گنجور

بخش ۲ - اشارت به تنزیه و تقدس حضرت حق سبحانه و تعالی

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول
 

جل من لااله الا هو

لا تقل کیف هو و لا ما هو

کل فی نعت ذاته الالسن

حار فی نور و جهه الأعین

لمعات جمال او ظاهر

سبحات جلال او قاهر

فیض لطفش چو نورپاش شود

تف قهرش چو دور باش شود

هر چه مفهوم عقل و ادراک است

ساحت قدس او ازان پاک شود

قدس ذاتش چو برتر از کیف است

کیف هو گفتن اندر او حیف است

چون نه نوع آمد و نه جنس او را

پس چه معنی سئوال ما هو را

ما و هو چیست لا و هو می گوی

راه ازین لا و هو بدو می جوی

لا و هو هر دو نفی و اثباتند

نافی غیر و مثبت ذاتند

چند از این غافلی و گمراهی

لا و هو ورد خود کن ای لاهی

تا دهد لا و هوت قوت و قوت

ببرد تا سرادق لاهوت

به هوا و هوس در او نرسی

تا ز لا نگذری به هو نرسی

هو کفایت ز غیب ذات شناس

مکنش بر دگر ذوات قیاس

هیچ ذاتی به ذات او نرسد

عقل کل در صفات او نرسد

این چه مجد و بهاست سبحانه

وین چه عز ما اعز سلطانه

ای همه قدسیان قدوسی

گرد کوی تو در زمین بوسی

دو جهان جلوه گاه وحدت تو

شهد الله گواه وحدت تو

هم مقر گفته با تو هم جاحد

لمن الملک لله الواحد

پرتو روی توست از همه سو

همه را رو به توست از همه رو

همه در راه و راه می جویند

از غمت آه آه می گویند

مبتدی در ره تو مویه کنان

نعره اهدناالصراط زنان

منتهی در سجود بین یدیک

گفته کیف الطریق رب الیک

بنما ره که طالب راهیم

ره به سوی تو از تو می خواهیم

قطع این ره به راه پیمایی

کی توان کرد دگر تو ننمایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۲ - فی وجوده سبحانه و تعالی

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » اعتقادنامه
 

هر که را عقل خرده بین باشد

پیش وی این سخن یقین باشد

کاسمان و زمین و هر چه در او

باشد از جسم و جان چه کهنه چه نو

نیست آن را ز صانعی چاره

که بود فیض بخش همواره

خانه بی صنع خانه ساز که دید

نقش بی دست خامه زن که شنید

هر چه آورده سوی هستی پی

یافته هستی و بقا از وی

نه عرض ذات او و نی جوهر

هر چه بندی خیال ازان برتر

همه محتاج او نشیب و فراز

و او مبرا ز احتیاج و نیاز

اول او بود و کاینات نبود

یافت زو جمله کاینات وجود

آخر او ماند و نماند کس

کنه او را جز او نداند کس

از همه در صفات و ذات جدا

لیس شی ء کمثله ابدا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۲ - اشارت به آنکه محبت هر چند از جانبین است اما اصل در آن محبت حضرت حق است سبحانه مر بنده را چنانکه

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر دوم
 

عشق هر چند بین بین آمد

میل و جذبی ز جانبین آمد

لیک عشق حق است اصل در آن

پرتو آن فتاده بر دگران

تا بر اهل طلب خدای مجید

متجلی نشد به اسم مرید

به ارادت نشد کسی موصوف

به محبت نشد کسی معروف

ذات حق با همه صفات به هم

جز وجوب وجود و نعت قدم

در حقیقت باسرها ساریست

در مجاری جسم و جان جاریست

لیک پرده ز روی خود نگشاد

هیچ جا جز به قدر استعداد

آن یکی مستعد دانایی

وان دگر قابل توانایی

علم و دانش ازان یکی زد سر

فعل و قدرت نمود ازان دیگر

شد یکی مظهر ارادت و خواست

شیوه عاشقی ازو برخاست

تافت بر وی جمال عز قدم

در ره عاشقی نهاد قدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۲ - این معدلت نامه ایست متحف به سلاطین که سلاله طین فطرت آدم اند و لهوی را که آخر آن فناست و آن شغل به زخارف دنیاست از دل ایشان بیرون برده اند و صورت عافیت از آن بلا را عاقبت خیر ایشان کرده که حرز خلد ملکهم حاشیه صحیفه روزگار ایشان باد و دعای دام بقائهم دام مرغ اجابت شکار ایشان

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم
 

بعد حمد حق و درود نبی

نیست پوشیده بر ذکی و غبی

که ظلال الله اند پادشهان

راحت رنجیدیدگان جهان

سایه بان ساخته ز چتر سیاه

زآفتاب حوادث اند پناه

چترشان مختصر به پیش نظر

ظلش از نور مهر شامل تر

ملک اگر جمع اگر پریشان است

اثر عدل و ظلم ایشان است

عدل ایشان کند به دانش و داد

خانه ملک را قوی بنیاد

ظلم ایشان به کین نوی و کهن

خلق را بر کند ز بیخ و ز بن

ملک کشت است و عدل ابر پر آب

ملک دادت خدا به عدل شتاب

تخم کشتی در آبیاری کوش

دارش از تشنگی و خواری گوش

کشت بی آب هیچ بر ندهد

چون شجر خشک شد ثمر ندهد

عدل چون ملک را شود معمار

هیچ چیز دگر نیاید کار

هم سپاهی ز شاه گردد شاد

هم رعیت ازو شود آباد

هم خلایق رهد ز محنت و بیم

هم خزاین شود پر از زر و سیم

دشمنان گردن نیاز نهند

شیوه انقیاد ساز دهند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام