گنجور

بخش ۱۹ - در کشف و اظهار آنکه در نفس کلمه طیبه لااله الاالله اشارتی هست به ستر و اخفای آن

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول
 

حرفها را به وقت نطق و بیان

شفه آمد منصه اعلان

گر تأمل کنی درین کلمه

بنگری حال حرفهاش همه

بی گمان دانمت به آن گروی

که یکی نیست زان میان شفوی

مخرج حرفهاش جز شفه است

نسبت آن سوی شفه سفه است

وین اشارت بدان بود که مدام

بایدش در حریم ستر مقام

این سبق پیشه کن چه روز و چه شب

بی فغان زبان و جنبش لب

پیش روشندلان بحر صفا

ذکر حق گوهر است و دل دریا

پرورش ده به قعر آن گهری

که نیاید به لب ازان اثری

تا خدا سازدش به نصرت و عون

گوهری قیمتش فزون ز دو کون

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۱۹ - اشارت به کتاب های خدای تعالی

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » اعتقادنامه
 

هست حق را کتاب ها بسیار

گشته نازل بر انبیای کبار

صد و چار است در خبر مذکور

لیکن آن را در آن مدان محصور

هر کتابی که کرده حق انزال

باش مؤمن به آن علی الاجمال

همچو تورات آن کتاب کریم

بر کلیم و صحف بر ابراهیم

دیگر انجیل کامده ست فرود

بر مسیح و زبور بر داوود

جامع این چهار قرآن است

که محمد مبلغ آن است

معنی و لفظ آن بود معجز

ناید از خلق مثل آن هرگز

فصحای عرب اگر به تمام

سحر ورزند در ادای کلام

عاجز آینده و قاصر و مضطر

یکسر از مثل سوره اقصر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۱۹ - اشارت به جماعتی که اگر چه به مشاهده جمال صورت گرفتار شدند در آن نماندند بلکه آن سبب ترقی ایشان شد به مشاهده جمال معنی

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر دوم
 

وان دگر گر چه بود عشق مجاز

رهزن عقل و دین او ز آغاز

عاقبت حرف عاریت بسترد

ره به سر منزل حقیقت برد

میوه ای زان درخت چید و گذشت

جرعه ای زان قدح چشید و گذشت

سخن خوب و نکته سره گفت

عارفی کالمجاز قنطره گفت

بر ره تو مجاز قنطره ایست

نکند کس فراز قنطره ایست

زود بگذر که سالکان سبل

کم اقامت کنند بر سر پل

گر چه آن پل بود برای گذر

به حقارت به سوی او منگر

کی ز بحر تعلقات جهان

که در او غرقه اند پیر و جوان

جز به آن پل توان گذر کردن

پی به عشق حقیقی آوردن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۱۹ - حکایت شبروی محمود غزنوی و از هر کس خبر بدی و نیکی خود پرسیدن و از بدی بریدن و بر نیکی آرمیدن

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم
 

شب که رهبان دیر شماسی

تازه کردی لباس عباسی

شاه غزنین سیاه پوشیدی

گرد شهر و سپاه گردیدی

تا سحر در لباس بیگانه

برگذشتی به هر در خانه

هر کجا یافتی سخنگویی

که در او بودی از خرد بویی

دل به پیوند او قوی کردی

ذکر محمود غزنوی کردی

که به شاهی شعار او چونست

حال او چیست کار او چونست

روزگارش به ظلم می گذرد

یا ره عدل و داد می سپرد

دوستان در ولای او چونند

دشمنان از بلای او چونند

هیچ عیبی نماندی و هنری

که نجستی در او ازان خبری

غرضش آنکه هر چه بد باشد

پیش اهل قبول رد باشد

بر کند نقش آن ز سینه خویش

بسترد حرفش از سفینه خویش

هر چه باشد نکو در آن کوشد

کش نبخشد به مفت و نفروشد

رسم نقصان ازان براندازد

تا تواند مضاعفش سازد

یک شبی ره فتادش از طرفی

دید ز اهل صفا نشسته صفی

نور کشف از حبینشان لایح

بوی عشق از نسیمشان فایح

همه در صورت و صفت یکرنگ

همه در علم و معرفت همسنگ

ترس ترسان سلام کرد و نشست

کرد همت بلند و گردن پست

گوش می داشت تا چه می گویند

راه رد یا قبول می پویند

یکی از ملک گوهری می سفت

یکی از دین حکایتی می گفت

گفته شد نکته های گوناگون

موج زد بحر الحدیث شجون

نام محمود غزنوی بردند

کارهای نکوش بشمردند

همه گفتند بس نکو شاهیست

خاصه و عامه را نکو خواهیست

همت او بلند پرواز است

با حریفان سفله ناساز است

لیک سودای لعبتان طراز

باز می داردش از آن پرواز

گر رود از سر این خیال او را

نکند نفس پایمال او را

بلکه از بندگیش سر تابد

بر خداوندیش ظفر یابد

نام شاه مظفرش گردد

همه گیتی مسخرش گردد

شه چو بر گوشش آن نفس بگذشت

در دل خویش ازان هوس بگذشت

لوح خاطر ز نقش شهوت شست

کرد بر خود لباس عفت چست

لاجرم شد به فرصتی اندک

شهره فتح و نصرتش مسلک

ملک هندوستان همه بگرفت

شرق و غرب جهان همه بگرفت

محمل آخر به ملک باقی راند

نام او تا به حشر باقی ماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام