گنجور

بخش ۱۴ - حکایت آن زن که سی سال در مقام حیرت بر یک جای بماند

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب
 

در نواحی مصر شیرزنی

همچو مردان مرد خودشکنی

به چنین دولتی مشرف شد

نقد هستی تمامش از کف شد

شست از آلودگی به کلی دست

نه به شب خفت و، نی به روز نشست

قرب سی سال ماند بر سر پای

که نجنبید چون درخت از جای

خفته مرغش به فرق، فارغبال

گشته مارش به ساق پا خلخال

شست و شو داده موی او باران

شانه کرده صبا چو غمخواران

هیچ گه ز آفتاب عالمتاب

سایه‌بانش نگشته غیر سحاب

لب فروبسته از شراب و طعام

چون فرشته نه چاشت خورده نه شام

همچو مور و ملخ ز هر طرفی

دام و دد گرد او کشیده صفی

او خوش اندر میانه واله و مست

ایستاده به پا، نه نیست، نه هست

چشم او بر جمال شاهد حق

جان به توفان عشق، مستغرق

دل به پروازهای روحانی

گوش بر رازهای پنهانی

زن مگوی‌اش! که در کشاکش درد

یک سر موی او به از صد مرد!

مرد و زن مست نقش پیکر خاک

جان روشن بود از اینها پاک

کردگارا ، مرا ز من برهان!

وز غم مرد و فکر زن، برهان!

مردی‌ای ده! که رادمرد شوم

وز مرید و مراد، فرد شوم

غرقه گردم به موج لجه‌ی راز

هرگز از خود نشان نیابم باز



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ری‏را

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

برچسبها

با برچسب زدن شعرها می‏توانید موضوع آنها (عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه و ...) یا ویژگیهای متمایز آنها (دوزبانه، دوقافیه، دو وزنی و ...) را برای خودتان و سایر علاقمندان مشخص کنید و به مرور به طبقه‏بندی بهتر اشعار کمک کنید. برای نمونه برچسبهای این شعر را ببینید.

اگر بیش از یک برچسب اضافه می‏کنید، برچسبهای مختلف را با خط فاصله (-) از هم جدا کنید.