گنجور

بخش ۱۲ - در صفت عدل و نصفت

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول
 

چیست عدل آنکه بگذری ز فضول

نکنی از طریق شرع عدول

شرع را نصب عین خود سازی

چشم بر غیر آن نیندازی

چون گماری به کار اندیشه

شیوه راستی کنی پیشه

اول آن را به شرع سازی راست

آنگه آری به جای بی کم و کاست

زانکه میزان معدلت شرع است

شرع اصل است و غیر آن فرع است

هر چه نبود به وفق آن میزان

عدل نامش منه که ظلم است آن

دور باشد ز طور دینداری

که کنی ظلم و عدل پنداری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۱۲ - اشارت به وجود ملائکه

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » اعتقادنامه
 

زانچه از علم آمده به عیان

صنف اول صف ملائکه دان

بندگانند جمله فرمانبر

ناکشیده به کفر و عصیان سر

متصف نی به مادگی و نری

وز زناشوهری همیشه بری

همه از وصمت عناد مصون

مستقر در مقام لایعصون

بعضی اندر شهود حق دایم

در جمال و کمال او هایم

بی خبر زانکه در نشیمن بود

عالمی هست و آدمی موجود

دیده بر غیر حق نیندازند

با خود و غیر خود نپردازند

قسم دیگر مدبر اشباح

متصرف در آن صباح و رواح

کرده هر یک به موجب تقدیر

در هیاکل تصرف و تدبیر

گردش آسمان از ایشان است

جنبش جسم و جان از ایشان است

نفتد قطره ای نم باران

ز ابر بر شهر و دشت و کهساران

که نه با آن فرشته ای آید

کش بر آنجا برد که می باید

ندمد برگ تازه ای از شاخ

در چمن ها و بیشه های فراخ

که نه جمعی فرشته را به مثل

باشد اندر وجود آن مدخل

از ملایک چهار مشهورند

که به اسماء خویش مذکورند

وحی تنزیل کار جبریل است

نفخ در صور از سرافیل است

کافل رزقهاست میکائیل

قابض روحهاست عزرائیل

چار دیگر موکل بشرند

که نویسندگان خیر و شرند

دو به روزند با وی و دو به شام

بر یمین و یسار کرده مقام

کاتب الخیر آن یکی ز یمین

شر و عصیان رقم زند دومین

می توانند پیش چشم بشر

که نمایند خویش را به صور

خاصه در چشم هادیان سبل

از اولواالعزم و انبیا و رسل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۱۲ - خواب کردن حبشی و باز بردن دایه وی را به خانه

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر دوم
 

شب چو نزدیک شد به وقت سحر

حبشی برد سوی بالین سر

چشم حس بست ازین جهان خراب

داد نقد خرد به غارت خواب

دایه آن را چو دید چابک و چست

باز بردش به خوابگاه نخست

بیخود افتاد تا بلندی چاشت

چاشتگاه بلند سر برداشت

چشم مالید و هر طرف گردید

زانچه شب دیده بود هیچ ندید

دید ازان منزل چو علیین

رخت خود در نشیمن سجین

نه ازان همدمان شب خبری

نه ازان شادی و طرب اثری

نه ازان آفتاب جاه و جمال

هیچ چیزش به دست غیر خیال

ره به مقصود خود ز پیر و جوان

جست چندانکه داشت تاب و توان

ناشده بر مراد خود فیروز

ماتمی در گرفت عالم سوز

دوستی حال وی چو آنسان دید

موجب آنچه دید ازو پرسید

گفت بس حال مشکلی دارم

غرقه گشته به خون دلی دارم

زد ره من به عشوه ناگاهی

دلپذیری به حسن و دلخواهی

بی نظیری که شد زبان مقال

عقل را در صفات حسنش لال

گر کسی نعت و نام او پرسید

یا محل یا مقام او پرسید

ور بگوید کجاست خانه او

خانه کیست آشیانه او

مولدش خلخ است یا فرخار

مسکنش تبت است یا تاتار

شاه اقلیم و ماه کشور کیست

خصم جانسوز و یار غمخور کیست

چشم او سرمه ناک افتاده ست

یا خود از سرمه پاک افتاده ست

نخل قدش که صنع حق بسته ست

معتدل یا بلند یا پست است

گیسویش چون کمند تافته اند

یا پی دام و بند بافته اند

رخش از نقش خال و خط ساده ست

یا خود آن زیب دیگرش داده ست

لعلش آمد حیات تشنه لبان

یا هلاک مراد دل طلبان

ابروی او که در جهان طاق است

قبله عاشقان مشتاق است

شد ز پیوستگیش پیوسته

بر جهان راه عافیت بسته

یا گشاده ست و رخنه گاه بلا

باز کرده به روی اهل ولا

از دهان و میانش هیچ نشان

هیچ کس یافت آشکار و نهان

یا خود آن سر مخفی مرموز

هست مستور سر غیب هنوز

هر چه زین نکته ها خیال کنند

وز من خسته دل سؤال کنند

جز خموشی جواب دیگر نیست

جز ندانم سخن میسر نیست

زانکه من در جمال آن دلبر

معنیی دیده ام برون ز صور

گر چه آن معنی ز صورت فرد

در لباس صور تجلی کرد

نور آن برق پرده سوز افروخت

سر به سر پرده های صورت سوخت

محو معنی و فارغ از صورم

نیست از جلوه صور خبرم

پیش من نیست رخ ز خط ممتاز

زلف او رانمی شناسم باز

گر کشد چشم او به تیغ ستم

ور دهد لعل او نوید کرم

هر دو در ذوق من بود یکسان

نیست این مشکل آن دگر آسان

دأب من نیست جز محبت ذات

ذات بر من زده ست ره نه صفات

من صفت بهر ذات می خواهم

نز برای صفات می کاهم

چون ز دل برق عشق شد لامع

ذات متبوع شد صفت تابع

من صفت بهر ذات دارم دوست

نه که در عشق ذات تابع اوست

چون کنی میل ذات بهر صفات

هست معشوق تو صفات نه ذات

هر صفت کش تو عاشقی به مثل

چون شود با نقیض خود مبدل

عشق تو نیز رو نهد به زوال

بلکه گیرد به نفرت استبدال

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۱۲ - چون حرف نخست از ظالم برود جز سه حرف الم نماند این اشارت به آن است که چون سر به گریبان عدم در خواهد کشید جز الم چیزی نخواهد دید و لفظ سیاست که متضمن سه حرف یاس است مبنی از آن معنی است که می باید که سیاست ظالم متضمن یاس کلی وی بود از ارتکاب مظالم

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم
 

معدلت سیر تا جهاندارا

زیر حکمت سکندر و دارا

عالم از عدل تو پر آوازه

فضل و جودت برون ز اندازه

عدل را زاد راه فردا کن

ظلم را همنشین عنقا کن

عدل خواهی که بر مزید شود

ظلم باید که ناپدید شود

چون بود شاه معدلت پیشه

واندر آن منقبت یک اندیشه

گو سپه را ز ظلم دار نگاه

زانکه ظلم شه است ظلم سپاه

گرگ چون در رمه روان باشد

جرم بر دامن شبان باشد

ظلم شاخ است و بیخ آن ظالم

شاخ را بیخ پرورد دایم

گر فتد از تو شاخی در کم و کاست

بجهد شاخ دیگر از چپ و راست

بیخ را بر کن از نشیمن بود

تا توانی ز رنج شاخ آسود

تیغ از ظالمان مدار دریغ

عدل را دار در حمایت تیغ

چون سیاست کم از گناه بود

مجرمان را چه انتباه بود

زجر کم دفع ظلم نتواند

فصد ناقص مرض بشوراند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام