گنجور

بخش ۱ - الله سبحانه هوالبرالودود

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول
 

لله الحمد قبل کل کلام

بصفات الجلال والاکرام

حمد او تاج تارک سخن است

صدر هر نامه نو و کهن است

خامه چون تاج نامه آراید

درة التاج نام او شاید

الله الله چه طرفه نامست این

ورد دل حرز جان تمامست این

پنج حرف است بس شگرف این اسم

پیش گنج نهان ذات طلسم

از یدالله چو پنجه اند این پنج

زان گرانمایه گنج گوهر سنج

دیو را گو بمالش تو شتافت

جز بدین پنج پنجه نتوان تافت

از پس این حروف فرخ فال

جلوه گر صد هزار نعمت کمال

خامه آن را چو مردم دیده

جامه مشک رنگ پوشیده

زیر مشکین شعار یک یک حرف

خفته حوران قاصرات الطرف

دو الف زو به راستی دو گواه

کرده روشن به سر وحدت راه

یکی از فتحه فتح باب فتوح

کرده در منظر مروح روح

وان دگر داده از سکون تسکین

دل و جان را به مکمن تمکین

از دو لامش گرفته قوت و قوت

از یکی ملک از آن دگر ملکوت

لام ساکن به ملک اشارت دان

وان دگر زان دگر عبارت دان

ملک فی نفسه بود ساکن

نیست جنبش در او ازو ممکن

جنبشی کافکند بر او سایه

ملکوتش دهد در آن مایه

شکل تشدیدشان که شانه وش است

عظم الله شأنه چه خوش است

چون یکی زان دو لام شد مدغم

در دگر چون دو گیسوی در هم

بر سر آن شانه سه دندانه

می زند هر دو را به هم شانه

ها که دال است بر هویت ذات

متعاقب بود بر او حرکات

حرکت چون سکون بر او جاری

و او به ذات خود از همه عاری

هیچ وقت از همه مجرد نیست

لیک با هیچ یک مقید نیست

رود این حرف در همه آنات

بر نفس های جمله حیوانات

همه او را بدین نفس ذاکر

گر ازو غایبند و گر حاضر

اسم ذات اولا همینها بود

لام تعریف و اختصاص فزود

چون شد اشباع کرده فتحه لام

با الف شد حروف اسم تمام

چیست تخصیص را سبب یعنی

دو جهان خاص اوست و او مولی

سر تعریف آنکه بشتابی

تا کمال شناخت دریابی

شرح اشباع فتحه آنکه مدام

شد در این اسم درج فتح تمام

کم کسی از زبان به کام رسد

ور رسد زین خجسته نام رسد

هر که زین اسم بهره مند بود

بهره او همین بسند بود

شرح این نی ز دیو مردم پرس

از قل الله ثم ذرهم پرس

بس بود پیش صاحب معنی

حسبی الله گواه این دعوی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۱ - آغاز

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » اعتقادنامه
 

بعد حمد خدا و نعت رسول

بشنو این نکته را به سمع قبول

که نخستین فریضه بر عاقل

عاقلی کز بلوغ شد کامل

نیست بیرون از اینکه بپذیرد

در دل و جان خویشتن گیرد

بعد ازان بی تردد و انکار

به زبان هم زند دم اقرار

کافریننده ایست آدم را

بلکه ذرات جمله عالم را

کز عدمشان ره وجود نمود

جاودان هست و بود و خواهد بود

هست بی تهمت شمار یکی

نیست اندر یگانگیش شکی

کرد بعث محمد عربی

تا بود خلق را رسول و نبی

هر که ثابت شود به قول ثقات

که محمد علیه الف صلات

داد ما را خبر به موجب آن

واجب آید به آن ز ما ایمان

این بود مجمل سخن بی قیل

شرح آن گوش کن علی التفصیل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۱ - آغاز دفتر ثانی مثنوی ملقب به سلسلة الذهب المتوسل بها الی اعز مقصد و اجل مطلب

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر دوم
 

بسم الله الرحمن الرحیم

هست صلای سر خوان کریم

بشنو ای گوش بر فسانه عشق

از صریر قلم ترانه عشق

قلم اینک چو نی به لحن صریر

قصه عشق می کند تقریر

عشق مفتاح مخزن جود است

هر چه بینی به عشق موجود است

هیچ جنسی ز سافل و عالی

نیست از عشق و حکم آن خالی

حق چو بر خویشتن تجلی کرد

یافت خود را در آن تجلی فرد

دید ذاتی به وصف های کمال

متصف در حریم عز و جلال

وصف های همیشه لازم ذات

کسب کرده ز وی بقا و ثبات

هر چه دارد ز نام غیر نشان

نیست دخلش در اتصاف به آن

چون وجوب وجود و قدس قدم

بی نیازی ز عالم و آدم

آن که دارد ز علم و دانش کام

نهد آن را کمال ذاتی نام

لیک در ضمن آن کمال دگر

دید موقوف بر ظهور اثر

پیش اهل شعور و دانایی

لقب آن کمال اسمایی

وان ظهور حق است در اطوار

مختلف در خصایص و آثار

بس شهود تطورات ظهور

کش به آنها بود شعور و حضور

وین ظهور و شهود را دانا

می شمارد جلا و استجلا

آمدن در صور کمال جلاست

دیدن آن کمال استجلاست

حق چو حسن کمال اسما دید

آنچنانش نهفته نپسندید

خواست اظهار آن کمال کند

عرض آن حسن و آن جمال کند

خواست تا در مجالی اعیان

سر مستور او رسد به عیان

چون ز حق یافت انبعاث این خواست

فتنه عشق و عاشقی برخاست

هست با نیست عشق در پیوست

نیست زان عشق نقش هستی بست

نیست چون فیض نور هستی یافت

روی همت به منبع آن تافت

سایه و آفتاب را با هم

نسبت جذب عشق شد محکم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام

بخش ۱ - مقدمه

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم
 

حمد ایزد نه کار توست ای دل

هر چه کار تو بار توست ای دل

پشت طاقت به عاجزی خم ده

واعترف بالقصور عن حمده

و توسل بافضل الصلوات

و تقرب باصلح الدعوات

بنبی الهدی و احبابه

وارثی علمه و آدابه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام