گنجور

بگذر از خاور و افسونی افرنگ مشو

 
اقبال لاهوری
اقبال لاهوری » زبور عجم
 

بگذر از خاور و افسونی افرنگ مشو

که نیرزد به جوی اینهمه دیرینه و نو

چون پرکاه که در رهگذر باد افتاد

رفت اسکندر و دارا و قباد و خسرو

زندگی انجمن آرا و نگهدار خود است

ایکه در قافله ئی بی همه شو با همه رو

تو فروزنده تر از مهر منیر آمده ئی

آنچنان زی که بهر ذره رسانی پرتو

آن نگینی که تو با اهرمنان باخته ئی

هم به جبریل امینی نتوان کرد گرو

از تنک جامی ما میکده رسوا گردید

شیشه ئی گیر و حکیمانه بیاشام و برو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سایت علامه اقبال | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بتشکن نوشته:

دارم برا هر شعر یه چیزی میذارم نگین چقدر حرف میزنه
من یه جورایی اقبال رو روشنگر فرهنگ خود و روشنگر ذهن ناب ادمی میدونم نه بخاطر تفکر خودم بلکه چیزیه که در اشعار این عالم مشهوده این شاعر نه با غربی که پراز رنگ و جلوه های اغفال گرانست خوشش میاد و نه از شرقی که اسیر خرافه و رسوم کهنه باشه خوشش میاد بلکه اعتقاد به انسانیت داره که باز تو این شعر با کمال هنر حرفش رو زده و اینه که اقبال رو از شاعرای همزمان خودش متمایز کرده

کانال رسمی گنجور در تلگرام