گنجور

از همه کس کناره گیر صحبت آشنا طلب

 
اقبال لاهوری
اقبال لاهوری » زبور عجم
 

از همه کس کناره گیر صحبت آشنا طلب

هم ز خدا خودی طلب هم ز خودی خدا طلب

از خلش کرشمه ئی کار نمی شود تمام

عقل و دل و نگاه را جلوه جدا جدا طلب

عشق بسر کشیدن است شیشه کائنات را

جام جهان نما مجو دست جهان گشا طلب

راهروانبرهنه پا راه تمام خار زار

تا به مقام خود رسی راحله از رضا طلب

چون بکمال میرسد فقر دلیل خسروی است

مسند کیقباد را در ته بوریا طلب

پیش نگر که زندگی راه بعالمی

از سر آنچه بود و رفت در گذر انتها طلب

ضربت روزگار اگر ناله چو نی دهد تو را

بادهٔ من ز کف بنه چاره ز مومیا طلب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: سایت علامه اقبال | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناآشنا نوشته:

اینطور بهتر است
راهروان برهنه پا راه تمام خار زار
پیش نگر که زندگی راه بعالمی برد
میگوید آشنای تو خودت هستی و خدای تو
از دیگران بگذر و در آرزوی خود و خدای خود باش
در مقام رضا و استغنا ست که عشق ظهور میکند
منظور از فقر شاید که بی نیازی از غیر خداست
موفق باشید

merce نوشته:

ناآشنای گرامی
دربیت آخری هم میگوید: اگر از دست روزگار به ناله افتاده ای، از مستی خودخواهی و منیّت دست بردار
ولی ، چاره ز مومیا طلب؟؟؟
شاید مقصود این باشد که چون مومیا شدگان جاودان شوی.
به قول دکتر ترابی : مانا در نهان سراینده
با ایزد جو تماس بگیر ، یا با ایمیل
mercedesmerce@gmail.com
با احترام

کانال رسمی گنجور در تلگرام