گنجور

خطاب به مخدرات اسلام

 
اقبال لاهوری
اقبال لاهوری » رموز بیخودی
 

ای ردایت پردهٔ ناموس ما

تاب تو سرمایهٔ فانوس ما

طینت پاک تو ما را رحمت است

قوت دین و اساس ملت است

کودک ما چون لب از شیر تو شست

لااله آموختی او را نخست

می تراشد مهر تو اطوار ما

فکر ما گفتار ما کردار ما

برق ما کو در سحابت آرمید

بر جبل رخشید و در صحرا تپید

ای امین نعمت آئین حق

در نفسهای تو سوز دین حق

دور حاضر تر فروش و پر فن است

کاروانش نقد دین را رهزن است

کور و یزدان ناشناس ادراک او

ناکسان زنجیری پیچاک او

چشم او بیباک و ناپرواستی

پنجهٔ مژگان او گیراستی

صید او آزاد خواند خویش را

کشتهٔ او زنده داند خویش را

آب بند نخل جمعیت توئی

حافظ سرمایهٔ ملت توئی

از سر سود و زیان سودا مزن

گام جز بر جادهٔ آبا مزن

هوشیار از دستبرد روزگار

گیر فرزندان خود را در کنار

این چمن زادان که پر نگشاده اند

ز آشیان خویش دور افتاده اند

فطرت تو جذبه ها دارد بلند

چشم هوش از اسوهٔ زهرا مبند

تا حسینی شاخ تو بار آورد

موسم پیشین بگلزار آورد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: سایت علامه اقبال | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام