گنجور

خرابات فرنگ

 
اقبال لاهوری
اقبال لاهوری » پیام مشرق
 

دوش رفتم به تماشای خرابات فرنگ

شوخ گفتاری رندی دلم از دست ربود

گفت این نیست کلیسا که بیابی در وی

صحبت دخترک زهره وش و نای و سرود

این خرابات فرنگ است و ز تأثیر میش

آنچه مذموم شمارند ، نماید محمود

نیک و بد را به ترازوی دگر سنجیدیم

چشمه ئی داشت ترازوی نصاری و یهود

خوب ، زشت است اگر پنجهٔ گیرات شکست

زشت ، خوب است اگر تاب و توان تو فزود

تو اگر در نگری جز به ریا نیست حیات

هر که اندر گرو صدق و صفا بود نبود

دعوی صدق و صفا پردهٔ ناموس ریاست

پیر ما گفت مس از سیم بباید اندود

فاش گفتم بتو اسرار نهانخانهٔ زیست

به کسی باز مگو تا که بیابی مقصود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سایت علامه اقبال | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام