گنجور

موسیولینن و قیصر ولیم

 
اقبال لاهوری
اقبال لاهوری » پیام مشرق
 

موسیولینن

بسی گذشت که آدم درین سرای کهن

مثال دانه ته سنگ آسیا بودست

فریب زاری و افسون قیصری خورد است

اسیر حلقهٔ دام کلیسیا بودست

غلام گرسنه دیدی که بر درید آخر

قمیص خواجه که رنگین ز خون ما بودست

شرار آتش جمهور کهنه سامان سوخت

ردای پیر کلیسا قبای سلطان سوخت

قیصر ولیم

گناه عشوه و ناز بتان چیست؟

طواف اندر سرشت برهمن هست

دمادم نو خداوندان تراشد

که بیزار از خدایان کهن هست

ز جور رهزنان کم گو که رهرو

متاع خویش را خود رهزن هست

اگر تاج کئی جمهور پوشد

همان هنگامه ها در انجمن هست

هوس اندر دل آدم نمیرد

همان آتش میان مرزغن هست

عروس اقتدار سحر فن را

همان پیچاک زلف پر شکن هست

«نماند ناز شیرین بی خریدار

اگر خسرو نباشد کوهکن هست»

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: سایت علامه اقبال | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام