گنجور

محاوره ما بین حکیم فرانسوی اوگوست کنت و مرد مزدور

 
اقبال لاهوری
اقبال لاهوری » پیام مشرق
 

حکیم:

«بنی آدم اعضای یکدیگرند»

همان نخل را شاخ و برگ و بر اند

دماغ ار خرد زاست از فطرت است

اگر پا زمین ساست از فطرت است

یکی کار فرما ، یکی کار ساز

نیاید ز محمود کار ایاز

نبینی که از قسمت کار زیست

سراپا چمن می شود خار زیست

مرد مزدور:

فریبی به حکمت مرا ای حکیم

که نتوان شکست این طلسم قدیم

مس خام را از زر اندوده ئی

مرا خوی تسلیم فرموده ئی

کند بحر را آبنایم اسیر

ز خارا برد تیشه ام جوی شیر

حق کوهکن دادی ای نکته سنج

به پرویز پرکار و نا برده رنج

خطا را به حکمت مگردان صواب

خضر را نگیری بدام سراب

به دوش زمین بار ، سرمایه دار

ندارد گذشت از خور و خواب و کار

جهان راست بهروزی از دست مزد

ندانی که این هیچ کار است دزد

پی جرم او پوزش آورده ئی

به این عقل و دانش فسون خورده ئی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: سایت علامه اقبال | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام