گنجور

پس چه باید کرد؟

 
اقبال لاهوری
اقبال لاهوری » پس چه باید کرد؟
 

بخوانندهٔ کتاب : سپاه تازه برانگیزم از ولایت عشق

تمهید : پیر رومی مرشد روشن ضمیر

خطاب به مهر عالمتاب : ای امیر خاور ای مهر منیر

حکمت کلیمی : تا نبوت حکم حق جاری کند

حکمت فرعونی : حکمت ارباب دین کردم عیان

لا اله الا الله: نکته ئی میگویم از مردان حال

فقر : چیست فقر ای بندگان آب و گل

مرد حر : مرد حر محکم ز ورد «لاتخف»

در اسرار شریعت : نکته ها از پیر روم آموختم

اشکی چند بر افتراق هندیان : ای هماله ! ای اطک ، ای رود گنگ

سیاسیات حاضره : می کند بند غلامان سخت تر

حرفی چند با امت عربیه : ای در و دشت تو باقی تا ابد

پس چه باید کرد ای اقوام شرق : پس چه باید کرد ای اقوام شرق

در حضور رسالت مآب - شب سه اپریل م که در دارالاقبال بهوپال بودم سید احمد خانرا در خواب دیدم - فرمودند که از علالت خویش در حضور رسالت مآب عرض کن: ای تو ما بیچارگان را ساز و برگ

خطاب به اقوام سرحد : ای ز خود پوشیده خود را بازیاب

مسافر وارد میشود به شهر کابل و حاضر میشود بحضور اعلیحضرت شهید : شهر کابل خطهٔ جنت نظیر

بر مزار شهنشاه بابر خلد آشیانی : بیا که ساز فرنگ از نوا بر افتاد است

سفر به غزنی و زیارت مزار حکیم سنائی : از نوازشهای سلطان شهید

روح حکیم سنائی از بهشت برین جواب میدهد : رازدان خیر و شر گشتم ز فقر

بر مزار سلطان محمود علیه الرحمه : خیزد از دل ناله ها بی اختیار

مناجات مرد شوریده در ویرانهٔ غزنی : لاله بهر یک شعاع آفتاب

قندهار و زیارت خرقه مبارک : قندهار آن کشور مینو سواد

بر مزار حضرت احمد شاه باباعلیه الرحمه مؤسس ملت افغانیه : تربت آن خسرو روشن ضمیر

خطاب به پادشاه اسلام اعلیحضرت ظاهر شاه «ایده‘ الله بنصره» : ای قبای پادشاهی بر تو راست