گنجور

مجلس خدایان اقوام قدیم

 
اقبال لاهوری
اقبال لاهوری » جاویدنامه
 

آن هوای تند و آن شبگون سحاب

برق اندر ظلمتش گم کرده تاب

قلزمی اندر هوا آویخته

چاک دامان و گهر کم ریخته

ساحلش ناپید و موجش گرم خیز

گرم خیز و با هواها کم ستیز

رومی و من اندر آن دریای قیر

چون خیال اندر شبستان ضمیر

او سفر ها دیده و من نو سفر

در دو چشمم ناصبور آمد نظر

هر زمان گفتم نگاهم نارساست

آن دگر عالم نمی بینم کجاست

تا نشان کوهسار آمد پدید

جویبار و مرغزار آمد پدید

کوه و صحرا صد بهار اندر کنار

مشکبار آمد نسیم از کوهسار

نغمه های طایران هم نفس

چشمه زار و سبزه های نیم رس

تن ز فیض آن هوا پاینده تر

جان پاک اندر بدن بیننده تر

از سر که پاره ئی کردم نظر

خرم آن کوه و کمر آن دشت و در

وادی خوش بی نشیب و بی فراز

آب خضر آرد بخاک او نیاز

اندرین وادی خدایان کهن

آن خدای مصر و این رب الیمن

آن ز ارباب عرب این از عراق

این اله الوصل و آن رب الفراق

این ز نسل مهر و داماد قمر

آن به زوج مشتری دارد نظر

انم یکی در دست او تیغ دو رو

وان دگر پیچیده ماری در گلو

هر یکی ترسنده از ذکر جمیل

هر یکی آزرده از ضرب خلیل

گفت مردوخ آدم از یزدان گریخت

از کلیسا و حرم نالان گریخت

تا بیفزاید به ادراک و نظر

سوی عهد رفته باز آید نگر

می برد لذت ز آثار کهن

از تجلی های ما دارد سخن

روزگار افسانهٔ دیگر گشاد

می وزد زان خاکدان باد مراد

بعل از فرط طرب خوش میسرود

بر خدایان رازهای ما گشود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: سایت علامه اقبال | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام