گنجور

اسرار خودی

 
اقبال لاهوری
اقبال لاهوری » اسرار خودی
 

اسرار خودی: دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

تمهید: نیست در خشک و تر بیشهٔ من کوتاهی

در بیان اینکه اصل نظام عالم از خودی است و تسلسل حیات تعینات وجود بر استحکام خودی انحصاردارد: پیکر هستی ز آثار خودی است

دربیان اینکه حیات خودی از تخلیق و تولید مقاصد است: زندگانی را بقا از مدعا ست

در بیان اینکه خودی از عشق و محبت استحکام می پذیرد: نقطهٔ نوری که نام او خودی است

در بیان اینکه خودی از سؤال ضعیف میگردد: ای فراهم کرده از شیران خراج

در بیان اینکه چون خودی از عشق و محبت محکم میگردد ، قوای ظاهره و مخفیه نظام عالم را مسخر می سازد: از محبت چون خودی محکم شود

حکایت درین معنی که مسئلهٔ نفی خودی از مخترعات اقوام مغلوبهٔ بنی نوع انسان است که به این طریق مخفی اخلاق اقوام غالبه را ضعیف میسازند : آن شنیدستی که در عهد قدیم

در معنی اینکه افلاطون یونانی که تصوف و ادبیات اقوام اسلامیه از افکار او اثر عظیم پذیرفته بر مسلک گوسفندی رفته است و از تخیلات او احتراز واجب است: راهب دیرینه افلاطون حکیم

در حقیقت شعر و اصلاح ادبیات اسلامیه: گرم خون انسان ز داغ آرزو

در بیان اینکه تربیت خودی را سه مراحل است مرحلهٔ اول را اطاعت و مرحلهٔ دوم را ضبط نفس، و مرحله سوم را نیابت الهی نامیده اند: «مرحلهٔ اول اطاعت»: خدمت و محنت شعار اشتر است

در شرح اسرار اسمای علی مرتضی: مسلم اول شه مردان علی

حکایت نوجوانی از مرو که پیش حضرت سید مخدوم علی هجویری رحمة الله علیه آمده از ستم اعدا فریاد کرد: سید هجویر مخدوم امم

حکایت طایری که از تشنگی بیتاب بود: طایری از تشنگی بیتاب بود

حکایت الماس و زغال: از حقیقت باز بگشایم دری

حکایت شیخ و برهمن و مکالمه گنگ و هماله در معنی اینکه تسلسل حیات ملیه از محکم گرفتن روایات مخصوصه ملیه می باشد: در بنارس برهمندی محترم

در بیان اینکه مقصد حیات مسلم ، اعلای کلمة الله است و جهاد ، اگر محرک آن جوع الارض باشد در مذهب اسلام حرام است: قلب را از صبغة الله رنگ ده

اندرز میر نجات نقشبند المعروف به بابای صحرائی که برای مسلمانان هندوستان رقم فرموده است : ای که مثل گل ز گل بالیده ئی

الوقت سیف: سبز بادا خاک پاک شافعی

دعا: ای چو جان اندر وجود عالمی