گنجور

فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۵

 

…  تا سر مرز هندوستان

شوم ناپدید از میان گروه

برم خوب رخ را به البرز کوه

بیاورد فرزند را چون نوند

چو مرغان بران تیغ کوه بلند

یکی مرد دینی بران کوه …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۶

 

…  بگذشت ازان بر فریدون دو هشت

ز البرز کوه اندر آمد به دشت

بر مادر آمد پژوهید و گفت

که بگشای بر من نهان از نهفت

بگو مر …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۲

 

…  اختر بومتان روشنست

که یزدان پاک از میان گروه

برانگیخت ما را ز البرز کوه

بدان تا جهان از بد اژدها

بفرمان گرز من آید رها

چو بخشایش آورد نیکی دهش

به …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲

 

…  آمد از ابر سیمرغ و چنگ

بزد برگرفتش از آن گرم سنگ

ببردش دمان تا به البرز کوه

که بودش بدانجا کنام و گروه

سوی بچگان برد تا بشکرند

بدان نالهٔ زار او …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۳

 

…  و زال

پر از داستان شد به بسیار سال

برفتم به فرمان گیهان خدای

به البرز کوه اندر آن زشت جای

یکی کوه دیدم سراندر سحاب

سپهری‌ست گفتی ز خارا بر آب

برو بر …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۰

 

…  راستی را به آیین و کیش

به پیمان چنین رفت پیش گروه

چو باز آوریدم ز البرز کوه

که هیچ آرزو بر دلت نگسلم

کنون اندرین است بسته دلم

سواری به کردار آذر گشسپ

ز …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۵

 

…  شدن

شبستان بیاوردن و آمدن

وزان جا کشیدن سوی زاوه کوه

بران کوه البرز بردن گروه

ازیدر کنون زی سپاهان روید

وزین لشکر خویش پنهان روید

ز کار شما دل شکسته …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گرشاسپ » بخش ۴

 

…  چنین گفت فرخنده زال

که برگیر کوپال و بفراز یال

برو تازیان تا به البرز کوه

گزین کن یکی لشکر همگروه

ابر کیقباد آفرین کن یکی

مکن پیش او بر درنگ اندکی

به …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گرشاسپ » بخش ۵

 

…  روی رستم دلیر و گزین

بپیمود زی شاه ایران زمین

یکی میل ره تا به البرز کوه

یکی جایگه دید برنا شکوه

درختان بسیار و آب روان

نشستنگه مردم نوجوان

یکی تخت …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » کیقباد » بخش ۵

 

…  گفت ما بر نهادیم رخت

تو بسپار تابوت و بردار تخت

چنانم که گویی ز البرز کوه

کنون آمدم شادمان با گروه

چو بختی که بی‌آگهی بگذرد

پرستندهٔ او ندارد خرد

تو …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۵

 

…  آمد از نعل اسپان ستوه

تو گفتی جهان سر به سر آهن‌ست

وگر کوه البرز در جوشن‌ست

پس پشت پیلان درفشان درفش

بگرد اندرون سرخ و زرد و بنفش

بدرید چنگ و دل …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۷

 

…  پهلوانی به رستم سپرد

همه روزگار بهی زو شمرد

یکی خانه کرد اندر البرز کوه

که دیو اندران رنج‌ها شد ستوه

بفرمود کز سنگ خارا کنند

دو خانه برو هر یکی ده …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۲۰

 

…  که کارش به فرجام چیست

به رستم چنین گفت کاووس کی

که از کوه البرز تا برگ نی

همی برد خواهد به گردش سپهر

نباید فگندن بدین خاک مهر

یکی زود سازد یکی …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » داستان کاموس کشانی

 

…  پای

برانگیخت آن بارگی را ز جای

تو گفتی یکی بارهٔ آهنست

وگر کوه البرز در جوشنست

به پیش سپاه اندر آمد بجنگ

یکی خشت رخشان گرفته بچنگ

بجنبید طوس سپهبد ز …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد هجده سال بود » بخش ۴ - پادشاهی بلاش پیروز چهار سال بود

 

…  و سنان و کلاه مهی

همی‌برد هر کس بر سوفزای

تلی گشته چون کوه البرز جای

ببخشید یکسر همه بر سپاه

نکرد اندر آن چیز ترکان نگاه

به لشکر چنین گفت کامروز …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شیرویه » بخش ۲

 

…  آرش که بردی به فرسنگ تیر

چو پیروزگر قارن شیرگیر

قباد آنک آمد ز البرز کوه

به مردی جهاندار شد با گروه

که از آبگینه همی خانه کرد

وزان خانه گیتی پر افسانه …


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی