گنجور

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۵

 

مر جان مرا روان مسکین

دانی که چه کرد دوش تلقین؟

گفتا چو ستور چند خسپی

بندیش یکی ز روز پیشین

بنگر که چه کرده‌ای به حاصل

زین خوردن شور و تلخ و ش …


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۴ - مطلع سوم

 

دهر سیه کاسه‌ای است ما همه مهمان او

بی‌نمکی تعبیه است در نمک خوان او

بر سر بازار دهر نقد جفا می‌رود

رسته‌ای ار ننگری رستهٔ خذلان او

دهر چو  …


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » آگاه شدن شاه موبد از کار ویس و رامین

 

چو رامین بود با خسرو یکی ماه

به نخچیر و به رامش گاه و بیگاه

پس از یک مه به موقان خواست رفتن

درو نخچیر دریایی گرفتی

شهنشه خفته بود و وی …


متن کامل شعر را ببینید ...

فخرالدین اسعد گرگانی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۹ - مطلع الثالث

 

همانا فصل تابستان سرآمد عهد تسعینش

که مایل شد به‌ کفهٔ شب ترازو باز شاهینش

چو پرّ باز بود اسپید روز از روشنی آوخ

که ابر تیره تاری‌تر ن …


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۴ - از زندان شاه

 

یاد ندارد کس از ملوک و سلاطین

شاهی چون پهلوی به عز و به تمکین

فرق بلندش دهد جمال به فرقد

پر کلاهش دهد فروغ به پروین

جرعه‌ای از مهر اوست چشمه …


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار