گنجور

بخش ۲۸ - جواب دادن کمان به تیر و صلح کردن

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » شاه و درویش
 

چون کمان این سخن شنید از تیر

بر دلش زخم‌ها رسید از تیر

گفت تا کی شکست پیری من؟

بگذر از طعن گوشه‌گیری من

که تو هم بعد از آن که پیر شوی

بشکنی زود و گوشه‌گیر شوی

خویش را بر فلک مبر چندین

به پر دیگران مپر چندین

تو ز پهلوی من شکار کنی

کارفرما منم، تو کارکنی

بر سر فتنه دیده‌اند تو را

اره بر سر کشده‌اند تو را

تیز ماری و راست چون کژدم

همه را نیش می‌زنی از دم

هر طرف کز ستیز می‌گذری

میزنی نیش و تیز می‌گذری

بارها بر نشانه جا کردی

باز کج رفتی و خطا کردی

اهل عالم تو را از آن سازند

که بگیرند و دورت اندازند

چون تو را شاه می‌کند پرتاب

تو چرا می‌شوی ز من در تاب؟

تیر چون راست یافت قول کمان

صلح کرد وز جنگ تافت عنان

باز عقد موافقت بستند

به هم از روی مهر پیوستند

هیچ کاری ز صلح بهتر نیست

بدتر از جنگ کار دیگر نیست

صلح باشد طریق اهل فلاح

زان جهت گفته‌اند صلح و صلاح

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام