گنجور

بخش ۲ - مصایب مصنف و مناجات

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » شاه و درویش
 

ای دوای درون خسته‌دلان

مرهم سینهٔ شکسته دلان

مرهمی لطف کن، که خسته‌دلم

مرحمت کن که شکسته‌دلم

گر چه من سر به سر گنه کردم

نامهٔ خویش را سیه کردم

تو درین نامهٔ سیاه مبین

کرم خویش بین گناه مبین

من خود از کرده‌های خود خجلم

تو مکن روز حشر منفعلم

با وجود گناه‌کاری‌ها

از تو دارم امیدواری‌ها

زانکه بر توست اعتماد همه

ای مراد من و مراد همه

تو کریمی و بی‌نوای توام

پادشاهی و من گدای توام

نی گدایی که این و آن خواهم

کام دل، آرزوی جان خواهم

بلکه باشد گدایی‌ام دردی

اشک سرخی و چهرهٔ زردی

تا به راهت ز اهل درد شوم

برنخیزم اگرچه گرد شوم

چون به خاک اوفتم بع صد خواری

تو ز خاکم به لطف برداری

گرچه در خورد آتشم چون شرر

نظری گر به من رسد چه ضرر؟

من نگویم که لطف و احسان کن

بنده‌ام هرچه شایدت آن کن

عاقبت بگسلد چو بند از بند

بند بند مرا به خود پیوند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

احیائی نوشته:

بیت ۱۳ - گرچه در خورد اتشم چو شرر

صالح نوشته:

لطفا تصحیح بفرمایید
بیت دوم: مرحمت کن که”بس” شکسته دلم
بیت دوازدهم: چون به خاک اوفتم”به” صد خوارى

کانال رسمی گنجور در تلگرام