گنجور

غزل شمارهٔ ۷۸

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت

یار اگر این‌ست بالله می‌توان از جان گذشت

از خیال آن قد رعنا گذشتن مشکل‌ست

راست می‌گویم، بلی، از راستی نتوان گذشت

جز به روز وصل عمر و زندگی حیف‌ست حیف

حیف از آن عمری که بر من در شب هجران گذشت

یار بگذشت، از همه خندان و از من خشمناک

عمر بر من مشکل و بر دیگران آسان گذشت

چون گذشت از دل تیر خدنگش، گو بیا تیر اجل

هر چه آید بگذرد، چون هرچه آمد آن گذشت

پیش از این گر جام عشرت داشتم حالا چه سود؟

از فلک دور دگر خواهم که آن دوران گذشت

خلق گویندم هلالی درد خود را چاره کن

کی توانم چارهٔ دردی که از درمان گذشت؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کسرا نوشته:

حیف از آن عمری که بر من در شب هجران گذشت…
هلالی توو این ۱ مورد تنها نیستی… همه هجران کشیدند…

کانال رسمی گنجور در تلگرام