گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

دل‌های مردمان به نشاط جهان خوش‌ست

در دل مرا غمی‌ست که خاطر به آن خوش‌ست

چون نیست خوش‌دل از تن زارم سگ درش

سگ بهتر از کسی که به این استخوان خوش‌ست

خوش نیست چشم مردم بیگانه جای یار

چون یار من پری‌ست ز مردم نهان خوش‌ست

از درد ناله کردم و درمان من نکرد

گویا دلش به درد من ناتوان خوش‌ست

سلطان ملک هستی باشد خیال دوست

این سلطنت به کشور ما جاودان خوش‌ست

ناصح عمارت دل ویران ما مکن

بگذار تا خراب شود، کان چنان خوش‌ست

بر آستان یار هلالی نهاد سر

او را سر نیاز بر آن آستان خوش‌ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام