گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟

جان شیرین را به صد تلخی سپردم عاقبت

گر شکایت داشتی از ناله و درد سری

رفتم و درد سر از کوی تو بردم عاقبت

بر لب آمد جان و بر دل حسرت تیغت بماند

تشنه‌لب جان دادم و آبی نخوردم عاقبت

بس که آمد چون قلم بر فرق من تیغ جفا

نام خود را تختهٔ هستی ستردم عاقبت

گشتم از خیل سگان او بحمدالله که من

در حساب مردمان خود را شمردم عاقبت

ای که می‌گویی هلالی حاصل عمر تو چیست؟

سال‌خا جان کندم، از هجران بمردم عاقبت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دکتر غلامعلی حامدبرقی نوشته:

با سلام و احترام : در آخرین سطر غزل ، سال خا جان کندم به “سال ها جان کندم” اگر تغییر یابد بهتر است !

دکتر غلامعلی حامدبرقی نوشته:

با سلام و احترام در آخرین سطر غزل، کلمه ی سال ها اشتباها” سال خا تایپ شده است !

آناهیتا نوشته:

درود و خسته نباشید
در بیت آخر مصراع دوم ”سال خا جان کندم” بایستی ب ”سال ها جان کندم” تصحیح شود.

کانال رسمی گنجور در تلگرام