گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

سر نمی‌تابم ز شمشیر حبیب

هر چه آ‎ید بر سرم یا نصیب

دل به درد آمد من بیچاره را

چارهٔ درد دلم کن ای طبیب

ای که گویی که چونی و حال تو چیست

من غریب و حال من باشد غریب

تا رقیب هست ما را قدر نیست

نیست گردد یا رب از پیشت رقیب

زار می‌نالد هلالی بی رخت

آن‌چنان کز حسرت گل عندلیب

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سیاوش نوشته:

وزن مصرع دوم بیت اول اشتباه است

راشد نوشته:

به نظر شکل صحیح مصرع اول بیت چهارم اینطور باشه:
تا رقیبت هست ما را قدر نیست

مشارکت در تهیه کتاب برای دانش‌آموزان مدارس محروم استان بوشهر