گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

ای شوخ، مکش عاشق خونین‌جگری را

شوخی مکن، انگار که کشتی دگری را

خواهی که ز هر سو نظری سوی تو باشد

زنهار! مرنجان دل صاحب‌نظری را

زین پیر فلک هیچ کسی یاد ندارد

ای تازه جوان، همچو تو زیبا پسری را

روزی که در وصل به رویم بگشایی

از عالم بالا بگشایند دری را

سر خاک شده از سجدهٔ آن کافر بدکیش

تا چند پرستم ز خدا بی‌خبری را؟

از گوشهٔ میخانه برون آی، هلالی

شاید که ببینم بت جلوه‌گری را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رعنا رفیعی نوشته:

مصرع اول در بیت پنجم در صورتی که “سر خاک شد از سجده آن کافر بدکیش” باشد، وزن درست خواهد بود.

همچنین مصرع دوم در بیت آخر ” شاید که ببینیم بت جلوه گری را”

کانال رسمی گنجور در تلگرام