گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۷

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

یار گفت از ما بکن قطع نظر گفتم به چشم

گفت قطعاً هم مبین سوی دگر، گفتم به چشم

گفت یار از غیر ما پوشان نظر گفتم به چشم

وانگهی دزدیده در ما می‌نگر گفتم به چشم

گفت با ما دوستی می‌کن بدل گفتم به جان

گفت راه عشق ما می‌رو به سر گفتم به چشم

گفت با چشمت بگو تا در میان مردمان

سوی ما هر دم نیندازد نظر گفتم به چشم

گفت اگر با ما سخن داری به چشم دل بگو

تا نگردد گوش مردم با خبر گفتم به چشم

گفت اگر خواهی غبار فتنه بنشیند ز راه

برفشان آبی به خاک رهگذر گفتم به چشم

گفت اگر خواهد دلت زین لعل می‌گون خنده‌ای

گریه‌ها می‌کن به صد خون جگر گفتم به چشم

گفت جان من کجا لایق بود گفتم به دل

گفت می‌خواهم جز این جای دگر گفتم گفتم به چشم

گفت اگر گردی شبی از روی چون ماهم جدا

تا سحرگاهان ستاره می‌شمر گفتم به چشم

گفت اگر دارد هلالی چشم گریانت غبار

کحل بینایی بکن زین خاک در گفتم به چشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

اسمعیل زاده نوشته:

حدس قریب به یقین این است که بیت هشتم مصرع اول می بایست به جای «جان»، «جای» نوشته شود: گفت جای من کجا لایق بود گفتم به دل

مجتبی صالحی نوشته:

در مصرع دوم بیت هشتم کلمه “گفتم” دو بار تکرار شده است که یکی اضافه می باشد و باید حذف گردد

حسن سلطانی نوشته:

این شعر استقبال از غزل کمال خجندی ست با مطلع:

یار گفت از غیرِ ما پوشان نظر،گفتم به چشم

وانگهی دزدیده در ما می نگر،گفتم به چشم

کانال رسمی گنجور در تلگرام