گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۶

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

به یار بی‌وفا عمری وفا کردم ندانستم

به امید وفا بر خود جفا کردم ندانستم

دل آزاری که هرگز دیده بر مردم نیندازد

به سان مردمش در دیده جا کردم ندانستم

اگر گفتم که دارد یار من آیین دلجویی

معاذالله غلط کردم، خطا کردم، ندانستم

بلای جان من آن شوخ و من افتاده در کویش

دریغا خانه در کوی بلا کردم ندانستم

به هر بیگانهٔ بدخوی او از آشنا بهتر

به آن بیگانه خود را آشنا کردم ندانستم

گرفتم آن سر زلف و کشیدم و صد گرفتاری

به دست خویش خود را مبتلا کردم ندانستم

هلالی پیش آن مه شرمسارم زین شکایت‌ها

درین معنی به غایت ماجرا کردم ندانستم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد رحیم نواز نوشته:

با احترام.
در مصرع اول بیت شش “و” آخر اضافی است! در اصل باید اینگونه باشه: گرفتم آن سر زلف و کشیدم صد گرفتاری …

بهرام ناهد نوشته:

این سروده در برنامه شاخه گل شماره ۳۷۴ توسط اکبر گلپایگانی خوتنده شده . همچنین مصرع “به هر بیگانهٔ بدخوی او از آشنا بهتر” اینگونه آمده :
به هر بیگانه باشد خوی او از آشنا بهتر

کانال رسمی گنجور در تلگرام