گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۳

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

مهوشان در نظر کج‌نظرانند، دریغ!

انجم انجمن بی‌بصرانند، دریغ!

از گرفتاری احباب ندارند خبر

خوب‌رویان جهان بی‌خبرانند، دریغ!

گلعذاران که نمودند رخ از پردهٔ ناز

چون صبا هم‌نفس پرده‌درانند، دریغ!

چشم ما پر دُر و لعل‌ست، ولی سیم‌بران

چشم بر لعل و دُر بدگهرانند، دریغ!

ما نخواهیم به جز خیل بتان یار دگر

نیک این طایفه یار دگرانند، دریغ!

همچو عمر از صف عشاق روان می‌گذری

عاشقان عمر چنین می‌گذرانند، دریغ!

تازه شد داغ هلالی ز غم لاله‌رخان

همه داغ دل خونین‌جگرانند، دریغ!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام