گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۲

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

گر گذر افتد چو باغ صبح، بر خاک منش

همچو گرد از خاک برخیزم بگیرم دامنش

در هوایش گر رود ذرات خاک من به باد

از هواداری در آیم ذره‌وار از روزنش

آن پری رو را چه لایق کلبهٔ تاریک دل؟

مردم چشم‌ست، بنشانم به چشم روشنش

گر شبی لطف تنش بر پیرهن ظاهر شود

از خوشی دیگر نگنجد در قبا پیراهنش

از لطافت دم مزن ای گل به آن نازک بدن

زانکه گر دم می‌زنی آزرده می‌گردد تنش

تا به گردن غرق خونم، دیده بر راه امید

گر به خون ریزم نیاید خون من در گردنش

خاک شد مسکین هلالی در ره آن شهسوار

تا لگدکوب جفا گردد چو نعل توسنش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام