گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا

بندهٔ سلطان عشقم، تا چه فرماید مرا؟

بس که کردم گریه پیش مردم و سودی نداشت

بعد از این بر گریهٔ خود خنده می‌آید مرا

بستهٔ زلف پری‌رویان شدن از عقل نیست

لیک من دیوانه‌ام، زنجیر می‌باید مرا

وعدهٔ وصل تو داد اندکی تسکین دل

تا رخ خوبت نبینم دل نیاساید مرا

وه! که خواهد شد، هلالی خانهٔ عمرم خراب

جان غم‌فرسوده من چند از غم بفرساید مرا؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین خائفی نوشته:

بیت چهارم، مصرع اول باید اینگونه اصلاح شود:
وعده‌ء وصل تو “دادم” اندکی تسکین دل

بیت آخر، مصرع دوم:
جان غم فرسوده چند از غم بفرساید مرا
به نظر میرسد من اضافه باشد

سیاوش نوشته:

بنظر من مصرع اول بیت چهرم میبایست اینگونه تصحیح شود :
وعده وصل تو “داده است” اندکی تسکین دل

کانال رسمی گنجور در تلگرام