گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۲

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

لعل جان بخشت، که یاد از آب حیوان میدهد

زنده را جان میستاند، مرده را جان میدهد

دور بادا چشم بد، کامروز در میدان حسن

شهسوار من سمند ناز جولان میدهد

یارب! اندر ساغر دوران شراب وصل نیست

یا بدور ما همه خوناب هجران میدهد؟

دل مگر پا بسته زلف تو شد کز حال او

باد میآید، خبرهای پریشان میدهد؟

نیست درد عشق خوبان را بدرمان احتیاج

گر طبیب این درد بیند ترک درمان میدهد

موجب این گریهای تلخ میدانی که چیست؟

عشوه شیرین که آن لبهای خندان میدهد

ای اجل، سوی هلالی بهر جان بردن میا

زانکه عاشق گاه مردن جان بجانان میدهد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کسرا نوشته:

عالیه

کانال رسمی گنجور در تلگرام