گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۰

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

هرگز آن شوخ به ما غیر نگاهی نکند

آن هم از ناز کند گاهی و گاهی نکند

می‌روم بر سر راهش به امید نظری

آه اگر بگذرد آن شوخ و نگاهی نکند

این همه ناله که من می‌کنم از درد فراق

هیچ ماتم‌زدهٔ خانه‌سیاهی نکند

حاصل عشق همین بس که اسیر غم او

دل به مالی ندهد، میل به جاهی نکند

زاهدا گر هوس باده و شاهد گنه‌ست

بنده هرگز نتواند که گناهی نکند

سوی هر کس که بدین شکل و شمایل گذری

کی تواند که تو را بیند و آهی نکند؟

چون هلالی شرفی یافتم از بندگیت

کس چرا بندگی همچو تو شاهی نکند؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام