گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۹

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

یارب! غم ما را که به عرض تو رساند؟

کانجا که تویی باد رسیدن نتواند

خاکم چو برد باد پریشان شوم از غم

کز من به تو ناگاه غباری برساند

مشکل غم و دردی‌ست که درد و غم ما را

بی‌غم نکند باور و بی‌درد نداند

خونین‌جگری، کز غم هجران تو گرید

از دیده به هر چشم زدن خون بچکاند

عالم همه غم دان و غم او مخور ای دل

می خور، که تو را از غم عالم برهاند

مردم لب جو سرو نشانند و دل ما

خواهد که تو رت بیند و در دیده نشاند

من بنده‌ام، از بهر چه می‌رانی ازین در،

کس بندهٔ خود را ز در خویش نراند

خواهد که شود کشته به تیغ تو هلالی

نیکو هوسی دارد، اگر زنده بماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام