گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۲

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد

بیا ای بخت کاری کن که ما را کار پیدا شد

به کنج عافیت می‌خواستم کز فتنه بگریزم

بلای عشق ناگه از در و دیوار پیدا شد

جگر خون‌ست، ازان این گریهٔ خونین پدید آمد

دلم زارست، ازان این ناله‌های زار پیدا شد

نمی‌خواهم که خورشید جمالش جلوه‌گر گردد

در آن منزل که روزی سایهٔ اغیار پیدا شد

عزیزان را ز سودای کسی آشفته می‌بینم

مگر آن یوسف گم‌گشته در بازار پیدا شد؟

طبیبا هر که را بیماری هجران فگند از پا

اجل پیش از تو بر بالین آن بیمار پیدا شد

به سویش بگذر ای باد صبا و ز من بگو آن‌جا

که در هجرت هلالی را بلا بسیار پیدا شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منبع هلالی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام