گنجور

غزل شمارهٔ ۴

 
هاتف اصفهانی
هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جان به جانان کی رسد جانان کجا و جان کجا

ذره است این، آفتاب است، این کجا و آن کجا

دست ما گیرد مگر در راه عشقت جذبه‌ای

ورنه پای ما کجا وین راه بی‌پایان کجا

ترک جان گفتم نهادم پا به صحرای طلب

تا در آن وادی مرا از تن برآید جان کجا

جسم غم فرسود من چون آورد تاب فراق

این تن لاغر کجا بار غم هجران کجا

در لب یار است آب زندگی در حیرتم

خضر می‌رفت از پی سرچشمهٔ حیوان کجا

چون جرس با ناله عمری شد که ره طی می‌کند

تا رسد هاتف به گرد محمل جانان کجا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجتبی شوقی نوشته:

در مصرع دوم قافیه رعایت نشده: قافیه ها /پایان -جان-هجران-حیوان و … این در مصرع اول قافیه نیست

مهاد نوشته:

در مصرع دوم بیت مطلع جای “این” و “آن” عوض شده

محمد نوشته:

سلام بیت اول مصراع دوم قافیه بادیکرابیات جورنیست باید میبود:
ذره این وآفتاب آن،این کجاو آن کجا

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام