گنجور

حاشیه‌گذاری‌های رضا از کرمان

رضا از کرمان

تاریخ پیوستن: ۶م شهریور ۱۴۰۰

سلام بنده محمدرضا ذویاور ساکن کرمان شاعر و دوستدار شعر وادب  ومخلص تمامی همراهان گنجور میباشم

آمار مشارکت‌ها:

حاشیه‌ها:

۹۱۱


رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۳ - حکایت آن پادشاه و وصیت کردن او سه پسر خویش را کی درین سفر در ممالک من فلان جا چنین ترتیب نهید و فلان جا چنین نواب نصب کنید اما الله الله به فلان قلعه مروید و گرد آن مگردید:

سلام 

 مقالات شمس کتابی است در قالب نثر که حاوی سخنان ،وحکایاتی است که در طول مدت آشنایی حضرت مولانا با شمس تبریزی در قونیه در مجالسی که شمس حضور داشته از طرف ایشان مطرح گردیده که توسط مولانا ویا سایر مریدان نت برداری و ضبط وثبت گردیده وشامل بسیاری از نکات عرفانی است وپیوند مستحکمی بین این جملات وحکایات با،  اشعار سروده شده درمثنوی  وجود دارد، دقیقا همانند کتاب فیه مافیه مولانا که در قالب نثر است وتوسط سایرین  از مجالس مولانا جمع آوری شده است . به نظر حقیر خواندن این دوکتاب تا حدزیادی در فهم اشعار مثنوی مفید فایده است که انشاالله خداوند این فرصت را عنایت فرماید.  با سپاس شاد باشید

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید:

 رضا از کرمان

سلام بر تمامی دوستان 

بجای بحث در مورد اینکه مولانا با ادب بوده یا بی ادب بهتر است بیشتر به جان مطلب بپردازید چون بنظرم منظور حضرت مولانا وسایر عرفا از سرودن این اشعار باز کردن افق جدید در برابر دید وتفکر انسانهاست وقصد خودنمایی یا سرگرمی برای من وشما نداشتن بله در بعضی جاها شاید در مثال نیازمند به کار بردن بعضی از الفاظ شده  ولیکن اصلا بحث شهوانی یا بی ادبی   بنظر بنده در کار نیست مثلا بیت مورد بحث (13) کاملا مشخصه سر انسان در پیکره آدمی جایگاه ویژه دارد چون به نوعی نشانی از هویت هر فرده  ما بیشتر با صورت وچهره ادمها در ارتباطیم ومهمتر از آن جایگاه عقل انسانی است ظاهراً ، فلسفه سجده کردن شاید همینه که شما باید بالاترین و معتبرترین عضو بدن را با خاک یکسان کنی  واین شاید برای بعضی سخت باشه  ایشان داره همین رو میگه پیمودن مسجد با نشیمنگاه باعث ارتقای شما نمیشود باید سر را بر خاک بسایی  یعنی از هویت پوشالی ومنیت خودت  بگذری یعنی از عقل انسانی و جایگاه آن بگذری وهمسان خاک بدانی    نمیدانم والله اعلم  ولی دیگه صغری وکبری  واین فلسفه چینی ها رو نمیخواد.

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۹ - قصهٔ محبوس شدن آن آهوبچه در آخر خران و طعنهٔ آن خران ببر آن غریب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلی گشتن او به کاه خشک کی غذای او نیست و این صفت بندهٔ خاص خداست میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت کی الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء صدق رسول الله:

محمد رضا  کرمان

سلام خدمت آقا کوروش در پاسخ به سوال حضرتعالی باید عرض کنم  حضرت مولانا در این قطعه از مثنوی شریف  کما فی السابق تاکید به جدایی روح بشری از ماوای اصلی خود دارد ودر قالب استعاره وکنایه  با مثال آهو  وخران به مسئله میپردازد  همانگونه که در بعد از این آهو رو به خران میگوید 

من الیف مرغزاری بوده ام  /// در زلال روضه ها آسوده ام 

گر قضا انداخت مارا درعذاب /// کی رود آن خو وطبع مستطاب 

 اما در توضیح مصرع دوم که شما فرمودید باز ایشان در قالب مثال وبنا به تاکید وحجت کلام شهر سبزوار را که جزو اولین شهرهای غالباً شیعه نشین در گذشته بوده را مطرح میفرمایند که همانگونه که مشخص است اسم ابوبکر بیشتر منتخب مسلمانان اهل تسنن  بوده وهست و یک فرد اهل تسنن در میان یک شهر با اکثریت شیعه بدون همزبان  وهم مسلک احساس غربت وتنهایی میکند به شما توصیه میکنم لطفاً بقیه مثنوی ( حکایت سلطان محمد خوارزمشاه در شهر سبزوار .....) را جهت روشن شدن مطلب بخوانید مثلا  میفرماید:

کی بود بوبکر اندر سبزوار ///یا کلوخ خشک اندر جویبار 

یا

سبزوار است این جهان ومرد حق ///اندر این جا ضایعست وممتحق

هست خوارزمشاه یزدان جلیل /// دل همی خواهد از این قوم رذیل 

 شاد وخرم باشید با سپاس

{ممتحق =باطل ،منسوخ،متروک،ضایع}

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۹ - قصهٔ محبوس شدن آن آهوبچه در آخر خران و طعنهٔ آن خران ببر آن غریب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلی گشتن او به کاه خشک کی غذای او نیست و این صفت بندهٔ خاص خداست میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت کی الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء صدق رسول الله:

محمد رضا ذویاور از کرمان

در این بیت : گاه آهو می رمید از سو به سو      گه زدود وگرد که میتافت رو 

باید به این نکته توجه کرد که آهو علاوه بر  محنت حبس در میان خران از خوراک خود نیز احساس نا خرسندی دارد و از گرد وخاک حاصل از کاه در عذاب است  به عبارت دیگر خوراک وقوت روحانی باعث فربهی ونشاط روح میگردد  که همان عشق ورزی به کل حیات وکاینات است ولذایذ جسمانی هرگز  تامین کننده نیاز روح بشر نمی تواند باشد 

 

رضا از کرمان در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳۴:

با سلام
به نظر بنده ومتن شعر نظر خانم فیضی درست تر میباشد ومنظور مولانا همین بوده

رضا از کرمان در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۶ - در تفسیر این حدیث مصطفی علیه‌السلام کی ان الله تعالی خلق الملائکة و رکب فیهم العقل و خلق البهائم و رکب فیها الشهوة و خلق بنی آدم و رکب فیهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلی من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو ادنی من البهائم:

با سلام خدمت نازنین
با توجه به متن ومعنی شعر، حضرت مولانا هرگز مخالف کسب علم نیستند بلکه از چند بیت قبل ایشان میفرمایندآدمی نسبت به حیوان به علت داشتن علم میتواند کارهای خارق العاده انجام دهد ولی باید توجه داشت که هدف بسیاری از انسانها از کسب دانش صرفاً کسب درآمد وتامین شغل بهتر وبقول ایشان بنای آخوری بزرگتر است وبدون عشق راهی به اسمان نمیبرد الان خودت مثالهای آن را در زندگی ببین  مثلا دکتری که به سوگند پزشکی وفاداره ونجات همنوع براش ارزش داره واز اون ارضا میشه با طبیبی که فقط دنبال مال اندوزی است یا معلم متعهدی که آموزش واخلاقیات براش اصله،بامعلمی که به شاگردش هیچ نمی‌آموزه که هیچ ،حتی به انحراف میکشه یا روحانیی که دین فروشی میکنه و.... آیا این گروه چه هدفی را از کسب علم ودانش داشتند بجز بنای آخور.   البته منکر عقب ماندگی جهان سوم نمیشوم ولی با موضوع وکلام مولانا ارتباطی ندارد.

 صد هزاران فضل داند از علوم

جان خود را می نداند آن ظلوم

داند او خاصیت هر جوهری

در بیان جوهر خود چون خری!  (ب 119 د 3)

رضا از کرمان در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار » بخش ۱۹ - عقد چهارم در استدلال به ظهور آثار وجود آفریدگار سبحانه ما اعز شأنه و ما اجلی برهانه:

سلام در جواب جناب اقای والا با ید عرض برسانم معنی این بیت در بیت قبلی نهفته است که ایشان میفرمایند کسی که در او خبری از هستی وجود ندارد چگونه به دیگری هستی ببخشد توجه شما دوست عزیز را به این ایه قران جلب میکنم شاید جوابگوی سوال شما باشد خدا وند در سوره مبارکه حج ایه 73 میفرماید
ای مردم! مثلی زده شده است، پس به آن گوش فرا دهید، همانا کسانی که به جای خدای یکتا می‏خوانید، هرگز نمی‏توانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار اجتماع کنند، و اگر آن مگس چیزی از آنان برباید، نمی‏توانند از او بازستانند، طالب و مطلوب هر دو ناتوانند. نمونه این استدلال در قران باز هم دیده میشود

رضا از کرمان در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:

با سلام خدمت تمامی دوستان
از ابراز عقیده تمامی سروران این نکته ظریف استنباط میگردد وان علاقه مفرط ایشان به حضرت مولاناست که هریک میخواهد ایشان را به نوعی به بخشی از جامعه ربط دهند در صورتی که پیام اصلی مولانا رهایی از همین قید وبند هاست وکسی که خود را شاگرد مکتب ایشان میداند نباید در این موارد ورود کرده وبحث نماید وبقول حضرت حافظ جنگ هفتاد ودو ملت همه را عذر بنه //چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند خداوند در قران کریم بارها به حضرت رسول فرمان داده بگو من بشری مثل شما هستم واقعا چه دلیل داشته که خداوند این دستور را موکدا به ایشان داده تا به ما ابلاغ کند از منظری یعنی اینکه بواسطه عدالت خدایی به هریک از ما نوع بشر فرصت بیدار شدن وزنده شدن به روح خدایی را عطا کرده ولی حیف که عمر عزیز را صرف مباحث حاشیه ای میکنیم واین را بدانید که در پیشگاه الهی هرکس مسیول اعمال خود است حال در هر مقامی باشد این شعر ایشان نیز بعنوان حسن ختام خالی از لطف نیست
صد هزاران دام ودانه ست ای خدا // ما چومرغان حریص مبتلا
دم به دم ما بسته دام نوییم // هریکی گر باز وسیمرغی شویم
میرهانی هردمی ما را وباز //سوی دام نو رویم ای بی نیاز
مادر این انبار گندم میکنیم // گندم جمع آمده گم میکنیم
می نیاندیشیم آخر ما به هوش //کاین خلل در گندم است از مکر موش
لطفا بقیه این مثنوی را خودتان مطالعه فرمایید حق نگهدارتان باد

رضا از کرمان در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۱:

سنور عزیز
باسلام ضمن عذر خواهی ازتمامی سروران وبزرگان صرفا برای بی پاسخ نگذاشتن شما دوست گرامی
لابد شک ندارید که ما همه انسانها متشکل از دو بعد روحانی وجسمانی میباشیم جدا از بعد جسمانی بعد روحانی ما ذره ای از روح وذات پاک خداوندی است که در درون ما برسم امانت بودیعه نهاده شده است که تمامی هویت ، عزت،حیات وهستی ما مربوط به همین بعد فراموش شده ماست که.با جداشدن آن از کالبد خاکی، ما تبدیل به لاشه ای متعفن میگردیم ودر طول حیات وظیفه اصلی ما حفظ همین امانت الهی است وبدلیل تاثیر پذیری ما پس از تولد از خانواده ، اجتماع ،عقاید وباورهای فکری ودیگر عوامل کم کم بعد روحانی جایگاه اصلی خود را از دست میدهدو غالب انسانها فقط به بعد فیزیکی وجسمانی خود توجه دارند بقول حضرت حافظ

در کار گلاب وگل حکم ازلی این بود///کاین شاهد بازاری وین پرده نشین باشد

یا بگفته حضرت مولانا در مثنوی شریف

نیست را بنمود هست ومحتشم////هست را بنمود برشکل عدم


از طرفی چون خداوند عشق محض است به کل کاینات جهت رسیدن به قرب الهی وایجاد فضای یکتایی ما نیز راهی جز عشق ورزی ،مهر پروری ، بذل شادی مثل خود خداوندبه تمامی هستی نداریم واین همان پر وبال رسیدن به کمال وجودی ماست ودیگر نیازی به دستگیری ونردبان دیگری نیست از طرفی ما بواسطه دلبستگی وهم هویتی با جهان مادی فقط فرم مادی انسانها یا بهتر بگویم کل اشیا، را میبینیم وبه آنها هویت میبخشیم واین نحوه نگاه ماتعیین کننده است که کدام جنبه قضیه مشاهده گردد وکدام جنبه مستور بماند وحتی علم فیزیک نیز بر این مدعا صحه گذاشته آنجا که میگوید هر کوانتوم در لحضه قادر است هم به صورت موج یا ذره دیده شود واین بستگی به ناظر دارد ودر یک کلام گذشتن وچشم پوشی از جهان فانی وکسب مقام فقر تنها راه صعود ورسیدن به مقام قرب الهی است

باسپاس 

۱
۴۴
۴۵
۴۶