گنجور

حاشیه‌گذاری‌های سید حسین اخوان بهابادی

سید حسین اخوان بهابادی 🌐

تاریخ پیوستن: ۱۴م دی ۱۴۰۱

09132501109

آمار مشارکت‌ها:

حاشیه‌ها:

۴۴


سید حسین اخوان بهابادی در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:

آب زنید راه را هین که نگار می رسد،

برای پذیرایی از معشوق آماده شوید که بزودی نگار خواهد آمد.

مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد،

زمین به باغی سرد و بی روح تشبیه شده که مملو از ظلم و ستم به گل و گیاه و سبزه است و هوا بس ناجوانمردانه سرد است و سرما سخت سوزان است و صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است، شاعر نومیدی را بر نمی تابد چراکه خوب می‌داند پس از زمستان بهار خواهد آمد لذا مژده‌ی آمدن بهار را می‌دهد  و گویی خوب درک کرده است این حدیث را «یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطًا وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْمًا وَجَوْرًا؛ [امام زمان (ع) بعد از ظهور] زمین را پر از عدل و داد می‌کند، بعد از آن که زمین پر از ظلم و جور شود.»

شاعر  بوی بهار را نیز از هم اکنون احساس می کند چراکه بهار را نزدیک می داند همچنانکه قرآن درباره قیامت هم اشاره به نزدیک‌بودن آن دارد.

شاعر گویا در این بیت می خواهد بگوید که ابتدا باید هرکس برای آمدن معشوق آماده شود و سپس به دیگران هم نوید آمدن بهار را بدهد چراکه آنها هم امیدوار و در پی آماده شدن برای استقبال از بهار برآیند .

راه دهید یار را آن مه ده چهار را،

اگر در بیت قبل از آماده شدن صحبت به میان آمده است (آب زنید راه را) در اینجا گویی شاعر می خواهد که موانع راه را برطرف کنید(راه دهید یار را).

از موانع ظهور نداشتن معرفت واقعی و احساس نیاز، ناسپاسی، و وجود صفات رذیله و وابستگی به دنیا را می توان نام برد و نیز راه دهید یار را، یعنی با او ارتباط قلبی برقرار کنید و او را به دل و قلب خود وارد کنید تا قلب و وجود خود را نورانی کنید و همچنین هنگام آمدنش او را بپذیرید و یاری کنید که او یار و دوست حقیقی است یاری که مانند ماه شب چهارده دارای بیشترین نور است، کز رخ نوربخش او نور نثار می‌رسد،خودش نور است و نورافشانی هم می کند و تاریکی ها و جهل ها را کنار می زند.

چاک شدست آسمان، غلغله ایست در جهان

گویی آسمان چاک خورده است که این گونه ابرها می بارند، از روایات استفاده می شود که در عصر ظهور امام زمان سال های پربارشی فراروی بشر خواهد بود و بارش رحمت الهی بیشتر از همیشه وجود خواهد داشت.

غلغله ایست در جهان، قطعا جهان در عصر ظهور دچار تغییرات زیادی خواهد گردید.

عنبر و مشک می دمد سنجق یار می رسد.

در عصر ظهور سبزی و خرمی، کوه و دشت و صحرا را فرا می گیرد و بیابان های بایر و همیشه خشک، اثری از خشکی نخواهند داشت و نعمت های الهی فراوان می شود و این هم از ثمرات چاک شدست آسمان است، سنجق یار می رسد، سنجق یعنی پرچم که نمادی برای حکومت است سنجق یار می رسد یعنی حکومت امام شکل می‌گیرد.

رونق باغ می رسد،چشم و چراغ می رسد،غم به کناره می رود، مه به کنار می رسد.

زمستان ظلم و ستم زمین می رود و عدالت، پرنعمتی و خوشی ها خواهد آمد و همه چیز عالی خواهد شد دیگر غم و ناراحتی هم نخواهد بود امام معصوم مظهر زیبایی و روشنایی در کنار مردم خواهد بود( متی ترانا و نراک)

تیر روانه می رود، سوی نشانه می رود، ما چه نشسته ایم پس، شه ز شکار می رسد، روانه به معنای زود و فوری، تیر ها زود و سریع به سمت هدف می روند و کارساز خواهند شد یعنی دشمنان و ظالمان نابود خواهد شد و نباید ما فقط تماشاگر باشیم و یا اینکه به پا خیزید و جشن پیروزی برپا کنید که شاه از جنگی که برای او چون شکاری بیش نیست با دست پر برگشته است. باغ سلام می کند، سرو قیام می کند، سبزه پیاده می رود، غنچه سوار می‌رسد، مردم زمین به او سلام و خوش آمد گویی می کنند با او بیعت می کنند و همراه او می گردند امام که چون سرو مظهر آزادگی، زیبایی و زندگی است قیام خواهد کرد و افراد متناسب با لیاقت های خود جایگاه می گیرند همه بهره‌مندند هم سبزه و هم گل اما جایگاه ها هم محفوظ است.

خلوتیان آسمان تا چه شراب می خورند، خوشی و شادی به خلوتیان آسمان هم کشیده شده است آنان هم بزم خود را دارند چراکه آنها نسبت به انسان ها بی تفاوت نیستند بطور مثال داریم که فرشتگان برای مومنین استغفار می کنند، روح خراب و مست شد، عقل خمار می رسد، ویژگی روح و عقل در دوران ظهور هم خاص است روح در اوج و عقل کامل خواهد شد.

چون برسی به کوی ما، خامشی است خوی ما، زان که زگفتگوی ما گرد و غبار می رسد.

اگر به کوی ما یعنی به باور و مذهب ما وارد شوی می‌بینی که روش ما خاموشی، سکوت و تقیه است چراکه اگر بخواهیم بگوییم و یا فاش و آشکار صحبت کنیم دعوا و جدال های زیادی ایجاد می‌گردد خاموشی در اینجا نه به معنای مطلق حرف نزدن است چراکه شاعر تا اینجا برایمان کلی بیت آورده است خاموشی گویا این است که نمی توانی علنی و آشکارا سخن بگویی. در ضمن از این بیت می توان دریافت که مولوی بعضی از سخنان را نگفته و یا به افراد خاص فرموده و طریقه ی تقیه را دنبال می‌کرده است لذا در باب مذهب او هم نمی توان با قاطعیت صحبت کرد.

سید حسین اخوان بهابادی در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:

در این غزل، مصرع اوّل بیت ها از لحاظِ ظاهری ومعنایی، در رابطه با مصرع دوّم آن است. اما سوال، آیا در بیت زیر هم غیر از بحث ظاهر، بین مصرع اول و دوم رابطه ای است؟  

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که آینه سازد سِکندری داند

ابتدا معنی شعر:

اینگونه نیست که هرکس به وسیله ای(آرایش کردن وآب ورنگ زدن ) چراغ ِچهره برافروزد وادّعای دلبری کند. برای تبدیل شدنِ یک شخص به"دلبر" علاوه برداشتن ِ چهره ی زیبا، شرایطِ دیگری نیزضرورت دارد‌. همانگونه که هرکسی توانایی ساختن ِ آیینه را داشته باشد اسکندر نخواهدشد و اسکندر علاوه بر آیینه سازی از ویژگیهای زیادی برخوردار بوده است.

پاسخ سوال بالا درباره‌ی نقطه‌ی اشتراک برافروختن چهره و آیینه سازی : 

آینه ساز که آینه سازد و برای برافروختن چهره هم آینه لازم است تا خود را در آن ببیند و بر آرایش و زیبایی خود بیفزاید پس شاعر گویا می گوید نه هرکه با آینه خود را جذاب کند دلبری و عاشقی می‌داند و نه کسی که خود آینه را هم می سازد حتماً راه و روش اسکندری می‌داند.

سید حسین اخوان بهابادی در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۲۲ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل 

باری به غلط صرف شد ایام شبابت

معمولاً ایام جوانی است که انسان در فکر جنس مخالف و عشق و سوز گداز است حافظی که از روزگار جوانی خود یاد می کند و می پندارد آن را در راه اشتباه صرف کرده و به خود نهیب می زند که در راه پیری چگونه زندگی را رقم می زنی چگونه است که ما بیت هایی مانند ابیات نخستین را مادی و هوس آلود در نظر بگیریم هرچند که هر کس به باور خود می تواند از آن برداشتی داشته باشد که این خاصیت شعر حافظ است اما این که شاعر را اهل شراب و مستی و شب نشینی آنچنانی بدانیم در حق حضرت حافظ جفا کردیم چراکه حافظ عاشقی است که با عشق های زمینی فاصله بسیار دارد عشق او آنچنان است که نمی تواند آرام بنشیند و حرف نزند سوزی در دل دارد که آن سوز با شعرهای دل نشین ابراز می شود دلدادگی به محبوب را در قالب استعاره و تشبیه و سایر آرایه های ادبی به نمایش می‌گذارد گویی خود را با یک جوان عاشق زیبا رویی مقایسه می کند یا خود را در قامت او می بیند که اشتراکاتی بین آن‌ها وجود دارد در ضمن هرگز عشق های مادی نمی تواند چنان پرشور و پابرجا ادامه یابد چنانکه عاشق پس از رسیدن به عشق معمولاً حرارت را کاسته می بیند یا به نحوی می توان گفت که آن عشق متعادل می‌شود و گاها همین عشق های پرسوز به نفرت، طلاق و جدایی کشیده می‌شود لذا به نظر، در حق حضرت حافظ جفاست که به قطعیت هرچیزی را به او نسبت دهیم و بگوییم حافظ فلان بوده است و بهمان و نیز خاصیت شعر این است که شاعر به کنایه سخن گوید، ایهام را به شعر خود اضافه کند و انسان‌نگاری و جناس را چاشنی شعرش کند تا بدین سان شعر زیبا شود و مورد پسند واقع گردد لذا این گونه شعر روش است نه آن است که شاعر حتما چنین است و چنان است.

سید حسین اخوان بهابادی در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۶:

گفت، ایام اربعین حسینی بود دوستی قدیمی را بعد از مدت ها دیدم از زلف هایش جز چند شاخه موی سفید چیزی نمانده بود از آن زمان و طراوت گذشته گفتیم و رسیدیم به این جا که گفت این قافله عمر عجب میگذرد(جای بسیار تعجب است که عمر به این سرعت در حال سپری شدن است ) هنگام خداحافظی رسید به او گفتم راستی من در حال آماده شدن برای پیاده روی اربعین هستم از تو می خواهم کوله بارت را ببندی و با من همراه شوی گفت که گرفتار روزگار است و نمی تواند مغازه را رها کند و به دست فرزندان خود بسپارد خستگی را در جسم و روان او مشاهده کردم گفتم ببین حکیمِ خیام وقتی این مصرع را گفت که این قافله عمر عجب میگذرد بلافاصله می گوید:دریاب دمی که با طرب می گذرد (لحظه و زمانی را دریاب و غنیمت شمر و از آن استفاده کن که با خوشی و شادی می تواند طی شود) بیا از این زمان استفاده ببر، این پیاده روی اربعین حال و هوایت را عوض می کند در این مسیر واقعا لذت می بری و جسم و روانت نشاط خاصی می گیرد و ان شا الله با خوشی و شادی هم طی خواهد شود. ای پدر مهربان، غم فردای بچه ها را برای چه چیزی می خوری! خداوند که روزی رسان است و تو به اندازه توانت تلاش و کوشش کن و مابقی را به خدا بسپار. پس الان امکانات سفر را آماده کن که این موقعیت می گذرد و ممکن است آن را از دست دهی. ساقی، غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را، که شب می گذرد ساقی:شرابدار، محبوب، معشوق، پیر. حریفان: دوستان،رفیقان. پیاله: جام، ظرف. در ضمن باید گفت این رباعی(شعر چهار مصرعی) خطاب به جوانانی که می گویند تا خانه و ماشین و امکانات و تحصیل فراهم نشود ازدواج نمی کنند می گوید زمان خوشی و شادی را از دست ندهید و غم زن و فرزندان نداشته خود را نخورید و از زمان جوانی و شادابی استفاده کنید چون این زمان از دست می رود خودتان قضاوت کنیدازدواج یک فرد در سن بیست و چند ساله را با فردی که درچهل سالگی ازدواج می‌کند مقایسه کنید هرچند چهل ساله امکانات بیشتری داشته باشد اما واقعا کدام لذت بیشتری خواهد برد؟ هرچند هم که مشخص نیست انسان چه میزان عمر خواهد کرد آیا یک جوان که ازدواجش را به خاطر خانه و ماشین و ثروت به تاخیر می اندازد آیا مطمئن است تا آن زمان زنده خواهد بود! متاسفانه گروهی دیگر از جوانان چونان ساقی غم حرف و صحبت دوستان و آشنایان را می خورند که برای ازدواج آن ها چه قضاوتی می کنند شاعر می گوید تو غم این ها را نخور، اگر ازدواج به صلاح توست، تو خوش باش و لذت ببر و به حرف های نگفته فکر نکن چراکه زمان می گذرد و پای هیچ کس هم صبر نمی کند.

۱
۲
۳