کتایون فرهادی
تاریخ پیوستن: ۱۷م اردیبهشت ۱۴۰۳
| آمار مشارکتها: | |
|---|---|
حاشیهها: |
۶۱ |
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۸ - به سخن آمدن طفل درمیان آتش و تحریض کردن خلق را در افتادن بآتش:
شرح و تفسیر بیت 783
یک زنی با طفل آورد آن جهود / پیش آن بت ، و آتش اندر شعله بود
آن شاه جهود زنی را همراه بچه اش کنار آن بت آورد در حالی که آتش زبانه می کشید .
شرح و تفسیر بیت 784
طفل از او بستد در آتش فکند / زن بترسید و دل از ایمان بکند
شاه جهود بچه را از آن زن گرفت و در میان آتش افکند . آن زن از شراره های انبوه آتش ترسید و نزدیک بود که دست از ایمان بردارد .
شرح و تفسیر بیت 785
خواست تا او سجده آرد پیش بت / بانگ زد آن طفل کانی لم امت
همینکه زن خواست که بر آن بت سجده آورد . کودک فریاد زد براستی که من نمرده ام . [ عاطفه مادری بسیار نیرومند است و این جاذبه در طبیعت زنان ، سرشته شده است تا بدانجا که مادر برای نجات فرزند خود به هر امری دست می زنند . ]
شرح و تفسیر بیت 786
اندر آ مادر ! اینجا من خوشم / گر چه در صورت ، میان آتشم
کودک گفت : ای مادر به میان آتش درآی که من اینجا حالی خوش دارم هر چند که به ظاهر در میان آتش هستم . [ در اینجا هم مولانا از ظاهر حکایت مفهوم استعاری آن را القا می کند و مقام فنای عارفانه را به اذهان متبادر می سازد و پس آتش در اینجا آتش ریاضت و فنای فی الله نیز می تواند باشد . ]
شرح و تفسیر بیت 787
چشم بند است آتش از بهر حجاب / رحمت است این سر برآورده ز جیب
آنان که در حجاب غفلت و نادانی پوشیده شده اند رحمت خدا را آتش می بینند و این آتش در واقع رحمتی است که سر از گریبان غیب برآورده و نمایان شده است
شرح و تفسیر بیت 788
اندر آ مادر ببین برهان حق / تا ببینی عشرت خاصان حق
ای مادر به میان آتش بیا و برهان و آیت حضرت حق را تماشا کن تا بتوانی عیش و عشرت معنوی دوستداران خاص حق را ببینی .
شرح و تفسیر بیت 789
اندر آ آب بین آتش مثال / از جهانی کاتش است آبش مثال
ای مادر در میان آتش بیا تا مشاهده کنی که این آتش ظاهرا آتش است اما باطنا آبی است زلال . یعنی از جهانی که به ظاهر مثل آب است و به باطن ، اتش است به جهانی درآ که صورتا آتش است و سیرتا آب . [ دنیای شهوات به ظاهر آب گواراست و به باطن آکنده از عذاب ، ولی ریاضت ظاهرا آتش است و باطنا آب حیات .
شرح و تفسیر بیت 790
اندر آ اسرار ابراهیم بین / کو در آتش یافت سرو و یاسمین
ای مادر بیا و اسرار ابراهیم (ع) را مشاهده کن که چگونه در میان آتش گل و یاسمن پیدا کرد یعنی آتش بر او سرد و سازگار شد .
شرح و تفسیر بیت 791
مرگ می دیدم گه زادن ز تو / سخت خوفم بود افتادن ز تو
ای مادر در آن هنگام که از تو زاده می شدم و از رحم تو بیرون می آمدم بسیار بیمناک بودم زیرا خیال می کردم که جهانی فراخ تر از رحم یافت نمی شود .
شرح و تفسیر بیت 792
چون بزادم ، رستم از زندان تنگ / در جهانی خوش هوای خوبرنگ
همینکه از رحم تو زاده شدم ، از زندان تنگ خلاصی یافتم و به دنیایی زیبا درآمدم با هوایی بس دل انگیز .
شرح و تفسیر بیت 793
من جهان را چون رحم دیدم کنون / چون در این آتش بدیدم این سکون
ای مادر ، من این جهان طبیعت را هم اکنون مانند همان رحم می بینم که برای من تنگ و تاریک بود زیرا که در میان این آتش به آرامش و سکون حقیقی رسیده ام .
شرح و تفسیر بیت 794
اندرین آتش بدیدم عالمی / ذره ذره اندر او عیسی دمی
در میان این آتش جهانی دیدم که هر جزء آن دمی مسیحایی دارد یعنی باعث حیات و زندگی می شود . [ مولانا در چهار بیت اخیر ، مرگ را که زادن در جهانی دیگر است با زاده شدن از رحم مادر مقایسه می کند . زیرا انسان نیز به گاه مرگ از رحم تنگ و تاریک جهان محسوس می رهد و به فراخنای جهان غیب که هیچ حد و حصری ندارد وارد می شود . ( شرح مثنوی شریف ، ج 1 ، ص 313 ) . عیسی دَم = صفت مرکب است . یعنی کسی که مانند حضرت عیس (ع) دَمی و نَفسی پاک و معجزه گر دارد و مُردگان یا مُرده سیرتان را به حیاتِ طیّبه زنده می گرداند ]
شرح و تفسیر بیت 795
نک ، جهان نیست شکل هست ذات / و آن جهان هست شکل بی ثبات
اینک این جهان پر آتش که من درون آن هستم ظاهرا نیست (زیرا شکل و خواص ماده را ندارد) ولی در واقع وجود دارد و این جهان طبیعت ظاهرا هست (زیرا حواس ظاهره ما آن را احساس می کند) ولی در واقع وجود ندارد زیرا در معرض تغییر و زوال است و صورتهای آن دوامی ندارد .
شرح و تفسیر بیت 796
اندر آ مادر به حق مادری / بین که این آذر ندارد آذری
ای مادر تو را به حق مقام مادری قسم می دهم به میان آتش بیا و ببین که این آتش ، اصلا خاصیت آتش را ندارد .
شرح و تفسیر بیت 797
اندر آ مادر ، که اقبال آمده ست / اندر آ مادر ، مده دولت ز دست
ای مادر درون آتش بیا که بخت به تو روی آورده است . ای مادر به آتش درآی و دولت و حشمت معنوی را از دست مده .
شرح و تفسیر بیت 798
قدرت آن سگ بدیدی ، اندر آ / تا ببینی قدرت لطف خدا
تو قدرت آن شاه سگ سیرت را دیدی . اینک به درون آتش درآی تا قدرت لطف حضرت پروردگار را ببینی .
شرح و تفسیر بیت 799
من ز رحمت ، می کشانم پای تو / کز طرب خود نیستم پروای تو
من از روی مهربانی پای تو را به سوی آتش می کشانم ولی به قدری در خوشی و شادی این آتش مستغرق شده ام که به سوی تو توجهی ندارم .
شرح و تفسیر بیت 800
اندر آ و دیگران را هم بخوان / کاندر آتش شاه بنهاده ست خوان
ای مادر به درون آتش بیا و دیگران را هم به سوی آن فرا بخوان زیرا شاه جهان هستی در درون آتش ریاضت و فنای فی الله ، سفره کرم و احسانش را گسترده است . [ آنکه در میان آتش این نعمت را قرار داده در حقیقت خداوند است و نسبت دادن آن به شاه جهود ، نسبتی مجازی است . ]
شرح و تفسیر بیت 801
اندر آیید ای مسلمانان همه / غیر این عذبی عذاب است آن همه
ای اهل ایمان جملگی به درون این آتش درآئید که به جز لذت معنوی که گوارا است ، جمله لذات حقیقتا عذابی است بس بزرگ . [ عذب به معنی شیرین و گوارا است . لذات و خوشی های معنوی پایدار است در حالی که لذات حیوانی ، فانی و رنج آور است . ضمنا در این بیت لفظ مسلمان معنی عام دارد نه خاص یعنی به پیرو دین اسلام منحصر نمی شود بلکه به معنی کسی است که قائل به توحید باشد و بر امر حق گردن نهد . چنانکه در آیات قران کریم به کرات “اسلام” به معنی مطلق اعتقاد به خداوند و انقیاد به حکم اوست . مثلا آیه 67 سوره آل عمران ، آیه 101 سوره یوسف ، آیه 132 سوره بقره و آیه 52 سوره آل عمران . ]
شرح و تفسیر بیت 802
اندر آیید ای همه ، پروانه وار / اندرین بهره که دارد صد بهار
ای مسلمانان همگی مانند پروانه به درون آتش بروید و بیایید به سوی این بهره و نصیب که بهاران فراوانی دارد . [ عدد صد و امثال آن در اینگونه موارد علامت کثرت است نه شماره ای معین . ]
شرح و تفسیر بیت 803
بانگ می زد در میان آن گروه / پر همی شد جان خلقان از شکوه
آن طفل صغیر در میان آن جماعت ندا در می داد چندانکه از هیبت و عظمت آن ندا جانهای مردم پر از شکوه یقین شد .
شرح و تفسیر بیت 804
خلق ، خود را بعد از آن بی خویشتن / می فکندند اندر آتش مرد و زن
مردم از مرد و زن پس از شنیدن آن ندا بی اختیار خود را به میان آتش می افکندند .
شرح و تفسیر بیت 805
بی موکل ، بی کشش از عشق دوست / زآنکه شیرین کردن هر تلخ ازوست
مردم بدون آنکه کسی آنان را وادار کند و یا به سوی آتش بکشاند از روی عشق حق تعالی خود را به آتش می افکندند . زیرا شیرین کردن هر امر تلخی به دست او انجام می شود .
شرح و تفسیر بیت 806
تا چنان شد کان عوانان خلق را / منع می کردند کاتش در میا
مردم به قدری خود را بی محابا به درون آتش در می افکندند که ماموران شاه آنان را از درآمدن به آتش باز می داشتند . [ عوان به معنی سرهنگ دیوان و مامور اجرای دیوان قضا است . به احتمال قوی مخفف اعوان به معنی یاران است که اصطلاحا به مامور اجرای حکم دیوان اطلاق می شده است . ]
شرح و تفسیر بیت 807
آن یهودی ، شد سیه رو و خجل / شد پشیمان ، زین سبب بیمار دل
سرانجام آن شاه ستمگر سرشکسته و شرمنده شد و بدین جهت پشیمان و دلتنگ شد .
شرح و تفسیر بیت 808
کاندر ایمان ، خلق عاشق تر شدند / در فنای جسم ، صادق تر شدند
زیرا که مردم نسبت به ایمان خود علاقمندتر و گرم تر شدند و در فنای جسم و ریاضت نفس ، صداقت و خلوص بیشتری پیدا کردند .
شرح و تفسیر بیت 809
مکر شیطان هم در او پیچید ، شکر / دیو هم خود را سیه رو دید ، شکر
خدا را شکر که مکر شیطان دامنگیر او شد یعنی حیله و خدعه اش به خود او بازگشت و خدا را شکر که شیطان هم سرشکسته و بی آبرو شد .
شرح و تفسیر بیت 810
آنچه می مالید در روی کسان / جمع شد در چهره آن ناکس ، آن
هرچه که شاه ستمگر به روی آن یکتا پرستان عیسوی می مالید یعنی هر چه در صدد حقارت آنها می کوشید . همه آن حقارتها در چهره آن فرومایه جمع میشد .
شرح و تفسیر بیت 811
آنکه می درید جامه خلق ، چست / شد دریده آن او ، ایشان درست
آن کسی که لباس آبروی مردم را بی درنگ از هم پاره می کرد . جامه آبرویش از هم دریده شد . [ مولانا برای بسط این مطلب حکایت ” کژ ماندن دهان آن مرد که نام محمد (ص) به تسخر خواند ” را آورده است . ]
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۷ - آتش کردن پادشاه جهود و بت نهادن پهلوی آتش کی هر که این بت را سجود کند از آتش برست:
شرح و تفسیر بیت 769
آن جهود سگ ببین چه رای کرد / پهلوی آتش بتی بر پای کرد
ببین آن جهود سگ سیرت چه تدبیری اندیشید . او در کنار آتش فروزان بتی قرار داد . [ منظور مولانا از “بت” مشخص نیست زیرا پادشاه یهود نمی تواند بت پرست باشد . نیکلسون در این مورد می گوید : ذوانوس از ملوک حمیر بوده است و ملوک حمیر به صفت کافران یا جهودان توصیف شده اند ] .
شرح و تفسیر بیت 770
کانکه این بت را سجود آرد برست / ور نه آرد ، در دل آتش نشست
و گفت هرکس که به این بت سجده کند از قهر آتش می رهد و الا باید در میان آتش افکنده شود .
شرح و تفسیر بیت 771
چون سزای این بت نفس او نداد / از بت نفسش ، بتی دیگر بزاد
چون این شاه سگ سیرت آنطور که باید و شاید سزای بت نفس اش را بر مبنای اوامر و نواهی الهی نداده بود از نفس همچون بت اش بتی دیگر پدید آمد . [ هر کس نفس اماره اش را معبود خود سازد . معبودهای باطل او تکثیر شود . چنانکه از بت درونی آن شاه سفاک ، بت بیرونی پرید آمد ] .
شرح و تفسیر بیت 772
مادر بت ها ، بت نفس شماست / زآنکه آن بت ، مار و این بت ، اژدهاست
اصل همه بت ها ، بت نفس اماره است که انسانها آن را در درون خود ساخته اند زیرا بت های بیرونی در حکم مار است و بت های درونی در حکم اژدهاست . [ غریزه حب ذات و خودخواهی قوی ترین غرایز انسانی است و همین غریزه در همه غرایز و آرزوها و شهوات پنهان و آشکار وجود دارد و حقیقت امر آن است که انسان هر چیزی را که می خواهد به حکم این غریزه می خواهد ( شرح مثنوی شریف ، ج 1 ، ص 309 ) ]
شرح و تفسیر بیت 773
آهن و سنگ است نفس و ، بت شرار / آن شرار از آب می گیرد قرار
برای مثال ، نفس به منزله آهن و سنگ چخماق است و بت به منزله شراره ای که از برخورد سنگ چخماق و آهن پدید می آید و مسلما شراره به وسیله آب توبه و ریاضت خاموش می شود . [ در این بیت “نفس” به سنگ چخماق و آهن تشبیه شده به جهت آنکه در قدیم از زدن آن دو بر هم آتش به دست می آوردند . و بتان امیال و شهوات به شراره آتش تشبیه شده است تا ما دریابیم که ام الفساد آدمیان ، نفس است ] .
شرح و تفسیر بیت 774
سنگ و آهن ز آب کی ساکن شود ؟ / آدمی با این دو ، کی ایمن شود ؟
مثلا سنگ و آهن چگونه ممکن است که بر اثر آب ، ساکن شوند یعنی خاصیت خود را از دست بدهند . پس انسان با بودن این دو کی می تواند ایمن گردد . [ این بیت در بیان خطیر بودن نفس است . نفس موجودی نیرومند و مکار است که حتی ریسمان توبه و ریاضت بسیاری از زهاد را نیز پاره کرده است . پس در جایی که آنان در برابر نفس سپر می اندازند وای به حال دیگران ] .
شرح و تفسیر بیت 775
بت ، سیاهابه است اندر کوزه ایی / نفس ، مر آب سیه را چشمه ای
بت در درون وجود انسان به منزله آب سیاهی است که درون کوزه ای باشد و نفس سرچشمه اصلی این آب سیاه است یعنی منبع اصلی شهوات و امیال حیوانی و هوای نفسانی همانا نفس است .
شرح و تفسیر بیت 776
آن بت منحوت چون سیل سیاه / نفس بتگر چشمه گر آب و را
بت تراشیده یعنی بتی که به دست کافران تراشیده و ساخته می شود در مثل مانند سیل سیاه و گل آلود است که ممکن است پس از زمانی کوتاه جریان آن قطع شود و یا تیرگی اش برطرف گردد ولی نفس اماره بتگر و بت ساز مانند چشمه ای است که لاینقطع جاری می گردد . [ امیال و شهوات مانند سیل سیاهی است که بر ما می تازد . اما نفس اماره همچون سرچشمه این سیلتاب تند و تیز است . پس سیلاب را از سرچشمه بند آور . ]
شرح و تفسیر بیت 777
صد سبو را بشکند یک پاره سنگ / آب چشمه می زهاند بی درنگ
برای مثال ، یک پاره سنگ می تواند صد کوزه را بشکند و آب درون آن را روی زمین بریزد و تباه کند ولی آب چشمه همیشه روی زمین جاری است و چون به منبع اصلی متصل است هیچگاه عوارض خارجی نمی تواند آن را از جریان بیندازد . [ مبارزه با امیال مبارزه با معلول است زیرا منبع امیال و شهوات ، نفس اماره است پس باید نفس اماره را مهار کرد . می زهاند به معنی می زایاند است ]
شرح و تفسیر بیت 778
بت شکستن ، سهل باشد ، نیک سهل / سهل دیدن نفس را ، جهل است ، جهل
شکستن بت تراشیده شده ظاهری ، کاری بس آسان است ولی آسان گرفتن نفس اماره و ناچیز شمردن آن بسیار نابخردانه است .
شرح و تفسیر بیت 779
صورت نفس ار بجویی ای پسر / قصه دوزخ بخوان با هفت در
ای پسر ، اگر می خواهی صورت حقیقی نفس را بشناسی باید توصیف دوزخ را با هفت دری که دارد از قرآن کریم بخوانی و بفهمی . آری نفس انسان مانند دوزخ دارای هفت در است . [ اشاره مصراع دوم به آیه 43 و 44 سوره حجر است که می گوید : ” همانا دوزخ ، وعده گاه جملگی ایشان است . آن را هفت در است و بر هر در ، پاه ای مقسوم است مر ایشان را ”
– مفسران قرآن کریم هفت در بودن دوزخ را به هفت طبقه بودن یا هفت قسمت بودن دوزخ تفسیر کرده اند و نام آنها را آورده اند . بعضی آن را عبارت از هفت خلق زشت و پست ( حرص ، شره ، حقد ، حسد ، غضب ، شهوت ،و کبر ) دانسته اند . سلطانعلیشاه در تفسیر بیان السعادة هفت در دوزخ را عبارت می داند از ( هیولای اولی ، جسم تعلیمی ، طبع عنصری ، ماده جمادی ، ماده نباتی ، ماده حیوانی و ماده انسانی که طبقات هفتگانه زمین اند ) . به هر حال مولانا می گوید : نفس را هم شئون و اطوار مختلف است مانند دوزخ . و هر دم به شکلی و صورتی درمی آید و برای آنکه این درها بسته شود چاره ای جز کشتن نفس از طریق ریاضت و متابعت انبیا و اولیا وجود ندارد و این نکته را در ابیات بعد توضیح می دهد .
شرح و تفسیر بیت 780
هر نفس ، مکری و در هر مکر ز آن / غرقه صد فرعون ، با فرعونیان
این نفس بتگر و بت ساز در هر لحظه و دمی می تواند مکرها و حیله ها و فریب ها بر سر راه انسان بگستراند . توانایی حیله گری نفس اماره تا بدان جاست که می تواند صدها فرعون و خیل عظیم فرعونیان را غرق کند زیرا که بسیار مکار و مقتدر است .
شرح و تفسیر بیت 781
در خدای موسی و موسی گریز / آب ایمان را ز فرعونی ، مریز
اگر می خواهی آب ایمانت به دست فرعون نفس ریخته نشود و از شر و گزند نفس اماره خلاص شوی به خدای موسی و خود موسی ( و جمیع موسی صفتان در هر عصر و روزگار ) پناه ببر . وجه دوم معنی مصراع دوم این است ” به سبب تکبر ، آب ایمانتد را مریز ” .
– حضرت موسی (ع) از پیامبران بزرگ است . نام او صد و سی بار در قرآن کریم یادشده است . سوانح حیات و رخدادهای زندگانی او بیش از دیگر پیامبران در قرآن ذکر شده است . عرف می گویند : درست است که موسی و فرعون دو فرد مشخص بوده اند ولی هر دوی آنها حقیقت نوعیه نیز دارند . بدین لحاظ حقیقت نوعیه موسی و فرعون در هستی همه افراد وجود دارد . مولانا در بیت 1253 دفتر سوم فرماید . موسی و فرعون در هستی توست / باید این دو خصم را در خویش جست .
شرح و تفسیر بیت 782
دست را اندر احد و احمد بزن / ای برادر وا ره از بوجهل تن
ای برادر ، به خداوند یگانه و حضرت احمد (ص) متوسل شو تا از دست تن که همچون ابوجهل سرسخت و مکار است رها شوی . [ بو جهل مخفف ابوجهل به معنی پدر نادانی است . کنیه عمروبن هشام بن مغیره محزومی است . این کنیه را مسلمانان دادند . کنیه او در نزد قریشیان ابوالحکم یعنی پدر حکمت هاست . او همان کسی است که در برابر دعوت پیامبر (ص) سرسختانه دشمنی ورزید و سرانجام در سال دوم هجری در غزوه بدر کشته شد . ابوجهل در این بیت به عنوان مظهر عناد و سرسختی مطرح شده است . ]
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۶ - حکایت پادشاه جهود دیگر کی در هلاک دین عیسی سعی نمود:
شرح و تفسیر بیت 739
بعد از این خون ریز درمان ناپذیر / کاندر افتاد از بلای آن وزیر
پس از این پادشاه آدمکش علاج ناپذیر که بر اثر مبتلا شدن به مکر آن وزیر به شرارت افتاد .
– شاید مراد از درمان ناپذیر این باشد که خوی زشت آن پادشاه جبار چنان در روحش رسوخ داشت که به صورت ملکه راسخه درآمده بود و امکان نداشت که روح بیمار خود را درمان کند .
شرح و تفسیر بیت 740
یک شه دیگر ز نسل آن جهود / در هلاک قوم عیسی رو نمود
پادشاهی دیگر از نژاد آن شاه جهود در صدد نابود ساختن قوم عیسی (ع) برآمد .
شرح و تفسیر بیت 741
گر خبر خواهی از این دیگر خروج / سوره برخوان ، والسما ذات البروج
اگر خبر خروج و ظهور دیگر شاه جهود را می خواهی بدانی باید سوره بروج را بخوانی زیرا این ماجرا در آن سوره نقل شده است . [ اشاره است به واقعه ای که در تفاسیر قرآن کریم در ذیل آیه 4 سوره بروج آمده است . ” مرگ بر صاحبان گودال های شکنجه ” ] .
– شرح واقعه : ذونواس آخرین پادشاه حمیر در یمن به آیین یهود درآمد و حمیریان نیز از او پیروی کردند و نام خود را یوسف بنهاد و سالیانی چند بر اریکه قدرت تکیه زد . تا آنکه بدو خبر دادند که در نجران (شمال یمن) هنوز بقایایی از مسیحیان مانده اند . ذونواس با لشکری جرار به سوی نجران حرکت کرد و همه مسیحیان را گرد آورد و آنان را به آیین یهود خواند ولی آنان نپذیرفتند و حتی حاضر شدند در این راه جان دهند ولی یهودی نشوند . ذونواس برای هلاکت آنان گودالی فراهم آورد و آتشی مهیب برپا ساخت . بعضی را زنده زنده در آتش افکند و بعضی را به ضرب شمشیر کشت .
شرح و تفسیر بیت 742
سنت بد ، کز شه اول بزاد / این شه دیگر ، قدم در وی نهاد
سنت و روش ناپسندی که از شاه اول باقی مانده بود . این شاه هم در آن طریق پا گذاشت یعنی او هم در صدد قتل عام مسیحیان برآمد .
شرح و تفسیر بیت 743
هر که او بنهاد ناخوش سنتی / سوی او نفرین رود هر ساعتی
هر کس که روش ناپسند را بنیاد نهد لحظه به لحظه آماج لعنت حق و خلق شود . [ زیرا هر ظلم و جنایتی که در نسل هلی بعدی از آن راه و رسم و قانون به مردم رسد به پای او نوشته شود ] .
شرح و تفسیر بیت 744
نیکوان رفتند و سنت ها بماند / وز لئیمان ، ظلم و لعنت ها بماند
مردم نکوکار از این جهان فانی رحلت می کنند و می روند ولی آثار خصائل و صفات نیک آنان برجای می ماند و فرومایگان نیز از این جهان می روند ولی آثار ستمکاری آنان می ماند و دائما لعنت می شوند . [ این لعنت حتما لازم نیست به زبان باشد بلکه هر رنج و دردی که از سنت سیئه او به خلق الله می رسد .ناراحتی آنان خود به خود تبدیل به موج لعنت می شود و به روح پلید او می رسد . کما اینکه مدح و ستایش نیز الزاما به زبان نیست ] .
شرح و تفسیر بیت 745
تا قیامت هر که جنس آن بدان / در وجود آید ، بود رویش بدان
تا قیامت هر کس که از جنس آن بدکاران بوجود آید همواره میل و توجهش به سوی آنان است . [ یعنی بدکاران نسل ها و قرون بعدی با بدکاران نسل ها و قرون پیشین اتحاد روحی و صفتی دارند و بر همان حال و سگال اهریمنی رفتار می کنند ] .
شرح و تفسیر بیت 746
رگ رگ است این آب شیرین و آب شور / در خلائق می رود تا نفخ صور
حق و باطل ، خیر و شر مانند رگ آب شیرین و شوری است که از دل زمین بیرون آید و تا قیام قیامت در جریان است . یعنی خیر و شر و اصول و اوصاف نیک و بد در این جهان پهلو به پهلو و در برابر یکدیگر جریان دارند . نیکان ، نیکی را برمی گزینند و بدان ، بدی را اختیار می کنند . خوبان از راه و رسم نیکی و جوانمردی پیروی می کنند و بدان از روش ها و کیش های اهریمنی . [ وجه دیگر معنی : انگیزۀ خوبی و بدی در باطنِ هر انسانی وجود دارد . زیرا در جهان بینی الهی ، انسان آمیزه ای از عقل و شهوت و نزعۀ رحمانی و شیطانی است و این دو آمیزه و نزعه تا قیامت با آدمی است و هرگز از او جدا نگردد . ]
– نفخ صور = در تعدادی از آیات قرآن کریم آمده است و از دلائل قیامت کبری ذکر شده است . اسرافیل در آستانه رستاخیز در صور می دمد و مردگان بر اثر آن بانگِ عظیم سر از گورها بر می دارند و در عرصه محشر حاضر می آیند . نفخ به معنی دمیدن است و صور به معنی شاخ میان تهی که در آن بدمند تا آواز از آن برآید . ملا صدرا می گوید : چون صورتهای برزخی در آن جهان آماده گردند . فتیله استعداد آنها مانند زغال برای افروختن آماده خواهد بود . اما این صورتها از آتش درونی خود افروخته می گردند و آنچه بالقوه در آنهاست با نفخه نخستین ، یکباره آشکار می شود . پس صورتهای برزخی به جانهایی که در آنها مکنون است جلوه گری می کنند و بطون خود را ظاهر می سازند . اسرافیل با نفخه اول فروغ صورتها را خموش می گرداند و با نفخه دوم همه را مانند چراغی رخشان روشن می سازد و یکباره ارواح به پا می خیزند و به بارگاه خداوند می نگرند . [ رساله عرشیه ، ص 104 و الشواهد الربوبیة ، ص 296 و 297 . ( رگ رگ = رشته آب همراه با رشته دیگر ، مجازاََ به معنی حق و باطل آمده است ) ]
شرح و تفسیر بیت 747
نیکوان را هست میراث از خوش آب / آن جه میراث است ؟ اورثناالکتاب
مردم نیک از آب گوارای حکمت الهی انبیا و اولیا ارث می برند و آن میراث سر و حقیقت کتاب آسمانی است .
– از آنجا که نیکان ، با انبیا و اولیاء اتصال معنوی و سنخیت روحی دارند می توانند به حقیقت معارف کتب آسمانی واقف شوند و این معارف ، میراث آن بزرگان است . استاد فروزانفر گوید : میراث بردن مبتنی است بر اینکه میراث بر با میراث گذار قرابت نسبی یا سببی داشته باشد و از این اصل نتیجه می گیرند که مردان حق و اولیاء ، فرزندان و پیوستگان روحانی ومعنوی پیامبرانند و این میراث ، معرفت و احکام الهی است . مصراع دوم اشاره است به قسمتی از آیه 32 سوره فاطر که می گوید : ” سپس ما آن کتاب را برای بندگان برگزیده خود به میراث نهادیم ” .
شرح و تفسیر بیت 748
شد نیاز طالبان ار بنگری / شعله ها از گوهر پیغمبری
اگر درست بنگری طالبان حقیقت و جویندگان معرفت به شعله هائی از گوهر نبوت نیاز دارند . [ این سوز و درد طلب که در جان طالبان حقیقت زبانه زده ، شعله آتشی است که از جان پیامبران مشتعل شده است . زیرا آنان که طالب اند با حقیقت نبوت پیوسته اند و اصل طلب و خداجویی و پژوهش حق ، پیامبران بوده اند که پیوسته روی در خدا آورده و به زاری و ابتهال تمام جویای وصول و لقای وی بوده اند ] .
شرح و تفسیر بیت 749
شعله ها با گوهران ، گردان بود / شعله آن جانب رود هم کان بود
برای مثال زبانه آتش همیشه همراه اصل آتش است هر جا اصل آتش برود زبانه آتش هم همانجا می رود . [ این بیت تمثیلی است در بیان این مطلب که درد حقیقت طلبی و عشق معرفت خواهی از نور نبوت ناشی شده است ] .
شرح و تفسیر بیت 750
نور روزن گرد خانه می دود / زآنکه خور ، برجی به برجی می رود
مثال دیگر ، نور آفتاب که از پنجره به درون خانه می تابد دور محوطه خانه می چرخد زیرا خورشید از برجی به برج دیگر حرکت می کند . [ خورشید وقتی از جائی به جائی حرکت می کند پرتوش همراه او حرکت می کند و تغییر جا می دهد . دوتمثیل اخیر در توضیح بیت 748 آورده شده است ] .
– برج در لغت به معنی کاخ و قصر است ولی در اصطلاح نجومی عبارت است از قوسی که در منطقه البروج است و به سی درجه تقسیم شده است و حرکت ظاهری خورشید و ماه و سیارات (بجز زهره و پلوتون) در آن صورت می گیرد . دور منطقه البروج را به دوازده قسمت مساوی تقسیم کرده اند و دوازده صورت فلکی را از نقطه اعتدال بهاری بدین اسامی نامیده اند . [ حمل (گوسفند) مطابق ماه فروردین ، ثور (گاو) مطابق ماه اردیبهشت ، جوزاء ( دو کودک که دست بر گردن هم دارند) مطابق ماه خرداد ، سرطان (خرچنگ) مطابق ماه تیر ، اسد (شیر) مطابق ماه مرداد ، سنبله(زنی با دو بال و دامن فرو هشته) مطابق ماه شهریور ، میزان(ترازو) مطابق ماه مهر ، عقرب(کژدم) مطابق ماه آبان ، قوس(کمان) مطابق ماه آذر ، جدی(بز ماهی) مطابق ماه دی ، دلو(شخصی دلو به دست) مطابق ماه بهمن و حوت(ماهی) مطابق ماه اسفند است . پس مولانا می فرماید که آتش عشق و درد و طلب حقیقت که در جان سالکان است از شمس وجود انبیای عظام است ] .
شرح و تفسیر بیت 751
هر که را با اختری پیوستگی است / مر ورا با اختر خود هم تگی است
مثال دیگر : هر کس که با ستاره ای مناسبت و پیوستگی داشته باشد ، خاصیت آن ستاره در او ظاهر می گردد و او از خاصیت ستاره اش تاثیر می پذیرد . [ مولانا در اینجا با تمثیل تاثیر کواکب بر احوال زمینیان را بیان می کند . توضیح بیشتر در ابیات بعد ] .
شرح و تفسیر بیت 752
طالعش گر زهره باشد در طرب / میل کلی دارد و عشق و طلب
آن شخص اگر طالعش ستاره زهره باشد میل به شادی و شادمانی پیدا می کند و در صدد عشق و طلب است . [ طالع به معنی طلوع کننده ، برآینده و در اصطلاح نجومی جزوی است در منطقه البروج که در وقت مفروض در افق شرقی باشد . اگر آن وقت زمان ولادت شخصی بود به آن طالع مولود آن شخص گویند و اگر در اول سال شمسی باشد به آن طالع سال گویند . طالع ، مشهورترین واژه در نجوم احکامی است . در نجوم احکامی برای انجام هرکار ، سوای کارهای عادی و روزمره مراجعه به تقویم و یافتن طالع و اختیار وقت مناسب توصیه شده است . برای نو بُریدن ، نکاح ، سفر کردن ، زراعت ، دیدارِ پادشاه ، جلوس بر تخت ، آغازِ جنگ ، شروع به تعلیم ، سفرِ دریا ، حمام رفتن ، حجامت کردن ، مسهل خوردن ، ختنه کردن ، بَرده خریدن ، چهارپا خریدن ، اجرای قنوات ، درخت نشاندن و … در شعر فارسی براساس همین باورها ، طالع فراوان ذکر شده است . و به سعد و نحس بودن آن فراوان اشارت شده است . ( فرهنگ اصطلاحات نجومی ، ص 486 و 487 ) ]
– زهره از ستاره های منظومه شمسی است . مدار آن بین عطارد و زمین است . فاصله متوسط آن از خورشید 108/27 کیلومتر و سال نوری آن 225 روز است . جرم آن 0/8 جرم زمین است . در جو زهره اکسیژن وجود ندارد .این اختر در زبان فارسی ، نام هایی از قبیل ناهید و بیدخت دارد . زهره مانند دیگر سیارات و حتی برخی از ثوابت ، مورد پرستش صابئین نیز بوده است . منجمانِ احکامی ، این ستاره را کوکب زنان و اَمرَدان و مُخَنّثان و اهل زینت و تجمل و لهو و شادی و طرب و عشق و ظرافت و سوگند دروغ نام داده اند . ( فرهنگ اصطلاحات نجومی ، ص 345 تا 347 ) .
شرح و تفسیر بیت 753
ور بود مریخی خون ریز خو / جنگ و بهتان و خصومت جوید او
و اگر کسی خوی مریخی داشته باشد یعنی صفت سفاکی و آدمکشی داشته باشد همواره خواهان جنگ و تهمت و نزاع است زیرا مقتضای طالعش این است [ مولانا در سه بیت اخیر به مسئله تاثیر ستارگان بر زمینیان و خلق و خوی آدمیان تصریح دارد . به عقیده منجمان پیشین هر یک از ستارگان بر روحیات جماعتی از مردم دلالت دارد و هر کس مطابق خاصیت ستاره خود زندگی اش را شکل می دهد . ابو ریحان بیرونی بحث مبسوطی در باب خوی و سرشت برج ها و خاصیت ستارگان دارد از آن جمله طبع برج ها را به گرم و سرد تقسیم می کند و سپس برج های حمل ، جوزا ، اسد ، میزان ، قوس و دلو را دارای خاصیت گرم و برج های ثور ، سرطان ، سنبله ، عقرب ، جدی و حوت را دارای خاصیت سرد می داند . او می گوید : ستارگان در طبع و خوی آدمیان اثر می گذارند مثلا زحل طبع سرد و خشک زیاد دارد و مشتری دارای گرمی و نرمی معتدل است ، مریخ طبع گرم و خشک زیاد دارد و زهره سردی و تری معتدل دارد و تری اش بیش از سردی است ] .
– مریخ یا بهرام یکی از ستاره های منظومه شمسی است . مدار آن بین مدار زمین و مشتری است . فاصله متوسط مریخ از خورشید 2264 میلیون کیلومتر است و جرم آن 0/11 جرم زمین است . مریخ معروفترین ستارگان است و بی شک از نخستین سیاراتی است که بشر نخستین آن را کشف کرده است زیرا رنگ سرخ ویژه و درخشش فصلی ، آن را ستاره ای متمایز ساخته است . این ستاره در تصورات ایران ، یونان و روم ، خدای جنگ بوده است . از اینرو منجمان احکامی ، مریخ را کوکب لشکریان و امرای ظالم و دزدان و مفسدان شمرده اند . قهر ، شجاعت ، جسارت ، سفاهت ، لجاجت ، دروغ ، تهمت و ایذای مردمان را بدو نسبت داده اند .
شرح و تفسیر بیت 754
اختران اند از برای اختران / که احتراق و نحس نبود اندر آن
به جز این ستارگان محسوس و طبیعی ، در ماورای آنها ستارگانی نامحسوس و ماورائی هستند که هیچیک از خواص طبیعت مادی را ندارند یعنی این ستارگان معنوی نه زوال می پذیرند و نه ناپدید می شوند و نه سعد و نحس دارند .
– نحس به معنی شوم ، ناخجسته و نامبارک است . اهل نجوم احوال ستارگان را به سعد و نحس تقسیم کرده اند و برای هر یک نیز تاثیراتی در احوال بشر قائل شده اند . منظور از اختران نامحسوس که در ماورای این دنیا قرار دارند . جان های اولیاءالله است که از لوث مادی و عوارض دنیوی منزه است و در سدرۀ ملکوت قرار دارد و در انوار الهی مستغرق اند . عده ای از شارحان مثنوی از جمله اکبرآبادی و لاهوری و نیکلسون گفته اند که مراد از اختران ، اسماء و صفات الهیه است .
شرح و تفسیر بیت 755
سایران در آسمانهای دگر / غیر این هفت آسمان مشتهر
این ستارگان معنوی در آسمانها و افلاک دیگر در گردش و حرکت اند که آن افلاک غیر از این هفت آسمان مشهور (مشتهر) است .
شرح و تفسیر بیت 756
راسخان ، در تاب انوار خدا / نی به هم پیوسته ، نی از هم جدا
آن ستارگان معنوی در تابش انوار ذات الهی استوار و مستغرق اند . در آن آسمانهای لاهوتی مسئله اتصال و انفصال که از خواص فیزیکی جهان مادی است مطرح نیست .
شرح و تفسیر بیت 757
هر که باشد طالع او آن نجوم / نفس او کفار سوزد در رجوم
هر کس بتواند به چنان کمال روحی برسد که از کمند اختران زوال پذیر برهد ، با اختران عالم معنا پیوستگی خواهد یافت و با این اتصال می تواند کافران و تبهکاران را که می خواهند به سوی آسمانها عروج کنند سنگسار (رجوم) کند و بسوزاند . [ اشاره بیت به آیه 5 سوره مُلک است که می گوید : و آسمان دنیا را بیاراستیم به چراغ هایی و آن چراغ ها را قرار دادیم تیرهایی بر اهریمنان و برای آنان کیفر دوزخ را فراهم آوردیم ] .
شرح و تفسیر بیت 758
خشم مریخی نباشد خشم او / منقلب رو ، غالب و مغلوب خو
مرد خدا از روی هوای نفس غضبناک نمی شود که دائما حالی متغیر داشته باشد و هر چند ستمکاران خشمین ظاهرا غالب و قاهراند ولی باطنا مغلوب و مقهور هستند . زیرا آنان مغلوب نفس اماره خویش اند . [ خشم ولی خدا از نوع خشم مریخی نیست . یعنی انگیزه خشم ولی خدا مانند انگیزه خشم ستمگران بدنهاد نیست که برای ارضای امیال ددمنشانه خود به خشم می آیند ] .
شرح و تفسیر بیت 759
نور غالب ، ایمن از نقص و غسق / در میان اصبعین نور حق
جان اولیاءالله که همچون انوار تابان است نه به کاستی دچار می آید و نه به تاریکی (غسق) گراید و این نور در میان دو انگشت (اصبعین) حضرت حق است . یعنی در عین غالب بودن ، مغلوب تصرفات الهی است و در خدا فانی است .
شرح و تفسیر بیت 760
حق ، فشاند آن نور را بر جانها / مقبلان برداشته دامانها
حضرت حق آن نور را بطور یکسان بر همه جانها تابانده است و در افاضه انوار هیچ فرقی قائل نشده ، منتهی نیکان (مقبلان) دامن قابلیت و استعداد خود را گشوده اند و آن انوار را به جان خریده اند . [ در حدیثی آمده ” همانا خداوند ، آفریدگان را در تاریکی بیافرید . سپس بر آنان نوری ساطع کرد . هر که را این نور رسید به راه هدایت رفت و هر که را این نرسید به راه ضلالت رفت ] .
شرح و تفسیر بیت 761
شرح و تفسیر بیت 762
شرح و تفسیر بیت 763
شرح و تفسیر بیت 764
گاو را رنگ از برون و ، مرد را / از درون جو رنگ سرخ و زرد را
مثلا گاو را از شکل و رنگ و علائم ظاهریش تشخیص می دهی که حیوان خوب و سالمی است و یا حیوان مریض و علیل . اما رنگ حقیقی انسان را باید از درونش بشناسی زیرا انسان موجودی پیچیده و چند لایه است و غالبا ظاهر خود را بر خلاف باطنش می آراید تا مقبول دیگران افتد . بنابراین حواست را جمع کن تا مبادا ابلیسان خود را در کسوت اولیاءالله درآورند و دل ساده لوحان را بربایند .
شرح و تفسیر بیت 765
رنگ های نیک از خم صفاست / رنگ زشتان، از سیاهابه جفاست
رنگهای خوب از خم صفا حاصل می شود و رنگهای زشت از آب تیره نیرنگ و طبع ناسالم است . [ اعمال خوب از قلب پاک ناشی می شود و اعمال و آثار زشت از قلب ناپاک ] .
– مولانا در دو بیت اخیر می گوید : اگر حیوانات را از روی رنگ و علائم ظاهری می شناسیم و ارزش می نهیم . انسان را نباید با حیوانات قیاس کرد زیرا اعتبار انسان به امور معنوی است . رنگ های خوب که همانا اخلاق حمیده و اوصاف جمیله است از خمخانه صفا و بیرنگی است و صفات بدکاران نیز معلول آب تیره فریب و گمراهی و بد سگالی است .
شرح و تفسیر بیت 766
صبغة الله ، نام آن رنگ لطیف / لعنة الله بوی آن رنگ کثیف
رنگهای نیک یعنی اعمال و احوال نیک ، رنگ الهی است و هر کس خود را در معرض انوار الهی قرار دهد آن حضرت رنگ و قالب او را به رنگ ایمان و توحید در می آورد و رنگ زشت یعنی احوال و اعمال بد ، عین لعنت خداوندی است . [ صِبغة الله = رنگ خدا / متخذ است از آیه 138 سوره بقره « رنگ کردنی از خدا و کیست نکوتر از خداوند در رنگ کردن ؟ و مائیم او را پرستندگان » مفسران قرآن کریم ، صبغة الله را به توحید و اسلام و فطرت و حجت خدا تفسیر کرده اند ] .
شرح و تفسیر بیت 767
آنچه از دریا به دریا می رود / از همانجا کامد ، آنجا می رود
هر چه از دریا سرازیر شود سرانجام به سوی دریا باز می گردد زیرا هر چیز به اصل خود باز می گردد یعنی از همانجا که آمده به همانجا نیز باز می گردد .
شرح و تفسیر بیت 768
از سر که ، سیل های تیزرو / وز تن ما ، جان عشق آمیزرو
مثلا از سر کوه سیل های تند و خروشان با سرعت روان می شوند و همینطور از کالبد ما جانهای آکنده از عشق به سوی دریای وحدت الهی شتابان ره میپویند .
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۵ - تعظیم نعت مصطفی صلی الله علیه و سلم کی مذکور بود در انجیل:
شرح و تفسیر بیت 727
بود در انجیل ، نام مصطفی / آن سر پیغمبران ، بحر صفا
نام حضرت محمد مصطفی (ص) در انجیل آمده بود . همان پیامبری که سرور انبیاء و دریای صفا و نورانیّت است . [ در قسمتی از آیه 6 سوره صف آمده است « … نوید دهم به آمدن رسولی که از پسِ من ( عیسی ) آید که نامش احمد است … » . محققان مسلمان عقیده دارند که نام محمد (ص) عیناََ در انجیل بَرنانا به عنوان رسول خدا آمده است . لیکن این انجیل مورد تأئید کلیسائیان نیست . ]
شرح و تفسیر بیت 728
بود ذکر حلیه ها و شکل او / بود ذکر غزو و صوم و اکل او
وصفِ شکل و شمائل و اخلاقِ محمد (ص) و جهاد و روزه و افطار و خوردنِ او همه در انجیل آمده است . [ حِلّیه = زینت و زیور ، در اینجا اوصاف و شمائل / غَزو = جنگ و پیکار / صَوم = روزه / اَکل = خوردن ]
شرح و تفسیر بیت 729
طایفه نصرانیان بهر ثواب / چون رسیدندی بدان نام و خطاب
گروهی از نصرانیان ( عیسویان ) ، همینکه به آن نامِ شریف و خطابِ لطیف می رسیدند . یعنی وقتی انجیل را می خواندند و نام و اوصاف شریف حضرت محمد (ص) را می یافتند برای بردن اجر و صواب . [ ادامه معنا در بیت بعد ]
شرح و تفسیر بیت 730
بوسه دادندی بر آن نام شریف / رو نهادندی بدان وصف لطیف
آن نامِ شریف را می بوسیدند و رخ بر اوصاف جمیلِ آن حضرت می نهادند . یعنی از جان و دل ، آن اشارت و بشارت را احترام می نهادند و عزیزش می شمردند .
شرح و تفسیر بیت 731
اندرین فتنه که گفتیم آن گروه / ایمن از فتنه بدند و از شکوه
در این فتنه که ما پیشتر بیان کردیم . یعنی در ماجرای وزیر مکّار ، آن دسته از عیسویان که نام حضرت محمّد (ص) را بزرگ داشتند و عزیزش شمردند . از ورطۀ فتنه و آشوب رَستند .
شرح و تفسیر بیت 732
ایمن از شر امیران و وزیر / در پناه نام احمد مستجیر
و از شرِ امیران و وزیران ، ایمن و سالم ماندند و در پناهِ نامِ شریفِ احمد ، پناه گرفتند . یعنی از هلاکت و خسارت دنیا و آخرت رهیدند . [ مُستَجیر = پناه خواهنده ، زنهار خواه ]
شرح و تفسیر بیت 733
نسل ایشان نیز هم بسیار شد / نور احمد ، ناصر آمد ، یار شد
نسل آنان فراوان شد و نور حضرت احمد (ص) یار و یاور آنان گشت . [ این همه نعمت و نیک فرجامی ، زاییدۀ ادب بود . ادب از ارکان شخصیت والای آدمی است و حاصل آن متانت روحی است و همین امر ، آدمیان را از مهالک می رهاند . اهمیت ادب در شرح بیت 78 همین دفتر ]
شرح و تفسیر بیت 734
و آن گروه دیگر از نصرانیان / نام احمد داشتندی مُستَهان
اما دستۀ دیگری از نصرانیان که نام احمد (ص) را خوار و حقیر می داشتند . [ ادامه معنا در بیت بعد . مُستَهان = حقیر و فرومایه ، کمینه ]
شرح و تفسیر بیت 735
مستهان و خوار گشتند از فتن / از وزیر شوم رای شوم فن
آنان به سبب توهین بدان نامِ شریف در فتنه هایی که میانشان برپا شد . حقیر و ذلیل شدند . یعنی آن وزیرِ بَداندیش و گُجسته کیش ، آنان را به ورطۀ فتنه ای هولناک درافکند و بدین ترتیب به خواری و ذلّت گرفتارشان آورد . [ شوم رأی = آنکه فکر و نیّتِ بد داشته باشد / شوم فَن = آنکه ترفند ناپسند بکار گیرد ]
شرح و تفسیر بیت 736
هم مُخَبّط دینشان و حکمشان / از پی طومارهای کژبیان
بدین سان دین و آیین عیسویان به سبب آن طومارهای مخدوش و گمراه کننده آشفته و دَر هم و بَر هم شد . [ مُخَبّط = آشفته و پریشان / کژبیان = سخن در هم و بر هم و متناقض ]
شرح و تفسیر بیت 737
نام احمد این چنین یاری کند / تا که نورش چون نگه داری کند ؟
وقتی که نام شریف احمد (ص) اینگونه یاوری می کند . پس بنگر که نورِ حقیقت آن حضرت چگونه مردمان را از مهالک گمراهی و تباهی مصون می دارد .
شرح و تفسیر بیت 738
نام احمد چون حصاری شد حصین / تا چه باشد ذات آن روح الامین
نام شریف حضرت احمد (ص) مانند دژی استوار بود . پس هر کس بدان دژ درمی آمد از فتنه ها می رهید . حال از این مطلب دریاب که ذاتِ شریفِ آن روح الامین چه استوار دژی است . [ روح الامین = وصفِ جبرئیل (ع) است . چنانکه در آیه 193 و 194 سوره شعراء آمده است « جبرئیل امین ، قرآن را بر قلبِ تو ( محمّد ) نازل کرد تا از انذار کردن باشی » . طبرسی گوید : مراد از روح الامین همانا جبرئیل است که در وحی الهی تغییری ایجاد نمی کند . و اینکه «روح» نامیده شده بدین خاطر است که با برکاتی که از عرش می آورد ارواح آدمیان را زنده کند . ( مجمع البیان ، ج 7 ، ص 204 ) . اما در بیت فوق مراد از روح الامین ، پیامبر (ص) است . بدین مناسبت که امین یکی از القاب آن حضرت بوده است . ]
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۴ - منازعت امرا در ولی عهدی:
شرح و تفسیر بیت 696
یک امیری زان امیران ، پیش رفت / پیش آن قوم وفااندیش رفت
یکی از امیران برخاست و پیش رفت و نزد آن قوم وفادار رفت .
شرح و تفسیر بیت 697
گفت : اینک نایب آن مرد ، من / نایب عیسی ، منم اندر زمن
آن امیر گفت : اینک من جانشین آن وزیر هستم و در حال حاضر نایب عیسی (ع) منم . [ زمن به معنی زمان و دوران است و نشان می دهد در هر دوره ای باید ولی خاص باشد که مردم را ارشاد کند ] .
شرح و تفسیر بیت 698
اینک این طومار ، برهان من است ، کین نیابت بعد از او ، آن من است
اکنون این طومار دلیل و حجتی بر حقانیت و زعامت من است و این همان طوماری است که وزیر به من داده است . پس منم جانشین بر حق او .
شرح و تفسیر بیت 699
آن امیر دیگر آمد از کمین / دعوی او در خلافت ، بد همین
پیشوای دیگری از عیسویان از جایگاه خود بیرون آمد و ادعائی نظیر ادعای آن شخص کرد .
شرح و تفسیر بیت 700
از بغل او نیز طوماری نمود / تا برآمد هر دو را خشم جهود
او نیز از پهلویش طوماری بیرون آورد و به مردم نشان داد و این تعدد ادعا باعث شد که هر دو پیشوا بر یکدیگر سخت خشمگین شوند .
شرح و تفسیر بیت 701
آن امیران دگر ، یک یک قطار / بر کشیده ، تیغ های آبدار
پیشوایان دیگر عیسویان نیز یکایک صف کشیدند و همین ادعا را کردند و طومار خود را به رخ دیگری کشیدند و چون سخت به خشم آمدند شمشیرهای تیز را بر ضد یکدیگر برآهیختند .
شرح و تفسیر بیت 702
هر یکی را تیغ و طوماری به دست / در هم افتادند چون پیلان مست
در دست هر کدامشان تیغ و طوماری بود و مانند فیلان مست و وحشی به جان هم افتادند .
شرح و تفسیر بیت 703
صد هزاران مرد ترسا کشته شد / تا ز سرهای بریده پشته شد
صد هزار مرد عیسوی در این جنگ کشته شدند بطوریکه از سرهای بریده تلی بوجود آمد .
شرح و تفسیر بیت 704
خون روان شد همچو سیل از چپ و راست / کوه کوه اندر هوا ، زین گرد خاست
خون کشته شدگان از چپ و راست و از هر سو مانند سیل روان شد و بر اثر این جنگ هولناک گرد و غبار غلیظی چون کوه به هوا خاست .
شرح و تفسیر بیت 705
تخم های فتنه ها ، کو کشته بود / آفت سرهای ایشان گشته بود
بذرهای فتنه و آشوبی که وزیر مکار کاشته بود بلای جان پیشوایان عیسوی شد و در نتیجه سرهای بسیاری به باد رفت .
شرح و تفسیر بیت 706
جوزها بشکست و ، کان هم مغز داشت / بعد کشتن ، روح پاک نغز داشت
جسد کشته شدگان مانند گردو (جوز) بود و چون شکسته شد آنکه دارای ایمان بود دارای روح لطیف و پاکی بود .
– روح انسانی هر گاه در این نشاة محسوسه به صفات نیک متصف شود و به کمال معنوی رسد مطابق عقیده حکما به سعادت ابدی نائل آید و اگر به اوصاف بد و زشت متصف گردد به شقاوتی جاودانه دچار آید بنابراین مرگ آزمایشی است که پرده از اعمال و احوال نیکان و بدان بر می دارد . پس “گردوی مغزدار” تمثیل است برای حال نیکان و “شکستن گردو” کنایه از مرگ و در هم شکسته شدن کالبد عنصری است . نیکلسون می گوید “جوز پر مغز” جسم موحد است . آنگاه که پوست جوز بشکند محتویات آن آشکار می آید . به همین روش وقتی که مرگ جسم موحد را در هم می شکند . روح او را پالوده و مبرا می یابی زیرا که به نور معرفت ، ایمان و عشق منور می شود و اتحاد ذاتی آن باحق تحقق می یابد . بجز این ، روح به هیچ کار نمی آید .
شرح و تفسیر بیت 707
کشتن و مردن که بر نقش تن است / چون انار و سیب را بشکستن است
مردن و کشته شدن که بر بدن عارض می شود در مثل مانند فشردن انار و سیب است یعنی همانطور که با فشردن انار و سیب عصاره آن آشکار می شود با مرگ و درهم شکسته شدن قفس تن ، احوال درونی و اسرار باطنی انسان آشکار می شود .
شرح و تفسیر بیت 708
آنچه شیرین است ، آن شد ناردانگ / و آنکه پوسیده است ، نبود غیر بانگ
آنکس که باطنی شیرین داشته و به زیور کمالات اخلاقی و مکارم معنوی آراسته باشد مانند انار شیرین و پرفایده خواهد بود و مقبول حق و حق باوران . و اما کسی که باطنی سیاه و تباه داشته باشد مانند انار پوک و فاسد فقط صدائی دارد و لاغیر .
شرح و تفسیر بیت 709
آنچه با معنی است ، خود پیدا شود / و آنچه پوسیده است ، آن رسوا شود
آنکه دارای معنویت است پس از مرگ حقیقت باطنی او آشکار گردد و به سعادت جاودانه رسد و آنکه از معنویت خالی باشد به رسوائی و شقاوت ابدی دچار آید .
شرح و تفسیر بیت 710
رو به معنی کوش ای صورت پرست / ز آنکه معنی ، بر تن صورت ، پرست
ای صورت پرست برو و برای دستیابی به معنا کوشش کن زیرا که معنا برای کالبد آدمی مانند پر و بال است برای پرنده ، همانطور که پرنده بدون پر وبال قادر به پرواز نیست . کالبد آدمی بدون پرنده جان ، قادر به پرواز نخواهد بود .
شرح و تفسیر بیت 711
همنشین اهل معنی باش تا / هم عطا یابی و ، هم باشی فتی
با اهل معنا همنشینی کن تا به برکت این همنشینی ، هم به عطای معنوی آنان دست یابی و هم جوانمرد و با فتوت شوی .
– فتی به معنی جوانمرد و با فتوت و جمع آن فتیان است . یکی از مباحث جالب تصوف ایران ، مرام جوانمردی است که آن را به عربی فتوت گویند . این آیین نیز از مانویان تاثیر گرفته است . لوطی ، داش مشدی و داش از همین مرام ریشه گرفته است . این آیین و مرام موثرترین راه جلب عامه مردم بوده است . آیین فتوت یا جوانمردی یکی از سنن صاحبدلان و عارفان است که علاوه بر جنبه روحی و باطنی ، جنبه های اجتماعی و تعاون و دستگیری از مساکین را نیز دارد . جوانمرد راستین کسی است که از هوی و هوس ، خودپرستی و خودبینی گذشته باشد .
شرح و تفسیر بیت 712
جان بی معنی در این تن ، بی خلاف / هست همچون تیغ چوبین ، در غلاف
جانی که فاقد معنویت است بی گمان در این کالبد جسمانی مانند شمشیر چوبینی است که در نیام باشد . [ مولانا تمثیل تیغ چوبین را در دفتر پنجم از بیت 3591 به بعد در توصیف روح کمال نایافته ای بکار برده که هنوز به ولادت روحانی نرسیده است ] .
شرح و تفسیر بیت 713
تا غلاف ، اندر بود ، با قیمت است / چون برون شد ، سوختن را آلت است
مادام که شمشیر چوبین در نیام است به نظر ارزشمند می آید و چون از نیام بدر آید تنها به درد سوزاندن می خورد . [ تمثیل “شمشیر چوبین در غلاف” تمثیلی است که مولانا برای اهل نفاق که یکی مصادیق آن ، وزیر عیسوی کش بود . همانطور که شمشیر چوبین ابزار بازی کودکان است و به درد عرصه کارزار نمی خورد . روح اهل نفاق نیز ابزار بی ارزشی است که در عرصه حقیقت بکار نیاید .
شرح و تفسیر بیت 714
تیغ چوبین را مبر در کارزار / بنگر اول ، تا نگردد کار ، زار
شمشیر چوبین را به آوردگاه مبر و پیش از رفتن به میدان جنگ به شمشیرت نگاه کن تا کارت زار نشود .
شرح و تفسیر بیت 715
گر بود چوبین ، برو دیگر طلب / ور بود الماس ، پیش آ با طرب
اگر در این جهان روح و روانی چوبین و فاقد نشاط معنوی داری برو روح دیگری طلب کن که واجد کمال باشد و اگر روحت الماسین است با نشاط و شادی پیش آ . [ “دیگر طلبیدن” در اینجا کنایه از تکمیل کردن روح و آراستن آن به زیور کمالات است ] .
شرح و تفسیر بیت 716
تیغ در زرادخانه اولیاست / دیدن ایشان ، شما را کیمیاست
شمشیر تیز و درخشان در نزد اولیاءالله است یعنی حقیقت و کمال معنا در قلب اولیاءالله است و دیدار و مصاحبت آنان مانند کیمیاست . یعنی وجود کامل آنها وجود ناقص شما را کمال می بخشد . [ از این بیت به بعد اهمیت مصاحبت با پیران راه دان و کسب فیض از محضر آنان مورد تصریح واقع شده است و این از مبانی مکتب مولاناست که سلوک باید تحت عنایت مرشد و هادی راستین باشد . آنان با کیمیای معنا ، مس وجود طالبان را به طلای ناب کمال مبدل می سازند ] .
شرح و تفسیر بیت 717
جمله دانایان همین گفته ، همین / هست دانا را رحمة للعالمین
همه فرزانگان جهان همین سخن را گفته اند و این دانایان برای همه جهانیان رحمت و برکت هستند . [ در آیه 107 سوره انبیا آمده است ” و ما تو را (ای پیامبر) نفرستادیم مگر آنکه برای جهانیان رحمتی باشی . صوفیان عقیده دارند که هادیان الهی ، رحمت و عطیه آسمانی هستند زیرا مردم را از شر نفس اماره و خودبینی می رهانند ] .
شرح و تفسیر بیت 718
گر اناری می خری ، خندان بخر / تا دهد خنده ز دانه او خبر
برای مثال اگر اناری می خری ، اناری بخر که خندان باشد یعنی اناری که از غایت رسیدگی پوستش شکافته و خنده آن دانه هایش را آشکار کند . [ انار در اینجا تمثیلی است برای عارف راهبر که وقتی دهان به سخن می گشاید کلمات زیبا و نورانی اش حکایت از باطن تابناک او می کند ] .
شرح و تفسیر بیت 719
ای مبارک خنده اش ، کو از دهان / می نماید دل ، چو در از درج جان
فرخنده بادا خنده آن انار ، مبارک باد کلام آن عارفی که مروارید اسرار را از صندوقجه دلش نشان می دهد و سالکان را به حقایق عرفانی می رساند .
شرح و تفسیر بیت 720
نامبارک ، خنده آن لاله بود / کز دهان او ، سیاهی دل نمود
اما نامبارک است خنده لاله ، یعنی سخنان مرشد نمایان فریبکار مبارک نیست و گفتارشان بر سیاهی دلشان دلالت می کند .
شرح و تفسیر بیت 721
نار خندان ، باغ را خندان کند / صحبت مردانت ، از مردان کند
انار خندان و رسیده باغ را خندان و با نشاط می کند و همنشینی با پیران حقیقت ، تو را در شمار حقیقت باوران درمی آورد .
شرح و تفسیر بیت 722
گر تو سنگ صخره و مرمر شوی /چون به صاحبدل رسی ، گوهر شوی
اگر تو در سختی و عدم انعطاف و استعداد مانند سنگ خارا و سنگ مرمر باشی . همینکه به عارفان صاحبدل برسی و با آنان مصاحبت کنی سنگ بی فرهنگ وجود ترا به گوهر معنا بدل کنند .
شرح و تفسیر بیت 723
مهر پاکان در میان جان ، نشان / دل مده الا به مهر دلخوشان
ای طالب حقیقت ، دوستی و محبت پاکان را در میان جانت قرار ده . دل مده مگر به دوستی و مهر دلخوشان .
شرح و تفسیر بیت 724
کوی نومیدی مرو ، امیدهاست / سوی تاریکی مرو ، خورشیدهاست
به محله ناامیدی نرو زیرا که امیدهائی وجود دارد یعنی نومید مشو که حضرت پروردگار الطاف خفیه بی شمار دارد و به طرف تاریکی ها مرو که خورشیدهای ولایت و هدایت اولیاءالله وجود دارد و سالکان را هدایت می کند .
شرح و تفسیر بیت 725
دل تو را در کوی اهل دل کشد / تن تو را در حبس آب و گل کشد
دل تو را به کوی صاحبدلان می برد ولی تن و امور نفسانی ، تو را در زندان آب و گل حبس می کند . [ اگر تابع دل شوی بر اثر همنشینی با صاحبدلان به دولت معنوی و ابدی خواهی رسید و اگر شیفته فرمانروایی تن و نفسانیات شوی در زندان آب و گل خوار و ذلیل خواهی شد ] .
شرح و تفسیر بیت 726
هین غذای دل بده از همدلی / رو بجو اقبال را از مقبلی
به هوش باش که از همدلی و وحدت به دل و جانت غذا دهی و جویا باش که از کسانی که به اقبال حقیقی دست یافته اند اقبال حقیقی را به دست آوری
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۳ - طلب کردن امت عیسی علیهالسلام از امرا کی ولی عهد از شما کدامست:
شرح و تفسیر بیت 668
بعد ماهی گفت خلق : ای مهتران / از امیران کیست بر جایش نشان ؟
پس از گذشت یک ماه مردم گفتند : ای بزرگان از میان شما چه کسی جانشین آن وزیر است ؟
شرح و تفسیر بیت 669
تا به جای او شناسیمش امام / دست و دامن را به دست او دهیم
تا او را به جای آن وزیر پیشوای خود سازیم و دست بیعت و ارادت بدو دهیم و سراپا تسلیم امر او شویم . [ مطابق رسوم صوفیه : پس از وفات شیخ نسبت به جانشین او تجدید بیعت می کنند . این عمل را صوفیان ، بیعت وَلَویّه نامند . ]
– مولانا و بسیاری از شاعران پارسی گوی طبق قاعده اِماله کلمه ای را به صورت اصلی می نویسند و آن را با کلمه ای دیگر قافیه می کنند مثلا در اینجا کلمه “امام” به صورت اصلی اش نوشته شده و با کلمه “دهیم” قافیه شده است . واضح است که “امام” را باید در اینجا “امیم” خواند . اِماله به معنی میل دادن ، خم کردن و برگرداندن است . این اولین مورد در ابیات مثنوی است که طبق قاعده اِماله قافیه سازی شده است .
شرح و تفسیر بیت 670
چون که شد خورشید و ، ما را کرد وداع / چاره نبود بر مقام او چراغ
حالی که خورشید علم و معرفت از دست رفته است چاره ای جز این نیست که به جای آن چراغی قرار دهیم . [ این تشبیه حاکی از این است که سلوک بدون راهبر و مرشد مقدور نیست و این مطلبی است که تقریبا مورد اتفاق جمیع طرایق و سلاسل است ] .
شرح و تفسیر بیت 671
چون که شد از پیش دیده وصل یار / نایبی باید از او مان یادگار
اکنون که از دیدار یار محروم گشته ایم باید جانشینی پیدا کنیم که یادگار او باشد .
شرح و تفسیر بیت 672
چون که گل بگذشت و گلشن شد خراب / بوی گل را از که یابیم ؟ از گلاب
مثلا وقتی که فصل گل سپری شود و گلزار هم ویران گردد ، بوی گل را باید از چه کسی بجوئیم ؟ مسلما از گلاب زیرا گلاب جانشین گل و گلشن است . [ همینطور پس از انبیا و اولیا باید روایح معنوی علم و معرفت آنان را از جانشینان او استشمام کرد ] .
شرح و تفسیر بیت 673
چون خدا اندر نیاید در عیان / نایب حق اند این پیغمبران
چون خدا به چشم و مشاهده در نمی آید یعنی محسوس و ملموس نیست ، انبیا نایب او هستند در میان مردم ، و حق تعالی بوسیله انبیا ، علوم و اسرار خود را به مردم می رساند . [ از آنجا که انبیا و اولیا ، آینه صفات الهی هستند از این رو مردم آنان را سرمشق خود می کنند و به وسیله آنان به سوی کمال حرکت می کنند ] .
شرح و تفسیر بیت674
نه ، غلط گفتم که نایب با منوب / گر دو پنداری ، قبیح آید ، نه خوب
نه ، اینکه گفتم انبیا و اولیا نایب حضرت حق اند حرف درستی نبود ، چون در آن صورت ائنانیت و دویی پیش می آید در حالی که آنان بطور کامل در حقیقت الهی فانی شده اند و همه آثار و رسوم بشری خود را در حق محو کرده اند و بنابراین اگر نایب (انبیا و اولیا) را از منوب (خداوند) جدا کنی کار زشتی انجام داده ای نه کاری خوب .
– در آیه 80 سوره نسا آمده است « هر که از پیامبر اطاعت کند از خداوند اطاعت کرده است » ای بیت و ابیات بعدی در بیان اتحاد ظاهر و مظهر و وحدت نوری حق و خلق است .
شرح و تفسیر بیت 675
نه ، دو باشد تا توی صورت پرست / پیش او یک گشت ، کز صورت برست
نه ، مادام که تو صورت پرست و ظاهرگرا هستی نایب با منوب عنه در نظرت دو گانه جلوه کنند و تو آن دو را از هم جدا خواهی دید . ولی کسی که از عالم صورت و ظاهر رهیده و به عالم معنی پیوسته ، نایب و منوب عنه را یکی می بیند . [ پس جدایی حق از انسان کامل ، اعتباری است نه حقیقی ] .
شرح و تفسیر بیت 676
چون به صورت بنگری ، چشم تو دو ست / تو به نورش درنگر کز چشم رست
برای مثال اگر تو به چهره ات نگاه کنی خواهی دید که دو چشم داری ولی تو به نور چشمت که از آن پدید آمده نگاه کن .
– دو چشم از هم جدا نیستند زیرا یک کار را انجام می دهند و آن دیدن اشیاء است . همینطور میان انبیا و اولیا وحدت تام و تمامی حاکم است . آنها هر چند کالبدها و اسامی متعددی دارند ولی جمیع آنان یک کار را انجام می دهند و آن انعکاس نور حقیقت است اما ظاهر پرستان آنان را از هم جدا می کنند و جنگ هفتاد و دو ملت بر پا می دارند .
شرح و تفسیر بیت 677
نور هر دو چشم ، نتوان فرق کرد / چون که در نورش نظر انداخت مرد
اگر آدمی به نور چشم ها دقت کند آن دو را یکی می بیند و نمی تواند میان آن دو تفاوتی قائل شود . [ دوبینی زائیده توجه به صورت های خارجی و نمودهای حسی و غفلت از عالم معناست ] .
شرح و تفسیر بیت 678
ده چراغ ار حاضر آید در مکان / هر یکی باشد به صورت ، غیر آن
مثلا اگر ده چراغ در یک مکان باشد و ظاهر آن چراغها با هم متفاوت باشد .
شرح و تفسیر بیت 679
فرق نتوان کرد نور هر یکی / چون به نورش روی آری ، بی شکی
در ادامه بیت قبل ، اگر به نور آن چراغها نظر کنی بی گمان نمی توانی آنها را از هم جدا کنی .
– پس انبیا و اولیا به هر دینی که تعلق داشته باشند چون حامل نور حقیقت اند هیچ فرقی میان آنان نیست . اما جاهلان متعصب آن موجودات مبارک را از هم جدا می کنند و نزاع ویرانگر به راه می اندازند .
شرح و تفسیر بیت 680
گر تو صد سیب و ، صد آبی بشمری / صد نماند ، یک شود گر بفشری
مثال دیگر ، اگر تو صد سیب و صد به (آبی) بشماری مسلما متعدد جلوه کنند ولی اگر همه آنها را بفشاری و آب آنها را بگیری خواهی دید که تعدد آنها از بین می رود و یکی می شوند .
شرح و تفسیر بیت 681
در معانی ، قسمت و اعداد نیست / در معانی تجزیه و افراد نیست
در امور معنوی اصولا تقسیم و تجزیه و فرد و زوج وجود ندارد و این مقولات ، مختص عالم محسوسات است .
شرح و تفسیر بیت 682
اتحاد یار ، با یاران خوش است / پای معنی گیر ، صورت سرکش است
وحدت میان دوستان خوشی آور است و اصحاب صفا و یاران وفا از هم جدا نیستند . به معنا توجه داشته باش که صورت ، تفرقه انگیز است . [ سالک راه حق باید ابراهیم وار بت صورت را بشکند زیرا صورت پرستی منشا همه نزاع ها و ستیزه های ویرانگر است و جمیع تعصبات کور و بنیان کن از صورت و صورت پرستی ریشه می گیرد ] .
شرح و تفسیر بیت 683
صورت سرکش ، گدازان کن به رنج / تا ببینی زیر او وحدت ، چو گنج
صورت معنا ستیز را باید با آتش ریاضت ذوب کنی و همینکه چند گانگی را محو کردی در زیر ویرانی های آن ، گنجی بیابی به نام وحدت . [ اهل سلوک راه رهایی از صورت پرستی و تعصبات قشری را مبارزه با امیال و آرزوهای بی اساس دانسته اند ] .
شرح و تفسیر بیت 684
ور تو نگدازی ، عنایت های او / خود گدازد ، ای دلم مولای او
اگر تو ای صورت پرست ، صورتهای حق ستیز را ذوب نکنی ، عنایات خداوند آنها را ذوب خواهد کرد . ای خداوندی که دلم بنده و غلام توست .
– وصول به قرب الهی به دو وجه انجام شود یکی کسبی و دیگری وهبی . وصال کسبی آن است که سالک با ادای فریضه ها و نوافل از عالم صورت رها شود و وصال وهبی آن است که سالک با طاعات و ریاضات نتواند به وصال حق رسد . در این هنگام جذبه و عنایتی از بارگاه الهی در رسد و او را از قید صورت برهاند .
شرح و تفسیر بیت 685
او نماید هم به دلها خویش را / او بدوزد خرقه درویش را
آن خدا از روی لطف و حب ازلی خود ، هم خود را به دلهای روشن نشان می دهد و هم خرقه درویش را می دوزد . [ خرقه در اینجا کنایه از قلب است و دوختن کنایه از این است که جدایی و فراق قلب درویشان و محبان خود را به وصال مبدل می فرماید ] .
– خرقه = به معنی شکافتن و دریدن است و چون جامه ای که اهل تصوف باید بپوشند کهنه و مندرس است اصطلاحا به این جامه خرقه می گویند . و این رمزی است از پاره کردن رشته های تعلقات نفسانی و شهوات دنیایی . صوفیان برای پوشیدن خرقه فایدت هایی بر شمرده اند که از آن جمله است . اول آنکه هر گاه صاحب خرقه به پارگی و کهنگی آن درنگرد از غرور و گردن فرازی و خودبینی بدر آید و خاکسار و منکسر شود و چون به مقامی رسید که نو و کهنه در نظرش یکسان آمد . از تظاهر و ریا و خودنمایی و زهد فروشی بپرهیزد و جامه نو و فاخر را رو بپوشد و پشمینه زِبر و خشن را در زیر . چنانکه معروف است امام صادق (ع) این کار را انجام می دادند و وقتی سبب آن را پرسیدند فرمود : این پشمینه و پلاس را برای مخالفت با نفس می پوشم و این نرم جامه را برای انظار مردمان . دوم آنکه وقتی مرید خود را به ظاهر خرقه می آراید . مهیا می شود که باطنا نیز خود را تحت تعلیم و تصرف پیر قرار دهد . خرقه بر دو نوع است . یکی خرقه ارادت و دیگری خرقه تبرّک . « خرقه ارادت آن است که چون شیخ به نفوذ نور بصیرت و حُسن فراست در باطن احوال مرید نگرد و در او صدق ارادت در طلب حق مشاهدت نماید . وی را خرقه پوشاند . و اما خرقه تبرّک آن است که کسی بر سبیل حسن الظن و نیت تبرک به خرقه مشایخ ، آنرا طلب دارد . اهل تصوف خرقه را به رنگ های مختلف پوشند و هر رنگی به حالتی اشارت دارد مثلا رنگ سفید که رنگ روز است نشانِ این است که پوشنده آن ، دلی روشن و عاری از غبار حقد و زنگار حسد و … دارد . رنگ سبز نشانِ سبزه و آب و خرمی است و نشانی از عالی همتان و زنده دلان است و رنگ سیاه که رنگ شب است نشانِ حالت کتمان اسرار و راز داری است همانگونه که در سیاهی شب اشیاء پوشیده می شوند و از تیر نگاهها مستور . صاحب این خرقه نیز اسرار طریقی خود را باید مخفی دارد و رنگ کبود که رنگ آسمان است نشانِ این است صاحب این خرقه همواره در حال تعالی و ترقی است و روی به آسمان دارد . و میل به همسرس با فرشتگان و کرّوبیان . ( فتوّت نامۀ سلطانی ، ص 167 و 168 )
شرح و تفسیر بیت 686
منبسط بودیم و یک جوهر همه / بی سر و بی پا بدیم آن سر همه
ما قبل از اینکه به این جهان صورت و کثرت پا بگذاریم در حالت انبساط و بی تعیینی بودیم و یک گوهر واحد بیشتر نداشتیم . [ منبسط به معنی گسترده و گشاده ، بدون قید و تعیین ] .
شرح و تفسیر بیت 687
یک گهر بودیم همچون آفتاب / بی گره بودیم و صافی همچو آب
ما مانند آفتاب ، یک گوهر بودیم و مانند آب زلال ، پاک و خالص بودیم .
شرح و تفسیر بیت 688
چون به صورت آمد آن نور سره / شد عدد چون سایه های کنگره
از آن وقت که آن نور خالص ، صورت و رنگهای مختلف به خود گرفت مانند سایه کنگره متعدد شد . [ کنگره به شکل های مثلث یا نیم دایره از گل یا از آجر و سنگ گفته می شود که بالای دیوار یا بارو و برج قلعه نصب می کنند ] .
شرح و تفسیر بیت 689
کنگره ویران کنبد از منجنیق / تا رود فرق از میان این فریق
برای آنکه به سر وحدت واقف شوید باید تعیینات وجود و کثرات جهان محسوس را با منجنیق توحید و ریاضت ویران کنید و وجود مجازی و موهوم را محو نمائید تا از میان جمع خلائق ، کثرت و تمایز و تعدد برخیزد .
– در چهار بیت اخیر موضوع پر اهمیت وحدت وجود به صورت تمثیلی زیبا و زبانی شیوا بیان شده است . طبق این تقریر وحود ، یک حقیقت بیش نیست اما دارای دو وجه است یکی وجه اطلاق و دیگری وجه تقیید . وجود در وجه اطلاق ناظر بر حق است و در وجه تقیید ناظر بر خلق . وجود ابتدا تعیینی نداشت ولی هنگامیکه حقیقت وجوذد در لباس اسماء و صفات تجلی کرد . صورت های کثرت پدیدار شد مانند آفتابی که بر کنگره ها می تابد و از این تابش ، سایه هایی متعدد از آن پدیدار می آید . آفتاب واحد است و تعدد سایه ها نمی تواند دلیل بر تعدد آفتاب باشد . زیرا سایه ها وجودی مجازی دارند و دیری نپاید که به زوال روند و اگر سالک با منجنیق ریاضت نفس و بینش توحیدی ، صورت های متعدد وجود را محو کند . تعدد و اختلاف از میان برخیزد و سر وحدت نمایان گردد .
– پس آدمی دو نوع حرکت دارد یکی حرکت نزولی که از عالم وحدت به عالم ناسوت (عالم محسوسات) هبوط می کند و دیگری حرکت صعودی یا رجعی که از عالم ناسوت به اصل الهی خود باز می گردد . اولی را حرکت در قوس نزولی گویند و دومی را حرکت در قوس صعودی . انسان از بدو آفرینش تا کنون در این دو قوس حرکت داشته است . یعنی از خدا می آیند و به خدا باز می گردند . مولانا در این چهار بیت مهم ترین بنیاد عرفان تصوف را در بیان آورده و می داند که قشریان زمان خود چنین اندیشه هایی را نمی پسندند پس سخن را به اصطلاح « درز می گیرد » و می گذرد .
شرح و تفسیر بیت 690
شرح این را گفتمی من از مری / لیک ترسم تا نلغزد خاطری
من اصل وحدت وجود را بیان کردم ولی بیم آن دارم که خاطری دچار لغزش و اشتباه شود زیرا این معانی ژرف را هر ذهن ضعیف و بسیطی نمی تواند درک کند . [ بسیاری از اولیاءالله اسرار کبریایی و دقایق توحیدی را صریحا بیان نداشته اند زیرا افهام عامه ، تاب تحمل آن معانی قاهر را ندارند . پس کوشیده اند که این اسرار را فقط به اهلش گویند و با باقیان به طریق مثل سخن گویند .و “سر دلبران را در حدیث دیگران بیان دارند” مری به معنی ستیز و جدال است ] .
شرح و تفسیر بیت 691
نکته ها چون تیغ پولاد است تیز / گر نداری تو سپر ، واپس گریز
نکته های دقیق و لطایف عمیق عرفانی و خاصه مسئله وحدت وجود همچون شمشیر پولادین تیز و بران است که بدون فراهم آوردن سپری از ادراک و فهم استوار نمی توان در برابر آن ظاهر شد . پس تویی که برای فهم آن نکات دقیق و عمیق ، استعداد لازم و قابلیت فهم نداری نباید به سوی آن بروی . [ سپر کنایه از فهم درست است ] .
شرح و تفسیر بیت 692
پیش این الماس ، بی اسپر میا / کز بریدن ، تیغ را نبود حیا
در برابر این شمشیر تیز یعنی اسرار توحید و حقیقت وحدت وجود ، بدون سپر ادراک و فهم استوار ظاهر مشو زیرا شمشیر ابائی از بریدن ندارد و چنانچه بدون استعداد لازم اقدام به فهم این حقایق کنی به اعتقاد تو زیان و خلل در آید .
شرح و تفسیر بیت 693
زین سبب من تیغ کردم در غلاف / تا که کژخوانی نخواند بر خلاف
بدین سبب است که من شمشیر کلام را در نیام حکایات و قصص فرو برده ام تا مبادا فردی کج اندیش ، حقایق گفتار مرا وارونه فهم کند .
شرح و تفسیر بیت 694
آمدیم اندر تمامی داستان / وز وفاداری جمع راستان
دو باره باز گشتیم به حکایت وزیر و عیسویان تا به پایانش رسانیم . همان حکایتی که در باره وفاداری شماری از دوستان است . و همچنین می توان گفت به برکت وفاداری جمعی از دوستان ما دوباره به ادامه حکایت باز می گردیم .
شرح و تفسیر بیت 695
کز پس این پیشوا برخاستند / بر مقامش نایبی می خواستند
وقتی که آن وزیر مکار که پیشوای عیسویان بود درگذشت . امیران عیسوی عزم آن کردند تا به جای او جانشینی را انتخاب کنند
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۲ - کشتن وزیر خویشتن را در خلوت:
شرح و تفسیر بیت 662
بعد از آن چل روز دیگر در ببست / خویش کشت و از وجود خود برست
پس از آن ، وزیر چهل روز دیگر در خلوتگاهش تنها سر کرد و آنگاه خود را کشت و از وجود خویش رهید .
شرح و تفسیر بیت 663
چونکه خلق از مرگ او آگاه شد / بر سر گورش ، قیامتگاه شد
وقتی مردم از مرگ وزیر با خبر شدند بر سر قبرش از فرط گریه و زاری ، هنگامه عجیبی بر پا شد .
شرح و تفسیر بیت 664
خلق ، چندان جمع شد بر گور او / مو کنان ، جامه دران، در شور او
مردم بر سر مزار وزیر به قدری جمع شدند و در شور و غوغای مرگش موهای خود را کندند و لباسهای خود را از هم دریدند .
شرح و تفسیر بیت 665
کان عدد را هم خدا داند شمرد / از عرب ، وز ترک ، وز رومی و کرد
که شمارش تعداد آنان را تنها خداوند داند و بس ، خلاصه از تازیان و ترکان و کرد به قدری جمع شدند که به شمار در نمی آمدند .
شرح و تفسیر بیت 666
خاک او کردند بر سرهای خویش / درد او دیدند درمان جای خویش
خاک قبر آن وزیر را بر سرهای خود افشاندند و درد فراق او چنان بر جانشان افتاد که درد خود را فراموش کردند و گوئی که دیگر دردی ندارند . [ درمان جای به معنی مکانی برای یافتن درمان . اندوه شدید خود درمان خود است و اشک ، تسلی بخش درد است ] .
شرح و تفسیر بیت 667
آن خلایق بر سر گورش مهی / کرده خون را از دو چشم خود رهی
مردمی که بر سر مزار وزیر گرد آمده بودند مدت یک ماه تمام از دو دیده خود خون گریستند
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۱ - ولی عهد ساختن وزیر هر یک امیر را جداجدا:
شرح و تفسیر بیت 650
وآنگهانی ، آن امیران را بخواند / یک به یک تنها به هر یک حرف راند
سپس آن وزیر مکار هر یک از پیشوایان مذهبی عیسویان را نزد خود فراخواند و در نهانی به هر یک از آنان وصیت کرد و گفت توئی جانشین من .
شرح و تفسیر بیت 651
گفت هر یک را به دین عیسوی / نایب حق و خلیفه من تویی
وزیر به هر یک از پیشوایان دوازده گانه عیسوی گفت : در دین عیسی تویی نایب بر حق و جانشین حقیقی من .
شرح و تفسیر بیت 652
وآن امیران دگر ، اتباع تو / کرد عیسی جمله را اشباع تو
وزیر به هر یک از آنان گفت : پیشوایان دیگر پیرو تو هستند و عیسی (ع) همه عیسویان شیعه و پیرو تو کرده است .
شرح و تفسیر بیت 653
هر امیری کو کشد کردن ، بگیر / یا بکش یا خود همی دارش اسیر
هر یک از پیشوایان که در برابر فرمانت سرکشی کرد او را بگیر و بکش و یا اسیرش کن .
شرح و تفسیر بیت 654
لیک تا من زنده ام ، این وامگو / تا نمیرم ، این ریاست را مجو
لیکن تا وقتی که من زنده هستم این راز را به کسی مگو و تا من نمرده ام طالب رسیدن به این ریاست و پیشوائی مباش .
شرح و تفسیر بیت 655
تا نمیرم من ، تو این پیدا مکن / دعوی شاهی و استیلا مکن
و تا نمرده ام تو این موضوع را آشکار و بر ملا مکن و مدعی ریاست و چیرگی مشو .
شرح و تفسیر بیت 656
اینک این طومار و احکام مسیح / یک به یک برخوان تو بر امت ، فصیح
آنچه در این طومار نوشته شده همه احکام عیسی (ع) است . بگیر و آن را بر یکایک امت عیسی (ع) بطور شمرده و گویا بخوان تا همه متوجه شوند .
شرح و تفسیر بیت 657
هر امیری را چنین گفت او جدا / نیست نایب ، جز تو در دین خدا
آن وزیر پر تزویر به هر یک از پیشوایان عیسوی جداگانه گفت : در دین خدا یعنی دین عیسی (ع) غیر از تو جانشین و خلیفه ای نیست .
شرح و تفسیر بیت 658
هر یکی را کرد او یک یک عزیز / هر چه آنرا گفت ، این را گفت نیز
آن وزیر مکار به ظاهر هر یک از امیران را گرامی داشت و هر چه را به آن یکی گفته بود همان را به دیگری هم گفت .
شرح و تفسیر بیت 659
هر یکی را او یکی طومار داد / هر یکی ضد دگر بود ، المراد
آن وزیر به یکایک آن دوازده امیر طوماری داد که مضمون و مقصود آن طومارها ضد یکدیگر بود . خلاصه .
شرح و تفسیر بیت 660
جملگی طومارها بد مختلف / همچو شکل حرف ها ، یا تا الف
همه آن طومارها از حیث مضمون با هم اختلاف داشت مانند اختلاف شکلی که میان حروف الفبا از تا وجود دارد .
شرح و تفسیر بیت 661
حکم این طومار ، ضد حکم آن / پیش از این کردیم این ضد را بیان
حکم این طومار با حکم ان طومار کاملا مغایر بود که ما این مطلب را پیش از این بیان کردیم . [ رجوع شود به بخش ” تخلیط وزیر در احکام انجیل ” ابیات 463 به بعد ] .
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۰ - نومید کردن وزیر مریدان را از رفض خلوت:
شرح و تفسیر بیت 643
آن وزیر از اندرون آواز داد / کای مریدان از من این معلم باد
وزیر مکار از درون خلوتگاه خود بانگ زد که ای مریدان می خواهم این مطلب را به شما تفهیم کنم .
شرح و تفسیر بیت 644
که مرا عیسی چنین پیغام کرد / کز همه یاران و خویشان باش فرد
عیسی (ع) به من این چنین پیغام داده که باید از همه یاران و خویشان و کسانت جدا باشی .
شرح و تفسیر بیت 645
روی ، در دیوار کن ، تنها نشین / وز وجود خویش هم خلوت گزین
روی به دیوار کن و تنها بنشین و حتی از خویشتن خود نیز خلوت کن . یعنی خلوت نشینی را شدیدا مراعات کن .
شرح و تفسیر بیت 646
بعد از این دستوری گفتار نیست / بعد از این با گفت و گویم کار نیست
زین پس اجازه ندارم که وعظ و گفتاری برای کسی داشته باشم و بعد از این دیگر هیچ حرف و سخنی نخواهم داشت زیرا مامور به سکوت شده ام .
شرح و تفسیر بیت 647
الوداع ای دوستان ، من مرده ام / رخت بر چارم فلک بر برده ام
خداحافظ ای دوستان ، من مرده ام یعنی از خویشتن رهیده ام و رخت سفر بربسته ام و به سوی آسمان چهارم کوچیده ام . [ بر طبق روایت عیسی (ع) را به آسمان چهارم برده اند ] .
شرح و تفسیر بیت 648
تا به زیر چرخ ناری چون حطب / من نسوزم در عنا و در عطب
تا در این دنیای دون مانند هیزم در رنج و درد نسوزم زیرا که رنج و درد اهل دنیا به قدر ابتلای ایشان به دنیاست پس با رفتنم از دنیا از رنج رها می شوم .
– چرخ ناری به معنی عصر آتش که به قول قدما از “خاک و باد و آب و آتش” بالاتر است ، حطب به معنی هیزم ، عنا به معنی رنج و مشقت ، عطب به معنی هلاکت و تباهی .
شرح و تفسیر بیت 649
پهلوی عیسی نشینم بعد از این / بر فراز آسمان چارمین
زین پس بر بالای آسمان چهارم در کنار حضرت عیسی (ع) خواهم نشست . [ نیکلسون گوید : در اشعار فارسی و ترکی ، اشارات به آسمان چهارم ( فلک خورشید) به معنای منزلگاه عیسی (ع) پس از عروج او به آسمان ، زیاد است در حالیکه به گفته ابن عربی (در فتوحات مکیه) عیسی (ع) در آسمان دوم مقام دارد . به هر حال در این باب ، روایات مختلف است ] .
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر:
شرح و تفسیر بیت 595
جمله گفتند : ای وزیر ! انکار نیست / گفت ما چون گفتن اغیار نیست
مریدان عیسوی جملگی گفتند : ای وزیر ، ما تو را انکار نمی کنیم . حرف ما همچون حرف بیگانگان نیست .
شرح و تفسیر بیت 596
اشک دیده است از فراق تو ، دوان / آه آه است از میان جان ، روان
ای وزیر از فراق تو اشک از چشممان روان است و مرتبا آه جگرسوز از جانمان بر می آید .
شرح و تفسیر بیت 597
طفل ، با دایه نه استیزد ، ولیک / گرید او ، گر چه نه بد داند نه نیک
برای مثال طفل وقتی گریه می کند قصدش ستیز با دایه اش نیست بلکه او از روی غریزه طبیعی به وسیله گریه مقاصد خود را بازگو میکند . [ مریدان می گویند : تضرع با انکار فرق دارد . تضرع نشان نیاز است اما انکار به معنی نفی فضیلت از غیر است . پس مریدان عیسوی به کمال آن وزیر اعتقاد داشتند ] .
شرح و تفسیر بیت 598
ما چو چنگیم و ، تو زخمه می زنی / زاری ما از ما نی ، تو زاری می کنی
– این بیت و ابیات بعدی مناجات مولانا با حضرت حق است و حاوی نکاتی در زمینه فنای افعالی که یکی از مراتب فنا است که در آن سالک به مرتبه ای از کشف می رسد که هیچ فعلی را به خود نسبت نمی دهد و همه افعال و احوال را از حق تعالی می داند .
معنی بیت : ما بندگان همچون چنگ هستیم و تویی که به چنگ زخمه می زنی و ناله ای از آن پدید می آوری . هر ناله ای که از ما بر می خیزد از ما نیست بلکه از زخمه قدرت و مشیت تو است .
شرح و تفسیر بیت 599
ما چو ناییم و نوا در ما ز توست / ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست
ما همچون نی هستیم و نوایی که ما داریم همه از تو است و ما همچون کوه هستیم که هر صدائی که در ما طنین می افکند از تو است .
شرح و تفسیر بیت 600
ما چو شطرنجیم اندر برد و مات / برد و مات ما ز توست ای خوش صفات
ما همچون شطرنج هستیم که برد و باختی که روی آن صورت می گیرد از شطرنج بازان است نه از صفحه و مهره های شطرنج . [ شطرنج = معرّبِ شترنگ است به معنی دو رنگ ، و آن صفحه و مهره هایی است که نیمی از آن پُر رنگ و نیمی کم رنگ است و معمولاََ نیمی را سیاه و نیمی را سفید می سازند . و هر یک از بازیگران شانزده مُهره سفید یا سیاه در اختیار می گیرد . نام مهره ها بدین قرار است : شاه ، وزیر (فرزین) ، رُخ (قلعه) ، فیل ، اسب ، بیدق (پیاده یا سرباز) . هدف در این بازی مات کردن شاهِ حریف است . یعنی شاهِ حریف را چنان در محاصرۀ مُهره های خود بگیرند که نتواند به خانه ای بگریزد یا مهره ای به دفاع از آن برآید . این بازی که امروزه در شمارِ ورزش ها قرار گرفته از اختراعاتِ هندیان باستان است . ]
شرح و تفسیر بیت 601
ما که باشیم ای تو ما را جان جان / تا که ما باشیم با تو د رمیان ؟
ای که جان جانی ، ما که هستیم که در برابر تو عرض اندام کنیم و در ایجاد افعال با تو مشارکت داشته باشیم ؟
شرح و تفسیر بیت 602
ما عدم هاییم و هستی های ما / تو وجود مطلقی ، فانی نما
ما از این جهت که وجود حقیقی نداریم عدم به شمار می رویم و حتی هستی ما نیز عدم محسوب شود پس ما نیست هست نمائیم و حال آنکه ای خداوند ، تو وجود مطلقی و هست نیست نما هستی . [ وجود مطلق ، وجود است به نحو شمول و احاطه و بدون اعتبار هر گونه قید و شرطی از ایجاب و سلب و بی ملاحظه تعینات و عدم آنها . ( شرح مثنوی شریف ، ج 1 ، ص 255 ) ( فانی نما = نیست نشان دهنده ) ]
– بدین ترتیب حضرت حق ، وجود مطلق است از حیث شمول و بدون اعتبار تعین و تقیدی . در واقع وجودی جز حضرت حق نیست و خلق ، همان حق است در مرتبه ظهور و کثرت . زیرا همه ممکنات ، مراتبی از ظهورات حق تعالی هستند و او در عین تجلیات متعدد ، واحد است به وحدت حقیقی . و این کثرات موهوم در شهود عارفِ واصل ، محو گردد و جز ذات حق که عینِ وحدت است چیزی نمی ماند . چنانکه شیخ محمود شبستری فرماید : وجود اندر کمالِ خویش ساری است / تعیین ها امور اعتباری است .
شرح و تفسیر بیت 603
ما همه شیران ، ولی شیر علم / حمله شان از باد باشد دم به دم
ما جملگی شیریم ولی از آن شیرهایی هستیم که روی پرچم ها نقش می زنند و آن شیرهای منقوش هر لحظه با وزش باد به جهش و اهتزاز در می آید .
– مولانا شیر علم و باد را تمثیلی آورده برای بیان ظهور کثرت و خفاء وحدت . ظاهر بینان ، ظواهر و نمودهای حسی طبیعت را می بینند اما موثر حقیقی یعنی حضرت حق را نمی بینند . و همچنین این تمثیل می تواند بیانگر فنای افعالی باشد که توضیح آن در بیت 598 همین دفتر گذشت .
شرح و تفسیر بیت 604
حمله شان پیدا و ، نا پیداست باد / آنکه ناپیداست ، از ما کم مباد
حرکت و جنبش شیران منقوش بر پرچم آشکار اسست و به چشم می آید ولی خود باد دیده نمی شود ، لطف و فیض آن خدایی که ظاهرا به چشم نمی آید از ما کم مباد .
شرح و تفسیر بیت 605
باد ما و بود ما از داد توست / هستی ما جمله از ایجاد توست
نه تنها عوارض و لوازم هستی ما از قبیل فعل و قول و حال و جز آنها از فیض وجود تو پیدا شده بلکه اصل وجود ما نیز از خلاقیت تو پدید آمده است .
– باد و بود در اینجا تعبیری است از عوارض و لوازم هستی از قبیل افعال و احوال و حرکات و ممکنات . این بیت نیز موضوع فنای افعالی که پیشتر گفته شد بسط داده است زیرا ماهیت و ممکنات بر حسب واقع عدم محض اند و وجود آنها نموذدی از بود حق است . اما عارف بالله در مرتبه شهود حقیقت هیچ فعلی را به خود نسبت نتواند داد .
شرح و تفسیر بیت 606
لذت هستی نمودی نیست را / عاشق خود کرده بودی نیست را
خداوندا ، توئی که لذت هستی را به عدم های هستی نما عطا فرمودی و توئی که این هستی نماها را عاشق خود کرده ای .
– نیست ، اشاره دارد به اینکه هیچ موجودی ، هستی حقیقی و مستقل از خدا ندارد .
شرح و تفسیر بیت 607
لذت انعام خود را وامگیر / نقل و باده و جام خود را وامگیر
پرودگارا ، لذت عطا و احسان ازلی خود را از ما مگیر و آن را از ما بندگان دریغ مدار و عطیه عشق خود را که همچون نقل و شراب و جام می لذیذ و خوشگوار است از ما مگیر .
شرح و تفسیر بیت 608
ور بگیری ، کیت جست و جو کند ؟ / نقش ، با نقاش ، چون نیرو کند ؟
اگر فیوضات ربانی خود را از ما بگیری کیست آنکه بتواند آنرا بدست آورد ؟ بعنوان مثال چگونه ممکن است نقش با نقاش ستیزه کند ؟ زیرا که نقش قدرتی ندارد که بخواهد با نقاش بستیزد و بر خلاف میل او منقوش گردد .
شرح و تفسیر بیت 609
منگر اندر ما ، مکن در ما نظر / اندر اکرام و سخای خود نگر
پروردگارا به کردار ما منگر بلکه به بزرگواری و سخای خود درنگر .
– در ادعیه آمده است ” خدایا با من به فضل و احسانت رفتار کن نه به عدلت ” زیرا چنان در بندگی قاصریم که فقط فضل و احسان الهی ما را رستگار کند و لاغیر . امام حسین در دعای عرفه چنین نیایش می کند ” معبودا ، چه بسا طاعتی که به جا آرم و به حضور قلب رسم ولی همینکه به دادگری تو نظر کنم . یکسره همه آن طاعات را ناچیز یابم و حتی وقتی به فضل و احسانت درنگرم باز نتوانم بر طاعات خود اعتماد ورزم .
شرح و تفسیر بیت 610
ما نبودیم و تقاضامان نبود / لطف تو ناگفته ما می شنود
خداوندا ما نبودیم و طبعا تقاضایی هم نداشتیم زیرا تقاضا داشتن فرع بر وجود داشتن است ولی لطف قدیم تو اسرار ناگفته ما را می شنید و از تقاضای ما آگاهی داشت .
شرح و تفسیر بیت 611
نقش باشد پیش نقاش و قلم / عاجز و بسته چو کودک در شکم
نقش در برابر نقاش و قلم نقاشی اسیر و عاجز است درست مانند اسارت و عجز جنین در رحم مادر . [ توضیحات در شرح بیت 617 همین بخش ]
شرح و تفسیر بیت 612
پیش قدرت ، خلق جمله بارگه / عاجزان ، چون پیش سوزن کارگه
جمیع موجودات جهان در برابر قدرت قهاره الهی عاجز و ناتوانند درست مانند نقشی که سوزن نگارگر کارگاه نساجی بر روی پارچه می پردازد ، نقشی که با سوزن نگارگر بر پارچه پدید می آید هیچ اختیاری از خود ندارد .
شرح و تفسیر بیت 613
گاه نقشش ، دیو و گه ، آدم کند / گاه نقشش ، شادی و گه غم کند
آن نقاش حقیقی در کارگاه هستی گاه نقش آدم پدید می آورد و گاه نقش شیطان و گاه نقش شادی بر لوح ضمیر آدمی رسم می کند و گاه نقش اندوه را بر آن رقم می زند .
شرح و تفسیر بیت 614
دست، نی تا دست جنباند به دفع / نطق ، نی تا دم زند از ضر و نفع
آن نقشی راکه خداوند به صورت موجودات رقم می زند هیچ کس نمی تواند جلوی آنرا بگیرد و هیچ زبانی هم نمی تواند در برابر قدرت خق تعالی از سود و زیان خود سخنی به میان آورد . خلاصه کلام هیچ موجودی نمی تواند در برابر قدرت حق عرض اندام کند و شان و مقامی مستقل از او به چنگ آرد .
– مصراع دوم از آیه 49 سوره یونس اقتباس شده است . [ بگو ای پیامبر : من مالک هیچگونه زیان و سودی نیستم جز آنچه خدا خواهد .
شرح و تفسیر بیت 615
تو ز قرآن باز خوان تفسیر بیت / گفت ایزد : ما رمیت و اذ رمیت
تو برای آنکه تفسیر ابیات اخیر را خوب دریابی باید به آیات قرآن نظر کنی بخصوص آیه 17 سوره انفال که می فرماید : ای پیامبر تو تیر ( به سوی دشمن ) نپراندی آنگاه که پراندی ، بلکه این خداوند بود که به سوی آنان تیر پرانید .
– بطور کلی مسئله جبر و اختیار از مسائل مهم فلسفی و کلامی است . و مولانا این مسئله را به کرات در مثنوی خصوصا دفتر اول و پنجم مطرح کرده است و ظاهرا چنین می نماید که گاه جبر را ترجیح داده و گاه اختیار را برگزیده است . لیکن در مجموع نظر مولانا این است . ” انسان در عین آنکه مقهور مشیت الهی است هیچگاه در تکالیف و وظایف خود مجبور نیست و بهانه های جبریانه در این باب پذیرفته نیست . او نه بر راه اشاعره رفته که قائل به جبر مطلق اند و نه بر راه آن دو دسته از معتزله که قائل به اختیار مطلق بشر هستند . اما دلائل مولانا در اثبات اختیار و ابطال جبر به اختصار ذکر می شود . [1 – دلائل فطری و وجدانی که هر کس احساس می کند که در انجام اعمالش مختار است – 2- تردید و دو دلی انسان در کارها ، گاه می گوید این کار را بکنم بهتر است و گاه بر عکس آن . این تردید خود نشان اختیار است -3- امر و نهی و وعده و وعید کتب آسمانی ، اگر بشر در اعمالش مجبور باشد پس چرا خداوند او را به اعمال نیک فرا می خواند و از اعمال بد بر حذر می دارد -4- حالت پشیمانی و خجالت که بعد از عملی زشت بر آدمی عارض می گردد نیز دلیل بر اختیاری بودن اعمال اوست -5- خشمگین شدن و کینه به دل گرفتن نیز دلیل دیگری است بر مختار بودن انسان .
– حال باید دید که چرا سخن مولانا در بیان جبر و اختیار ظاهرا متاناقض است ؟ یعنی گاهی چنان حرف می زند که گویی جبری مطلق است و گاه نیز به گونه ای سخن می گوید که اختیار را وضوحا در بشر اثبات می کند . آنجا که با لحن جبریانه سخن می گوید وقتی است که محو قدرت و مشیت الهی است و اسم شریف جبار را با تمام وجود حس کرده است . در این مرتبه سالک به حقیقت “موثری جز خدا وجود ندارد” می رسد و این وقتی است که او از منظر بالا به پایین می نگرد . یعنی از مرتبه قدرت قهاره و مشیت جامعه الهی به عالم پایین درمی نگرد و آنجا که به اختیار بشر تصریح می کند وقتی است که از جذبه اسم جبار به در آمده و به مرتبه صحو و باخویشی رسیده است و نگاهش از پایین به بالا است . بطور کلی سخن مولانا در باره جبر و اختیار متاثر از قرآن کریم است .
شرح و تفسیر بیت 616
گر بپرانیم تیر ، آن نی ز ماست / ما کمان و تیراندازش خداست
برای مثال اگر ما تیرهای اعمال و احوالمان را از قوس وجودمان بپرانیم ، در حقیقت ، پرانیدن تیر از ما نیست زیرا ما در دست تصرف حق تعالی مانند کمانیم و تیرانداز این کمان خداوند است و انسان آلتی است در دست حق .
شرح و تفسیر بیت 617
این نه جبر ، این معنی جباری است / ذکر جباری ، برای زاری است
این اسرار و حقایقی که به تو گفتم معنی جبر ندارد ، بلکه خواستم مقام جباریت خداوند را برای تو بازگو کنم و یادآوری مقام جباریت خداوند برای این است که زاری کنیم و او را همیشه فاعل مختار بدانیم .
– اینکه در ابیات پیشین گفتم که بندگان مصنوع دست خداوند هستند و در خلقت خود هیچ اختیاری نداشته اند بدین معنی نیست که همچون جبریان ، انسان را در اعمالش مجبور و تکلیف را از او ساقط بدانیم و به تساوی نکوکار و بدکار قائل شویم بلکه مطلبی که پیشتر گفتم بدین خاطر بود که ما بندگان به عجز خود واقف شویم و ره خودبینی و غرور نپوییم و بر مردمان بدکار زبان به طعن و نکوهش نگشاییم و خود را نستاییم بلکه بدانان به دیده شفقت و مهربانی درنگریم چنانکه به بیماران می نگریم .
شرح و تفسیر بیت 618
زاری ما شد ، دلیل اضطرار / خجلت ما شد ،دلیل اختیار
تضرع و زاری ما نشان دهنده اضطرار ماست پس باید به قدرتی لایزال پناه ببریم تا پناهگاه و دافع عجز و اضطرار ما باشد ، هم چنین شرمساری ما نیز دلیل بر این است که در افعال خود صاحب اختیاریم زیرا شرمساری و ندامت بر فعل غیر ، معنی ندارد و کسی که اجبارا عملی را انجام می دهد ندامت بر او عارض نمی شود
شرح و تفسیر بیت 619
گر نبودی اختیار ، این شرم چیست ؟ / وین دریغ و خجلت و آزرم چیست ؟
اگر تو برای انجام عمل زشت اختیار نداشته باشی پس برای چه از آن شرمگین می شوی ؟ و اصلا این همه شرمساری و افسوس برای چیست ؟
شرح و تفسیر بیت 620
زجر استادان و شاگردان چراست ؟ / خاطر از تدبیرها گردان چراست ؟
همچنین چرا معلمان ، شاگردان مقصر خود را تنبیه می کنند ؟ زیرا اگر شاگردی دچار تقصیر شود معلم می داند که این تقصیر بطور جبری و فطری از او سرنزده و ناشی از اختیار اوست پس به تنبیه و سرزنش او می پردازد . گذشنه از این اصلا چرا ذهن آدمی از اندیشه ای به اندیشه دیگر منتقل می شود . [ هر انسانی قبل از انجام هر کاری در باره سود و زیان احتمالی آن می اندیشد و آنرا در حد فهم و شعور خود ارزیابی می کند و سپس بدان اقدام می کند . پس این هم دلیلی دیگر بر مختار بودن آدمی است .
شرح و تفسیر بیت621
ور تو گویی غافل است از جبر ، او / ماه حق ، پنهان شد اندر ابر او
حالا اگر تو که طرفدار جبر هستی ، بگوئی آنکسی که بر فعل بد خود تضرع و زاری می کند بدین سبب است که از جبری بودن امور غافل است و خیال می کند که اختیار دارد و ماه جباریت خداوند در پندار ابرگونه او پنهان شده است .
– آنکه خود را مختار می داند خیال می کند که اختیار دارد زیرا همه افعال و اعمال انسان مستند به مشیت الهی است ولی چون آن اعمال از طریق ما انسانها صادر می گردد گمان می کنیم که ماییم خالق اعمال خود ، بدین ترتیب جباریت خداوند در توهم اختیار داشتن انسان مستور می گردد و او در خود احساس اختیار می کند در حالیکه نمی داند همه اعمالش جبری و مقدر است درست مانند ماه منیر که در ابر تیره پنهان شود . [ ماه در اینجا کنایه از جباریت خدا و ابر کنایه از توهم اختیار داشتن انسان است .
شرح و تفسیر بیت 622
هست این را خوش جواب ، ار بشنوی / بگذری از کفر و در دین بگروی
این اعتراض جبریان پاسخی دلنشین دارد که اگر بدان حقیقتا گوش دهی از کفر و حقیقت ستیزی دست برمی داری و حقیقت دین را تصدیق می کنی .
شرح و تفسیر بیت 623
حسرت و زاری ، گه بیماری است / وقت بیماری ، همه بیداری است
ای معترض ، این حسرت و زاری که به هنگام بیماری از انسان برمی خیزد حاکی از آن است که او از خواب غفلت بیدار شده است . [ مولانا می گوید : زاری از شهود عجز می خیزد و تا کسی قدرت و توانایی شدیدتری را حس نکند بدان منبع قدرت متوسل نمی گردد . نیکلسون بیماری را در این بیت شامل بیماری جسم و روح دانسته است ] .
شرح و تفسیر بیت 624
آن زمان که می شوی بیمار ، تو / می کنی از جرم ، استغفار تو
مثلا وقتی که تو دچار بیماری می شوی از گناهان گذشته ات طلب مغفرت می کنی .
شرح و تفسیر بیت 625
می نماید بر تو زشتی گنه / می کنی نیت که باز آیم به ره
وقتی که بیمار هستی ، زشتی گناهان در نظرت مجسم می شود . از اینرو تصمیم می گیری که دیگر راه کژ نپوئی .
شرح و تفسیر بیت 626
عهد و پیمان می کنی که بعد از این / جز که طاعت نبودم کار گزین
و از آن پس با خود عهد و پیمان می بندی که از این پس در راه طاعت حضرت حق گام بر خواهم داشت .
شرح و تفسیر بیت 627
پس یقین گشت این که بیماری ، تو را / می ببخشد هوش و بیداری ، تو را
پس با این مقدمات آدمی یقین می کند که این بیماری به تو هوشیاری و بیداری می دهد .
شرح و تفسیر بیت 628
پس بدان این اصل را ای اصل جو / هر که را درد است او بردست بو
پس ای کسی که جویای گوهر حقایق هستی بدان که هر کس صاحب درد باشد بوئی از معرفت و حقیقت برده است .
– درد و بی قراری در طلب چیزی ، کلید باب وصال است . درد باطنی انگیزه ای است قوی در کشف حقایق . هر کس که بیمار دل و عشق باشد . او بیدارتر است یعنی از اسرار الهی و جبر حقیقی بوئی برده است .
شرح و تفسیر بیت 629
هر که او بیدارتر ، پر دردتر / هر که او آگاه تر ، رخ زردتر
هر کس بیدارتر باشد دردش بیشتر است و هر کس آگاهتر باشد اندوهش بیشتر . [ هر چه آدمی از حقیقت بیشتر آگاه باشد دردمندتر است زیرا خلاها و نقیصه های بشری را بیشتر می بیند .
شرح و تفسیر بیت 630
گر ز جبرش آگهی ، زاریت کو ؟ / بینش زنجیر جباریت کو ؟
اگر تو واقعا از قدرت و تسلط بی چون خداوندی آگاهی پس چرا زاری و خاکساری اظهار نمی کنی و در دام غرور و سرمستی به سر می بری .
– مولانا در رد بهانه های جبریانه می گوید : اگر واقعا به جباریت خدا یقین داری چرا از او استدعا نمی کنی که تو را از انحطاط اخلاقی برهاند ؟ چرا تکبر و نخوت پیشه کرده ای ؟ آدم اسیر و دربند که این همه تفاخر نمی کند پس معلوم می شود که با عقیده جبر ، سرپوشی بر احطاط اخلاقی خود نهاده ای .
شرح و تفسیر بیت 631
بسته در زنجیر ، چون شادی کند ؟ / کی اسیر حبس ، آزادی کند ؟
مثلا کسی که به زنجیر کشیده شده باشد چگونه شادی سر دهد و کسی که به زندان حبس افتاده کی می تواند احساس آزادی کند ؟
شرح و تفسیر بیت 632
ور تو می بینی که پایت بسته اند / بر تو سرهنگان شه بنشسته اند
مثلا اگر تو می بینی که دست و پایت را بسته اند و ماموران شاه بر تو مسلط شده اند .
شرح و تفسیر بیت 633
پس تو سرهنگی مکن با عاجزان / زآنکه نبود طبع و خوی عاجز ، آن
در ادامه بیت قبل ، پس تو بر مردم ناتوان چیرگی مجو زیرا که طبع و سرشت ناتوانان این نیست که بر دیگران سلطه جوئی کنند . [ عارف حقیقی ، طریق تواضع و خاکساری پیشه خود می کند . نه تنها تکبر نمی ورزد یلکه فروتنی های سالوس گرانه نیز نمی کند ] .
شرح و تفسیر بیت 634
چون تو جبر او نمی بینی ، مگو / ور همی بینی ، نشان دید کو ؟
تو اگر در باطن خود جباریت خداوند را نمی بینی بیهوده از آن دم مزن و اگر مقام جباریت خدا را می بینی علامت و نشان آن کو و کجاست ؟
شرح و تفسیر بیت 635
در هر آن کاری که میل استت بدان / قدرت خود را همی بینی عیان
هر کاری که مطابق با امیال و شهوات توست و آرزو داری بدان برسی ، در این کارها احساس قدرت و اختیار می کنی و فخر می فروشی که این منم که به چنین توفیقی رسیده ام .
شرح و تفسیر بیت 636
در هر آن کاری که میلت نیست و خواست / اندر آن جبری شدن ، کین از خداست
ولی نسبت به هر کاری که بدان تمایل نداری ، در آن کار خود را جبری نشان می دهی و می گوئی : این کار خداست و آن را به خدا نسبت می دهی .
– دو بیت اخیر ، اعتراض دیگری است بر جبریان که فعلشان متناقض است . برای آنکه هر کاری که مطابق میل و شهوت نفسانی آنان باشد دو اسبه بدان می تازند و ده مرده برای حصول آن می کوشند و خویبش را دارای قدرت موثر و مختار مطلق می بینند ولی کاری که مخالف میلشان باشد به خدا باز می گذارند و پای قضا و تقدیر الهی را به میان می کشند و خود را مجبور و معذور وانمود می کنند و این یکی دیگر از نفاق بشر است . آن نفاق که با همه کس حتی با خدا هم بکار می برد . در صورتیکه اگر انسان قادر بر فعل نباشد در هیچ موردی نباید کوشش کند و همه جا باید به تاثیر قدرت الهی و جریان قضا نظر افکند .
شرح و تفسیر بیت 637
انبیا در کار دنیا جبری اند / کافران در کار عقبی جبری اند
پیامبران در کارهای مربوط به دنیا جبری هستند یعنی از روی هوای نفس به دنیا رغبتی نشان نمی دهند بلکه از سر ضرورت و مصلحت و اجبار به کارهای دنیوی روی آرند زیرا آنان مامورند که با مردم حشر و نشر کنند ولی کافران در امور مربوط به آخرت جبری هستند یعنی بدان تمایلی نشان نمی دهند مگر از روی اجبار . [ جبری که در این ابیات مورد نقد قرار گرفته ، جبر اخلاقی است نه جبر کلامی و فلسفی ] .
شرح و تفسیر بیت 638
انبیا را کار عقبی ، اختیار / جاهلان را کار دنیا اختیار
پیامبران کارهای مربوط به آخرت را انتخاب می کنند ولی نادانان در پی کارهای دنیوی و مادی می روند و برای بدست آوردنش حرص می زنند .
شرح و تفسیر بیت 639
زآنکه هر مرغی به سوی جنس خویش / می پرد او در پس و جان ، پیش پیش
زیرا هر پرنده ای به سوی جنس خود می پرد و روح پیشاپیش جسم می پرد و جسم به دنبال او ، یعنی در افعال و حرکات و سکنات تابع روح است . [ هر کس به سوی جان و جوهر و اصل خویش می رود . همچنانکه هر پرنده با همجنس خود پرواز می کند ] .
شرح و تفسیر بیت 640
کافران چون جنس سجین آمدند / سجن دنیا را خوش آیین آمدند
کافران چون همجنس و همسنخ دوزخ هستند زندان (سجن) دنیا را با روی خوش و رضایت تام و تمام اختیار کرده اند . ( سَجین = کلمه ای است که ریشۀ فارسی دارد و در قرآن کریم نیز آمده است به معنی ثابت ، دائم و سخت و نیز چاهی است در دوزخ / خوش آیین آمدن = چیزی را با روی خوش و رضایت کامل پذیرفتن ) [ عرفا و صوفیه سجین را جنبه سفلی و پست نفس انسان دانند که اعمال زشت در آن مصور و مجسم گردد . در آیه 7 سوره مطففین آمده است “همانا نامه اعمال تبهکاران در فروترین مرتبه دوزخ قرار دارد” . سجن دنیا به معنی “زندان دنیا” که مقتبس است از حدیث “دنیا زندان مومن است” ( احادیث مثنوی ، ص 11 ) ]
شرح و تفسیر بیت 641
انبیا چون جنس علیین بدند / سوی علیین جان و دل شدند
اما پیامبران چون از جنس ملکوت اعلی آفریده شده اند ، مرغ جان و دلشان به سوی ملکوت اعلی پر گشوده است . [ علیین به معنی آسمان هفتم ، بهشت . آنجا که نامه عمل فرشتگان است . ملکوت اعلی یا جنبه علوی نفس انسان که اعمال نیک در آن مصور گردد . در آیه 18سوره مطففین آمده است “همانا نامه نیکان در بالاترین مرتبه بهشت قرار دارد” .
شرح و تفسیر بیت 642
این سخن پایان ندارد ، لیک ما / باز گوییم آن تمامی قصه را
اسرار و حقایقی که ما به گفتار در آوردیم پایان یافتنی نیست اما اینک در صدد آن هستیم که همه آن قصه را به پایان رسانیم .
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۸ - جواب گفتن وزیر کی خلوت را نمیشکنم:
شرح و تفسیر بیت 591
گفت : حجت های خود کوته کنید / پند را در جان و در دل ، ره کنید
وزیر مکار گفت : حجت ها و دلیل های خود را کوتاه کنید و اینقدر احتجاج راه نیندازید و پافشاری بیهوده مکنید بلکه پند مرا از صمیم جان و دل بشنوید .
شرح و تفسیر بیت 592
گر اینم ، متهم نبود امین / گر بگویم آسمان را ، من زمین
اگر مرا امین می نامید نباید امین را متهم کنید و فرضا اگر من آسمان را زمین بنامم باید حرف مرا تصدیق کنید و تابع من شوید .
شرح و تفسیر بیت 593
گر کمالم ، با کمال انکار چیست ؟ / ور نیم ، این زحمت و آزار چیست ؟
اگر من آدم با کمالی هستم پس انکار کردن انسان کامل برای چیست ؟ و اگر اهل کمال نیستم پس این همه زحمت و آزار برای چیست ؟
شرح و تفسیر بیت 594
من نخواهم شد از این خلوت برون / ز آنکه مشغولم به احوال درون
من ( وزیر ) از خلوتگاه خود بیرون نمی آیم زیرا که به احوال درونم مشغولم .
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۷ - مکر کردن مریدان کی خلوت را بشکن:
شرح و تفسیر بیت 578
جمله گفتند : ای حکیم رخنه جو / این فریب و این جفا با ما مگو
مریدان جملگی به وزیر گفتند : ای حکیم چاره جو و مشگل گشا ، با ما از راه نعل وارونه زدن و جفاکاری سخن مگو .
شرح و تفسیر بیت 579
چارپا را قدر طاقت بار نه / بر ضعیفان ، قدر قوت کار نه
روی چهارپایان به اندازه توان شان بار گذار و بر افراد ناتوان به اندازه طاقت شان تکلیف کن .
– اشاره بیت به آیه 286 سوره بقره است ” خداوند هیچ کس را تکلیف نکند مگر به اندازه وسع او . پروردگارا بیش از طاقت ما بر ما تکلیف منه “
شرح و تفسیر بیت 580
دانه هر مرغ ، اندازه وی است / طعمه هر مرغ ، انجیری کی است ؟
هر مرغ و پرنده ای فقط می تواند از دانه ای تغذیه کند که متناسب با ساختمان طبیعی اش باشد . هر پرنده ای مگر می تواند انجیر بخورد .
– هر کس نمی تواند به درک حقایق عرفانی رسد . آنان که هنوز به حد پختگی و قابلیت نرسیده اند نمی توانند در مفاهیم والای عرفانی مستغرق شوند .
شرح و تفسیر بیت 581
طفل را گر نان دهی بر جای شیر / طفل مسکین را از آن نان ، مرده گیر
برای مثال اگر طفل شیرخواره را به جای شیر دادن ، نان بدهی ، آن طفل بیچاره از خوردن نان حتما خواهد مرد .
– باید به اطفال سلوک و کودکان راه معرفت به اندازه توانشان غذای معنوی داد در غیر این صورت تباه خواهند شد .
شرح و تفسیر بیت 582
چون که دندانها برآرد ، بعد از آن / هم به خود ، طالب شود آن طفل ، نان
وقتی که طفل شیرخواره دندان درآورد با میل و رغبت نان می خورد . [ وقتی که اطفال سلوک ، قابلیت بیشتری یابند می توانند طعام معنوی بیشتری بخورند ] .
“
شرح و تفسیر بیت 583
مرغ پر نارسته چون پران شود / لقمه هر گربه دران شود
مثال دیگر ، پرنده ای که هنوز پر در نیاورده است اگر به پرواز درآید . طعمه هر گربه درنده ای خواهد شد .
شرح و تفسیر بیت 584
چون برآرد پر ، بپرد او به خود / بی تکلف ، بی صفیر نیک و بد
همینکه این پرنده بال و پر درآورد با میل خود و بی هیچ رنج و زحمتی و بی آواز نیک و بدی به پرواز درآید یعنی بدون یاری گرفتن از احدی پرواز می کند .
– مولانا در چند بیت اخیر ضمن دو تمثیل کودک شیرخواره و مرغ پرنارسته فرمود : سالک تا وقتی به کمال مطلوب نرسیده باید در ظل عنایت و هدایت پیر کامل قرار گیرد تا از مصاید نفس اماره و مکاید اهریمنان در امان ماند و چون به کمال آمد دیگر به پیر مرشد نیازی نیست .
شرح و تفسیر بیت 585
دیو را نطق تو خامش می کند / گوش ما را گفت تو هش می کند
مریدان به آن وزیر گفتند ای مرشد ، سخن و مصاحبت تو اخگر نفس اماره را خاموش می کند و گفتار پر مغز تو هوش را به گوش ما ارزانی می دارد . [ یعنی با تو سلوک کردن قوه تمیز و تشخیص را به ما القاء می کند ] .
شرح و تفسیر بیت 586
گوش ما هوش است ، چون گویا تویی / خشک ما ، بحر است ، چون دریا تویی
گوش ما در صورتی یکپارچه هوش است که تو به گفتار آیی و این وجود ناسوتی و عنصری ما در صورتی به دریای معنی مبدل می گردد که تو دریا باشی .
– این بیت نیز مضمون ابیات پیشین را تاکید می کند و به علاوه این مطلب نیز مستفاد می شود که اصولا هرگونه معاشرت و مجالستی تاثیر گذار است . یعنی وقتی میان دو یا چند کس دیداری می رود هر یک از افراد به نوبه خود دچار نوعی انفعال نفسانی می شوند منتهی کسی که دارای نوعی تفوق معنوی و یا مادی و ظاهری باشد . درجه تاثیر و تصرفش معمولا بیش از سایرین است . گاه اتفاق افتاده است که در یک دیدار ، موجودیت شخص توسط دیگری ربوده می شود . چندانکه خواطر و تفکرات او نیز از کار می افتد و به حد صفر می رسد . بیت اخیر از زبان عیسویان تاثیر روحی عارف کامل را بر دیگران بخوبی نشان داده است .
.
شرح و تفسیر بیت 587
با تو ما را خاک ، بهتر از فلک / ای سماک از تو منور تا سمک
ای مرشد ، اگر با تو همراه و مصاحب باشیم ، زمین خاکی برای ما بهتر از سپهر نورانی است . ای کسی که آسمان و زمین یعنی همه عالم از بالا تا پائین به برکت فیض وجود تو روشن گشته است .
– مراد از سِماک (به کسر سین) تا سَمَک (به فتح سین) همه عالم از بالا تا پائین است . [ سماک = ستاره ای است بزرگ ، بیرون از صورت فلکی عوّا . برابر بنات النعش ، آن را سماک رامح ( = نیزه دار ) خوانند و رُمحِ او دو ستاره است از صورت فلکیِ چاثی . همان صورتی که بر زانو نشسته است و او را از بهرِ بلندی سِماک خوانند و گروهی او را نگهبان شام نام کنند . و برابر آن به سمت جنوب ، دیگر ستاره ای است بزرگ و روشن که آن را سِماکِ اَغزَل خوانند . ( شرح مثنوی شریف ، ج 1 ، ص 249 ) / سَمک = به معنی ماهی است و اشاره دارد به آن دسته از روایات که گفته اند زمین بر پشتِ ماهی نهاده شده است . ( اخبارالزمان ، ص 22 ) ]
شرح و تفسیر بیت 588
بی تو ما را بر فلک ، تاریکی است / با تو ای ماه ، این فلک باری ، کی است
مریدان به آن وزیر گفتند : بی حضور تو ، روی فلک نیز تاریک و ظلمانی است و ای ماه ، با وجود تو این ماه چه ارزشی دارد . [ یعنی بی وجود تو این سپهر گردون هم به چیزی نیرزد چرا که انسان کامل “مدار هستی” است .
شرح و تفسیر بیت 589
صورت رفعت بود افلاک را / معنی رفعت ، روان پاک را
عالم افلاک صورتا عالم اکبر است و عالم معنا عالم اصغر است اما انسان کامل صورتا عالم اصغر است و معنا عالم اکبر . [ روان پاک دلالت دارد بر انسان کامل که غایت و غرض خلقت است ] .
شرح و تفسیر بیت 590
صورت رفعت ، برای جسم هاست / جسم ها در پیش معنی ، اسم هاست
اجسام و ابدان ظاهرا بزرگی و رفعت دارند اما همین اجسام و ابدان در مقایسه با روح ، اسمی بیش نیستند .
– دو بیت اخیر اشعار می دارد که عالم معنا حقیقی است و عالم ماده مجازی ، جسم در مثل لفظ را ماند و روح ، معنی را ماند . همه اعتبار نفس به معنی و حقیقت نفس الامری آن است . همانطور که لفظ منشاء اثر نیست . جسم بدون روح نیز موجد اثری نیست . چنانکه کسی با تلفظ گل ، گل به دست نمی آورد و یا با حلوا حلوا گفتن دهان کسی شیرین نمی شود .
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را:
شرح و تفسیر بیت 371
دل بدو دادند ترسایان ، تمام / خود چه باشد قوت تقلید عام
مسیحیان از روی تقلید و ساده لوحی دل بدان وزیر حیله گر سپردند ، تو ببین قدرت تقلید عوام الناس تا چه حد عظیم است .
شرح و تفسیر بیت 372
در درون سینه مهرش کاشتند / نایب عیسیش می پنداشتند
ساده لوحان مسیحی ، محبت آن وزیر پر تزویر را در دلشان جای دادند و او را نایب حضرت مسیح (ع) شمردند .
شرح و تفسیر بیت 373
او به سر ، دجال یک چشم لعین / ای خدا ، فریاد رس نعم المعین
آن وزیر در باطن مانند دجال یک چشم ملعون بود یعنی بیگانه بین بود نه یگانه بین ، خداوندا از شر این مکاران به تو پناه می بریم ، خدایا به فریادمان رس که توئی نیک یاور .
دجال به معنی دروغگوی است و آن شخصی است که مطابق روایات اسلامی در آخرالزمان ظاهر می شود و از یک سوی او نهر آب و از سوی دیگرش نهری از آتش خواهد بود و هر که در نهر آتش رود آب سرد می نوشد و آنکه در آب فرو رود سر از آتش در می آورد . او همه عالم را می گیرد مگر مکه و مدینه را و بر پیشانی او به حروف مقطعه نوشته است “کافر” و یک چشم او کور است .
شرح و تفسیر بیت 374
صد هزاران دام و دانه است ای خدا / ما چو مرغان حریص بی نوا
خداوندا در این دنیا صدها هزار دام و دانه هست و ما همچون پرندگان گرسنه و آزمندی هستیم که به خاطر اندک طعمه ای اسیر دام صیادان می شویم .
– دام و دانه بازگو کننده هر نوع آرزو و هوسی است که مجاهدان و یلان میدان پرهیز و پروا گرفتار خود کند و بر زمینشان کوبد .
شرح و تفسیر بیت 375
دم به دم ما بسته دام نویم / هر یکی گر باز و سیمرغی شویم
خداوندا هر چند ما به باز بلند پرواز و سیمرغ بلند آشیان تبدیل شویم ، لحظه به لحظه به دامی تازه گرفتار خواهیم آمد . زیرا عامل افتادن به دام همیشه با ما و در نفس شریر ماست .
شرح و تفسیر بیت 376
می رهانی هر دمی ما را و باز / سوی دامی می رویم ای بی نیاز
خداوندا از کمال لطف و احسان هر لحظه ما را از دامی می رهانی ولی ای خدای بی نیاز ، ما دو باره به سوی دام ها می رویم .
شرح و تفسیر بیت 377
ما در این انبار ، گندم می کنیم / گندم جمع آمده گم می کنیم
برای مثال ، ما در انبار قلبمان گندم طاعات و عبادات را ذخیره می کنیم اما همان گندم ها را از دست می دهیم .
– به خاطر اینکه موش هوی و هوس در انبار قلبمان لانه کرده و هرچه گندم طاعات و عبادات را در آن انبار می کنیم . آن موش نفسانی می آید و آنها را می دزد و تباه می کند . به تعبیر قرآن دچار “حبط عمل” می شویم .
شرح و تفسیر بیت 378
می نیندیشیم آخر ما به هوش / کین خلل در گندم است از مکر موش
آخر ما از روی عقل و تدبیر نمی اندیشیم که علت نقصان گندم ، نیرنگ و دزدی موش است یعنی نفس اماره و شیطان همچون موشی است که به انبار قلبمان نفوذ کرده و طاعات و اعمال حسنه ما را از خلوص خارج می کند .
شرح و تفسیر بیت 379
موش ، تا انبار ما حفره زده ست / وز فنش انبار ما ویران شده ست
از آن وقت که شیطان مانند موش در انبار قلب ما سوراخ پدید آورده و بدان نفوذ کرده است ، قلب ما از نیرنگ او دچار خرابی شده است .
شرح و تفسیر بیت 380
اول ای جان ، دفع شر موش کن / وآنگهان در جمع گندم کوش کن
عزیز من اول آفت موش نفس اماره را از عرصه قلبت دفع کن و سپس در ذخیره کردن گندم طاعات و عبادات بکوش .
شرح و تفسیر بیت 381
بشنو از اخبار آن صدر صدور / لا صلاة تم الا بالحضور
یکی از احادیث آن بزرگ بزرگان و سرور کائنات را بشنو که می فرماید : نماز ، کامل و تمام نشود مگر به شرط حضور قلب نماز گزار .
اشاره بیت به حدیث لاصلات الا بالحضور القلب است یعنی نماز مقبول درگاه حق نیفتد مگر به شرط حضور قلب .
شرح و تفسیر بیت 382
گرنه موشی دزد در انبار ماست / گندم اعمال چل ساله کجاست ؟
اگر در انبار قلب ما موش شیطان و نفس اماره نیست پس گندم طاعات و عبادات چهل ساله کجا رفته است .
شرح و تفسیر بیت 383
ریزه ریزه صدق هر روزه چرا / جمع می ناید در این انبار ما ؟
این چه رازی است که هر روز دانه های صدق و راستی به انبار قلب ما سرازیر می شود ولی با این همه ، انبار قلب ما از اعمال صالح و حسنات پر نمی شود .
– چرا این همه عبدت می کنیم و طاعت می گزاریم ولی قلب ما صفا و نورانیتی نمی یابد ؟ به خاطر اینکه هنوز نفس اماره را مقهور نکرده ایم و دنبال شیطان گام برمی داریم هرچند که پیوسته بر او لعنت نثار می کنیم .
شرح و تفسیر بیت 384
بس ستاره آتش از آهن جهید / و آن دل سوزیده پذرفت و کشید
برای مثال ، بر اثر برخورد سنگ چخماق ، شراره های بسیاری پدید می آید و دل سوخته ما آن شراره ها را به سوی خود جذب می کند و روشن می شود .
– آثار اعمال صالحه و افکار فاضله در آغاز به صورت شراره و جرقه بر باطن آدمی جهیده شود و بر اثر تکرار آن و ثبات و صفای نیت ، تدریجا قوت گیرد و به صور شعله رخشان عشق و ایمان درآید ولی اگر نفس اماره وارد عمل شود نمی گذارد آن شراره به شعله عشق و ایمان و ملکه راسخه در آید .
شرح و تفسیر بیت 385
لیک در ظلمت یکی دزدی نهان / می نهد انگشت بر استارگان
ولی در تاریکی دزدی که خود را مخفی کرده انگشتش را روی آن شرازه ها می گذارد .
شرح و تفسیر بیت 386
می کشد استارگان را یک به یک / تا که نفروزد چراغی از فلک
آن دزد ، شیطان یا نفس اماره با سرانگشت وسوسه و تلقینات فاسد خود شراره ها را خاموش می کند تا که از جانب آسمان چراغی روشن نشود .
شرح و تفسیر بیت 387
گر هزاران دام باشد در قدم / چون تو با مایی ، نباشد هیچ غم
خداوندا اگر در هر قدم ما ، هزاران دام گسترده باشد چون تو با ما باشی و یاور ما ، هیچ غم و اندوهی نداریم .
شرح و تفسیر بیت 388
هر شبی از دام تن ، ارواح را / می رهانی می کنی الواح را
خداوندا تو چنانی که هر شب ، ارواح را از دام ابدان (بدن ها) آزاد می کنی و از لوح اذهان ، نقوش و خواطر را محو می کنی .
– خواب یکی از مسائل مهمی است که حکما و متکلمین و صوفیه در باره حدوث آن عقاید مختلف دارند . به عقیده حکما ، خواب حالتی است که عارض بر جانداران می شود و بر اثر آن از احساسات و حرکات غیر ضروری و غیر ارادی باز می ماند ولی حواس باطنی به عقده اکثر آنان از کار نمی افتد . در این حالت نفس به عالم خود متوجه می شود زیرا نفس به عالم ملکوت اتصال معنوی دارد و مانع او از توجه به آن عالم ، اشتغال وی به تدبیر بدن و مدرکات حسی است و در خواب این تعلق گسسته می شود . صوفیه و حکمای عارف ، مشرب خواب را از نوع کشف به شمار آورده اند و آنرا بر دو قسم کلی تقسیم کرده اند . خواب های پریشان و درهم و برهم که ناشی از امتلای معده یا عدم تعادل مزاج یا وساوس شیطانی و القائات نفسانی است و دیگری خوابهای صادق که کاشف حقایق است و آن را جزئی از نبوت دانسته اند و ملا صدرا آنرا در کتاب المبدا و المعاد آنرا تحت عنوان نبوات قرار داده است و این رویاها بر سه قسم تقسیم می شوند . اول ، رویاهائی که عینا در عالن خارج واقع می شوند بی هیچ تاویلی . و دوم ، رویاهائی که بخشی از آن محتاج تاویل است و بخشی دیگر عینا واقع می شوند . و سوم ، رویاهایی که تماما محتاج تاویل است .
– در آیه 42 سوره زمر خداوند می فرمایند “خداوند ، باز ستاند ارواح را از کالبیدها به گاه مرگ ، و ارواحی که نمرده اند باز ستاند به گاه خواب . آنگاه روح کسانی که فرملان مرگشان داده ، نزد خود نگاه دارد . و آن دیگر را هنوز باید به تقدیر الهی در این دنیا بماند را به سوی کالبدشان باز گرداند تا زمان مرگ حتمی شان در رسد . در این ستاندن و بازگرداندن ، نشانه هایی است برای اندیشمندان” . بنابراین خواب برادر مرگ است چرا که رابطه روح و جسم در حین خواب به حداقل ممکن می رسد و حواس و خواطر ظاهره از کار می افتد .
شرح و تفسیر بیت 389
می رهند ارواح هر شب زین قفص / فارغان از حکم و گفتار و قصص
هر شب ارواح از قفس تن ها رها می شوند . این ارواح از قید و بند ابدان و حکم و گفتار و قصه های همگان فراغت و خلاصی می یابند.
شرح و تفسیر بیت 390
شب ، ز زندان بی خبر زندانیان / شب ز دولت بی خبر سلطانیان
برای مثال ، زندانیان به هنگام شب و فرو رفتن در خواب از حبس و زندان بی خبرند یعنی ای بسا زندانی که در خواب بیند که آزاد است و همینطور سلاطین که در خواب از حکومت و قدرت بی خبرند یعنی ای بسا پادشاهی که در خواب بیند جزو مردم معمولی و یا در سلک گدایان است .
شرح و تفسیر بیت 391
نی ، غم و اندیشه سود و زیان / نی خیال این فلان و آن فلان
ارواحی که از قفس تن می رهند نه در غم زیانی هستند و نه در اندیشه سودی و خلاصه همه حواس منقطع می شود .
شرح و تفسیر بیت 392
حال عارف این بود بی خواب هم / گفت ایزد ، هم رقود زین مرم
عارف ربانی در بیداری نیز چنین حالتی دارد و هر لحظه از قفس جسم و جسمانیات رهاست چرا که قدرت روحی او چنان است که بر جسم و غرائز و شهوات خود غالب است .
– مصراع دوم مقتبس است از آیه 18 سوره کهف . “و تو (پیامبر) می پنداشتی که آنان بیداران اند در حالی که خفتگان اند و ما آنان را به راست و چپ می گرداندیم و سگشان بر آستانه غار دو دست خویش گسترده بود . اگر به سراغ آنان می رفتی قهرا از ایشان می گریختی و از آنان سخت می ترسیدی” . منظور مولانا از “حال عارف” در بیت بعدی تشریح شده است .
شرح و تفسیر بیت 393
خفته از احوال دنیا روز و شب / چون قلم در پنجه تقلیب رب
عارف حقیقی روز و شب از احوال دنیا چشم فرو بسته و خفته است یعنی از این عالم مادی و تعلقات آن صرف نظر کرده و مانند قلم در دست قدرت پروردگار است .
– همانطور که قلم تسلیم دست نویسنده است ، عارف کامل نیز بطور تام تمام هستی خود را تسلیم مشیت الهی کرده است و جمیع حرکات و سکناتش به قدرت الهی صورت بندد .
– یکی از متون های عرفانی هندو ، عارف را چنین توصیف کرده است و “شخصی که غالب بر حواس خویش است در شب غفلت جهانیان ، بیدار است و در امری که عام مردم بیدارند ، او در خواب . ( بگوت گیتا ، ص 15 ) . مولانا نیز می فرماید : پس همۀ اسباب چون قلمی است در دستِ قدرتِ حق ، محرّک و محرّر ، حق است . ( فیه ما فیه ، ص 225 )
شرح و تفسیر بیت 394
آنکه او پنجه نبیند در رقم / فعل ، پندارد به جنبش از قلم
اگر کسی دست نویسنده را نبیند گمان می کند حرکت قلم از خود قلم است همینطور کسی که قدرت و مشیت الهی را نبیند گمان می دارد که حرکات و سکنات عارف از خود اوست نه از حضرت حق .
شرح و تفسیر بیت 395
شمه یی زین حال عارف وانمود / خلق را هم خواب حسی در ربود
حضرت حق اندکی از حالات عارفان را به مردم نشان داده تا آنان به آرامش و سکینه روحی عارفان پی ببرند اما دریغا که مردم ، مقهور خواب های حسی و ظاهری هستند .
شرح و تفسیر بیت 396
رفته در صحرای بی چون ، جان شان / روح شان آسوده و ابدان شان
روح لطیف و مجرد خلائق به عالم ملکوت رفته و روح حیوانی و کالبدشان در زمین آرمیده است .
– جان در اینجا مرادف نفس ناطقه و روح مجرد است و منظور از “روح” در مصراع دوم روح حیوانی است که مرکوب رمح مجرد است .
شرح و تفسیر بیت 397
وز صفیری باز دام اندرکشی / جمله را در داد و در داور کشی
خداوندا توئی که ارواح را با صفیر و بانگی به درون دام جسم شان می افکنی و همگان را به شرائط و مقتضیات عالم محسوسات اندر می سازی .
– باز دام اندر کشیدن یعنی ارواح را به جسم ها بر گرداندن و در داد و داور کشیدن یعنی رجوع دادن آن به شرایط و مقتضیات جهان محسوسات .
شرح و تفسیر بیت 398
فالق الاصباح ، اسرافیل وار / جمله را در صورت آرد زآن دیار
خداوندی که چادر سیاه شب را با دمیدن سپیده صبح می شکافد مانند اسرافیل که همه ارواح را از عالم ارواح به عرصه صورت های محسوسه باز می گرداند و هر کس را به کار روزمره خویش مشغول می دارد .
شرح و تفسیر بیت 399
روح های منبسط را تن کند / هر تنی را باز آبستن کند
خداوند روح های رهیده از مقتضیات جسمانی را دوباره مقید به کالبدها می کند و هر بدنی را مجددا بوسیله روح باردار می کند .
– آبستن شدن تن به وسیله روح بدین معنی است که وقتی روح به جسم و کالبد آدمی باز می گردد . جسم می تواند به کمک روح دارای اعمال و مکتسباتی اعم از دینی و دنیوی گردد . پس جسم به یاری روح آبستن اعمال و نیات و مکتشسبات می شود .
شرح و تفسیر بیت 400
اسب جان ها را کند عاری ز زین / سر النوم اخوالموت است این
خداوند به هنگام خواب ، اسب روح ها را از زین بدن جدا می کند و روح را به عالم ارواح می برد و خوابی بر آدمیان چیره می آید که برادر مرگ است .
– مصراع دوم اشارت دارد به حدیث “خواب برادر مرگ است و بهشتیان را مرگی نیست” . توضیح در شرح بیت 388 می باشد .
شرح و تفسیر بیت 401
لیک بهر آنکه روز آیند باز / بر نهد بر پاش پابند دراز
اما برای آنکه روح ها ، هنگام روز دوباره به به سوی بدن ها باز آیند . بر پای روح ها بند درازی می بندد یعنی خداوند در خواب رابطه روح و جسم را بکلی قطع نمی کند چرا که اگر این انقطاع کامل گردد مرگ رخ می دهد .
– منظور از پابند دراز روح حیوانی است که مرکوب روح مجرد و نفس ناطقه است و به همین دلیل هوش و حواس شخص در خواب فرو رفته ، نسبت به عالم خارج تعطیل گردد . ولی سایر خصوصیات حیات از قبیل جریان خون ، ضربان قلب و تنفس او برقرار است و این به واسطه روح حیوانی است که روح مجرد ارتباطش با جسم حفظ شده است .
شرح و تفسیر بیت 402
تا که روزش واکشد زآن مرغزار / وز چراگاه آردش در زیر بار
خداوند آن پای بند را به پای روح می بندد و بواسطه آن هنگام روز روح را از بوستان عالم غیب به سوی بدن ها بازگرداند و بدین ترتیب روح ها را که مثل اسب در چراگاه عالم غیب چریده اند مجددا به زیر بار تکلیف می کشد .
– مولانا از بیت 388 تا اینجا هرچه در باب خواب و بیداری فرموده تفسیر آیه 42 سوره زمر است .
شرح و تفسیر بیت 403
کاش چون اصحاب کهف ، این روح را / حفظ کردی ، یا چو کشتی ، نوح را
ای کاش خداوند این روح لطیف را مانند اصحاب کهف حفظ می کرد یا همچون کشتی نوح را محفوظ می داشت .
شرح و تفسیر بیت 404
تا از این طوفان بیداری و هوش / وارهیدی این ضمیر و چشم و گوش
تا این دل و چشم و گوش از این طوفان بیداری و هوش جزئی وارهد .
– استاد فروزانفر در شرح دو بیت اخیر می گوید : صوفی در حال استغراق و مستی دیدار ، محفوظ و محمول است و حق او را نگه می دارد و تکلیف را بدو می نماید و بر وی آسان می گرداند یا آنکه این بار را از روی دل و دوش او برمی گیرد ولی در حال صحو و هشیاری که به خود باز می آید ، او مکلف است و این بار را به خود برمی دارد و در مجاهده می افتد . در این حالت مانند کسی است که در دریای طوفانی گرفتار شود و به نیروی بازو و شناوری ناچار باشد که خود را به ساحل کشاند و اگر در کشتی نشسته باشد . کشتی او را می برد و بیم طوفان هر لحظه خاطرش را تشویش نمی دهد . از اینرو مولانا حالت سکر را بر صحو ترجیح می دهد و آرزو می برد که مانند اصحاب کهف در حالت بیخودی و یا مانند نوح در کشتی عصمت الهی محمول باشد تا از اضطراب فکر و خاطر امان یابد .
– ترچیح حالت سکر بر صحو ، مسلک طیفوریان یعنی پیروان بایزید بسطامی است و ترجیح صحو بر سکر ، روش جنیدیان یعنی پیروان جنید بغدادی است .
شرح و تفسیر بیت 405
ای بسا اصحاب کهف اندر جهان / پهلوی تو ، پیش تو هست این زمان
ای بسا اصحاب کهف یعنی اولیاءالله در همین دنیا حضور داشته باشند و هم اینک حتی کنار تو و در حضور تو ایستاده باشند . ( توضیح بیشتر در شرح بیت بعدی می آید ) .
شرح و تفسیر بیت 406
غار با او ، یار با او ، در سرود / مهر بر چشم است و بر گوشت چه سود ؟
همان اصحاب کهفی که غار و یار با آنان سرود می خوانند اما دریغا که چشم و گوش باطنی تو در حجاب غفلت پوشیده شده و تو نمی توانی نه آنان را ببینی و نه به الحان آنها گوش دهی . [ مولانا و بسیاری از عرفا و صوفیه علاوه بر اعتقاد به حقیقت شخصیه صالحان و طالحان به حقیقت نوعیه آنان نیز اعتقاد داشتند . حققت شخصیه عبارت است از وجود جزیی و مخصوصی که در کالبد مجسم می شود و نام و خصوصیات معینی نیز دارد مانند همین اصحاب کهف که افراد خاصی بوده اند و در دوره دقیانوس می زیستند و آن ماجراها که در کتب تاریخی آمده است را طی کردند . اما حقیقت نوعیه عبارت است از خصوصیات و صفات باطنی آنان منهای کالبد عنصری و جزئیات منفرد ایشان . مولانا و اکابر صوفیه اعتقاد دارند که حقیقت نوعیه انبیا و اولیا در هر عصری قابل رجوع و تکرار است . شیخ محمود شبستری فرماید :
بود نور نبی خورشید اعظم / گه از موسی پدید و گه ز آدم
همینطور فرعون و سایر اشقیای تاریخ دارای حقیقتی شخصی و نوعی هستند . مثلا حقیقت شخصیه فرعون ، همان جبّاری بود که در عهد موسی (ع) هلاک شد . اما حقیقت نوعیه او که همانا اوصاف جهل و غفلت و تهاجم و خودبینی است . در هر عصری از کالبدهای مختلف سر برآورد . ]
مولانا در غزلی این حقیقت را نغز بیان داشته است .
آن سرخ قبایی که چو مه ، پار برآمد / امسال در این خرقه زنگار برآمد
آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی / آن است که امسال ، عرب وار برآمد
آن یار همان است ، اگر جامه دگر شد / آن جامه بدر کرد و دگر بار برآمد
آن باده همان است ، اگر شیشه بدل شد / بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد
این نیست تناسخ ، سخن وحدت صرف است / کز جوشش آن قلزم زخار برآمد
مصراع دوم مقتبس است از آیه 7 سورۀ بقره « … خداوند بر دلها و گوشها و دیدگانِ آن کافران مُهر بنهاده است »
مولانا در تبیین این مطلب که حقیقت نوعیه اولیاءالله را هر کسی نمی تواند مشاهده کند . به ” قصه دیدن خلیفه ، لیلی را ” پرداخته است که در بخش بعدی به شرح ابیات آن می پردازیم .
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴ - تلبیس وزیر با نصاری:
شرح و تفسیر بیت 348
پس بگویم من به سر نصرانی ام / ای خدای رازدان می دانی اه
من به عیسویان می گویم که دین اصلی من نصرانی است و هم کیش شما هستم ولی این راز را نهان داشتم و ای خدای دانا به رازها و اسرار تو خود حال مرا می دانی .
شرح و تفسیر بیت 349
شاه واقف گشت از ایمان من / وز تعصب کرد قصد جان من
شاه جهود چون دانست که من به آئین عیسویان ایمان دارم از روی تعصب و خشم آهنگ جانم کرد .
شرح و تفسیر بیت 350
خواستم تا دین ، ز شه پنهان کنم / آنکه دین اوست ، ظاهر آن کنم
من خواستم دینم را از نظر شاه پنهان کنم و دین وی هرچه هست بدان تظاهر کنم و خود را به ظاهر یهودی نشان دهم .
شرح و تفسیر بیت 351
شاه بویی برد از اسرار من / متهم شد پیش شه ، گفتار من
اما شاه از راز من آگاه شد و دین اصلی مرا دریافت و در نتیجه حرف من در نزد شاه بی اعتبار شد .
شرح و تفسیر بیت 352
گفت : گفت تو چو در نان ، سوزن است / از دل من تا دل تو روزن است
شاه گفت : سخن تو مانند سوزنی است که در نان فرو رفته باشد و همانطور که زبان و دهان سوزن را در میان نان زود احساس می کنند من نیز به حیله تو واقف شدم . منظور مصراع دوم ضرب المثل “دل به دل راه دارد” می باشد .
شرح و تفسیر بیت 353
من از آن روزن بدیدم حال تو / حال تو دیدم ، ننوشم قال تو
من از روزنه قلب خود به حقیقت حال تو واقف گشتم م از احوالت واقف گشتم و دیگر به کلامت توجه نمی کنم و فریب حرفهای تو را نمی خورم .
شرح و تفسیر بیت 354
گر نبودی جان عیسی چاره ام / او جهودانه بکردی پاره ام
اگر دین عیسی (ع) یاری ام نمی کرد و چاره ساز من نمی شد آن شاه بیدادگر جهودوار پاره پاره ام می کرد .
شرح و تفسیر بیت 355
بهر عیسی جان سپارم ، سر دهم / صد هزاران منتش بر خود نهم
من به خاط عیسی (ع) جان خود را خواهم باخت و سرم را در راهش خواهم داد و جان دادن در راه او را منت بی شماری بر خود می دانم .
شرح و تفسیر بیت 356
جان دریغم نیست از عیسی ، ولیک / واقف بر علم دینش نیک نیک
من جانم را از عیسی دریغ نداشته ام ولی به علم دین او نیک آگاهی دارم بدین جهت نمی خواهم فعلا جان دهم .
شرح و تفسیر بیت 357
حیف می آمد مرا کان دین پاک / در میان جاهلان گردد هلاک
من دریغ داشتم از اینکه دین پاک عیسی (ع) در میان نادانان تباه گردد .
شرح و تفسیر بیت 358
شکر ایزد را و عیسی را که ما / گشته ایم آن کیش حق را رهنما
خدا و عیسی (ع) را سپاس می گزارم که ما برای این دین برحق راهنما و هادی شده ایم .
شرح و تفسیر بیت 359
از جهود و از جهودی رسته ام / تا به زناری ، میان را بسته ام
از وقتی که مسیحی شده ام از یهودیان و آئین یهودی تبری جسته ام .
– زنار رشته ای پشمین و متصل به صلیب که مسیحیان به گردن خود می آویختند و همچنین کمربندی که ذمیان نصرانی در مشرق زمین مجبور بوده اند به کمر بندند تا بدین وسیله از مسلمانان شناخته شوند . زنار لفظی یونانی است .
– نیکلسون می گوید که مسیحیان قرون اولیه عادت به بستن زنار نداشتند زیرا سنت زنار بستن از زمان خلیفه ثانی (عمر) معمول گردیده است به هر حال زنار بستن تعبیری است از به آئین مسیح درآمدن .
شرح و تفسیر بیت 360
دور دور عیسی است ای مردمان / بشنوید اسرار کیش او به جان
ای مردم ، اینک دور ، دور عیسی (ع) است اسرار دین او را با دل و جان گوش دهید .
شرح و تفسیر بیت 361
کرد با وی شاه ، آن کاری که گفت / خلق ، اندر کار او مانده شگفت
آن شاه ستمکار به همان پیشنهاد فتنه انگیز وزیر پر تزویر عمل کرد و وزیر را به همان ترتیب شکنجه اش کرد و مردم همه از این کار شگفت زده شدند زیرا تا آن موقع دیده بودند که آن وزیر از مقربان درگاه شاه بود ولی ناگهان ورق بر ضد او برگشت .
شرح و تفسیر بیت 362
راند او را جانب نصرانیان / کرد در دعوت ، شروع او بعد از آن
شاه پس از شکنجه وزیر خود ، او را به سوی عیسویان راند و بدان دیار تبعیدش کرد و از آن پس وزیر شروع کرد به تبلیغ دین مسیحی
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸ - دریافتن آن ولی رنج را و عرض کردن رنج او را پیش پادشاه:
شرح و تفسیر بیت 182
بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد / شاه را ز آن شمه ای آغاز کرد
حکیم الهی پس از آنکه بیماری کنیزک را تشخیص داد از کنار او برخاست و آهنگ شاه کرد و اندکی از رنج کنیزک را برای شاه گفت و او را در جریان گذاشت .
– شمه از عربی گرفته شده است و به معنی یکبار بوئیدن است ولی مجازا در فارسی به معنی اندک و ناچیز است .
شرح و تفسیر بیت 183
گفت : تدبیر آن بود کان مرد را / حاضر آریم از پی این درد را
به شاه گفت : چاره این است که آن مرد زرگر را برای علاج درد کنیزک از سمرقند بدینجا آوریم .
شرح و تفسیر بیت 184
مرد زرگر را بخوان زآن شهر دور / با زر و خلعت بده او را غرور
از آن شهر دور ( سمرقند ) مرد زرگر را بدینجا دعوت کن و با زر و جامه های فاخر فریبش بده تا از شهر خود برون آید .
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:
شرح و تفسیر بیت 101
چون گذشت آن مجلس و خوان کرم / دست او بگرفت و برد اندر حرم
وقتی که دیدار شاه با طبیب الهی در آن مجلس انجام یافت و سفره کرامت برچیده شد ، شاه دست طبیب را گرفت و وارد حریم خانه خود کرد .
– مولانا معتقد است که مرید باید راهبر حقیقی خود را محرم اسرار خود بداند و او را به حریم دل خود راه دهد و اسرار ضمیر خود را به او بازگوید تا هرچه زودتر و مطمئن تر عقبه های سلوک را درنوردد .
شرح و تفسیر بیت 102
قصه رنجور و رنجوری بخواند / بعد از آن در پیش رنجورش نشاند
شاه ماجرای بیماری و رنجوری کنیزک را برای طبیب الهی شرح داد و سپس او را بر بالین بیمار برد .
شرح و تفسیر بیت 103
رنگ و رو و نبض و قاروره بدید / هم علاماتش هم اسبابش شنید
آن طبیب الهی طبق عادت اطبا رنگ و رو و نبض و ادرار بیمار را دید و نیز علائم و اسباب کسالت او را از زبان وی و همراهش شنید .
شرح و تفسیر بیت 104
گفت هر دارو که ایشان کرده اند / آن عمارت نیست ویران کرده اند
طبیب الهی گفت هر دوا و درمانی که آن حکیمان مغرور کرده اند نه تنها حال آن کنیزک را بهبود نداده بلکه حالش را وخیم تر هم کزرده اند .
شرح و تفسیر بیت 105
بی خبر بودند از حال درون / استعیذالله مما یفترون
آن طبیبان مغرور از احوال درون کنیزک آگاهی نداشتند ، پناه می برم به خدا از اکاذیبی که برهم می بافند . یعنی آنها چیزی از شناخت و درمان دردها و بیماریهای مردم نمی دانند بلکه فقط ادعا می کنن که مائیم دانا به احوال بیماران .
شرح و تفسیر بیت 106
دید رنج و کشف شد بر وی نهفت / لیک پنهان کرد و با سلطان نگفت
طبیب الهی رنج کنیزک را دریافت و به علت آن پی برد ولی آن راز را پنهان داشت و به شاه چیزی نگفت .
– اولیاءالله اسرار باطن کسی را بی اذن حق بر کسی فاش نکنند و حتی پیش خودشان هم آنرا تکرار نکنند .
شرح و تفسیر بیت 107
رنجش از سودا و از صفرا نبود / بوی هر هیزم پدید آید ز دود
رنج و درد کنیزک ناشی از غلبه صفرا و سودا نبود زیرا بوی هر هیزم از دودش معلوم می شود یعنی علائم و آثار هر چیز بر ذات آن چیز دلالت می کند . اگر چه وقتی انسان به عشق دچار می آید رنگ و رویش دگر می شود ولی این حالات را نباید با بیماری جسمانی اشتباه گرفت . [ سودا = به معنی سیاه است ، یکی از اخلاطِ اربعه در طب قدیم که چون سیاه رنگ است بدان سودا گویند و مرکز آن را در طحال می پنداشتند . به معنی مالیخولیا و جنون نیز آمده است / صفرا = به معنی زرد است . یکی از اَخلاطِ اربعه که مایعی زرد رنگ است و در کبد ترشح می شود . بدان تلخه و زردآب نیز گویند ]
شرح و تفسیر بیت 108
دید از زاریش ، کو زار دل است / تن خوش است و او گرفتار دل است
طبیب الهی از رنجوری کنیزک پی برد که بیماری او علت جسمانی ندارد ، او تنش سالم است و گرفتار بیماری دل است .
شرح و تفسیر بیت 109
عاشقی پیداست از زاری دل / نیست بیماری چو بیماری دل
از ناله های دل ، عشق آشکار می شود و هیچ بیماری به اندازه بیماری دل اهمیت ندارد .
شرح و تفسیر بیت 110
علّتِ عاشق ز علت ها جداست / عشق اُسطُرلاب اسرار خداست
بیماری عشق از نوع بیماریهای جسمانی نیست ، بلکه عشق مانند اُسطُرلاب ، اسرار شمس حقیقت را نشان می دهد .
– مولانا عقیده دارد که عشق عرفانی روح را چنان لطیف و حساس می کند که می تواند اسرار ربانی را نشان دهد . همانطور که اسطرلاب ، احوال شموس آسمان را نشان می دهد . اسطرلاب عشق نیز اسرار شمس حقیقت را عیان می سازد . [ اُسطُرلاب = آلتی بوده است مرکّب از چند صفحه که اهلِ نجوم آن را در طالع بینی و ارتفاعِ کواکب و سنجش ستارگان و ستاره یابی بکار می گرفتند ( مفاتیح العلوم ، ص 219 ) ]
شرح و تفسیر بیت 111
عاشقی گر زین سر و گر زان سر است / عاقبت ما را بدان سر رهبر است
عشق خواه حقیقی و یا مجازی باشد سرانجام ما آدمیان را به سوی عالم الهی هدایت می کند .
شرح و تفسیر بیت 112
هرچه گویم عشق را شرح و بیان / چون به عشق آیم خجل باشم از آن
هر چه از عشق سخن بگویم و آنرا بیان دارم چون به ذات عشق می رسم شرمگین می شوم . ( از نظر مولانا عشق تعریف شدنی نیست )
شرح و تفسیر بیت 113
گر چه تفسیر زبان روشن تر است / لیک عشق بی زبان روشن تر است
اگر چه تفسیر و تبین زبان ، روشن کننده مسائل است ولی عشق موضوعی نیست که به زبان درآید ، پس عشقی که به زبان درنیاید از هر بیانی روشن تر است .
– این عشق است که خود را بیان می کند نه زبان .
شرح و تفسیر بیت 114
چون قلم ، اندر نوشتن می شتافت / چون به عشق آمد ، قلم بر خود شکافت
قلم کتابت و نویسندگی همه چیز را شتابان می نویسد ولی همینکه به موضوع عشق می رسد و می خواهد آنرا به رشته تحریر درآورد بیدرنگ بر خود می شکافد .
شرح و تفسیر بیت 115
عقل ، در شرحش چو خر در گل بخفت / شرح عشق و عاشقی هم ، عشق گفت
عقل و خرد در شرح و بیان عشق همچو خری است که در گل گیر کند زیرا عشق است که می تواند پرده از اسرار عشق و عاشقی بردارد و رموز آنرا برملا کند .
شرح و تفسیر بیت 116
آفتاب آمد دلیل آفتاب / گر دلیلت باید ، از وی رو متاب
دلیل بر وجود آفتاب ، خود آفتاب است حال اگر دلیلی بر وجود آن لازم آمد ، خود آفتاب دلیل آفتاب است پس از آفتاب روی مگردان .
شرح و تفسیر بیت 117
از وی ار ، سایه نشانی می دهد / شمس ، هر دم نور جانی می دهد
اگر چه سایه بر وجود آفتاب دلالت می کند اما خود آفتاب هر لحظه نور حیات بخش خود را به همه جا عطا می کند .
– در اینجا مقایسه میان استدلال و کشف و شهود است ، استدلال به منزله سایه است و کشف و شهود به منزله آفتاب است یعنی انوار جانفزای آفتاب دلیل بر هستی ذات آفتاب است .
شرح و تفسیر بیت 118
سایه ، خواب آرد تو را همچون سمر / چون بر آید عشق ، انشق القمر
همانطور که حکایت شبانه تو را به خواب می برد سایه عقل و استدلال تو را دچار غفلت و بی خبری می سازد و چون شمس حقیقت بتابد ، قمر عقل و استدلال زائل شود و نور و جذابیت خود را از دست بدهد . [ در مصراع دوم قسمتی از آیه 1 سوره قمر تضمین شده است . « آن ساعت نزدیک شد و ماه بر خود شکافت » در اینجا مراد از انشقاق قمر بیان معجزه معروف پیامبر (ص) نیست بلکه مراد زائل شدن نور ماه به هنگام طلوع خورشید است . ] سَمَر = افسانه به مناسبت آنکه غالباََ در شب گفته شود ]
شرح و تفسیر بیت 119
خود غریبی در جهان چون شمس نیست / شمس جان باقی است او را امس نیست
در جهان چیزی غریب تر و شگفت انگیزتر از خورشید وجود ندارد ، خورشید جان پایدار است و امروز و فردائی برایش نمی توان تصور کرد .
– نیکلسون مراد از “شمس” را در مصراع اول خورشید آسمان می داند ومراد از “شمس” در مصراع دوم روح مجرد و نفس ناطقه است بدین معنی که روح انسان در این جهان غریب است زیرا از وطن خود دور افتاده است .
شرح و تفسیر بیت 120
شمس ، در خارج اگرچه هست فرد / می توان هم ، مثلِ او را تصویر کرد
اگر چه شمس مادی و طبیعی در عالم خارج ، تنها و بی نظیر است ولی در عین حال می توان مانند آنرا در ذهن تصوّر کرد .
شرح و تفسیر بیت 121
شمس جان ، کو خارج آمد از اثیر / نبودش در ذهن و در خارج ، نظیر
خورشید جان که از حیطه افلاک و جهان محسوسات خارج است نه در ذهن همتا و نظیر دارد و نه در خارج از ذهن . [ اثیر = معنی عالی و بلند است . به همین مناسبت به کرۀ آتش که بالای کرۀ هواست اثیر گویند . ]
مولانا آفتاب حسّی را با شمسِ حقیقت مقایسه می کند . از آنرو «آفتابِ حسّی» ، قابلِ فرض و تصور است ولی «شمس حقیقت» در تصور نمی گنجد و ذهن و ادراکِ بشری بر آن محیط نمی شود . و معلوم است که تا چیزی در ذهن تعیّن و تشخّص نیابد . مثل و شبهی نمی توان در تصوّر آورد ( شرح مثنوی شریف ، ج 1 ، ص 92 ) .
شرح و تفسیر بیت 122
در تصور ذات او را گنج کو / تا درآید در تصور مثل او
آن شمس حقیقت کجا در تصور آدمی می گنجد تا مانند او در تصورش آید .
شرح و تفسیر بیت 123
چون حدیث روی شمس الدین رسید / شمس چارم آسمان سر در کشید
هر گاه از روی شمس الدین تبریزی سخن به میان می آید خورشید آسمان از پرتو و جمال آن شرمگین می شود و روی خود را نهان می سازد .
– در اینجا لفظ شمس ، مولانا را به یاد محبوبش شمس الدین تبریزی انداخته است .
شرح و تفسیر بیت 124
واجب آید چون که آمد نام او / شرح رمزی گفتن از انعام او
چون که نام شمس تبریزی بر زبانم آمد لازم است که شمه ای از انعام معنوی او بازگو شود .
شرح و تفسیر بیت 125
این نفس ، جان دامنم برتافته است / بوی پیراهان یوسف یافته است
اکنون حسام الدین که به منزله جان من است ، چنگ در دامنم زده و مصرانه می خواهد که شمه ای از اسرار رابطه معنوی خود را با شمس تبریزی بیان کنم ،حال او گوئی همچون حال یعقوب است که بوی پیراهن یوسف را شنیده است .
– “این نفس” به معنی “اکنون و این دم” است .
شرح و تفسیر بیت 126
از برای حق صحبت ، سال ها / بازگو حالی از آن خوشحال ها
حسام الدین به من گفت که به حق سالهای همراهی و رفاقتی که با تو دارم شمه ای از آن احوال خوب و خوشت که با شمس داشتی برایم بازگو کن .
شرح و تفسیر بیت 127
تا زمین و آسمان خندان شود / عقل و روح و دیده صد چندان شود
تا از شرح احوال معنوئی که تو با شمس داشتی زمین و آسمان شادمان گردد و قوه عقل و جان و دیده دل ، صد مرتبه افزایش یابد .
شرح و تفسیر بیت 128
لا تکلفنی فانی فی الفنا / کلت افهامی فلا احصی ثنا
مولانا در جواب گفت : چون من در حال فنای عارفانه هستم مرا به تکلف و زحمت میفکن و فعلی از من توقع نداشته باش که متعلق به عالم صحو و هشیاری است چرا که من در حال محو و فنا هستم و درک و شعورم از کار افتاده و نمی توانم مدح و ثنائی گویم .
شرح و تفسیر بیت 129
کل شیء قاله غیرالمفیق / ان تکلف او تصلف لایلیق
هر چیز را که انسان در حال محو و بی خویشی گوید نمی توان آن کلام را در حال صحو و با خویشی درک کرد و اگر کسی به تکلف و لاف زنی بخواهد آن سخنان را در یابد چنین حالتی سزاوار مقام آدمی نیست .
شرح و تفسیر بیت 130
من چه گویم ؟ یک رگم هشیار نیست / شرح آن یاری که او را یار نیست
من چگونه می توانم احوال آن یار بی نظیر و بی یار را شرح دهم در حالی که حتی یک رگم هشیار نیست .
– هرچه اینک از معشوق گویم چون در حالت محو و مستی هستم سخنانم را هوشیاران درک نتوانند کرد .
شرح و تفسیر بیت 131
شرح این هجران و این خون جگر / این زمان بگذار تا وقت دگر
ای حسام الدین چلپی ، فعلا شرح این هجران و این خون جگر را موکول کن به وقتی دیگر . اکنون از من توقع نداشته باش که چگونگی هجران و خون دلم را از آن معشوق بر زبان رانم زیرا من در حالت استغراق و بی خویشی به سر می برم .
شرح و تفسیر بیت 132
قال اطعمنی فانی جائع / واعتجل فالوقت سیف قاطع
حسام الدین چلپی به مولانا گفت : به من طعام معنوی بده که گرسنه ام ، و در این باره بشتاب که زمان مانند شمشیر تیز سریعا می گذرد .
شرح و تفسیر بیت 133
صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق / نیست فردا گفتن از شرط طریق
حسام الدین ادامه داد : ای رفیق طریق ” صوفی ابن الوقت است ” یعنی زمان را تلف نمی کند زیرا ” فردا گفتن ” شرط سلوک طریقت و طی مراتب و منازل معنوی نیست .
ابن الوقت در مثنوی به دو معنی آمده . یکی به معنی کسی که زمان را از دست نمی دهد و حال را غنیمت می شمرد و در هر لحظه به فکر کمال بخشیدن به خود است و معنی دیگر سالکی را گویند که هنوز از مرحله حال گذر نکرده و به مقام نرسیده است . سالکی که به مقام رسیده باشد را ابوالوقت گویند .
شرح و تفسیر بیت 134
تو مگر خود مرد صوفی نیستی / هست را از نسیه خیزد نیستی
تو ای مولانا ، مگر مرد صوفی نیستی که می گوئی : ” این زمان بگذار تا وقت دگر ” زیرا هر آن چیز که وجود داشته باشد و داده نشود و به زمان بعد موکول گردد دچار نیستی و تباهی گردد .
شرح و تفسیر بیت 135
گفتمش : پوشیده خوشتر سر یار / خود ، تو در ضمن حکایت گوش دار
من به حسام الدین گفتم : بهتر است که سر یار پوشیده باشد تا که نامحرمان از آن آگاه نشوند و تو خود گوش هوشت را باز کن تا اسرار یار را در ضمن حکایات دریابی .
– رازداری و کتمان اسرار از شروط اولیه سلوک است .
شرح و تفسیر بیت 136
خوشتر آن باشد که سر دلبران / گفته آید در حدیث دیگران
بهتر این است که اسرار محبوبان حرم الهی در اثنای سخنان دیگران بیان شود . [ خانم آنه ماری شیمل بحق گفته است که این دو بیت اخیر کلیدِ فهمِ تمامی سروده های مولاناست . ( شکوه شمس ، ص 75 ) سخنان بهاء الدین ولد در مثنوی وَلَدنامه ، صفحۀ 2 مؤیدِ مطلبِ اوست . ]
شرح و تفسیر بیت 137
گفت : مکشوف و برهنه و بی غلول / بازگو ، دفعم مده ای بوالفضول
حسام الدین گفت : ای صاحب فضیلت های بسیار ، اسرار یار را آشکار و برهنه و بی کم و کاست برایم بازگو کن و بهانه میاور .
– “مکشوف یعنی بی پرده و آشکار” “غلول یعنی دزدی و خیانت و بی غلول مجازا یعنی بی کم و کاست” دفع دادن یعنی بهانه آوردن” “بوالفضول یعنی کسی که دارای فضائل باشد” .
شرح و تفسیر بیت 138
پرده بردار و برهنه گو که من / می نخسبم با صنم با پیرهن
از روی اسرار یار پرده بردار و برهنه و آشکار از او سخن بگو که من با محبوب و عروس حقیقت که پوشیده و محتجب باشد در یک جا نمی خوابم . ( من شاهد حقیقت را برهنه و بی حجاب می خواهم )
شرح و تفسیر بیت 139
گفتم ار عریان شود او در عیان / نی تو مانی ، نی کنارت ، نی میان
به حسام الدین گفتم : اگر ذات آن محبوب حقیقی آشکارا نمایان شود و او با ذات خود تجلی کند ، نه تو می مانی و نه کنارت و نه میانت .
– در سطوت تجلی آن یار بی یار ، به کلی محو و فانی خواهی شد .
* مولانا این مطلب را در کتاب فیه ما فیه صفحه 35 و 36 به نثر نیز گفته است : حق تعالی این نقاب ها را برای مصلحت آفریده است که اگر جمال حق بی نقاب روی نماید ما طاقت آن نداریم و بهره مند نشویم و به واسطه این نقاب ها مدد و منفعت می گیریم . این آفتاب را می بینی که در نور او می رویم و می بینیم و نیک را از بد تمیز می دهیم و در او گرم می شویم و درختان و باغات مثمر می شوند و میوه ها ، خام و ترش و تلخ در حرارت او پخته و شیرین می گردند و معادن زر و نقره و لعل و یاقوت از تاثیر او ظاهر می شوند . اگر این آفتاب با این همه منفعت بوسائط نزدیکتر شود هیچ منفعت ندهد بلکه جمله عالم و خلقان بسوزند و نمانند . حق تعالی چون بر کوه به حجاب تجلی می کند او نیز پر درخت و پرگل و سبز و آراسته گردد و چون بی حجاب تجلی کند او را زیر و زبر و ذره ذره می گرداند .
شرح و تفسیر بیت 140
آرزو می خواه ، لیک اندازه خواه / برنتابد کوه را یگ برگ کاه
ای حسام الدین آرزو و مطلوب داشته باش ولی اندازه نگه دار و به اندازه استعدادت طلب درک حقیقت کن نه بیشتر ، که اندازه نکوست ، مثلا یکه برگ کاه نمی تواند سنگینی کوهی را تحمل کند .
شرح و تفسیر بیت 141
آفتابی کز وی این عالم فروخت / اندکی گر پیش آید جمله سوخت
برای مثال ، همین آفتابی که همه جهان را روشن کرده ، اگر اندکی بیش از حد خود به سوی این جهان نزدیک شود همه را می سوزاند .
– همینطور اگر شمس حقیقت بیش از طاقت افهام و عقول بتابد همه را تباه می سازد .
شرح و تفسیر بیت 142
فتنه و آشوب و خونریزی مجو / بیش از این از شمس تبریزی مگو
ای حسام الدین بیش از این در باره شمس تبریزی سخن مگو و طالب فتنه و آشوب مشو .
شرح و تفسیر بیت 143
این ندارد آخر ، از آغاز گو / رو تمام این حکایت باز گو
شرح و بیان اسرار شمس پایانی ندارد ، پس اینک برو از ابتدای حکایت آغاز کن و همه ماجرای کنیزک را بازگو کن .
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴ - از خداوند ولیّ التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی:
شرح و تفسیر بیت 78
از خدا جوئیم توفیق ادب / بی ادب محروم گشت از لطف رب
از خداوند توفیق ادب را خواهانیم زیرا که بی ادب از لطف پروردگار محروم است .
– در اصطلاح اهل الله ادب چهار قسم است . ادب شریعت – ادب خدمت – ادب حق – ادب حقیقت
– مولانا در ابیات پیشین تصریح کرده که آن شاه نسبت به حکیم الهی نهایت ادب را رعایت کرد درست مانند احترامی که عمر خلیفه دوم نسبت به پیامبر (ص) قائل بود . به هر حال این بیت اشعار می دارد که سالک مبتدی باید نسبت به دلیل و پیر خود ادب را مراعات کند .
شرح و تفسیر بیت 79
بی ادب تنها نه خود را داشت بد / بلکه آتش در همه آفاق زد
شخص بی ادب نه تنها خود را دچار بلا می کند بلکه سراسر جهان را در آتش فتنه خود می سوزاند .
شرح و تفسیر بیت 80
مائده از آسمان در می رسید / بی صُداع و بی فروخت و بی خرید
رزق و روزی الهی بی هیچ رنج و زحمت و داد و ستدی از آسمان بر قوم موسی ( ع ) فرو می بارید .
– در آیه 57 سوره بقره آمده است : و ابر را بر شما ( بنی اسرائیل ) سایه افکندیم و من و سلوی را برای شما روزی کردیم و گفتیم از رزق پاکیزه ای که به شما بخشیده ایم بخورید اما آنان نه بر ما که بر خود ستم کردند . [ من = ماده ای است صمغ مانند که بر درختان نشیند و مزه ای همچون انگبین و عسل دارد . ( مجمع البیان ، ج 1 ، ص 116 ) / سلوی = پرنده ای است سپید مانند بلدرچین ( مجمع البیان ، ج 1 ، ص 116 ) ]
شرح و تفسیر بیت 81
در میان قوم موسی چند کس / بی ادب گفتند : کو سیر و عدس ؟!
در میان قوم موسی (ع) چند نفر آدم بی ادب گفتند : پس سیر و عدس کو ؟ [ در آیه 61 سوره بقره آمده است « و یاد آرید زمانی را که شما بنی اسرائیل گفتید : ای موسی ، هرگز ما بر یک طعام نسازیم . پروردگار خویش را بخوان تا از آنچه زمین رویاند ، سبزی و خیار و گندم و عدس و پیاز ، برای ما برون آرد » ]
شرح و تفسیر بیت 82
منقطع شد نان و خوان از آسمان / ماند رنج زرع و بیل و داسمان
آن نان و سفره آسمانی قطع شد و برای ما زحمت زراعت و شخم زدن و درویدن باقی ماند .
شرح و تفسیر بیت 83
باز عیسی چون شفاعت کرد حق / خوان فرستاد و غنیمت بر طبق
بار دیگر که حضرت عیسای نبی شفاعت کرد حق تعالی طعام و ارزاقی برای آنان فرستاد .
شرح و تفسیر بیت 84
باز گستاخان ادب بگذاشتند / چون گدایان زَلّه ها برداشتند
باز شوخ چشمان ادب را فرو نهادند و مانند گدایان برای ذخیره کردن ، هر یک سهمی و قسمتی از سفره رزق الهی را برداشتند .
– این کار از روی حرص و طمع و عدم اعتماد به منعم ناشی می شود . گویی که اعتمادی به منعم نیست که تکرار انعام کند . زَلّه باقیمانده غذائی است که مهمان با خود برد و در صوفیه این کار مرسوم بوده .
شرح و تفسیر بیت 85
لابه کرد عیسی ایشان را که این / دائم است و کم نگردد از زمین
حضرت عیسی ( ع ) به آنان التماس کرد که نزول این مائده از آسمان دائمی است و هرگز کاستی نگیرد ، بنابراین از نقصان و انقطاع آن بیمی نداشته باشید .
شرح و تفسیر بیت 86
بد گمانی کردن و حرص آوری / کفر باشد پیش خوان مهتری
بد گمان شدن و آزمندی نشان دادن در برابر سفره نعمت شخصی بزرگوار ، کفر و ناسپاسی به شمار آید .
شرح و تفسیر بیت 87
زان گدارویان نادیده ز آز / آن در رحمت بر ایشان شد فراز
در اثر حرص و سماجت آن گداهای ندید بدید ، دو باره آن در رحمت الهی بسته شد .
– گدارویان به معنی کسی که در گدایی اصرار می کند و نادیده به معنی آزمند و حریص است .
شرح و تفسیر بیت 88
ابر برناید پی منع زکات / و ز زنا افتد وبا اندر جهات
وقتی که مردم زکات ندهند ، ابر رحمت بر آسمان ظاهر نشود و بارانی نبارد و عمل زنا موجب شیوع وبا در سراسر جامعه شود .
– اشاره بیت به این حدیث است : هیچ قومی از زکات دست برمداشت مگر آنکه خداوند ، باران رحمت را از ایشان بداشت .
شرح و تفسیر بیت 89
هرچه بر تو آید از ظلمات و غم / آن ز بی باکی و گستاخی است هم
هر مصیبت و اندوهی که به تو روی آرد تماما نتیجه بی پروائی و گستاخی خود توست .
– با توجه به آیه 79 سوره نسا ، مولانا عقیده دارد هر عمل و نیتی نتیجه خاص خود را دارد ولی نتیجه هر عمل الزاما همجنس عمل نیست .
شرح و تفسیر بیت 90
هر که بی باکی کند در راه دوست / ره زن مردان شد و نامرد ، اوست
هر کس در راه دوست گستاخی کند ، راهزن مردان الهی است . هم گمراه است و هم گمراه کننده و البته چنین شخصی نامرد است .
شرح و تفسیر بیت 91
از ادب پر نور گشته این فلک / وز ادب معصوم و پاک آمد ملک
این فلک گردون به برکت ادب ، نورانی شده است و نیز به برکت ادب فرشتگان پاک و معصوم شده اند .
– مراد از ادب افلاک و فرشتگان این است که آنها از ابتدای خلقت خود مطیع امر الهی بوده اند .
.
شرح و تفسیر بیت 92
بد ز گستاخی ، کسوف آفتاب / شد عزازیلی ز جرات ، رد باب
کسوف آفتاب به سبب بی ادبی اوست و ابلیس نیز به سبب گستاخی ، رانده درگاه حق شده است . [ جرأت = گستاخی . ردِ باب = رانده و مردودِ درگاه حق تعالی ، ملعون ]
نیکلسون می گوید : هرگاه خورشید جسارت ورزد به اینکه از مسیر معین خود انحراف یابد ، خداوند کسوف را که وسیله تادیبی است بر او وارد می آورد تا او را منضبط سازد . ( شرح مثنوی معنوی مولوی ، دفتر اول ، ص 36 ) . انقروی نیز دو وجه در توضیح مصراع اول آورده است : وجه اول اینکه ، زشتی اعمال مردمان گستاخ حتی بر خورشید نیز اثر می گذارد و آن را منکدر می سازد . وجه دوم اینکه چون خورشید در فلک چهارم ، یکه و منفرد است گاه به غرور دچار می آید . پس حق تعالی برای تنبیه خورشید ، نور آن را لحظاتی زائل می کند . ( شرح کبیر انقروی ، دفتر اول ، ص 76 ) . حکیم سبزواری می گوید : گستاخی از قمر است که در قُدام (پیش روی) خورشید می ایستد و کسوف واقع می شود . ( شرح اسرار ، ص 17 ) .
عزازیل نام پیشین ابلیس است . او قبل از آنکه به عصیان و گناه افتد بدین نام خوانده می شده است .
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را:
شرح و تفسیر بیت 55
شه چو عجز آن حکیمان را بدید / پا برهنه جانب مسجد دوید
شاه همینکه پی برد که حکیمان در علاج بیماری کنیزک ناتوان و عاجز هستند ، پای برهنه به سوی مسجد شتافت .
– بعضی شارحان معتقدند منظور از پابرهنه ، گذشتن از دنیا و آخرت و رسیدن به مرتبه محو و فناست .
شرح و تفسیر بیت 56
رفت در مسجد سوی محراب شد / سجده گاه از اشک شه پر آب شد
شاه به سوی مسجد رفت و سجده گاه از اشک چشم او پر از آب شد .
شرح و تفسیر بیت 57
چون به خویش آمد ز غرقاب فنا / خوش زبان بگشود در مدح و ثنا
هنگامی که شاه از غرقاب فناء به در آمد و به خویش بازگشت به مدح و ثنای حق زبان گشود . [ غرقاب فناء بدان جهت است که فناء مستلزم سلب هوشیاری یا نفی فعل است چنانکه غریق از هوش می رود یا از حرکت باز می ماند و دستخوش امواج می شود . و آنکه در حق ، محو و فانی است به وجود خود واقف نیست و حرکت و عمل از وی سلب می شود و مولانا بدین جهت می فرماید وقتی شاه به خویش آمد زبان به مدح و دعا گشود زیرا زاری و دعا از آثار هوشیاری و نتیجه شعور به وجود خود و مباینت با حق تعالی است. ( شرح مثنوی شریف ، ج 1 ، ص 61 ) ]
– اما تعریف فناء در کتب صوفیه ، نهایت سیر الی الله را فناء گویند . ( مصباح الهدایة ، ص 426 ) و نیز گفته اند که فناء عبارت است از عدم شعور سالک به هستی موهوم خود به واسطه استیلای ظهور هستی حقیقی . ( لبِ لباب مثنوی ، ص 444 ) . پس به عقیده صوفیه ، عارف جز واحد ، چیزی نبیند . « هر چه جز واحد ببینی آن بت است » . با این ملاحظه همه موجودات با همه کِثرت و تعدد خود به مثابۀ آینه هایی هستند که وجود حقیقی ذوالجلال را نشان می دهد . مولانا در بیان «غرقاب فناء» گوید : « استغراق آن باشد که او در میان نباشد و او را جهد نماند و فعل و حرکت نماند . غرق آب باشد . اگر هنوز در آب دست و پای می زند او را غریق نگویند و یا بانگی می زند که ، آه در آب غرق شدم . این را استغراق نگویند . ( فیه ما فیه ، ص 44 )
شرح و تفسیر بیت 58
کای کمینه بخششت ملک جهان / من چه گویم ؟ چون تو می دانی نهان
ای خدائی که کمترین بخشش تو ملک جهان هستی است ، من چه بگویم در حالیکه تو خود سر نهان را می دانی و به اسراری که در قلب من است از اول تا آخر دانائی پس نیازی به عرض حاجت نیست .
شرح و تفسیر بیت 59
ای همیشه حاجت ما را روا / بار دیگر ما غلط کردیم راه
ای خدائی که هماره پناهگاه حاجات مائی ، یک بار دیگر ما راه خطا رفتیم یعنی به جای آنکه از تو تمنا کنیم از حکیمان خودبین و عاجز شفای کنیزک را خواستم .
– اکبرآبادی معتقد است که غلط اول ، عاشق شدن بر کنیزک بود و غلط دوم ، رجوع به حکیمان جهت استشفای کنیزک .
شرح و تفسیر بیت 60
لیک گفتی : گرچه می دانم سرت / زود هم پیدا کنش بر ظاهرت
اما ای خدا به ما فرموده ای که ای بندگان ، اگر چه من به اسرار درون شما واقفم ولی شما نیز هر چه زودتر خواسته های ضمیر خود را بر زبان آورید .
شرح و تفسیر بیت 61
چون برآورد از میان جان خروش / اندر آمد بحر بخشایش به جوش
شاه همینکه از صمیم قلب ناله و زاری کرد ، پس دریای عطا و کرم خداوندی نیز جوشیدن گرفت و دعای او به اجابت رسید .
شرح و تفسیر بیت 62
در میان گریه ، خوابش در ربود / دید در خواب او ، که پیری رو نمود
پادشاه در میان گریه و زاری بود که خواب بر او چیره شد و در عالم رویا دید که پیری بدو رخ نمود .
– خواب مرگ کوچک و حشر اصغر است چنانکه بیداری نمودار قیامت کبری و حشر اکبر است . روح انسانی در خواب ، موقتا از علائق مادی آزاد می شود و خود به خود حالت صفا و نورانیت ذاتی او بروز می کند و جنبه ارتباط او با عالم مجردات یا فرشتگان آسمانی یا ملائکه مقربین قوت می گیرد . بدین سبب ممکن است که به صورت رویای صادقه حقایقی بر وی الهام شود که در بیداری از درک و دریافت آن عاجز بوده است و یا واقعه ای را در خواب ببیند که پس از چندی در بیداری خواهد دید .
– ابن عربی می گوید : خواب حالتی است که بنده را از مشاهده عالم حس به مشاهده عالم برزخ منتقل می کند .
شرح و تفسیر بیت 63
گفت ای شه ، مژده حاجاتت رواست / گر غریبی آیدت فردا ، ز ماست
آن پیر ربانی گفت ، ای شاه بر تو مژده باد که حاجت و خواسته ات برآورده شد ، و اگر فردا غریبی نزد تو آمد بدان که او از جانب ما آمده است .
شرح و تفسیر بیت 64
چون که آید او ، حکیم حاذق است / صادقش دان ، کو امین و صادق است
هنگامی که آن غریب نزد تو آمد بدان که او حکیمی حاذق و ماهر است و وی را امین و درستکار و راستگو بدان .
شرح و تفسیر بیت 65
در علاجش سحر مطلق را ببین / در مزاجش قدرت حق را ببین
در علاج و درمان بخشی او ، کاری غریب و فوق عادت معمول را ببین و در مزاجش ، قدرت حق را آشکارا مشاهده کن .
شرح و تفسیر بیت 66
چون رسید آن وعده گاه و روز شد / آفتاب از شرق اختر سوز شد
چون وقت آن وعده فرا رسید و روز پر فروز آشکار شد و خورشید از جانب خاور با پرتو خود ، نور ستارگان را محو و ناپدید کرد . [ اختر سوز = لفظاََ به معنی سوزندۀ ستاره است امّا در اینجا به معنی ناپدید کننده ستارگان است . این اسمِ مرکب ، اصطلاحی در نجوم قدیم است که بدان محترق نیز گویند . بطور کلّی احتراق در نجوم قدیم عبارت است از اجتماع سیاره با آفتاب ، به شرط آنکه فاصلۀ سیاره تا خورشید ، شانزده دقیقه یا کمتر باشد . در این حالت پرتوِ ستارگان به جهت شدّتِ انوارِ خورشید از نظر بینندۀ زمینی محو شود . به هر حال «اختر سوز شدن» و یا «احتراق» مجازاََ بر ظهور و طلوع آفتاب دلالت دارد ( فرهنگ اصطلاحاتِ نجومی ، ص 19 ) ]
_ ابوریحان بیرونی در معنی احتراق گوید : سوختن ستاره آن بُوَد که با آفتاب به هم آید و این نام بهرِ آن نهادند که آفتاب را به آتش تشبیه کردند و ناپدید شدن ستاره از دیدار و اندر آمدن او به شعاع آفتاب مانند سوختن و ناچیز شدن است ( التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ، ص 82 ) .
شرح و تفسیر بیت 67
بود اندر منظره شه منتظر / تا ببیند آنچه بنمودند سر
شاه در کوشک کاخ منتظر بود تا آنچه را که در نهان دیده بود در عیان ببیند .
شرح و تفسیر بیت 68
دید شخصی ، فاضلی پرمایه ای / آفتابی در میان سایه ای
شاه دید که شخصی دانا و گرانمایه ای مانند آفتابی که در میان سایه باشد ظاهر شد .
– مراد از آفتاب شخصیت معنوی آن پیر ربانی است و منظور از سایه جسم و قالب ظاهری او .
شرح و تفسیر بیت 69
می رسید از دور مانند هلال / نیست بود و هست بر شکل خیال
آن پیر ربانی از دور مانند هلال بود و بر حسب ظاهر نیست بود زیرا مقام حقیقی او از چشم عامگان مخفی بود اما بر حسب باطن وجود داشت چون خاصگان به حقیقت او واقف بودند.
– خیال گرچه بر حسب ظاهر وجود ندارد ولی در باطن آدمی وجود دارد و منشا افعال و حرکات آدمیان گردد . پس وجه تشیبه آن پیر به “خیال” از آنروست که هر چه از دور نمایان شود حقیقت آن معلوم نباشد . بعضی نوشته اند که آن پیر ربانی مانند هلال هم باریک بوده و هم نورانی .
شرح و تفسیر بیت 70
نیست وش باشد خیال اندر روان / تو جهانی بر خیالی بین روان
قوه خیال ، گویی که در روح آدمی وجود ندارد زیرا ظاهرا دیده نشود لیکن تو ببین که جهان آدمیان با همه پهناوری بر محور خیال می گردد . یعنی قوه خیال بر کل آدمیان حاکمیت دارد و در همگان تصرف می کند زیرا محرک آنان همانا امیدها و بیم های مخیل است .
شرح و تفسیر بیت 71
بر خیالی صلحشان و جنگشان / و ز خیالی فخرشان و ننگشان
صلح و جنگ مردم مبتنی بر خیال است و همچنین فخر و ننگشان نیز از خیال نشات می گیرد .
– خیال به معنی وهم و گمان و صورتی که در خواب یا بیداری به نظر رسد . شبح یا پیکری که از دور نمودار گردد و حقیقت آن معلوم نباشد و در اصطلاح حکما ، قوّه ای که وظیفه اش نگهداری صوری است که به واسطۀ حس مشترک ادراک می شود ( شرح مثنوی شریف ، ج 1 ، ص 65 ) و در اصطلاح عرفا به مرتبه ای از وجود اطلاق شود اما غالبا در مثنوی به اوهام سست و یاوه ای اطلاق می شود که گاه بر لوح اذهان سایه می افکند و زائل می گردد بی آنکه نفس الامری در خارج از ظرف ذهن داشته باشد .
شرح و تفسیر بیت 72
آن خیالاتی که دام اولیاست / عکس مه رویان بستان خداست
ظاهرا کسی از مولانا سوال کرده که “خیال” در اولیاءالله چه نقشی دارد و آیا آنان نیز همچون عامگان اسیر و بندی خیالات اند .
جواب : آن خیالاتی که اولیاءالله بدان وابستگی دارند انعکاسی است از جمال زیبارویان بوستان الهی .
– نیکلسون گفته است : مه رویان یعنی صفات جمال حق که این صفات به صورت الهامی در دل اولیاءالله منعکس می شود که البته موجب ارضا و رضایت خاطر اولیاست و چه بسا دلبستگی بدین امور دام آنها گردد . بدین معنی که اگر یکی از اولیا بدین مرتبه قناعت کند و در این موقف متوقف شود قهرا امر مطلوبی نیست چه در این صورت گرفتار حجاب نورانی شده است که این البته در نزد عارفان بلند مرتبه نوعی قهر و وبال است .
شرح و تفسیر بیت 73
آن خیالی که شه اندر خواب دید / در رخ مهمان همی آمد پدید
آن خیالی که شاه در خواب دیده بود در چهره آن مهمان غیبی نمایان شد .
شرح و تفسیر بیت 74
شه به جای حاجبان فا پیش رفت / پیش آن مهمان غیب خویش رفت
شاه از شدت خوشحالی و سرور جلوتر از دربابانش رفت و شخصا به پیشواز آن مهمان غیبی رفت و از او استقبال کرد .
شرح و تفسیر بیت 75
هر دو بحری آشنا آموخته / هر دو جان بی دوختن بردوخته
هر دو به راههای دریایی نیک آشنا بودند و شناگری می دانستند یعنی هر دو تن سالک دریای حقیقت بودند و این هر دو جان که بر حسب ظاهر از هم جدا بودند در عالم معنا با هم اتحاد داشتند .
شرح و تفسیر بیت 76
گفت معشوقم تو بودستی نه آن / لیک کار از کار خیزد در جهان
شاه با رعایت ادب به مهمان غیبی خود گفت : معشوق حقیقی من تویی نه آن کنیزک . لیکن در این دنیا از یک کار ، کاری دیگر حاصل آید .
– عشق شدید پادشاه به کنیزک سبب محنت رنج آور او بود که همین محنت سبب استغاثه شاه برای طلب کمک از حق بود تا آنکه حکیم الهی (عقل کلی) بر او ظاهر شد . بنابراین عشق مجازی به عشق حقیقی ارتقاء یافت .
شرح و تفسیر بیت 77
ای مرا تو مصطفی من چون عمر / از برای خدمتت بندم کمر
ای راهبر تو برای من همانطور عزیز هستی که حضرت محمد مصطفی (ص) برای عمر عزیز بود . من به خدمت تو کمر همت بسته ام .
– عمر بن خطاب خلیفه دوم از اشراف و سرشناسان قریش بود که با گرایش او به اسلام ، مسلمانان تقویت شدند .
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:
تان ، این حکایت را گوش کنید که حقیقتا احوال درونی ما آدمیان در این حکایت مورد بررسی و نقد قرار گرفته است .
شرح و تفسیر بیت 36
بود شاهی در زمانی پیش از این / ملک دنیا بودش و هم ملک دین
در زمانهای پیشین شاهی بود که هم در دنیا فرمانروائی داشت و هم در دین ، یعنی نیکبختی دو سرا ی را دارا بود .
شرح و تفسیر بیت 37
اتفاقا شاه روزی شد سوار / با خواص خویش از بهر شکار
اتفاقا روزی آن شاه به همراه خادمان ویژه خود سوار بر مرکب خود شد و عزم شکار کرد .
شرح و تفسیر بیت 38
یک کنیزک دید شه بر شاهراه / شد غلام آن کنیزک جان شاه
شاه کنیزکی را بر شاهراهی دید و بلافاصله جان شاه ، شیفته و شیدای آن کنیزک شد .
شرح و تفسیر بیت 39
مرغ جانش در قفس چون می طپید/ داد مال و آن کنیزک را خرید
چون پرنده روح شاه در قفس تن ، بال بال می زد ، مالی داد و آن کنیزک را برای خود خرید .
شرح و تفسیر بیت 40
چون خرید او را و برخوردار شد / آن کنیزک از قضا بیمار شد
پس از آنکه شاه آن کنیزک را خرید و از وصال او برخوردار شد ، اتفاقا آن کنیزک دچار بیماری شد .
شرح و تفسیر بیت 41
آن یکی خر داشت پالانش نبود / یافت پالان گرگ خر را درربود
مثال ، شخصی خری داشت اما پالان نداشت ، همینکه پالانی تهیه کرد ، گرگ آمد و خرش را صید کرد و با خود برد .
شرح و تفسیر بیت 42
کوزه بودش آب می نامد به دست / آب را چون یافت خود کوزه شکست
مثال دیگر ، شخصی کوزه ای داشت ولی هر چه می گشت آب نمی یافت و همینکه آب را یافت کوزه اش شکسته شد .
– دو تمثیل بالا در بیان این مطلب است که انسان در هیچ لحظه ای در این دنیا بطور کامل مقصودش حاصل نیاید ، چرا که انسان همیشه آرزوهای حاصل نشده دارد .
شرح و تفسیر بیت 43
شه ، طبیبان جمع کرد از چپ و راست / گفت جان هردو در دست شماست
شاه ، اطبا را از همه طرف به سوی خود فرا خواند و گفت ، بقای جان من و این کنیزک در دست شماست ( مراد از طبیبان ، مدعیان ارشاد و نجات آدمیان است )
شرح و تفسیر بیت 44
جان من سهل است جان جانم اوست / دردمند و خسته ام ، درمانم اوست
شاه به اطبا گفت ، جان من در مقابل جان کنیزک ارزشی ندارد بلکه در حقیقت جان جانم هموست و من فردی دردمند و خسته و زارم و تنها مایه درمانم اوست .
شرح و تفسیر بیت 45
هر که درمان کرد مر جان مرا / برد گنج و در و مرجان مرا
اگر هر یک از شما اطبا ، جان مرا درمان کنید ، گنجینه و مروارید و مرجان مرا تصاحب خواهد کرد .
شرح و تفسیر بیت 46
جمله گفتندش که جانبازی کنیم / فهم گرد آریم و انبازی کنیم
آن اطبا همگی گفتند : شاها ! برای درمان این کنیزک در حد جان می کوشیم و با یکدیگر همراهی و همفکری می کنیم تا او درمان شود .
شرح و تفسیر بیت 47
هر یکی از ما مسیح عالمی است / هر الم را در کف ما مرهمی است
آن اطبا گفتند : هر یک از ما مسیح دانشمند ( یا مسیح جهانیان ) است و برای هر درد ، دوا و درمانی داریم .
شرح و تفسیر بیت 48
“گر خدا خواهد” نگفتند از بطر / پس خدا بنمودشان عجز بشر
چون آن حکیمان خودبین و مغرور به مهارت و حذاقت خود اعتماد داشتند ، مشیت قاهر الهی را که فوق الاسباب است نادیده گرفتند ، پس خداوند نیز عجز و درماندگی آنان را به خودشان نشان داد . “بطر به معنی خودبینی و خودپسندی است”
شرح و تفسیر بیت 49
ترک استثنا مرادم قسوتی است / نی همین گفتن که عارض حالتی است
منظورم از بی اعتنا شدن به انشاء الله آن حالت قساوت و غفلتی است که بر دل آدمی چیره می آید و نه گفتن زبانی این عبارت که امری عرضی است .
– در نزد عرفا حال و نیت قلبی معتبر است نه ظواهر اعمال ، استثناء به معنی انشاء الله گفتن است ، همانطور که در آیه 18 سوره قلم می فرماید ” انشاء الله نگفتند “
شرح و تفسیر بیت 50
ای بسی ناورده استثنا بگفت / جان او با جان استثناست جفت
چه بسیارند کسانی که کلمه انشاء الله را بی آنکه به زبان آورند ، جان و روحشان با حقیقت آن قرین است بطوریکه حدوث هر امری را معلق به مشیت الهی می دانند . ( عارف بالله موثر حقیقی را در عالم فقط ذات احدیت داند و بس ) .
شرح و تفسیر بیت 51
هرچه کردند از علاج و از دوا / گشت رنج افزون و حاجت ناروا
طبیبان هر چه در راه درمان و شفای کنیزک کوشیدند توفیقی نیافتند و رنج و درد او بیشتر شد و در نتیجه حاچت شاه برآورده نگشت زیرا مشیت قاهر الهی را نادیده گرفته بودند و بر حذاقت خود مفتون شده بودند .
شرح و تفسیر بیت 52
آن کنیزک از مرض چون موی شد / چشم شه از اشک خون چون جوی شد
کنیزک از شدت بیماری چنان نحیف شد که گوئی موئی بیش نیست و چشمان شاه از اشک خونین مانند جویبار شد .
شرح و تفسیر بیت 53
از قضا سرکنگبین صفرا نمود / روغن بادام خشکی می نمود
قضای الهی چنین اقتضا کرد که سرکنگبین با آنکه طبعا دافع صفراست ولی در مورد این کنیزک قضیه برعکس شد و موجب فزونی صفرایش شد و نیز روغن بادام که طبعا ملین و روان کننده مزاج است موجب خشکی و یبوست بیشتر شد . [ سرکنگبین = شربتی است که معمولا از شکر و سرکه می پزند و گاهی هم در قدیم به جای شکر ، عسل بکار می بردند . اطباء قدیم آن را دافع صفرا دانسته اند ، سکنجبین ]
شرح و تفسیر بیت 54
از هلیله قبض شد اطلاق رفت / آب آتش را مدد شد همچو نفت
همینطور هلیله به جای آنکه لینت دهد و شکم را روان کند موجب خشکی و یبوست شد و آب به جای آنکه آتش را خاموش کند مانند نفت شعله آن را تیزترکرد و پرلهیب تر کرد .
کتایون فرهادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۹ - کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمّد را صلیالله علیه و سلّم بتَسخر خواند: