گنجور

حاشیه‌ها

 

درود زاهد نیشابوری
چون لاله قیمتی *فتد* در دل خاک
یا بشد در دل خاک
اینجوری فک کنم آهنگ بهتری داره

ATA در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۷


به نظر بنده حقیر نیز گویا در مصرع چهارم در گذر زمان کلمه ای جا افتاده. در منابع دیگر هم “نامردان را به روی کار آوردی” دیده ام. اما چون وزن این مصرع با مصرع های دیگر همخوانی ندارد، این فرضیه را قوت میبخشد.

محمد زینی زاده در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۶۴۶


۱۸ / ۶ / ۱۳۹۵ سلام به دوستان

در این حکایتِ دوازده بیتی چهار مورد پدیدۀ دستوری« صفت فاعلی مرکّب مرخّم » به کار رفته است.
۱ - در بیت ۴ کلمۀ «رهـرو» صفت فاعلی مرکّب مرخّم است. اصل و ژرف ساختش رهرونده بوده،فرایند زبانی حذف پسوند فاعلی « َنده » انجام گرفته ،به این حال در آمده است. رهرو.
۲ - در بیتِ ۷ کلمۀ «خودپسند» صفت فاعلی مرکّب مرخّم است. ژرف ساختش خودپسندنده است.
۳ - در بیت ۸ دو کلمۀ «جان پرور» و«دلفروز» صفت فاعلی مرکّب مرخّم هستند ژرف ساختشان جان پرورنده و دلفروزنده است.
ساخت دستوری و زبانی «صفت فاعلی مرکّب مرخّم » معمولاً چنین است:اسم یا صفت یا قید یا ضمیر مشترک+بُن مضارع که پسوند فاعلی « َنده» از آخرش به دلیل ایجاد سهولت در زبان حذف شده است.
دانستن این موضوعات به معناکردن و خوانش بهتر و کیفی ترِ بیت و متن کمک می کند.
همیشه شاد و پیروز باشید.

محمد رضا نیک زاد در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ حکایت در معنی نظر مردان در خود به حقارت


به نظرم
در عشق و محبت کمتر و بیشتر، کهتر و کلان تر نیست. هرچه هست عشق است.
بلخی و غیر بلخی نیست.
هر که مشتاق تر جانش فزونتر، هر که آگاه تر زیباتر.
زمانی سخن از نعت یا لعن کسی یا چیزی به میان می آید که حقیقت پوشیده است، مستتر در کلام و ستایش است.
ساختن اتوریته دوری از حقیقت است.

منصور در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱۵۲


در رابطه با نظر شمس الحق ، می توان سعدی را انسانی چند بعدی در نظر گرفت. سعدی از یک سو انسان بزرگواری است که در آثار خود بسیار به انسانیت و رحم و مروت و بخشش و گذشت و حتی دلسوزی حیوانات پرداخته و صفات نیکوی انسانی را به بهترین و موثرترین وجه رواج داده است اما نباید فراموش کرد که او در یک محیط متعصب اسلامی رشد و در مدرسه نظامیه تحصیل کرده از این رو وقتی بعد اسلامی سعدی بر بعد انسانی او چیره می شود به وجه نفرت انگیزی زبان به لعن و طعن غیر مسلمانان می گشاید. بنا براین این دو بعد در وجود سعدی همواره در ستیزند. گاهی به احکام اسلامی به شدت حمله می کند نظیر:
مرا امر معروف دامن گرفت - فضول آتشی گشت و در من گرفت
یا بیت
عبادت به جز خدمت خلق نیست - به تسبیح و سجاده و دلق نیست

و گاهی هم نظیر دو بیتی که آقای شمس الحق آورده اند در مواجهه با غیر مسلمانان، انسانیت را فدای اسلامیت می کند.

بیژن در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۸:۵۳ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۳۱


آدم واقعا شگفت زده میشه که مولانا چطوری پا فراتر از مرزهای انسان گذاشته و اینطور در بلندای معرفت و کمال ایستاده. وقتی مولانا رو می بینم به انسان بودن می بالم.

پیام در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۸:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۴۷


در پاسخ به کاربری به نامِ «بهروز» که آهنگِ خوانشِ آوازیِ این چکامه‌ی جان‌نَوازِ فرزانه‌ی شیراز؛ زنده‌یادِ جاویدنام، خواجه «سعدی شیرازی» به آوایِ «محمدرضا شجریان» را از آنِ زنده‌یاد «محمدرضا لُطفی» اِنگاشته و پنداشته‌اند، باید یادآوری و گوشزد کُنم که این چکامه در سالِ ۲۵۴۱ (۱۳۶۱) در جُنگِ خنیای «سِرِّ عشق» یا «ماهور» - که کاری جاودانه و زیبا به آهنگ‌سازی و خنیاپَردازیِ جاودانه و زیبای زنده‌یادِ جاویدنام «پرویز مِشکاتیان» است – به گونه‌ی «ساز و آواز» و با نَوایِ نِیِ «محمد موسوی» و سِه‌تارِ زنده‌یادِ جاویدنام «پرویز مشکاتیان» خوانده و نواخته، و در سال ۲۵۴۵ (۱۳۶۵) روانه‌ی بازار شده است …

علی اکبرزاده در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۵:۴۲ دربارهٔ غزل ۴۰۵


نظامی یک آرمان گرای زمان خود بود که به دنبال انسانیت و عدل و مدینه فاضله بود. اسکندر الگوی او در این آرمانگرایی بود و شهر آرمانیش شهری است که اسکندر پس فتوحات فراوانش و ساختن سد برای جلوگیری از غارتگران به این شهر رسید و شهر آرمانیش را چنین توصیف می کند:
دین ایمنی چون زیئید از گزند؟/
که بر در ندارد کسی قفل و بند
همان باغبان نیست بر باغ کس/
رمه نیز چوپان ندارد ز پس

یکی از زیباترین و با مفهوم ترین شعر خود را از زبان اسکندر چنین گفته است:

اگر سیرت این است ما بر چه‌ایم؟/ اگر مردم اینند پس ما که‌ایم؟
فرستادن ما به دریا و دشت/ بدان بود تا باید اینجا گذشت
مگر سیر گردم ز خوی ددان/ در آزمودم آیین این بخردان
گر این قوم را پیش از این دیدمی/ به گرد جهان برنگردیدمی

فولادی در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۳:۰۲ دربارهٔ بخش ۳۶ - رسیدن اسکندر به حد شمال و بستن سد یاجوج


بیت یکی مانده به آخر مولانا به عشق صلاح الدین زر کوب از قصد از قلف به جاب قفل و از سلفیدن بجای سرفیدن استفاده کرده است

آرش در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰:۳۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۰۶


آقای حمید
پس از شراب خربزه میخورند چون طبیعت گرم دارد و مانع سردی پس از شراب میشود.
قطعا اصل شعر هم همین است.
در ضمن جناب استاد ناظری و آقایان عصار و چاوشی هر یک با سبک و دید و صدای خود این شعر را خوانده اند و درود بر همگی آنان.
کسانی که انتقاد کرده اند که چرا آقای چاوشی خوانده مگر نماینده مولانا هستید و از ایشان دستخط دارید که چه کسی بخواند و چه کسی نخواند؟
جناب مولانا هم در همان زمان حیاتش در گیر مشکلاتی بود که تنگ نظران و دگماتیست هایی چون شما برایشان به وجود می آوردند و در نهایت به فراق ایشان و شمس منجر شد و تاریخ همچنان دارد با شمایان تکرار میشود.

بیژن در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۲۷


مپیــــچ اندر سر و پــــــای عـــــبارت/ اگــــر هستی ز اربـــاب اشــــــارت
نـــظر را نغــــز کـــــــن تا نغــــز بینی /گـــــذر از پوســــت کن تا مغز بینی

یاسین در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۲


دل چى دارد که در این غمکده کم مى آیى

قسیم در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸۱۹


۴۰۷۴

کمال داودوند در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۷۹


درود بر پارسیان
در ارتباط با این شعر که عجم به معنی گنگ و لال هست و فردوسی بزرگ هیچوقت از این کلمه در شاهنامه استفاده نکرده

ashkan در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ بخش ۳


با سلام
بخشی از این شعر رو امیر تاجیک در سوگ حبیب محبیان خوانده است

mts در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۲۹


مصرع دوم ، هشتم و آخرین مصرع ایراد وزنی دارد. در مصرع دوم بجای لبم ، لب درسته. درمصرع هشتم ” هم” اول مصرع اضافه است. در مصرع آخرهم ” تا” اضافه است.

یوسف در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۳


اثری فوق العاده از حضرت مولانا که احتمالا اثری فوق العاده از چاوشی خواهد بود!

مهران در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۵۳۶


سلام به همگی
از خواندن مطالب زیبا و دلنشینتون لذت بردم
ای کاش خود آقا محسن چاوشی هم این مطالب رو میدیدن…

سعید در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۷۲


سلام به دوستان ۱۷ / ۶ / ۱۳۹۵

ژرف ساختِ عبارتِ مصرعِ دومِ بیتِ ۳ این قصیده،یعنی:
«هـــزار بـــار بلغــزاندت بـه هـر قَــدَمی
که سخت خام فریبست روزگار و تو خام»
این است: که سخت خام فریبست روزگار و تو خام(هستی=استی=ستی =ی).فعل ربطی جمله،(هستی=استی=ستی =ی) در اصطلاح دستور به قرینۀ «نیمه لفظی» حذف شده است.
یعنی:روزگار خیلی خام فریب است و تو خیلی خام(بی تجربه) هستی.

محمد رضا نیک زاد در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷


سلام. ممنون از تفسیرهایی که در اینجا کردین.
امکان داره ۳ بیت آخر را هم تفسیر کنید.
من سر رشته زیادی از شعر و ادبیات ندارم و تازه وارد این وادی شدم.
در حال حاضر معنی ۳ بیت آخر این شعر را متوجه نمیشم.

سپاس

آرزو در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۸۰


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]