گنجور

حاشیه‌ها

 

غزل گفتگوی عاشق است و معشوق هر بیت آن‌ می‌‌تواند بنا بر قاعده تخلیص از زبان عاشق باشد یا معشوق یا دیگری و هم چنین بنا به حال و مقام گوینده می‌‌تواند مضمون ویژه و نویی را در بر بگیرد

آنچه در عشق مبین است این است که معشوق هرگز نه‌ به عاشق نگاه می‌‌کند و نه‌ با او سخن می‌‌گوید بلکه از راه دل‌ معشوق، یا خلوتگه عشق، هم خود را نشان می‌‌دهد و هم آن را لبریز از سخن‌های نو می‌‌کند

گر‌ چه از کبر سخن با من درویش نگفت - جان فدای شکرین پسته خاموشش باد - حافظ

عاشق می‌‌داند که معشوق همین کار را با هر کس و چیز دیگری نیز می‌‌کند که گاه موجب خشم و رنجش و غیرت اوست

گاه عاشق مقام خود را هم طراز معشوق خود می‌‌داند و همه بزرگی آنرا از وجود خود می‌‌داند و گاه زبان شکایت بر او می‌‌گشاید، این از دست عاشق حقیقی‌ بر می‌‌آید نه‌ مبتدیان و تازه کاران که بییشتر تقلید در کار آنان خود نمایی می‌‌کند و یا رعایت ادب و احترام و تقدس و سر سپردگی و همین را هم از دیگران توقع دارند که مانند آنان رفتار کنند این کار در مذهبی‌‌ها بیشتر به چشم می‌‌خورد که خود را وکیل مدافع خدا و پیامبر می‌‌دانند

یک تخلّص دیگر که به خواننده غزل رو می‌‌کند

ی آنک شنیدی سخن عشق ببین عشق - کو حالت بشنیده و کو حالت دیده

در بیت آخر تخلّص به شمس صورت می‌‌گیرد و به زیبایی مطلب جمع و جور می‌‌شود

همایون در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳۳۲


” اخو العداوة لا یمر بصالح
الا و یلمزه بکذاب اشر ”

آن که دشمنی دارد به هیچ نیکو کاری نمی گذرد، مگر این که بر او عیب گیرد که دروغگویی متکبر است.

Sokoot در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲:۳۰ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۱


۶۱۸۵

کمال داودوند در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱:۴۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۶۱


در نسخه تصحیح محمد علی فروغی که با دو نسخه معتبر قدیمی مقابله شده این بیت اینگونه نوشته شده: “خانه ای را که چون تو همسایه است”
و به نظر صحیح تر است زیرا هنوز خانه را که نخریده بود بلکه تصمیم داشت بخرد پس خانه ای مناسب تر از خانه ام هست

Sokoot در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱:۱۰ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۹


درود بیکران بر دوستان جان
اساس و پایه همه مکاتب توحیدی عالم قطع تعلق از ماسوای خداوند و نیازمندی وعجز به بارگاه الهی یعنی فقر الهی (انتم فقراء الی الله) ومصطلح فارسی آن درویشی می باشد
-روضه خلد برین خلوت درویشان است
مایه محتشمی خدمت درویشان است
درویشان (دل شکستگان وپناهندگان به بارگاه الهی )را کنج خلوتی است که آرامش و امنیت جاودانه در آن نهان بوده و جایگاهی همچون بهشت برین جاودانه و ابدی دارد ورمز دست یابی به جاه و جلال زندگی در خدمتگذاری واقعی به درویشان نهاده شده است
۲-گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد
فتح آن در نظر رحمت درویشان است
درویشان همانانی هستند که به منظور رسیدن به چهره مقصود و گنج بی پایان هستی خویشتن را از همه اعتبارات زندگی معزول داشته و با درایت و حسن اندیشه به منظور مهربانی و رحمت به خلق خدا همه مانع های آن را کنار گذاشته و به آن گنج بی پایان نائل شده اند
۳-قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت
منظری از چمن نزهت درویشان است
کاخ و کوشک بهشتی که فرشته رضوان با شمشیر ذوالفقار دربان و نگهبان آن می‌باشد فقط یک جلوه و چشم اندازی از تفرجگاه بی بدیل درویشان می باشد
۴-آن چه زر می‌شود از پرتو آن قلب سیاه
کیمیاییست که در صحبت درویشان است
همنشینی و مصاحبت با درویشان همانند آن کیمیای فروزانی است که صفحه سیاه وجودی انسان‌ها را به زر تبدیل می کند
۵-آن که پیشش بنهد تاج تکبر خورشید
کبریاییست که در حشمت درویشان است
درویشان را چنان مقام کبریایی و جاه و جلالی است که خورشید که بالاترین تاج افتخار را به سر دارد در مقابل آنان سر تعظیم فرو می اورد
۶-دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال
بی تکلف بشنو دولت درویشان است
بدون هیچ قصد و غرضی این را از من به یادگارداشته باشید که تنها سرمایه جاوید و بی پایان‌ بدون ترس و اندوه نابودی ،سرمایه و جاه و جلال درویشان است
۷-خسروان قبله حاجات جهانند ولی
سببش بندگی حضرت درویشان است
فرمان روایانی که می خواهند کانون توجه نیازمندان جهان بوده و به مقام خسروی و پادشاهی برسند راز و رمز آن در خدمتکاری و بندگی درویشان می باشد
۸-روی مقصود که شاهان به دعا می‌طلبند
مظهرش آینه طلعت درویشان است
آن چهره مقصود که بزرگان عالم به دنبال آن هستند در اینه پاک فروزان سرشت درویشان مشهود می شود
۹-از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
هر محدوده ای از این عالم را که در نظر بگیریم به دلیل جور و ستم مجال آرامشی وجود ندارد و حال انکه جولانگاه درویشان به دامنه ازل تا ابد
می باشد
۱۰-ای توانگر مفروش این همه نخوت که تو را
سر و زر در کنف همت درویشان است
ای ثروتمند به حسب دارایی خویش این همه تکبرنورز و بزرگی مکن چرا که تنها چیزی که می تواند مأمن و سر پناه جان و مالت باشد همت و جلال کبریایی درویشان است
۱۱-گنج قارون که فرو می‌شود از قهر هنوز
خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است
اگر داستان گنج قارون و فرو رفتن آن در اعماق زمین را شنیده باشی از بر آشفتن غیرت و تظلم خواهی ان مرد خدایی و درویش درگاه خدایی موسی نبی الهی است
۱۲-حافظ ار آب حیات ازلی می‌خواهی
منبعش خاک در خلوت درویشان است
ومن (حافظ)که به دنبال آب حیات جهت زندگی جاوید بودم ان را در زیر خاک درگاه انس و بی تعلقی درویشان یافتم و نوشیدم و جاودانه شدم
-من غلام نظر آصف عهدم کو را
صورت خواجگی و سیرت درویشان است
واین موهبت از غلامی و بندگی آن پادشاه درویش مسلک آراسته ظاهر که نماینده و خلیفه خداوند در روی زمین هست به من ارزانی شد.
سر به زیر و کامیاب

نیکومنش در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۰:۳۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۹


غزلی یگانه و تک که از مستی کامل و عشق کامل و شور وصف نا شدنی می‌‌آید و چه زیبا و هماهنگ با همه توانائی‌های سخن هنگامی که سخن خود به می‌‌ناب و شراب سرخ مبدل می‌‌گردد و نغمه‌ای تر و تازه می‌‌شود و مستی آن انسان را به جایی‌ می‌‌برد که معشوق را در خانه خود و ٔبت خود می‌‌پندارد و او را مانند خود عاشق این ٔبت می‌‌بیند و حریف و هم پیمانه خود به حساب می‌‌آورد

این گونه است که انسان به مقامی می‌‌رسد که از غم و بدی یک باره جدا می‌‌شود و هنوز مستی بیشتر می‌‌خواهد تا راه آسمان و بی‌ مرزی را در نوردد و حسی نو را تجربه کند و با مستان دیگر سهیم شود

همایون در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۰:۳۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۱۲


پَرویزَن=پروزن : ۱ - غربال . ۲ - الک . ۳ - هر آلت مشبک و سوراخ سوراخ

بی نام در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۰:۳۱ دربارهٔ اندوه فقر


روی معشوق را نمی توان دید یا به عبارتی معشوق دیدنی نیست

همین می‌‌تواند چشمی در ما پیدا کند که چنین معشوقی را ببینیم دیدنی از جنس لحظه مثل یک شهاب و آذرخش چون معشوقی این چنین مجسمه نیست که ساعت‌ها بتوان آن را تماشا نمود

ولی می‌‌توان با او بود و با او کار کرد و او با ماست هنگامی که نو می‌‌شویم و نویی می‌‌کنیم

آنچه که هست همه پشت معشوق است یعنی‌ گذشته است که ما می‌‌بینیم آینده در این زمان و مکان نمی‌‌گنجد

بلکه از چشمه حق می‌‌جوشد و از عدم می‌‌آید

همایون در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۰:۰۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۱۱


طرب جلال دین از نویی و نو شدن است

باده باده نویی است و شادی از نویی می‌‌آید

انسان به هیچ چیز کهنه نمی‌‌تواند دل‌ ببندد و شادی کند مگر آنکه بداند این کهنه به نویی وصل است

و بدان راه دارد، این راه به نویی دل‌ نام دارد که از جنس عشق و دوست داشتن است

نو شدن همان مستی است و سر از پا ندانستن و بی‌ سر و پا بودن همان زنده بودن و زندگی‌ کردن در نویی است که از عالم عدم می‌‌آید

همایون در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۱۰


نویی و نو گرائی و نوروزی و نو اندیشی‌ شیوه و فرهنگ جلال دین است

که با ماهیت انسان نیز هماهنگی دارد

انسان بر عکس حیوانات دیگر خود خود را نو می‌‌کند و شیوه زندگی‌ خود را نو می‌‌کند

حیوانات بر اساس انتخاب طبیعی پیدا می‌‌شوند رشد و نمو و تغییر می‌‌کنند

نویی از عدم می‌‌آید و ارتباط انسان با عدم از راه دل‌ است

و ارتباط دل‌ با انسان از راه عشق صورت می‌‌گیرد

عشق هنر یگانه کردن است یگانه کردن کهنه و نو، بزرگ و کوچک، دو و یک، غم و شادی با بینشی دیگر که از مقایسه نمی آید بلکه از شادی هماهنگی با معشوق در هستی‌ نشأت می‌‌گیرد اینکه هستی‌ هم با تو در این کار هماهنگ و همکار است

معشوقی که قابل دیدن نیست چون هر لحظه زیبایی و جلوه‌ای دیگر دارد چون چشمه نویی اوست

همایون در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۰۹


یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده حالی میپرسد از کجای این مثلا حدیث برمی آِید که کله خوراک مردان بهشتی است و زنان را بدان راه نیست؟
میگویم خاک بر سرت که فلان نخوانده میپرسی
بدان هر آنچ قدرت باه را تشدید کند و رگان را گرم کند بر زنان حرام است حتی بهشتی.
والله اعلم
این حدیث حسن هم از من:
گرفتم ز صد ها فیلتر هم نیک بگذری
ز چنگال گنجور جان سالم در میبری؟
ای تهی دست رفته در بازار
ترسمت پر نیاوری دستار
نقد برف است و گنجور تموز
نمنمک کوچ و خواجه غرّه هنوز
شوخی

7 در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ غزل ۶۰۰


درود. بر روان پاک خدمتگزاران فرهنگ و زبان پارسی.
بنده هم از دوست و دشمن در مورد استادشجریان بغیراز تعریف وتمجید نشنیده ام. و استاد مصداق آفتاب آمد دلیل آفتاب هستند.

محسنی در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ غزل ۴۰۳


علف باید به دهان بزی شیرین بیاید
که گویا چنین بوده

حسین، ۱ در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ غزل ۳۶۷


سلام مصرع دوم بیت پنجم بدین صورت اصلاح میشود:
نا امیدم مکن از سابقهٔ لطف ازل
تو چه دانی که پس پرده که خوب است و که زشت
بیت هفتم:
بر عمل تکیه مکن خواجه که در روز ازل
تو چه دانی قلم صنع به نامت چه نوشت
و بیت هشتم:
باغ فردوس لطیف است ولیکن زنهار
تو غنیمت شمر این سایهٔ بید و لب کشت
حذف اینگونه ابیات ، دریغ داشتن مردم از هدیه‌های بهشتی حافظ است!

محمد تقوی رفسنجانی در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۰


درباره اینکه کله پاچه خوراک مردان بهشتی است من که تا کنون نشنیده بودم ولی کسی چه میداند شاید یک شیرازی دور از وطن کله مشد و چرب و چیلی برای دوستان بار گذاشته و تیار کرده که با خوردنش به مثال این سخن شیخ که “به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد” یکی زان میان به وجد آمده و فرموده باشد: هذا مأکول فی الجنات نعیم” فی المثل! چه از اینگونه حدیث بنی امیه و بنی عباس و دیگران کم به خورد امت ندادند.

7 در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ غزل ۶۰۰


آخر مشکل فقط سبیل که نبود.
ژست، تناسب اندام، چهره، کل ترکیب!
خدایا پناه می برم به تو از بدگویی پشت سر اموات!

روفیا در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ غزل ۳۶۷


روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست
این غزل نکته های عرفانی زیادی دارد ازهمین برخی شارحان، دچاراشتباه شده وازکلّ غزل معنای عرفانی برداشت کرده اند. درحالی که مخاطبِ غزل خداوند نمی تواند بوده باشد. زیرا اوّل اینکه خداوند رقیب (هم به معنای امروزی “رقابت کننده” وهم به معنای آن روزگاران “نگهبان” ندارد) دوّم اینکه خداوند رانمی توان با این عبارت که درغنچه هستی خطاب کرد. خداوند درهمه جا حضور دارد ودرحال رشد نیست که بگوییم هنوز غنچه ای وشکفته نشده ای! اگر “پنهان بودن” ِخداوند مدّ نظرشاعربوده باشد بازهم اشکال اساسی دارد. “درغنچه ای هنوز” درمورد کسی بکارمی رود که هنوز نوجوان است وبه شکوفایی نرسیده است نه درمورد خداوند! آن هم ازسوی اندیشمندی چون حافظ که کلّ عالم هستی را یک فروغ روی اومی داند. درهمین غزل نیز دربیت های پیش رو خواهیم دید که حافظ براین باوراست که پرتوحبیب(خداوند) درخانقاه وخرابات ومسجد ومیخانه هست بنابراین خداوند نمی تواند درغنچه پنهان شده باشد! نتیجه اینکه مخاطبِ غزل محبوبی زمینی بوده که به تازگی شروع به دلبری ودلستانی کرده است. یعنی هنوز درغنچه هست وشکفته نشده است.
بعضی نیز بدون اطلاع ازشان غزل، چنین اظهارنظرفرموده اند که حضرت حافظ قصد مُشرّف شدن به مشهد را داشته واین غزل را به همین مناسبت سروده است!!!
ازمیان شارحان محترم، بنظرمی رسد برداشت جناب دکترجلالی،نسبت به تمامی برداشت ها،قابل قبول تر ومنطقی تر وقریب به یقین تر می باشد. ایشان براین باوراست که:
“پس از مرگ شاه شجاع، فرزندش شاه زین‌العابدین به سلطنت رسید اما رقابتها و منازعات داخلی فامیلی از یکطرف و ظهور تیمور از طرف دیگر کار را بر او دشوار کرده و ناچار به سوی بغداد گریخت و در راه بدست شاه منصور اسیر و نابینا و زندانی شد و رویهم بیش از ۳ سال آن هم توأم با جنگ و گریز بر سر کار نبود. حافظ این فرزند دوست سابق خود را نیز دوست می‌داشت و این غزل را در اوایل سلطنت کوتاه او در حالی که چند سال به پایان عمر خودش نیز بیشتر باقی نمانده بود سروده است.شاعر در بیت اول اشاره به این مطلب دارد که تو هنوز براوضاع مسلط نشده و رقیبان متعدد و مدعیان زیادی دارد و پس ازتعارف بی‌محتوایی دربیت دوم، دربیت سوم آن را اصلاح و می‌فرماید که اگر تا به امروز به خدمت شما شرفیاب نشده‌ام در انتظار فرصت مناسب هستم و مفاد این دو بیت می‌رساند که حافظ در پیرانه سر با تجربیاتی که کسب کرده واقف به حال مردان سلسله آل‌مظفر بوده به شاه جوان که آینده‌اش دردست قضا و قدر است خود را نزدیک نساخته اما غزلی سروده و در آن برای پاک کردن ذهن پادشاه جوان از اتهامات بی‌پایه ا‌یی که در زمان پدرش به او نسبت داده شده…..”
بگذریم …..
“روی توکس ندید” بدین معنی نیست که کسی مطلقاً تورا ندیده است. یعنی هنوزبه حدکافی شناخته نشده ای، روی واقعی تو پنهان مانده، خصلت ها وخوی توآشکارنشده است.
هزارت رقیب هست: رقیب باهردومعنا درست است. نگهبانان زیادی داری، کسان زیادی باتو رقابت می کنند.
درغنچه ای هنوز: هنوزشکوفا نشده ای (سلطنت وحکومت راتازه شروع کرده ای هنوزبه بالندگی نرسیده ای)
صدت عندلیب هست: توراعاشقان سینه چاکِ زیادی هست. شیفتگان زیادی داری
معنی بیت: هنوزفرصت نشده مردم سیرت و صورت زیبای تورا کامل دریابند، بااین همه، کسانِ زیادی هستند که با تودررقابتند، مراقبین زیادی داری( اگرتورا کامل بشناسند چه پیش خواهدآمد!؟) بااینکه هنوزهمچون غنچه ای پوشیده هستی لیکن هزاران عاشق وشیدا داری که دلشان برای تو وبیادتومی تپد. (اگربه شکوفندگی وبالندگی برسی چه اتّفاقی خواهد افتاد!؟)
تاغنچه ی خندانت دولت به که خواهد داد
ای شاخ گل رعنا ازبهر که می رویی؟
گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست
چون من درآن دیارهزاران غریب هست
غریب نیست: شگفت آورنیست، تعجبّی ندارد
غریب درمصرع دوّم: آواره دورازوطن
چون من : همانند من
معنی بیت: اگرمن به عشق تو وبه هواخواهی توآمده ام هیچ تعجبّی ندارد برای اینکه فقط من نیستم که شیفته وشیدای توهستم. هزاران نفرازوطن خویش به عشق تو آواره وسرگردان شده ودرکوی تومقیم شده اند.
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن براین غریب
گفت دردنبال دل ره گم کند مسکین غریب
هرچند دورم از تو،که دوراز توکس مباد
لیکن امید وصل تواَم عنقریب هست
عنقریب: به زودی، به این نزدیکی زمان
هرچند که من به بارگاهِ تودسترسی ندارم الهی که هیچ کس مثال من ازدیدارت محروم نباشد،لیکن امیدوارم که به این زودی به وصال تونایل گردم. باوجودِ لطف وکرم توهرگزامیدم را به وصلت ازدست نمی دهم وازتلاش بازنمی نشینم.
ساربان بارمن افتاد خدا را مددی
که امیدِ کرم اَم همرهِ این مَحمل کرد
در عشق خانقاه و خرابات فرق نیست
هر جا که هست پرتو روی حبیب هست
خانقاه: خانگاه، محلی که درویشان و صوفیان درآنجا به عبادت وپرهیزگاری پردازند.
خرابات: مکانی که رندان وبی قید وبندان وآنهاکه اهل مسجد وخانقاه نیستد درآن جمع شوند. به معنی میخانه نیزهست‌.حافظ خودنیزخراباتیست.خرابات ومیخانه مکانی درمقابل مسجدوخانقاه هستند.
حبیب: معشوق ازلی، خداوند
معنی بیت: چه درخانقاه مشغول پرهیزگاری باشی چه درخرابات به میگساری بپردازی اگرعاشق خداوند باشی وبه اوعشق به ورزی ورفتار وکردارت متاثّرازعشق اوباشد کفایت می کند. درخانقاه وخرابات وهمه جا پرتونورمعشوق ازلی می تابد. مسجد ومیخانه وخانقاه ودیروکلیساهیچکدام سبب رستگاری نمی شوند، آنچه که باعث سعادت وعاقبت خیریست عشق است وبس. توعاشق خدا باش فرقی نمی کند درکجا مقیم وساکن هستی.
این بیت خمیرمایه ی جهان بینی حافظ است. او رستگاری ونجات را نه درمسجد نه درخانقاه وخرابات، بلکه درعشق ورزی می داند وبراین باوراست که همین که انسان عاشق معبودخویش باشد وبه پیرامون خویش شامل طبیعت، حیوانات وهمنوعان خویش عشق ورزی کند وبی آزاربوده باشد، اورستگاراست.
همه کس طالبِ یارند چه هشیار وچه مست
همه جا خانه ی عشق است چه مسجدچه کنشت
آن جا که کار صومعه را جلوه می‌دهند
ناقوس دیرراهب و نام صلیب هست
صومعه: عبادتگاه و دیر راهب مسیحی
ناقوس: زنگ بزرگ کلیسا.
دیر: عبادتگاه و اقامتگاه راهبان مسیحی.
راهب: کشیش عابد مسیحی، ترسای پارسا.
صلیب: چلیپا، علامتی که مسیحیان به گردن آویخته و رو به آن عبادت می‌کنند.
این بیت درست نقطه مقابل بیت پییشین است. درآنجا دیدیم که عشق، نام ونشان وناقوس ومکان وپرچم خاصی ندارد وهرکس می تواند درخانقاه یامسجد ومیخانه بدان بپردازد. لیکن دراینجا می بینیم که درکار جلوه آرایی ِصومعه، ازنام ونشان وعلامت سود می جویند تا بازارشان گرم باشد!
معنی بیت: آنجاکه دست اندرکاران صومعه، می خواهند به تبلیغات بپردازند وصومعه را رونق بخشند، اززنگ کلیسا وعلامت صلیب گرفته تانام ونشان وهرچه که باعثِ تبلیغ وتجلّی شود استفاده می کنند. برای آنها (صوفیان) هدف اصلی،گرم شدن بازارشان است،حالا به هروسیله ای که ممکن گردد تن درخواهند داد! امّا درعشق اینچنین نیست واین خودِ عشق است که تبلیغ وتجلّی ِ خودرا رقم می زند.
زکُنج صومعه حافظ مجوی گوهرعشق
قدم برون نه اگرمیل جستجو داری
عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد
ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست
چه کسی صادقانه عشق ورزید وازیارجواب نگرفت؟ هرکس که ازصمیم دل احرام عشق بربندد، بی تردید به داخل حرم راه خواهدیافت. ای بزرگوار دردِ عشق درکسی دیده نمی شود، دردها همه مربوط به جاه ومقام وثروت وراحتیست! اگرماهیّت ِدرد، دردِ عشق ودوری ازمعشوق باشد،دیر یازود به مقصود خویش می رسد. بیماری چنانچه مربوط به دل ودلدادگی باشدهرلحظه طبیبِ مسیحا دَم آماده هست تا دردمندان را موردِ لطف ومداوا ومعالجه قراردهد.
طبیبِ عشق مسیحا دَمست ومشفق لیک
چو درد درتو نبیند که را دوا بکند؟
فریاد حافظ این همه آخر به هرزه نیست
هم قصّه‌ای غریب و حدیثی عجیب هست
هرزه: بیهوده.
معنی بیت: حافظ بیهوده این همه ناله و فریاد نمی‌کند،اویقین دارد که عشق تنها راه رستگاریست. بی سبب نیست که درهرغزلی به این نکته اشاره می کند، این قصّه که حافظ به هربهانه ای باهربیان وزبانی به توصیفِ حقیقتِ عشق می پردازد، پای سرگذشتی عجیب و پیش‌آمدی غریب در میان است،سِرّی عجیب وغریب در دل خود دارد. سِرّی که مثل خودِ عشق عجیب وغریب است.یک نکته بیش نیست امّا ازهرزبان که می شنوی نامکرِّراست.
یک نکته بیش نیست غم عشق واین عجب
کزهرزبان که می شنوم نامکرّراست.

رضا در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۳


سلام. بیت ۹ مصرع دوم «وین بحر را چو نیک بدیدم کران نبود»

LadyPary در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۱۸


مصرع اول بیت هشتم در متن چاپی تصحیح فروغی کلیات سعدی انتشارات امیرکبیر ۱۳۸۶ به این صورت آمده:
«لایقتر از امیری در خدمتت امیری»
در پاورقی عنوان شده:
«در نسخ قدیمی و معتبار به اتفاق «در خدمتت اسیری» و «در خدمتت غلامی». بعضی نسخ متأخر و نسخ چاپی مطابق متن است.»
پاورقی به احتمال قوی به «حضرت» در مصرع دوم اشاره دارد و بنا به قرینه آن که ضبط نسخ متأخر را بر نسخ قدیمی ترجیح داده به نظر من «امیری» دوم اشکال چاپی است و «اسیری» بوده است، چون نسخ متأخر اغلب شامل تغییراتی هستند که به مذاق کاتبان خوشتر می‌آمده و کاتبان متأخر چنین ضبط عجیبی را حتی اگر اصالت داشته باشد تغییر می‌دهند!

حمیدرضا محمدی در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ غزل ۶۰۰


پروردگارا تاج بندگی برتارک وجود ما تاراستان راست گردان

منصورقربانی در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ مناجات


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]