گنجور

حاشیه‌ها

 

درود بر همایون شجریان عزیز که همیشه در انتخاب اشعار دقت خاصی دارد و چه زیبا این شعر را اجرا کرده اند…

رهی در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۲


حتماً این شعر زیبا را با تصنیف زیبای محمد معتمدی بشنوید

یونس در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۹:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۲۷


سخن را گرهمه یک جمله ی دستوری انگاریم
تو وسعدی خبربودید و باقی مبتدا حافظ

لطفا اینو اضافه کنید

علی در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۴:۰۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۱ - خدا حافظ


صد ها درود به روح مقدس و عشق آلود وحشی بافقی.
یاد دارم در سال ۷۵ این شعر را از بر کردم. هنوز هم که هنوز است یادآوری این شعر اشک در چشمانم حلقه میزند. ای کاش عشق دوران نوجوانی ام در برم بود. هر وقت بازگردد دیر نیست. حتی ۱ ثانیه قبل از وفاتم. درود بر همه ی عاشقان و آنان که دلشان در گرو دیگریست.
Moltafet.email@yahoo.com

JÂBЭЯ در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲:۴۲ دربارهٔ گلهٔ یار دل‌آزار


در جواب به ف-ش

باید می بزنی تا فرق حالت عاقلی و مستی را دریابی.

Patriot در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۰:۵۱ دربارهٔ دیوانه و زنجیر


مانی جان ممنون از تذکرتون
به عقیده بنده عشق زمینی و الهی از هم جدا نیستند و حضرت حافظ در این غزل از کثرت و جدایی مینالد و خاطرات ازلی را مرور میکند و خود را بی تفاوت به قید و بند دنیا دانسته و حال و یاد معشوق را بی آلایش می طلبد .

مسعود جعفری در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۰:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۷۶


کلمه پایاب در اینجا بخشی از دریا که پای انسان به کف دریا برسد است و کاملا درسته .

محمد امین سلطان آبادی در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ ساغر هستی


من اهل مراغ هستم و مقبره اوحدی مراغه ای همینجاست. تاریخ مراغه هم بسیار بلند است.
از وسط شهر تاریخی مراغه رودی میگذرد به اسم “صوفی چای” که کلمه ی چای در ترکی یعنی رودخانه.
شاید کلمه صافی و صوفی اشاره به این رودخانه باشد.
ضمنا جناب امین کیخا فرمودند رصدخانه که به هیچ عنوان نیایشگاه نبوده. ما اینجا معبد مهر داریم که نیایشگاه بوده.

محمد وفاپور در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۷۹


بیت چهارم مصراع دوم
من جهد میکنم که به عهدت وفا کنی
این درست هستش

محمد در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۹۷


دربیت اول این خط مغرمط صحیح است

Anonymous در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ رباعی ۷


آقا منوچهر این مصرع اول استفهام انکاری هستش
حافظ از خودش داره سوال میپرسه که آیا کسی هست که دل از یار خودش برداره بعد تو مصرع بعد جواب خودشو میده
مگر کسی که دل از سنگ سخت تر دارد

محمد در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ غزل ۱۶۸


به نظر می‏ رسد منظور نظر خواجه از بلبل حضرت رسول صلوات الله علیه، از برگ گل قرآن مجید، و از ناله های زار همان گریه های فراوانی که به ایشان نسبت میدهند باشد.
این سوال به نظر منطقی می آید که حضرت بزرگواردر حالی که گل خوشرنگ قرآن در دستت است بکا چرا؟ و این جواب زیباست: جلوه معشوق مرا به این کار واداشته….

علی عرب خدری در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۷


با سلام: تشنه روی توام باز مدار از من اب ، صحیح می باشد.

ابوالفضل در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷


شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن تا حریفان ندانند که تو در خانه ی مایی

محسن در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ غزل ۵۰۹


صدای شما بی نظیره آقای شجریان ….اشعاری و هم که انتخاب میکنید عالیه …مرسی

sandra در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۲


این ابیات به سوز گداز شاعر آمیخته گشته و از صنایع ادبی از جمله صتعت ادبی تلمیح استفاده کرده است
مثال این شعر
به کنعانم برای بخت من یوسف نمی خواهد
ببر آنجا که کوی اوست در زندان و چاهم کن

مهدی شکوری در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۰


در شع شعه ی ماه ،تو با آتش عشقت

جز سردی این خانه ی تاریک چه دیدی

سایه سرو

سایه سرو در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ قطعه


حاصل گردش تو گرد منِ خسته چه بود
آن همه شعله که بر پای تو من سر کردم

اشک ریزان ،تن خود را همه آتش کردم
روشنی گشتمو راهت همه روشن کردم

از منِ دلشده خاکستر سردی جا ماند
ساده دل من که پرو بال تو باور کردم

سایه سرو

۹۳/۱۲/۲۴

سایه سرو در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ شاهد و شمع


لذت شنیدن این غزل با صدای بی نظیر همایونِ جان وصف نشدنیست.
ممنون که هستی و میخونی آقای شجریان.

شایان در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۳:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۲


از خدا جوییم توفیق ادب. بی ادب محروم مناد از لطف رب!
بی ادب تنها نه خود را داشت بد. بلکه آتش در همه آفاق زد!
با همه ی ارادتی که نسبت به مولانا دارم اما اینگونه اشعارش را نمی پسندم و به نظرم حتی یکبار خوندنش هم لطفی نداره بر خلاف برخی غزلیات عرفانی و عاشقانه ی او که هرگز از خوندنشون سیر نمی شم البته بنده بسیار کوچکتر از آنم که بخواهم اشعار مولانا را نقد کنم اما نظر شخصیم اینه که چنین اشعاری در شأن ادب پارسی نیست هرچند هدف و مفهومی که مولانا در قالب این حکایت میخواد برسونه بسیار پسندیده است اما وقتی خیلی بهتر هم میشه نکات اخلاقی رو بیان کرد چرا در قالب چنین حکایت زشت و زننده ای؟جالبه که بسیاری از اساتید ادبیات اشعار اینچنینی مولانا رو توجیه میکنند اما شعرایی مثل ایرج میرزا رو به باد انتقاد میگیرند!

محمدرضا در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱:۴۰ دربارهٔ بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را ببهانه براه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد بفضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]