گنجور

حاشیه‌ها

 

سلام. من معنی بیت هفتم رو متوجه نشدم. ممکنه توضیح بدین؟

حووا در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ غزل ۳۶۳


با سلام و احترام؛
ظاهرا بیت چهارم این غزل که از زیباترین ابیات آن نیز هست، از قلم افتاده است:
“چون به جز خون شفق در ساغر افلاک نیست؛
من چــرا نالم اگـــر خـــــالی بود پیمـــــــانه‌ام”

ن.حیدری در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ خندهٔ مستانه


عالم جان خاص توست نوبه فرو کوب هین
گوهر دل خاک توست رد مکن ای نازنین

Anonymous در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ شمارهٔ ۱۷۷ - در مدح شروان شاه منوچهر


سلام.خداقوت..این رباعی هم منصوب به شاط عباسه وبسیار زیبا.

مرجان لب لعل تو مرجان مرا قوت

یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت

قربان وفاتم به وفاتم گذری کن

تابوت همی بشنوم از رخنه تابوت
در صورت تایید در این قسمت افزوده شود.

رحیم در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۹:۲۳ دربارهٔ فال قهوه


سلام آقای کیخا
ممنون از نظر شما
ولی نظر آقای شمس الحق با ننوشتن مطلب چیز دیگریست اینطور به نظر نمیرسد

نیما در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۷:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۷


در وصل هم ای گل ز هجر تو در آتشم. عاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم

زهرا در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲:۰۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۵ - چه میکشم


چو شاهین قضا را تیز شد چنگ

نه از صلحت رسد سودی نه از جنگ- درشعر فوق اشتباهی چنگ تایپ شده است.ممنون

حمیدرضا-سمنان در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۰:۴۰ دربارهٔ برگ گریزان


این شعر حس نوع دوستی و انسان دوستی پروین رو به خوبی به تصویر کشیده.درود به روان پاک این بانوی بزرگ

حمیدرضا-سمنان در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۰:۳۲ دربارهٔ بی پدر


چوخ اوزمه اوزون بو چرخ و فلکین عادتدیر
چاتمیب چاتمیاجاخ عاشق اوزمعشوقنا
غیر از بو اولا جای تعجب برادر
قایدب تاریخه گر شاخشی باخارسان گورسن
تکجه دیرسن بو اجی تجربنن صاحب قارداش

امیرسعادت در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ بهجت آباد خاطره سی


سلام.
اشاره ی حافظ به یار نادره گفتار , سعدی است.
که پیداست از اشعار آن بزرگوار , پیروی ادبی می کرده.

جلال دامن افشان در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۱


به نظر من منظورش از پنج و چهار و شش و هفت, فرقه های مختلفه تو اسلام

پوریا در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۱


باسلام- شعرحافظ ظرفیت های ناشناخته ای دارد که پس از قرنها به شارحین این امکان را می دهد که از زوایای متفاوتی او را ببینند در کمتر شاعری می توان این ظرفیت را سراغ گرفت. این غزل حافظ انطباق عجیبی با واقعه ی عاشورا دارد درست است که حافظ بنا به اقتضائات روزگارخویش نمی توانسته است از این واقعه ی عظیم براحتی سخن بگوید ولی از سویی عاشورا نیزحادثه ای نیست که حافظ براحتی ازآن عبور کند ابیات این غزل قرائن نیرومندی در توصیف عاشورا دارد که واقعا محتاج بازخوانی مجدد است این که تنها نکته دانان عشق این سخن را می فهمند کسی به اولیای الهی آبی نمی رساند سرهایی که بی جرم و جنایت بریده شده اند بیابانی که پایانی برای آن متصور نیست ودر هرمنزل گویی صدهزار توقفگاه دارد ونیز در نهایت عشق است که به فریاد آدمیان می رسد آیا عشق نمادی از امام نیست؟ آیا او آفتاب خوبانی نیست که حافظ از او می خواهد لحظه ای در سایه عنایتش قرار گیرد؟ و حتی بیان این رسالت شاعر که روا نیست انسان از خونریزان تاریخ حمایت کند مختصاتی نیستند که به راحتی بتوان ازآنها گذشت یاحسین

علیرضا محجوبیان لنگرودی در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۴


با سلام
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل ارم کرده و یا دوزخ زشت
جامی و پری روی و نوایی لب کشت
این هر سه مرا نقد ترا نسیه بهشت
با احترام
نازگل

نازگل در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۳


اینگونه شرها تماما مثل طلای ناب هستند اما متاسفانه مروم کشور ما از مسیولین گرفته تا کارگر همه بنده وبرده زر هستیم وکسی به محتوای این گونه شعرها توجه نمیکند غیر ازاینکه به فکر پول واشیای قیمتی مادی باشیم بسیار جای تاسف دارد که باچنین طرز تفکری که حاکمانبه وجود اورده اند زندگی میکنیم،

الماسی در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ بخش ۳۶ - کشتن بهرام وزیر ظالم را


دکتر زرین کوب یکی از محقق هانیه که خیلی درباره ی مولانا اطلاعات جمع کرده…و من جایی از مقالشون ندیدم که بگن با رقص شعر میگفتن
این پوشیده نیست که در دیدار با شمس تبریزی فی البداهه شعر میگفتن و میخوندن اما این هم پوشیده نیست که مولانا سال های سال از شمس دور بود

علی در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۹:۴۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱۵۴


دقیقا چه کس می تواند این شعر را بخواند و بعد در خود توان قلم به دست گرفتن بیند ..
حقا که مادر پیر فلک چون تو نزاید سعدی

ابراهیم در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱:۰۵ دربارهٔ غزل ۵۵۹


بهار در راه است و نوروز و المنت لله که در میکده باز است، مرا به یاد این بیت استاد سخن سعدی انداخت که می فرماید:

المنت لله که هوای خوش نوروز
باز آمد و از جور زمستان برهیدیم
روزگارتان بهار باد.

دکتر ترابی در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۰:۰۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۰


آقای علی ت.:
وزنِ غزل این است:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعْلن
تمامِ مصرع‌ها، از جمله «توانگران را عیبی نباشد ار وقتی» در هم‌این وزن سروده شده‌اند.

الهام فغانی‌مهر در تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۰:۰۴ دربارهٔ غزل ۱۰۹


خیلی شعر قشنگی بود.واقعا افتخار میکنم که چنین شاعرانی داشتیم.

حمیدرضا در تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ غزل ۲۵۲


سلام فکرکنم بیت سوم” شعله ی” درست باشد.

حامد در تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ شعله سرکش


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]