گنجور

حاشیه‌ها

 

جناب شمس الحق بر من ببخشایید در فرهنگ معین که در اعتبار آن شک نیست حرف ذ از جمله حروف عربی شناخته نشده است و شما بی گمان از شعر معروف آنان که به پارسی سخن می رانند ……و ماجرای دال و ذال به از حقیر آگاهید.

دکتر ترابی در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ غزل ۴۳۷


با عرض پوزش در انتهای کامنت مصرع را اشتباها

بیت نگارش نمودم

که بدینوسیله تصحیح میگردد

که در غیر اینصورت در مصرع اول قمرخانگی منادی

و در مصرع دوم منادی که قمر خانگی است در حرف ( ی ) در واژه ی

نکشی مستتر خواهد بود

که در هر دو صورت بیت صحیح

اما با توجه به طبع لطیف سعدی

و مراجعه به بیت بعد از ان که می فرماید

بلعجبیهای (( خیالت )) ببست

حرف ((ت )) در واژه ی خیالت

چنین مستفاد میگردد

که در بیت مطلع نیز می باید

نکشی باشد نه نکشد

موفق و کامروا باشید

منصورگروسی در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ غزل ۵۹۲


سلام

جناب اقای شمس الحق

بنده معترض به استاد سخن بودن سعدی نیستم دوست گرامی که جنابعالی فرموده اید

این استاد سخن است

بلکه سعدی علیه الرحمه را در بین غزلسرایان زبان شیرین پارسی بی بدیل و بدون نظیر می دانم

و تا کنون طبعی به لطافت طبع سعدی

از مادر زمانه زاده نگردیده است

اما نظر باینکه در مصرع اول منادی قمر خانگی است

یا بهتر عرض نمایم

قمرخانگی در مصرع اول مخاطب قرار گرفته است

بنابراین چنین بنظر میرسد که مصرع دوم این بیت

میتوانسته چنین سرایش گردیده باشد

تا نکشی عقل به دیوانگی

پس روی بپوش ای قمر خانگی

البته در صورتی انچه مندرج گشته

مبنی قرار دهیم

خطاب به قمر خانگی در مصرع اول بسته گردیده

و در مصرع دوم

عارضه ی نپوشیدن روی از طرف قمر خانگی

کشیدن عقل به دیوانگی است

که در اینصورت بیت اول میتواند مبتدا

و بیت دوم خبر آن باشد

و در غیر اینصورت بیت اول منادی که قمر خانگیست

در بیت دوم نیز منادی مستتر خواهد بود

در یای ((ی )) نکشی

موفق باشید

منصورگروسی در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۵۲ دربارهٔ غزل ۵۹۲


ناگفته هویداست که عید قربان و غدیر اینجا نمی تواند مد نظر باشد،چرا که مطابق روزشمار قمری با سپری شدن ماه روزه، ماه شوال فرا میرسد نه عید قربان یا غدیر که بیشتر از دو ماه با اتمام ماه رمضان فاصله دارند.
البته شک ندارم جناب کیوان در این مورد شتابزده و بدون تعمق ایراد نظر کردند و این مطلب حاشا که بر چون ایشانی پوشیده مانده باشد

کوسار در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰


هر آنچه که آقای کیوان در رندانه بودن این شعر در لفافه و سرپوشیده ابراز کرده بودند آقای جباری بانگ برداشتند و برملا گفتند.

کوسار در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲


آقای کیخا دوست گرامی، همانطور که عرض کردم در ادبیات فارسی هر جا ما به کلمه ی “عید” به صورت مجرد برخوریم مراد بدون شک عید فطر است. در بیت اول که البته قرینه ای به وساطت روزه، ما را به عید فطر رهنمون می کند. که حتی بدون در نظر گرفتن آن نیز، به یقین باید گفت مراد عید فطر است.
در مورد اشاره ای هم که به عید غدیر داشتید، بنده در دیوان اشعار نامبردار عصر حافظ و پیش از او تا به حال اشاره ای به عید غدیر ندیده ام. اگر از دوسنان، کسی چیزی در این زمینه به خاطر داشته باشد از یادآوری آن ما را بی نصیب نگذارد

کوسار در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰


ولی یک سوال دارم از کجا معلوم بود که عید فطر منظورش بوده است و عید قربان نبوده و یا عید غدیر ؟ من کمی حیران شدم .

امین کیخا در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰


کوهسار جان من از خودم نمی نویسم این حاصل یک کتاب خواندن بود از علی حصوری که روزهای عید نوروز را با عید فطر مقایسه کرده بود در سالهای زندگی حافظ و کتابی ارزنده نوشته بود و من تنها به اختصار نوشتم . ولی اگر شما قبول ندارید هم ایرادی ندارد از بابت پندی که به من دادید ممنونم .

امین کیخا در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰


تعبیر آقای عبدالحسین توهین به شعر به ادبیات و به حضرت حافظ بود.
نفسیر و تحلیل شعر مبنا و قاعده و حد و حدودی دارد دوست عزیز هر یاوه و گزافه ای که به ذهنمان برسد نباید آن را به زبان بیاوریم.

بهروز در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲


آقای کیخا حافظ در این غزل کجا از نوروز سخن گفته؟؟؟
منظور حافط از عید در بیت اول عید فطر است. دوست عزیز در ادبیات کلاسیک هر جا که کلمه ی عید به تنهایی آمده باشد عید فطر مراد گوینده است.
در این بیت هم پر واضحه که حافظ میگه ماه رمضان سر رسید و عید فطر آمد

کوسار در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰


برخلاف آنچه آقای کیوان اظهار داشته اند “که” در بیت دوم موصول است و نمی توان آن را نشانه ی پرسش به حساب آورد چرا که در این حالت حرف “و” در مصراع دوم زائد می نماید. علاوه بر این جمله به نوعی گسیختگی نحوی و بی معنایی دچار میشود
“دل دادن” به معنای رضایت دادن است.

کوسار در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸


استاد جانم آمدم.استاد به نظر من معنیده درمسنگ میشود به وزن ده درمسنگ یعنی وزنی معادل ده درمسنگ و نه ده عدد درمسنگ .شاید بتوان اینطور گفت که معنی بیت میشود در سپس پرنده گفت در کالبدم مرواریدی گرانبها به وزن ده درم سنگ نهفته است .استاد خوبم به خاطر تاخیر در پاسخ پوزش میطلبم

تاوتک در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی


تاوتک جان درود مجدد
در خصوص شعر “به نام بی نام او” البته بدینگونه هم می شود تعبیر کرد که با توجه به ابیات زیر:
این عدم خود چه مبارک جایست
که مددهای وجود از عدمست

همه دل‌ها نگران سوی عدم
این عدم نیست که باغ ارمست

این همه لشکر اندیشه دل
ز سپاهان عدم یک علمست

ز تو تا غیب هزاران سال‌ست
چو روی از ره دل یک قدمست

جناب مولانا کشف نموده که مددهای رسیده به هرآنچه که وجود دارد از عدم رسیده و در نظر ما تبدیل به هر چه در تصور آید گردیده، پس برای عدم نمی توان نامی گذاشت و فقط میتوان تجلیات آنرا دید و عشق ورزید و از انجایی که هرگونه صفتی که به خداوند بدهیم صرفا نهایت اندیشه ما بوده و هرگز نمی توانیم ذات اقدس را توصیف نموده و نامگذاری کرد پس اطلاق “بی نام” به انچه که وجود تمام هستی از وجود اوست نمی تواند اشتباه باشد. علاوه بر آن برای شیطان نامهای شناخته شده و مشخصی در تمام زبانها وجود دارد و به دلیل محدود بودن آن نمی توان صفت بینامی را بر او گذاشت-
در ارتباط با مصرع دوم بیت اول نیز میتوانم به کلام قرآن اشاره نمایم که می فرماید حرکت “آدم” “من اظلمات الانور” است و سخت در تعجبم که شما فرهیخته نازنین چگونه طلوع کردن را به آن دم بریده نسبت داده اید.
همانطور که در بیت آخر غزل جناب مولانا میخوانیم، مسیر حق تعالی مسیری بسیار ساده است و “چو روی از ره دل یک قدمست” پس بیا به یک تلنگر ساده رجوع کنیم.
و شما نازنین تاکنون درکدام متنی خوانده اید که انسان در جایی مقابل شیطان به سجده افتاده باشد یا خواهد افتد، یا افتاده است، و این گونه تعبیر شما بنظر قلب حقیقت است چراکه در مصرع آخر به صراحت سعی در بر حذر داشتن ما از صفتهای شیطانی غرور و تفاخر دارد و با پیامی صریح و روشن می گوید تویی که به تعبیری خود را از جنس خاک میدانی، نگاه به خاک کن که همواره زیرپاست و در حال سجده و هیچگونه تکبری ندارد، پس تو چرا ای انسان به خود مغرور گشته ای؟.

آذردیماهی در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶


تاوتک جان !
اسلام درآغاز بر چه قومی نازل و عرضه شد ؟

شمس الحق در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ بخش ۸۰ - بیان سبب فصاحت و بسیارگویی آن فضول به خدمت رسول علیه‌السلام


تاوتک جان !
این فرمایش رسول الله است . او از خودش نمی گوید .

شمس الحق در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ بخش ۸۲ - علامت عاقل تمام و نیم‌عاقل و مرد تمام و نیم‌مرد و علامت شقی مغرور لاشی


دکتر جان مگر غیر این باید باشد . نه که کلیله و دمنه از هند آمده .

شمس الحق در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ بخش ۸۳ - قصهٔ آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم عاقل وان دگر مغرور و ابله مغفل لاشی و عاقبت هر سه


تاوتک جان این که شد چتیدن !! معنی بیت درست است ؟

شمس الحق در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی


استاد عزیزم خیر طرف بحث من نبودم و اینجا هم فقط عرض کردم موضوع بحث این بوده است

تاوتک در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی


راست است تاوتک جان! ولی مطمئنی که طرف آن بحث شما بودی ؟ درهرحال آری! حقیر چیزی آموختم و هرکس به من چیزی بیاموزد غلام و بردۀ اویم . حال نوبت شماست که بفرمایی معنی بیت مورد نظر [دهم] چیست .
تا آنجا که سواد من قد میدهد مقصود از جسم کتیم احتمالاً صدف است چرا که کتیم یعنی پوشیده و بسته و کتمان کردن و مکتوم از این ریشه است ، می ماند [دِرَمسَنگ] به معنی واحد وزن معادل یک مثقال و ارزش یک درم یا درهم ، اینجا می توان آنرا ناچیز و پوچ معنی کرد ، می خواهد بگوید درون هر ده صدف یک مروارید یافت میشود و ۹ صدف دیگر بواقع پوچ است . حال اگر این معنی بنظرت ناراست است ، اصلاحش کن ، ممنونت خواهم شد .

شمس الحق در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۰۳ دربارهٔ بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی


استاد شمس الحق اینجا هم در یتیم به معنی مروارید بزرگ و گران بها آمده است که چندی پیش موضوع بحث شده بود

تاوتک در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۳:۲۵ دربارهٔ بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]