گنجور

حاشیه‌ها

 

سلام علیکم
درود بر استاد شمس الحق
مرقومه تان ادامه داشت
مستفیض می شویم

مجتبی خراسانی در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۶:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۳


جناب ادب دوست سوء تفاهمی وجود ندارد مگر در ذهن حضرتعالی ، راه حل آسان است جنابعالی نام واقعی و آدرس ایمیل خود را در اینجا مرقوم بفرمایید تا آنچه میخواهید عرض کنم ، اگرچه لزومی برای این کار نمی بینم ، دو تن از دوستان حقیر آنچه شما میخواهید را میدانند ، جناب حمید رضا مالک و گرداننده سایت گنجور و جناب دکتر کیخا رزومه بنده را از بدو تولد تا اکنون میدانند ، اشکالی نمی بینم که شما نفر سوم باشید اگر مثل این دو بزرگوار که با حقیر مکاتبه دارند قول بدهید که این اطلاعات را نزد خود بصورت محرمانه حفظ فرمایید و مسئولیت هر اتفاق ناگواری که در ایالت متحده بلحاظ مالیاتی و در کشور فرانسه برای خانواده من رخ داد قبول فرمایید . با کمال احترام

شمس الحق در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۶:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۳


جناب آقای سعدی ! حقیر وارد سایت های مشکوک نمیشوم ، خودتان ماشاالله سواد دارید عین جمله حقیر را که زشت گویی مینامید بفرمایید ، سرتا پای جملات شما حضرت آقا زشت و بی ادبانه است ، طبیعی است که یک بی ادب صلاحیت آموختن ادب به حقیر را که موی خود در مجمع ادیبان سپید کرده ام ندارد .
تا آنجایی که بخاطر میاورم در مورد استاد سخن دو نقل قول کرده ام و توضیح داده ام که یکی نقل از دکتر باستانی پاریزی استاد تاریخ دانشگاه تهران است و دومی از احمد شاملو که برای تنویر افکار زشت حضرتعالی و سایر بی ادبانی مثل شما هر دو مورد را بطور خلاصه در ذیل می آورم ، اگر غیر از این دو مورد مطلب دیگری هست بفرماییذ و در غیر اینصورت اجازه نداریذ با اینجانب مستقیماً مذاکره کنید
۱ - مرحوم دکترباستانی میفرمایند خواجه نصیر سعدی را بخاطر قصیده طولانی که در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده است فلک کرده است یعنی داده است پایش را چوب بزنند ، علت این امر هم برای آنان که تاریخ خوانده اند روشن است ، خواجه نصیر وزیر هلاکو خان مغول هلاکوخان را ترغیب کرد تا بغداد را تصرف کرده آخرین خلیفه عباسی که دشمن ایرانیان شیعه مذهب بود را کشت و خلافت بغداد را نابود کرد و طبیعی است که سرایش قصیده بلند بالای سعدی در رثای خلیفه بغداد که خود سنی بود بر خواجه نصیر شیعه گران آمد .
۲- مرحوم احمد شاملو با عنایت به دو بیت زیر که در دیباچه گلستان درج گردیده است سعدی را بدون توجه به زمانه او که برده داری هم رواج داشت تا چه رسد به نژاد پرستی ، نژاد پرست میخواند :
ای کریمی که از خزانه غیب / گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم / تو که با دشمنان نظر داری
شاملو میگوید[ عین جمله مرحوم احمد شاملو ]
لقب استاد سخن کسی را مجاز نمیکند که مسیحیان و زردشتیان را از شکم مادر دشمن خدا بداند
آقای سعدی همانطور که عرض شد اگر بجز این دو نقل قول مسله دیگری هست لطفاً با لحن مؤدبانه تر بفرمایید تا بدانم و اگر نمی دانید نقل قول یعنی چه به لغتنامه مراجعه فرمایید

شمس الحق در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۵:۵۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۳


سلام بر همگان و درود بر جناب خراسانی!
جناب آقای امیر در حاشیه غزل مشهور مولوی ” بی همگان بسر شود ” جمله کوتاهی مرقوم فرموده اند که جهانی معنی در آن مستتر است ، آن جمله اینست : [نقل به مضمون]
” اگر این اشعار نبود چه داشتیم بگوییم یا از چه سخن میگفتیم”
جناب خراسانی که با فرمایشات خود حقیر را شرمنده میفرمایید ، با اجازۀ حضرتعالی اپتدا به دوست ناشناس خود عرض میکنم [ البته با اندکی حیرت ، چرا که از ایشان سخنان متین و صحیح زیادی دیده ام] که حقیر قصد جدل با هیچکس ندارد ، این کار را چهل سال پیش از این در نشریات آن زمان هنگامی که مانند شما و جناب آقای سعدی جوان و خام بودم میکردم ، اما غرض از اشاره به جملۀ جناب آقای امیر اینست که نکات بسیار مهمی را که عمری به شاگردان خود عرض کرده ام و مرتبط است با آنچه که شما جناب خراسانی و دوستان جوان عزیز من در این صفحه درج فرموده اید ، بگویم . اپتدا لازم است از جناب حمید رضا صاحب و گردانندۀ گنجور از طرف خود و سایرین عذرخواهی کنم که در حاشیه شعر فیض کاشانی که یکی از بزرگترین علمای دوران صفویست ، مطالبی کاملاً غیر مرتبط با آن غزل درج نموده ایم و اضافه کنم که حقیر در این قصور بی تقصیر است ، چرا که رباعیات خیام و از جمله رباعی شماره ۲۲ برای بنده فیلتر است و حقیر قادر نیستم نه به آنچه که خود در حاشیه آن رباعی نوشته ام دست یابم و نه آنچه را که دوستان محترم و جوان من در اعتراض به آن نظریات فرموده اند بخوانم و اگر شما جناب خراسانی آنچه را که از سر تحبیب و بعنوان فتح باب در این صفحه قید فرمودید ، در همانجا یا حاشیه رباعی خیام درج میکردید ، آنرا هم قادر به مشاهده نبودم ، مقالات حقیر در خصوص رباعیات خیام ، چهل سال پیش در نشریات فارسی زبان همان بازتابی را داشت که در میان علاقمندان دانشگاهی انگلیسی زبان دوستداران خیام دارد و موضوعی است کهنه که زمان آن گذشته است و حقیر قصد ندارد به آن بپردازد ، اما بد نیست به این نکته اشاره کند که کتاب رباعیات خیام پس از بایبل در میان کتبی که به سایر زبان های دنیا حتی چینی و ژاپنی ترجمه شده است مقام دوم را دارد و این خود دلیل دیگری بود که حقیر به آن بپردازد و اما بعد..
قبل از آن که به اصل مطلب که همان جمله کوتاه جناب امیر است بپردازم لازم است اینرا هم عرض کنم که حقیر اولین مطلب خود را در این صفحه در پایان شب گذشته آغاز کردم و صبح امروز آن را به پایان بردم و در لحطۀ شروع کار تنها اولین مطلب جناب خراسانی که کامنت شماره ۲ این صفحه است و با ” قل هاتوا برهانکم ” آغاز میشود درج شده بود و فرمایشات سایر عزیزان را ندیده بودم و عدم توجه به بیانات ایشان را حمل بر بی ادبی حقیر نفرمایند ، که بارها عرض کرده ام اولین خاصیت ادبیات ادب است .
متأسفم که مقدمه طولانی شد و اما بعد :
جناب آقای امیر به حقیقت تلخی اشاره کردند که حقیر نیز سی سال از عمر خود را صرف آموختن آن کرد و سی سال دیگر را نیز به آموزش آموخته های خود به دیگران پرداختم ، اما آنان بیگانه بودند و آنچه را که اینک به شما جوانان عزیز عرض میکنم به ایشان نمی توانستم گفت ، عزیزان من خواهش میکنم به این عرایض با دقت وحوصله و بدور از تعصب و پیش داوری توجه فرمایید که حاصل تحقیق و اندیشه و آزمون و خطای همه عمر منست ، آری اعتراف میکنم که در برخی موارد تند رفته ام و سخنان ناصوابی بر زبان و قلمم جاری شده است ، اما شما درون را بنگرید و حال را ، یک مشکل بزرگ تمدن های کهن مثل ما که شاید مثال مشابه دومش تمدن رم باسنان و ایتالیای فعلی باشد و سومی یونان و شاید چین و دیگر هیچ و ای بسا که این سه هم توان برابری با ما را بلحاظ فرهنگ و ادبیات نداشته باشند و در عوض هنر های تجسمی مثل نقاشی و مجسمه سازی و معماریشان آری ، اینست که در گذشته های دور یعنی حد اقل بین ۷۰۰ تا ۳۰۰۰ سال قبل بزرگ و شکوهمند بوده ایم و وضع و حال فعلیمان با آن سالها قابل قیاس نیست ، بعنوان مثال ادبیات ما که موضوع مورد بحث اکنون ماست و ای بسا که ما گنجوریان همه در حد و توان متفاوت ، متخصص آنیم و این پنجاه و چند تن بزرگان ما که آثارشان اینجا در این سایت ارزشمند درج و ثبت شده است ، بجز چند استثنا همگان در فاصله ۶۰۰ تا ۱۰۰۰ سال قبل از این میزیسته اند و هرچه گفته اند و نوشته اند با دانش زمان خودشان بوده است ، در دوران ایشان جهان هستی به مفهوم فعلی وجود نداشته است ، دنیا ، عالم و جهان از نظر ایشان عبارتست از این سیاره زمین که ما انسانها بعنوان اشرف مخلوقات موجودی ناشناخته به اسم خدا و یا الله بر پوسته آن زندگی میکنیم و می میریم و به مکانی بنام عدم میرویم ، عدم یعنی جایی که نیست ، مکانی هست که نیست ، آسمان هم عبارتست از چیزی گنبدی شکل که مثل پوسته پیاز در هفت طبقه بر این زمین که مرکز جهانست افراشته شده و خورشید در طبقه هفتم آن توسط همان خدایی که زمین و آسمان را آفرید برای گرما و نور این زمین هر روز از سمت مشرق طلوع میکند و شب در سمت مغرب غروب میکند و ماه و ستارگان هم برای زیبایی آسمان در شب خلق شده بود و بعضی از دانشمندان و ستاره شناسان نقشه هایی از ستارگان آسمان تهیه کرده بودند که بشکل مرموزی سرنوشت و تقدیر هر یک از ما انسانها وابسته به آن ستارگان بود و این مجموعه عظیم جهان هستی بود که خدایتعالی که خود بر عرش یعنی مکانی بر فراز آسمان هفتم حضور داشت و نظاره گر اعمال تک تک ما انسانها بود که نمی دانستیم برای چه آفریده شده ایم و از کجا آمده ایم و به کجا میرویم و چرا میرویم و هر کس که این ۴ مشکل ما انسانها را مطرح میکرد ، او را فیلسوف می نامیدیم و تا اینجا هنوز زیاد هم بد نبود ، مشکل اصلی هنگامی آغاز شد که عده ای از بزرگ ترین این بزرگان آمدند و گفتند که ما عاشق این خداییم که ما را آفرید و قصد داریم او را زیارت کنیم .
ادامه دارد

شمس الحق در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۵:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۳


مثل اینکه شمس الحق دچار نسیان است و یا آلزایمر . مثل گرامافون دوباره بر می گردد از اول و همه جیز یادش میرود و دوباره می گوید ” از ایشان دعوت میکنم ادله خود را بیان فرمایند”
پس تا حالا آب در هاون می کوبیدیم سه روز است می نویسیم باز می گویند ادله خود را بیان فرمایند.
فراموشکاران را ارجاع می دهم به برخی زشت گوییهایشان در صفحات زیر :
http://ganjoor.net/saadi/boostan/bab1/sh1/
http://ganjoor.net/saadi/mavaez/marasi/sh6/

ادامه این دور باطل ضرورت ندارد
این سایت سرای ادب است هر که در دایره ادب است قدمش به روی چشم هر کس پا از دایره ادب بیرون گذارد و به بزرگان ادب و فرهنگ این مرز وبوم اساعه ادب کند وظیفه خود می دانیم که ساکت ننشینیم و رسوایش کنیم
از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد

این سخن پایان ندارد ای جواد. ختم کن والله اعلم بالرشاد.
ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان

سعدی در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۴:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۳


آقا یا خانمی که نام مستعار بی سواد الحق برگزیده اید
همین نام نا مناسب ایجاد کدورت میکند و گنجور مکان دوستی است و گذشت و ادب ایرانی
لطفا یانام واقعی خویش یا نامی مناسب این سایت برگزینید و نیز از استادشمس یک درخواست دارم و آینکه نام دانشگاهی راکه سی سال در آن به تدریس فردوسی و رومی و…. سرگرم بوده اند به آگاهی گنجوریان برسانند و در بر هر سو تفاهم ببندند.

ادب دوست در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۳:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۳


تفاوت اززمین تا آسمان است ، ما و خیام ، اندیشه و ادب پارسی و شما و کباب بی دود در ارض موعود و انتظار رب ودود،
گلعذاری ز گلستان جهام، مارا بس
زین چمن سایه‌ی آن سرو روان مارا بس
قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند
ما که رندیم و گدا، دیر مغان مارا بس

قصر فردوس شمارا ، و دیر مغان مارا
چه دور مغان به پایان نرسیده است
و هنوز باده‌ی ناخورده‌ی بسیار در رگ تاک است

بی سواد الحق در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۳:۰۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۳


جنابان شمس ، خراسانی و دارو دسته همانگونه که خواسته اید کار دین را به شما دینداران وا مِی گذاریم و دنیا و ادب پارسی را برای خویش نگه مِی داریم شمارا به خیر و ما را به سلامت چه میان علوم عقلی که ما بدان باور داریم و آنچه علوم نقلی خوانده می شود تفاوت بیش از زمین تا آس

بی سواد الحق در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۳:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۳


جناب مسعود خان
سؤالی فرمودی که خانم روفیا جواب بسیار نزدیک تری فرمودند ولی اقای شمس الدین کمی از مرحله دور بودند گوهر به معنای مرواریداست لغات دیگری چون درّ ، لؤلؤ هم میگویند مثلأ درین غزل
تا بسنجم لؤلؤ ِلالای خویش´´´´´
تا برآرم درّی از دریای خویش
تا بروبم هر غبار از روی ذهن
تا بدانم راه فرداهای خویش
ساعتی تنها نشستم با دلم
در درون قصرباورهای خویش
پس فرو گشتم به امواجی که برد
جان من در عمق ناپیدای خویش
گوهر فارسی را به عربی برگرداندند شد جوهر و جمع آن جواهر که سرکار خانم رفیا به درستی به جواهر اشاره فرمودند
و اما معنی:میفرماید به یاد آن زمانکه بااصلاح شما مروارید های بکر و دست نخورده ی من ، که منظور همان اشعار حافظ است،به نظم در میامد
چون حافظ با شاه شجاع همنشینی داشته و در باره ی شعر باهم گفتگو میکردند
امید که استادان نظر بهتری ارائه کنند
با ارادت
لیام

lyam در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۲:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۴


راستش منم نسبت به این غزل و تصنیف منبری حس خاصی دارم
یکی از بهترین های منه تصنیف منبری
هنوز با شنیدنش روحم تازه میشه و انگار به عالم بالا سفر می کنم
ولی خوب بحمدالله مملکت رو به هم نریختم که اوین بفرستنم
به نظرم کامنت اول بیش از اینکه درباره تصنیف و غزل باشه با مقاصد سیاسی نوشته شده
از سایت گنجور انتظار داریم چنین کامنتهایی رو تایید نکنه

محمد در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱:۵۶ دربارهٔ غزل ۱۴۱


۱ - در مورد « الا » و « حتی » در بیت هفتم به نظر حقیر بهتر است به نظر شاعر احترام بگذاریم و همان که گفته را بپذیریم و اگر شخصاً نظر غیر داریم ، همانند شفیعی کدکنی و (خیلی‌های دیگر) نظر خود را در بیت یا مصرع تضمین شده یا استقبال شده به نام خود مطرح کنیم نه اینکه نظر خود را به نام شاعر اصلی به خواننده تحمیل کنیم !

۲ - در بیت چهارم « بگذاشتند ما را » با وزن مفعول فاعلاتن ، ۲ بخش کم دارد که این خطا از سعدی بعید است مگر اینکه در کتابت در طول دوران خطا وارد شده است . شاید چنین بوده است :
بگذاشته‌اند ، و ما را ، در دیده آب حسرت
و یا
بگذشته‌اند و ما را ، در دیده آب حسرت

( لازم به ذکر است که بند ۲ عرض بنده هیچ تعارضی با بند ۱ ندارد ! بنده نمی گویم نظر سعدی که گفته است « بگذاشتند ما را » را به میل خود تغییر دهیم بلکه عرض من این است که با توجه به اشکال وزنی شعر احتمال خطا از سوی کاتبان بوده نه جناب حضرت شیخ اجل سعدی . )

کامران در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱:۵۱ دربارهٔ غزل ۴۵۰


روفیای گرامی
سخنانت مرا به وجد می آورد ، درود بر تو باد !

شمس الحق در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱:۰۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴


” من ” در ابتدای بیت پنجم اضافی است . لطفاً اصلاح شود .

فریدون قاسمی در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۸۸


اگراین اشعارم نبود چی برای گفتن داشتیم

امیر در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰:۴۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۵۳


مصرع اول بیت آخر باید اصلاح شود
“زینسان” صحیح است

رضوان در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰:۳۶ دربارهٔ شمارهٔ ۶۵۱


با پاسخ اقای محمد رضای گرامی به اقای داریوش گرامی و دخ گرامی موافقم .
حافظ در این بیت به علم body language اشاره میکند .
او با زیرکی دریافته وقتی چند نفر معشوق مشترکی دارند بسته به نوع رابطه شان با معشوق زبان بدنشان متفاوت است .
او که معشوق نظر بدو دارد در چهره اش امید موج می زند و رقم مهر معشوق بر چهره اش پیداست و دیگری یقینا چهره اش بسته به نوع عواطف و احساساتش به گونه ای دیگر است .
ایا لذت نمی برید از اینکه شعرای قرن ها پیش سرزمین مادریتان به چنین دانش مدرنی اگاه بودند ؟

روفیا در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۴


این رباعى موردِ شک قرار دارد که از “خیام” باشد و یا از “ابوسعید ابوالخیر” ! اما، بیشتر صاحب نظران به این باورند، احتمالِ اینکه از “خیام” باشد زیاد تر است، و اکثراً هم دلیل بر شکاک بودن “خیام” را ذکر کرده اند و از ظاهر رباعى نیز این شکاکیت را برداشت نموده اند !!! در حالیکه، از ظاهر و باطن این رباعى این طور فهم مى شود، شاعر هر کسى که باشد، این را خواسته است، بیان کند که این عالم و این جهانى که ما در آن قرار داریم باطنى دارد، ولى این باطن از چشم ما پنهان است و سخن گفتن از “راز” و “ازل”، دلیل بر یقین داشتن شاعر را مى رساند بر “باطن” و عالم “غیب”! پس “سالک” بعد ازینکه پرده را از دَمى دید خود برداشت و به “وحدت “رسید، دیگر آنجا جایى براىِ چیزى وجود نمى داشته باشد. لذا، نتیجه مى گیریم که این رباعى از هر کسى باشد، عارف و یا فیلسوف، (او) خواسته نتیجه ى فکر و اندیشه اش را در مورد “هستى” بیان نماید.

منیر فیضى در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰:۲۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۵۵


ما کی هستیم ؟ اینا کی بودن ؟

وحید در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۹۶


مخدوم مطاع مشفق مهربان من استاد شمس الحق
آمَنْتُ بِمَنْ نَوَّرَ بِکَ الظُّلَمَ وَ أَوْضَحَ بِکَ الْبُهَمَ وَ جَعَلَکَ آیَةً مِنْ آیَاتِ مُلْکِهِ وَ عَلامَةً مِنْ عَلامَاتِ سُلْطَانِهِ
رقیمه کریمه رسید
حیرتی دارم که قول معروف شما را به نطق مجهول خود چگونه جواب دهم؟
جامع و کامل بیان فرمودید. به یمن قدوم پاک شما حلاوتی در حقیر ایجاد شد. بار اول نیست که…خراب را به یمن قدوم شریف خود اباد کردید.
(خنده ام گرفته)برهانی قاطع مثل همراهان سرتیب با نظم و ترتیب و سیف و سنان طوع العنان در دست دارند!!
خاطرتان جمع باشد و به قلب ثابت و ساکن و حواس مجموع مطمئن حرف بزنید و هر چه هوای دلتان و صلاح دولتتان است همان را بکنید.
روی سخنم با (ادب دوست و lyam و سعدی و بی سواد الحق و mehr و Anonymous) است: کار دنیا را به اهل دنیا باید گذاشت و کار دین را به اهل دین و کار ادب را به اهل ادب.
سید مشفق و نیر مشرق و صاحب صادق و مخدوم موافق من شمس الحق عزیز:
اخر چه بلائی تو که در وصف نیایی
بسیار بگفتیم و نکردیم بیانت
ارادتمند مجتبی

مجتبی خراسانی در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۳


مخدوم مطاع مشفق مهربان من استاد شمس الحق
آمَنْتُ بِمَنْ نَوَّرَ بِکَ الظُّلَمَ وَ أَوْضَحَ بِکَ الْبُهَمَ وَ جَعَلَکَ آیَةً مِنْ آیَاتِ مُلْکِهِ وَ عَلامَةً مِنْ عَلامَاتِ سُلْطَانِهِ
رقیمه کریمه رسید
حیرتی دارم که قول معروف شما را به نطق مجهول خود چگونه جواب دهم؟
جامع و کامل بیان فرمودید. به یمن قدوم پاک شما حلاوتی در حقیر ایجاد شد. بار اول نیست که…خراب را به یمن قدوم شریف خود اباد کردید.
(خنده ام گرفته)برهانی قاطع مثل همراهان سرتیب با نظم و ترتیب و سیف و سنان طوع العنان در دست دارند!!
خاطرتان جمع باشد و به قلب ثابت و ساکن و حواس مجموع مطمئن حرف بزنید و هر چه هوای دلتان و صلاح دولتتان است همان را بکنید.
روی سخنم با (ادب دوست و lyam و سعدی و بی سواد الحق و mehr و Anonymous) است: کار دنیا را به اهل دنیا باید گذاشت و کار دین را به اهل دین و کار ادب را به اهل ادب.
سید مشفق و نیر مشرق و صاحب صادق و مخدوم موافق من شمس الحق عزیز:
اخر چه بلائی تو که در وصف نیایی
بسیار بگفتیم و نکردیم بیانت
ارادتمند مجتبی

Anonymous در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۳


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]