گنجور

حاشیه‌ها

 

با سلام در بیت اول “بر اندازید “به اشتباه نوشبه شده “براندازند”

pooya در تاریخ ۴ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ شمارهٔ ۳۵


کلاس فارسی سال دوم ابتدائی سال تحصیلی ۴۴-۴۵ دبستان دولتی حکمت در تبریز .واقعا برای ما بچه ها این شعر ملموس بود چون آن زمان در بیشتر خانه ها مرغ نگهداری میکردند و بعداز چاق وچله شدن آنرا می بریدند.مثل امروز نبود که توی هر محلی مغازه مرغ فروشی باشد. بعضی خانه ها (البته خیلی کم) جوجه هم می گرفتند. افسوس که حالا بجای این شعر ها چی توی کتابهای درسی بچه ها می گنجانند.

احمدی در تاریخ ۴ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۹:۰۷ دربارهٔ جوجهٔ نافرمان


آفرین راقب
مستفعل مستفعل مستفعل فعلن
میشه در مورد وزن شعر بگی، چرا بعضی جا ها جور نیست

بهزاد در تاریخ ۴ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۵:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۰


به نظر من باید شاهنامه را خود بارها و بارها خواند و خود بارها وبارها تحقیق کرد و خودبارها و بارها مورد نتیجه گیری و تصحیح نتیجه قرار داد تا نتیجه واحد واصلی ابیات را دریافت.منظور اینجانب این است که انسان از ابتدا علامه دهر نبوده وباید جرئت اغاز داشته باشد و در میان انبوه نظرات ذکر شده اساتید سر در گم و نا امید نشود .امید است که اساتید وبزرگواران جسارت این طالب حقیر وتشنه را مورد بخشش قرار بدهند.

محمد ـ۱۱/۹۲ در تاریخ ۴ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۵:۲۹ دربارهٔ بخش ۱ - آغاز کتاب


هر قفس را برهی پس قفسیست تانزمانی که تصور قفسیست “”"”پس ما هم برای نجات تصور نکنیم حتی اشعار را

رضا در تاریخ ۴ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۰:۳۰ دربارهٔ بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را ببهانه براه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد بفضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب


مشق نی بیشۀ ما
یا
مشق نی بیشۀ ما

valy در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۷


احتمالا این شعر ار وحید قزوینی است.

امینی در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ نوای طاهره


با سلام؛
در بیت سوم”یارب آیینه ی حسن تو چه جوهر دارد”و در یت آخر”آیتی بد ز عذاب انده حافظ بی تو” صحیح تر است
با تشکر

سعیده اسدی در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۹


واقعا زیباست

مصطفی در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵


حقیقتآ با صدای استاد شهرام ناظری بی نظیره ، بی نظیر ، بی نظیر بی نظیر بی نظیر
و البته این غزل فوق العاده استاد سخن سعدی بی نهایت بی نظیر

امیر در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ غزل ۱۳


سر از اندیشه های دنیوی و عاقلانه پر است . سر اندیشه پرست نیست .

Anonymous در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۹۱۰


این سر مخمور ز اندیشه پر ست

Anonymous در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۹۱۰


من که کلا عاشق اشعار حافظ ام.ام این بیت آخر روجور دیگه ای دوست دارم . بنظرم محشر.اینجا که میگه
“حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز

حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم”
واقعا راست میگه : بنظرم حرف دلتون ، حاجتتون ، نیازتون وهرچه هست رو فقط پیش قاضی حاجات ببرید وبس!
من که توزندگیم بارها این شعر دیدم وتجربه کردم.
بله.
حالا اگه حرف من قبول ندارید حداقل به خود حافظ رجوع کنید که میگه:
حافظ از معتقدانست گرامی دارش.”
بدرود…

Anonymous در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۷۳


این رباعی منسوب به مهستی گنجوی هم در باره گشت ارشاد ۸۰۰ سال پیش است!

دوشـم بگرفت آن نگار سـر مست
کز دست من دل‌شده نتوانی جَست
گفتم که شب است، دستم از دست بدار
تا با تو نگیردم عسس دست به دست!

محسن مردانی در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۹:۵۴ دربارهٔ رباعی شمارۀ ۱۲۸


من شنیده‌ام که این رباعی هم از مهستی گنجوی است گرچه از زبان یک مرد بیان می‌شود!

دیدم چو مه و مهر میان کویـش
گرمابه زده، آب چکان از مویـش
گفتم که یکی بوسـه زنم بر رویـش
زین سو زن من رسید و زآن‌سو شویـش!

که بی‌پرواییش در بیان خیانت زناشویی، به بعضی دیگر از شعرهای منسوب به مهستی می‌خورد!!

محسن مردانی در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۹:۴۹ دربارهٔ رباعی شمارۀ ۱۲۸


خوب اشعار لسان الغیب آنقدر عارفانه وعاشقاته زیباست
که پند واندرزهای وی هم از ریزبینی ودر عین حال از حلاوت خاصی برخوردار است. در بیت
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

حضرت حافظ اشاره به ۱- گذر زمان و غنیمت شمردن آن ۲- اینکه همیشه در حرکت جوهری هستیم وحرکت روبه جلو و کمال ۳- تغییر وتحول
حال با این ذهنیت شعر را معنی کنیم
بنشین حالت امر وآگاه باش دارد
جوی یا جویبار نشان از یک جریان وسیر وگذر بطوریکه در جوی حرکت داریم اما نه به عقب بلکه روبه جلو وانهم ملایم وبا آهنگی زیبا ثانیاٌ آبی که مشاهده میکنید همان آبی نیست که یک ثانیه قبل دیده بودید آن آب رفته وآبی دیگر آمده و ای یعنی تغییر کافیست یک برگ یا کاه ویا یک تکه چوب در جوی بیاندازید .
شباهت گذر عمر به جوی از این است که انسانها یکی پس از دیگری میآیند ومیروند مثال آن مقدار آب که لحظه بعد شان نباید مثل لحظه قبل شان باشد.که متضرر خواهد بود.(مولا علی میفرماید هرکس امروزش با دیروزش یکسان باشد ضررکرده).یعنی باید یه گذر زمان نگاه کرد واز آن غافل نبود.

بیت نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان

گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
بسیار شبیه به بیت
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
درویش در اینجا یعنی رهیده از تعلقات دنیوی و خرسند از وصال به معشوق وعبودیت

غلامحسین آتشی وایقان در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۹:۱۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۸


به نام بی نام او
این شعر اشاره به حقیقت لا اله الا الله دارد که وقتی است که درک کنیم همه کس و همه چیز خداست و جز خدا نیست .به قول عارف: رسد آدمی به جایی که به جزء خدا نبیند.

محمد در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۸:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲


آقای شریعتی اوضاع کنونی ایران به ما ثابت می کند این حرف لسان الغیب را و البته به طریق اولی اوضاع کنونی ایران اسلامی ثابت می کند:
با آل عبا هر که در افتاد، برافتاد

Anonymous در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱:۰۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱۰


مصراع آخر شکسته
شاید : دگر چه رنجه دهم پای پر ز آبله را
باشد

merce در تاریخ ۲ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ زلف تو


ببیت اخر مصرع اول درستش اینه . شهریار داردا قالب داغدا داشا دالدالانب

Anonymous در تاریخ ۲ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ ناز ایله میسن


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]