گنجور

حاشیه‌ها

 

دربدخشان لعل گشتن یاعقیق اندر یمن
سهل باشدلاجرم انسان گشتن مشکل است

رحمان در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲:۳۳ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴


البته سعدی و بعد از اون ، حافظ واژه پردازی های زیبایی به پارسی داشتند ، ولی جو حاکم بر جامعه در اون زمان ، با واژگان عربی پر بود و این تا همین قرن پیش ادامه داشت. اگه چند تا از نامه های دوران قاجار رو بخونید، شاید چندتا جملشو هم نفهمید از بس غیر فارسیه. ولی اون زمان می فهمیدن

محمد در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲:۳۰ دربارهٔ غزل ۱۸


درود بر دوستان

با توجه به اینکه #کلبتین# به معنی انبر آهنگران است که با آن فلز را در کوره و از آن خارج میکنند، گزیدن آهن را میتوان به آن نسبت داد ، پس آهن گزان به نظرم میتواند درست باشد.

اکبر رضوانی در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲:۲۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۷۰


فیسبوک فهیمه خضرحیدری:

آقاى مولانا مى‌گوید “بر آن زشت بخندید که او ناز نماید” و من همیشه که به این نقطه از غزل مى‌رسم، مى‌پرسم خب چرا؟ آخر این چه حکمتى است؟ چه لطفى دارد خندیدن به زشت؟ زشتِ طفلک چرا نباید “ناز نماید”؟ آدمیزاد است و ظرافت و ناز و نیازش. حالا کسى چون خوشگل نیست احیانا، ناز هم “ننماید”؟ اجازه بدهید روى حرف‌تان حرف بزنم آقاى مولاناى عزیز و بگویم کاش براى این مصراع از آن غزل درخشان، فکر دیگرى مى‌کردید. تازه خودتان هم در تخیلات من، شاعرى نزار و نالان و لاغرید که جز آنکه بى وقفه، جنون و شور و شیدایى و شکر از دهانش مى‌ریزد، کار دیگرى نمى‌داند و خوشگل هم نیست والا!

محمد در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۲۹


سلام لطف کنیددرصورت امکان آرایه های ادبی به کاررفته درغزلیات را هم مشخص کندد.مثل استعاره،تشبیه ،کنایه و…

سهیلا در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۵۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱


این شعر از زیباترین اشعار آهنگین شیخ اجل می باشد.

محسن اصلانی در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ غزل ۶۰۰


این شعر یکی از اشعار بسیار زیبای شیخ اجل می باشد.
در بیت ششم واژه “اگر” را با واژه «گر» می باید جابجا نمود تا وزن شعری کامل شود.

حکم آن توست گر بِکُشی بی‌گنه ولیک
عهد وفای دوست نشاید که بشکنی .

محسن اصلانی در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ غزل ۶۰۲


کاملا موافقم که شاعر ارزش بسیار بالائی داره و در قدرت و عظمت مولانا هیچ شکی نیست اما باید این نکته را هم مدنظر قرار داد که کار محسن چاوشی هم در این هیاهوی پاپ های بی معنی ارزش بسیاری داشته. همینکه ما را با اشعار مولانا مانوس تر کرده اند جای تشکر دارد.

علی در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۰۴


سلام و عرض خسته نباشید خدمت تمامی دوستان گرامی:
اگر بخواهم معنی و مفهوم و تفسیر این شععر مولانا را پیدا کنم باید به چه منبعی مراجعه کنم یا کسی هست که به من در این زمینه کمک کند؟
لطفا راهنمایی کنید
ممنون

شکوه در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۲۳


برای رفع اشتباه
منظورم شوونیسم بود که اشتباهی ناسیونالسیم تایپ کردم

دریا در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا


روح استاد شهریار شاد و یاد و نامش گرامی باد
آقایون حمیدرضا گوهری و شمس الحق به نظر میرسه ناسیونالیستی بیش نیستید… استاد شهریار در شعر دندان شکنی که خطاب به تهرانی ها نوشته اند هیچ فحشی را رواج ندادند جواب تمام متلک هایی را دادند که از جانب فارس های تهرانی به اقوام ایرانی نسبت داده میشد…شبیه بودن اشعار شاعری به شاعری دیگر عیب نیست و از ارزش هنریش نمیکاهد هرچند هیچ شباهتی بین اشعار استاد شهریار و شعرای دیگر نیست این عیب است که شعور درک مقام شاعری چون شهریار را ندارید و نظر میدهید…مولانا را شمس تبریزی مولانا کرد… نظامی گنجوی از ترکان بود… حافظ را عشق ترک شیرازی حافظ کرد… بنازید به فردوسی دروغ پرورتان که قهرمان داستانش دغل کار و فریب کاری بیش نبود که فقط با دروغ و فریب بر حریفان پیروز میشد…
این بیت حافظ شیرازی که روح بزرگوارش همیشه مورد احترام همه هست و خواهد بود را بیاد آورید
ترکان پارسی گو بخشندگان عمرند/ساقی بده بشارت رندان پارسا را
در عصر معاصر ترک پارسی گو شهریار بزرگوار هست که همانندی نداشته و نخواهد داشت….آنچه که کرمو هست و متعفن مغز، دانش، تعلیم و تربیت افرادی چون شماست که تکیه بر افکار نجس اساتیدتان دارید..

دریا در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۲۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا


من تیاز به تفسیر و معنی این غزل دارم لطفا از دوستان عزیز خواهشمندم اگر امکانش هست این جا تایپ کنید

مانی در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳۲


سلام و درود هر سحر گردان به الم گشتو غمخواری نیافث اخر المر او به غمخواری رسید خون غم مخور امالا ختا باشد ببخشید

سعادت در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۵۵


حذرکنو….

دراداب سخن گفتن در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ بخش ۱۶


این غزل با کلام استاد احمد شاملو و موسیقی استاد فرهاد فخرالدینی بینظیره. بارها و بارها گوش کردم و هر بار بیشتر لذت بردم.

امیر در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۳۵


مدام ایهام دارد
یک : شراب
دو : پیوسته و مداوم

مهدی فرخ اناری در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱


مردم دارش در بیت هفتم ایهام دارد
یک : خوش رفتاری با مردم
دو : چشمانی که دارای مردمک است

مهدی فرخ اناری در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۵


بوی ایهام دارد لطفا معانی آن را مشخص کنید

مهدی فرخ اناری در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۴۶۲


امام موسى بن جعفر به نقل از امیرالمؤمنین علىّ (علیهما السلام) حکایت می فرمایند:

روزى حضرت زهراء (علیها السلام) نزد پدرش ، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) بود، که مردى نابینا وارد شد؛ و حضرت فاطمه (علیها السلام) خود را مخفى کرد.

هنگامى که مرد نابینا خارج شد، حضرت رسول (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) اظهار داشت :
« اى فاطمه ! با این که مى دانستى ، او نابینا است و تو را نمى بیند، با این حال چرا پنهان شدى ؟»

پاسخ داد: «بلى ، او نابینا بود ولى من که بینا بودم و چشم داشتم .»

و سپس افزود: «همان طورى که مرد نباید به زن نامحرم نگاه کند، زن هم نباید به مرد نامحرم نگاه نماید، علاوه بر آن ، از بدن زن ، بوئى ساطع می شود که نباید نامحرم نزدیک او قرار گیرد.»

حضرت رسول (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: «به راستى که تو پاره تن من هستى».

بحار الا نوار: ج ۴۳، ص ۹۱، ح ۱۶/

حسین مالکی مقدم در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ بخش ۲۰ - امتحان کردن مصطفی علیه‌السلام عایشه را رضی الله عنها کی چه پنهان می‌شوی پنهان مشو که اعمی ترا نمی‌بیند تا پدید آید کی عایشه رضی الله عنها از ضمیر مصطفی علیه السلام واقف هست یا خود مقلد گفت ظاهرست


متن این شعر توسط یکی از همراهان گنجور ارسال شده است:
http://ganjoor.net/hafez/montasab/sh19/#comment-25883

حمیدرضا در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ شمارهٔ ۲۱


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]