گنجور

حاشیه‌ها

 

سلام
لطفا اصلاح بفزمایید

اولدوز سایاراق گؤزله‌میشم هر گئجه یاری
گئج گلمه‌ده‌دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری
گؤزلر آسیلی یوخ نه قارالتی نه ده بیر سس
باتمیش قولاغیم گؤر نه دؤشورمک‌ده‌دی داری
بیر قوش «آییغام!» سؤیلویه‌ره‌ک گاهدان اییلده‌ر
گاهدان اونو دا یئل دئیه لای-لای هوش آپاری
یاتمیش هامی بیر آللاه اویاق‌دیر داها بیر من
من‌دن آشاغی کیمسه یوخ اوندان دا یوخاری
قورخوم بودو یار گلمه‌یه بیردن یاریلا صوبح
باغریم یاریلار صوبحوم آچیلما سنی تاری!
دان اولدوزو ایسته‌ر چیخا گؤز یالواری چیخما
او چیخماسا دا اولدوزومون یوخدو چیخاری
گلمه‌ز تانیرام بختیمی ایندی آغارار صوبح
قاش بیله آغاردیقجا داها باش دا آغاری
عئشقین کی قراریندا وفا اولمویاجاقمیش
بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری؟
سانکی خوروزون سون بانی خنجردی سوخولدو
سینه‌م‌ده اورک وارسا کسیب قیردی داماری
ریشخند ایله قیرجاندی سحر سؤیله‌دی دورما
جان قورخوسو وار عئشقین اوتوزدون بو قوماری
اولدوم قارا گون آیریلالی او ساری تئل‌دن
بونجا قارا گون‌لردی ائدن رنگیمی ساری
گؤز یاش‌لاری هر یئردن آخارسا منی توشلار
دریایه باخار بللی‌دی چای‌لارین آخاری
از بس منی یاپراق کیمی هیجرانل‌ا سارالدیب
باخسان اوزونه سانکی قیزیل گولدو قیزاری
محراب-ی شفقده اؤزومو سجده‌ده گؤردوم
قان ایچره غمیم یوخ اوزوم اولسون سنه ساری
عشقی واریدی شهریارین گوللو چیچکلی
افسوس قارا یئل اسدی خزان اولدو بهاری

رضا در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ بهجت آباد خاطره سی


مصرع اخر یعنی ، اجازه بده مردم از فرط مستی فریاد بکشند.

بینام در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ غزل ۶


مصرع اخر یعنی ، اجازه بده مردم از فرط مستی فریاد بکشند. درحسرت یک نعره ی مستانه بمردیم ویران شود این شهر که میخانه ندارد

بینام در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ غزل ۶


اگر شما در نهج البلاغه خطبه سوم را مطالعه بفرمایید، میبینید که حضرت هم تقیه کردند.
“… دیدم ، که شکیبایى در آن حالت خردمندانه‏ تر است و من طریق شکیبایى گزیدم ، در حالى که ، همانند کسى بودم که خاشاک به چشمش رفته ، و استخوان در گلویش مانده باشد . مى‏دیدم ، که میراث من به غارت مى‏رود .”

سعدى:
سعدى اگر عاشقى کنى و جوانى
عشق محمد بس است و آل محمد

تذکرة الأولیاء شیخ عطار را نگاه کنیم
شروع با
ذکر ابن محمد امام صادق(ع)
ختم با
ذکر امام محمد باقر علیه الرحمه

فردوسی:
که من شهر علمم علیم در ست
درست این سخن قول پیغمبرست

اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه منست
چنین است و این دین و راه منست
برین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم

مولوی:
از علی آموز اخلاص عمل
شیر حق را دان مطهر از دغل

او خدو انداخت در روی علی
افتخار هر نبی و هر ولی
آن خدو زد بر رخی که روی ماه
سجده آرد پیش او در سجده‌گاه

اگر همه این شعرا Sunni هستند کاش همه Shiayan اینطور Sunni بودند

همیشه بیدار در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ فی فضیلةامیرالمؤمنین علی رضی الله عنه


درود
کسی معنی این بیتش را میداند؟
ازگوهر ما گرچه خورد چشم جهان اب
از گرد یتیمی است همان پیرهن ما

fariba در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۲۲


به که ماند
به که ماند … این درسته <3

سما در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۶۵


با عرض سلام خدمت جناب امین سعادت!

فرمودید: “در مصرع اول که حرفی از روز یا شب بمیان نیامده که جوابش شب رو بودن و از راه دیگر آمدن باشد!”
دوست عزیز و گرامی: دقیق و نکته سنج فرمودید. “شب رو” معنی دزد و راهزن هم میدهد. به نظر حقیر جناب خواجه شیراز میخواهد بگوید که راهِ نظرِ خیال را نمیتوان بست، چون راه دیگری پیدا میکند. در باره حقیقت هم همینطور است:
پری رو تاب مستوری ندارد
چو در بندی ز روزن سر برآرد

همیشه بیدار در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳۱


تکمیل ابیات فوق :

حبذا کربلا و آن تعظیم
کز بهشت آورد به خلق نسیم

وان تن سر بریده در گل و خاک
وان عزیزان به تیغ، دلها چاک

وان گزین همه جهان، کشته
در گل و خون، تنش بیاغشته

و آن چنان ظالمان بدکردار
کرده بر ظلم خویشتن اصرار

حرمت دین و خاندان رسول
جمله برداشته ز جهل و فضول

تیغها لعل‏گون ز خون حسین
چه بود در جهان بتر زین شین؟

زخم شمشیر و نیزه و پیکان
بر سر نیزه، سر به جای سنان

کرده آل زیاد و شمر لعین
ابتدای چنین تبه در دین

مصطفی جامه جمله بدریده
علی از دیده خون بباریده

فاطمه روی را خراشیده
خون بباریده بی‏حد از دیده

حسن از زخم کرده سینه کبود
زینب از دیده‏ها برانده دو رود

عالمی بر جفا دلیر شده
رو به مرده، شرزه شیر شده

کافرانی در اول پیکار
شده از زخم ذوالفقار، فگار

کین دل بازخواسته ز حسین
شده قانع بدین شماتت و شین

هر که بدگوی آن سگان باشد
دان که او شاه آن جهان باشد

هر که راضی شود به کرده‏ی زشت
نزد آن کس، چه دوزخ و چه بهشت

دین به دنیا به خیره بفروشد
نکند نیک و در بدی کوشد

خیره، راضی شود به خون حسین
که فزون بود وقعش از ثقلین

آن که را این خبیث، خال بود
مؤمنان را کی ابن‏خال بود؟

من ازین ابن‏خال بیزارم
کز پدر نیز هم در آزارم

پس تو گویی: یزید میر من است
عمر عاص پلید، پیر من است

آن که را عمر عاص باشد پیر
یا یزید پلید باشد میر

مستحق عذاب و نفرین است
بد ره و بد فعال و بد دین است

لعنت دادگر بر آن کس باد
که مر او را کند به نیکی یاد

من نیم دوستدار شمر و یزید
زان قبیله منم به عهد، بعید

هر که راضی شود به بد کردن
لعنتش، طوق گشت در گردن

داستان پسر هند مگر نشنیدی
که از او و سه کس او به پیمبر چه رسید

پدر او در دندان پیمبر بشکست
مادر او جگر عم پیمبر بمکید

او به ناحق، حق داماد پیمبر بستد
پسر او سر فرزند پیمبر ببرید

بر چنین قوم، تو لعنت نکنی؟ شرمت باد
لعن الله یزیدا و علی آل یزید

ابوطالب در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۴:۴۱ دربارهٔ شمارهٔ ۸۵


درود فراوان بر شما
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا چو نیک بینی هم اوت رهبر اید
در مصرع اول دلیل گمراهی خود را بوی زلف یار عنوان کرده لذا در جواب فرموده که همانی که گمراهت کرده راه را نیز نشانت خواهد داد نگران نباش .گرصبر کنی زغوره حلواسازد!ولی اگر سربه هوا باشی و بخواهی مدام گیج بازی در بیاروی و خودرا به کوچه علی چپ بزنی خب مسلما پیامدش جزگمراهی نخواهد بود. اما اگر قلبا بگویی اهدنالصراط المستقیم حتما راه درست را نشانت می دهد. همه چیز بستگی به خودت دارد

امین سعادت در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۴:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳۱


در مصرع اول بیت قبل آخر «رامانی» نوشته شده که «را مانی» صحیح است.

نظرزاده در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ سایه آرمیده


با سلام و درود
در این مصرع آمده
گفتم که بر خیالت، راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او، از راه دیگر آید
در مصرع اول که حرفی از روز یا شب بمیان نیامده که جوابش شب رو بودن و از راه دیگر آمدن باشد! طرف خط و نشان کشیده و گفته کلا قیدت را زمی زنم و بی خیالت می شوم . ولی جواب در مصرع بعد با زیرکی خاص طور دیگر ی عنوان شده.آیا نمی شد جواب درخورتری به مصرع اول می داد؟!

امین سعادت در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳۱


آقا محمد؛ من به خدا دروغ نبسته ام. شما قرآن را که قبول دارید. این آیات قرآن پیرامون تقیه است:
۱) ” لا یتخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین و من یفعل ذالک فلیس من الله فی شیئ الا ان تتقوا منهم تقاةً و یحذّرکم الله نفسه و الی الله المصیر (آل عمران / ۲۸).

۲) من کفر بالله من بعد ایمانه الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان (نحل /۱۰۶)؛

۳) و قال رجل مؤمن من آل فرعون یکتم ایمانه اتقتلون رجلا أن یقول ربی الله و قد جائکم بالبینات من ربکم (غافر/۲۸)
گفتید اینها(یعنی اهل سنت) در عمل پیرو امیرالمومنین بوده اند. اگر اینطور بوده که خوش به حالشان. چون صراط مستقیم الهی، طبق کتابهای خود شما اهل سنت، همان صراط و راه شیرخدا حضرت علی مرتضی(ع) است و اگر این یک ادعاست و اهل سنت، پیرو امیرالمونین نیستند خب بدا به حالشان.
نوشته اید: تعصب، چشم حقیقت جو را کور می کند. من هم می گویم همین طور است. انسان باید تعصب را کنار بگذارد و حقیقت جو باشد.

ناشناس در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ فی فضیلةامیرالمؤمنین علی رضی الله عنه


با عرض سلام خدمت بانو روفیا گرامی: البته که حق با شماست. متاسفانه اینجا هر کسی گمان میکند که چون اینجا مکانی مجازی است همه چیز قابل نوشتن است (البته منظور بیشتر حقیر است). چونکه شخص دیگر را نمیبیند. در باره کامنت شما باید خدمتتون عرض کنم که بنده نه دم از اسلام و دین و راه حق معصومین میزنم و نه دوست دارم که اینطور گفته بشود. حقیر هنوز از حسهای نباتی و حیوانی راه بسیاری پیش پا دارم که خود را بتوانم انسان نام بدهم، چه برسد به مؤمن. ولی لا مذهب هم نیستم. خدا را شکر دوستان به توهین و سخره گرفتن ادامه ندادند. البته هیچ کس از خطا پاک و معصوم نیست و هر چند کسی قصد اهانت هم نداشته باشد، ناخودآگاه ممکن است اهانتی بکند.اگر دیرتر به اشتباه خود پی ببرد، به جز معضرت خواستن کار دیگری نمیتواند بکند. به نظر حقیردر بعضی مواقع آدم باید از حق خود هم بگذرد. متاسفانه تجربه حقیر در کشور مسلمانی مانند ایران بر عکس بود: چنان به هم توهین میکردند که تو گویی فردایی وجود ندارد. در اروپا که خود را لامذهب میداند چنین اهانتی ندیدم.
حقیر از کامنتهای جناب خراسانی بسیار استفاده میکنم و از به سخره گرفتن ایشان و زبان عربی بارها اعتراض کردم ولی متاسفانه برای خیلی از ما مرگ خوب است ولی برای همسایه. من نه ایشان را میشناسم و نه طرفدار اسلام هستم. حقیر فقط از این فحاشیها و سخره گرفتن ها که انسان در حواشی گنجور میخواند اعتراض کردم.

همیشه بیدار در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ غزل ۱۳


با عرض سلام خدمت بانو روفیا گرامی: البته که حق با شماست. متاسفانه اینجا هر کسی گمان میکند که چون اینجا مکانی مجازی است همه چیز قابل نوشتن است (البته منظور بیشتر حقیر است). چونکه شخص دیگر را نمیبیند. در باره کامنت شما باید خدمتتون عرض کنم که بنده نه دم از اسلام و دین و راه حق معصومین میزنم و نه دوست دارم که اینطور گفته بشود. حقیر هنوز از حسهای نباتی و حیوانی راه بسیاری پیش پا دارم که خود را بتوانم انسان نام بدهم، چه برسد به مؤمن. ولی لا مذهب هم نیستم. خدا را شکر دوستان به توهین و سخره گرفتن ادامه ندادند. البته هیچ کس از خطا پاک و معصوم نیست و هر چند کسی قصد اهانت هم نداشته باشد، ناخودآگاه ممکن است اهانتی بکند.اگر دیرتر به اشتباه خود پی ببرد، به جز معضرت خواستن کار دیگری نمیتواند بکند. به نظر حقیردر بعضی مواقع آدم باید از حق خود هم بگذرد. متاسفانه تجربه حقیر در کشور مسلمانی مانند ایران بر عکس بود: چنان به هم توهین میکردند که تو گویی فردایی وجود ندارد. در اروپا که خود را لامذهب میداند چنین اهانتی ندیدم.
حقیر از کامنتهای جناب خراسانی بسیار استفاده میکنم و از به سخره گرفتن ایشان و زبان عربی بارها اعتراض کردم ولی متاسفانه برای خیلی از ما مرگ خوب است ولی برای همسایه. من نه ایشان را میشناسم و نه طرفدار اسلام هستم. حقیر فقط از این فحاشیها و مسخره کردنها که انسان در حواشی گنجور میخواند اعتراض کردم.

همیشه بیدار در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ غزل ۱۳


سلام بر دوستان عزیز.

متاسفانه باید گفت به جای نقد و بررسی شعر ابتدا به اسم شاعر نگاه می‌کنند اگر شاعر بزرگ و مشهوری باشد هر آنچه را که گفته وحی منزل می‌شمارند و اگر هم کسی ایرادی درست بگیرد حکم اعدامش بلافاصله صادر می‌شود.بی خیال جدی نگبرید.
بیت دوم یک ذره لنگ می‌زنه البته از دیدگاه من شاید نمی‌توانم درست بخوانم
در مورد جهان فکر کنم هم عالم هم جهیدن درست باشه
به هر حال مولوی واقعا مولوبست.روحش شاد.

حمید در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۸۹


این غزل روحانی رو با صدای ملکوتی حضرت استاد شجریان همراه با زخمه های مردانه زنده نام لطفی در ابوعطا بشنوید و ببینید که با ابوعطای عشق داند تفاوت از زمین تا آسمان است.

خداوندگار آواز: سیاوش در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۵


این شعر زیبا رو با صدای آسمانی حضرت استاد شجریان در کنسرت پاریس به همراه زنده یاد مشکاتیان نازنین در مایه شور و افشاری بشنوید. البته آلبوم این کار بعدها با صدای مرحوم بسطامی نیز منتشر شد که آن نیز بسیار زیبا بود.

خداوندگار آواز: سیاوش در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳۱


شعر بسیار زیباییست.
آیا کسی این شعر رو تصنیف کرده؟(منظورم خوانندگانی مانند ناظری و شجریان هست.)
کسی هست که این رو بصورت سنتی اجرا کرده باشه؟
ممنون میشم کسی بمن معرفی کنه .

دکتر خدیجه شریفی در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱۳۰


جناب میرهدایت گرامی
عنایت نفرمودید !سخن از شخص است (نظامی)بنابراین صبح رو درست است

بینوا در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۹:۵۰ دربارهٔ بخش ۱۲ - در مقام و مرتبت این نامه


مصرع “گر زندگی خواهی چو شهیدان پس از حیات ” ایراد وزنی دارد و در این صفحه اینگونه ضبط شده که ” گر زندگی خوهی … ” که به نظر درست می آید http://ganjoor.net/seyf/divan-seyf/ghgh-seyf/sh28/

جمال در تاریخ ۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۶:۱۸ دربارهٔ شمارهٔ ۶۲ - فی التوحید الباری تعالی


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]