گنجور

حاشیه‌ها

 

لب لعل فام تو که مثل مرجان قرمز است، برای جان من مانند غذاست.

حسین توفیقی در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ فال قهوه


بیت دهم از آخر مشکل دارد ظاهرا مصراع دوم به این صورت صحیح است :
هنوز این پنبه بیرون ناری از گوش

پاسخ: به استناد صفحه ۳۷۶ کلیات نظامی انتشارات امیرکبیر سال ۱۳۸۶ مطابق فرموده جنابعالی تصحیح شد. ضمن این که برای دادن نشانی ابیات می‌توانید روی عنوان قرمزرنگ شماره‌گذاری ابیات در کادر حاشیه‌ها کلیک کنید.

محسن حیدرزاده در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ بخش ۹۰ - زفاف خسرو و شیرین


هزار بار ز یک نکته می کنم تحقیق
به یک نظر بکنی تا تَهِش مرا تحمیق

Anonymous در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۴ ساعت ۹:۰۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۹۸


بیان جناب داریوش احمدى صحیح است، ولى باید اشاره کرد که در کل شش جهت اشاره به جهان و دنیاست.

بابک در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۴ ساعت ۶:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۲۹


مولانا (۶۰۴ - ۶۷۲ قمری)
اوحدی مراغه‌ای (۶۷۳ - ۷۳۸ قمری)

با این اوصاف تقدم سرایش با حضرت مولاناست

امید که جناب اوحدی مراغه ای در پی نوشت غزل نامی از حضرت مولانا ذکر کرده باشند ، انشالله !

مرحوم_فراز_خراسانی در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۴ ساعت ۳:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۱۷


مولانا (۶۰۴ - ۶۷۲ قمری)
اوحدی مراغه‌ای (۶۷۳ - ۷۳۸ قمری)

با این اوصاف تقدم سرایش با حضرت مولاناست

امید که جناب اوحدی مراغه ای در پی نوشت غزل نامی از حضرت مولانا ذکر کرده باشند ، انشالله !

مرحوم_فراز_خراسانی در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۴ ساعت ۳:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۷


به این مصرع دقت کنید :

شراب حاضر و معشوق مست و من عاشق

حال ببینید :

شراب حاضر و معشوق مست و من عاشق
مرا قرار نباشد به بو مرا مدهید

#مولانا

و

شراب حاضر و معشوق مست و من عاشق
ز من مدار توقع به عقل و هوش امشب

#اوحدی_مراغه_ای

بسیار جالب و عجیب هست

دو مصرع کاملا شبیه که هر دو شاعر در غزل خود از آن استفاده کرده اند !

حال باید جُست که تقدم سرایش از آن ِ کیست !

https://telegram.me/Marhoom_Faraz_Khorasani

https://telegram.me/sheri_ke_khandanist

مرحوم_فراز_خراسانی در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۴ ساعت ۳:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۱۷


به این مصرع دقت کنید :

شراب حاضر و معشوق مست و من عاشق

حال ببینید :

شراب حاضر و معشوق مست و من عاشق
مرا قرار نباشد به بو مرا مدهید

#مولانا

و

شراب حاضر و معشوق مست و من عاشق
ز من مدار توقع به عقل و هوش امشب

#اوحدی_مراغه_ای

بسیار جالب و عجیب هست

دو مصرع کاملا شبیه که هر دو شاعر در غزل خود از آن استفاده کرده اند !

حال باید جُست که تقدم سرایش از آن ِ کیست !

https://telegram.me/Marhoom_Faraz_Khorasani

https://telegram.me/sheri_ke_khandanist

مرحوم_فراز_خراسانی در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۴ ساعت ۳:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۷


*****************************************
*****************************************
ما باده زیر خرقه نه امروز می‌کشیم
صد بار پیر میکده این ماجرا شنید

ما می به بانگ چنگ نه امروز می‌خوریم
بس دَور شد که گنبد چرخ این صدا شنید

بیت نخست

می‌کشیم: ۳۳ نسخه (۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۴- ۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۲۳ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه

می‌خوریم: ۲ نسخه (۸۰۱، ۸۲۷) قزوینی- غنی، خرمشاهی- جاوید

می‌بریم: ۱ نسخۀ متأخّر (۸۴۹)

بیت دوم

می‌خوریم: ۳۳ نسخه (۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۴۳ و ۲۵ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه

می‌کشیم: ۵ نسخه (۸۰۱، ۸۱۴- ۸۱۳، ۸۲۷، ۱ نسخۀ متأخر: ۸۵۴ و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، خرمشاهی- جاوید

غزل ۲۳۸ در ۴۰ با ۴۱ ضبط موجود است (از نسخ کاملِ کهنِ مورخ، نسخۀ مورخ ۸۱۸ غزل را ندارد). نسخۀ مورخ ۸۲۵ دو بار این غزل را دارد و در ضبط دوّم خود، فاقد دو بیت بالاست. ۴ نسخۀ دیگر (متأخر یا بی‌تاریخ) نیز بیت اول را ندارند. افزون بر هر دو ضبط نسخۀ مورخ ۸۲۵ که بدون بیت دوم بررسی فوق است، بیت دوم در دو نسخۀ دیگر نیز نیست که یکی مورخ ۸۲۲ است و دیگری بی‌تاریخ.
پیداست که جای دو کلمۀ در پایان دو مصرع اول ابیات جا به جا شده و علامه قزوینی یا متوجهِ این نقص نشده یا خود را مکلف به حفظ ضبط نسخۀ اساس خود مورخ ۸۲۷ (کهن‌ترین نسخۀ کامل شناخته شده از دیوان حافظ تا آن زمان) دانسته است. اما از خرمشاهی این اشتباه پذیرفتنی نیست. شاهد در تأیید ضبط اکثریت این بیت است:

صُراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند
عجب گر آتش این زرق در دفتر نمی‌گیرد
**************************************
**************************************

جاوید مدرس (رافض) در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۳


گویا در بیت دویم مصرع دویم “مل” باید به واژه دیگری دگرگون گردد
دزندیس “مآل”

علیرضا در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱:۰۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳۹۹


جمع آن : ۱۰۱۰۶

کمال در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۴ ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۲


تخصصی اگر به مساله نگاه کنیم دوستان ، مجازات ها انواعی دارد . حدود ، قصاص ، دیات و تعزیرات . در تعریف حدود بیان شده حدود مجازات های ثابت شرعی است به عبارتی مجازات هایی که مقدار و نوع آن را شارع مقدس مشخص کرده است . بنابراین تنها جرایمی خاص هستند که مجازات آنها حد است . البته فقها در رابطه با تعداد جرایم مستوجب حد اختلاف نظر دارند . جرایمی از قبیل شرب خمر ، قوادی ، قذف ، لواط ، مساحقه ، زنای ساده ، محصنه و زنای به عنف ، محاربه ، ارتداد ، سرقت حدی از جرایمی هستند که مجازات آنها حد است . قصاص مجازات جنایات ( جرایم علیه تمامیت جسمی اشخاص ) است . قصاص لغوی یعنی جا پای جای پای دیگری گذاشتن ، دنبال کردن و غیره امده . قصاص به دو صورت نفس یا مادون نفس است . برای مثال مجازات قتل عمد و در حکم عمد ، قصاص قاتل می باشد و همین طور مجازات جرایم مادون نفس مثل قطع ید که مجرم هم با حصول شرایطی دستش قطع می گردد یا به عبارتی قصاص می گردد . دیه که به آن خون بها هم گفته می شود که البته به نظر میرسد خون بها واژه ی جامعی برای دیه نیست . دیات یا خود محازاتی مستقل هستند مثل مجازات قتل خطایی که دیه ( خون بها ) است ًیا نه مجازاتی مستقل بلکه گاهی جانشین مجازات اصلی می گردد مانند مجازات قتل عمدی که بیان شد قصاص است اما امکان دارد که اولیای دم با قاتل مصالحه کرده و دیه بگیرند . علی کل حال در مورد ماهیت دیه که مجازات است یا جبران خسارت اختلاف نظر می باشد ولی نظر اقوی این است که دیه نه مجازات بلکه جبران خسارت است . نهایتا تعزیر به مجازاتی گویند که نه حد نه قصاص و نه دیات باشد . در تعریف تعزیر بیان شده مجازات های غیر معین را گویند . تعزیرات یا حکومتی اند یا شرعی . تعزیرات شرعی در واقع مجازات های شرعی برای محرمات شرعی هستند مثل مجازات جماع با حیوان . تعزیر حکومتی ، مجازاتی است که حاکم برای استقرار و استمرار نظم در جامعه بر متخلفین تحمیل می کند مجازات حرایمی مثل کلاهبرداری ، سرقت های غیر حدی ، خیانت درامانت و غیره . بنابر این مطالبی که بیان شد مسلم است میان تعزیر و حدود تفاوت وجود دارد . البته شاید بتوان گفت حد به معنای عام کلمه تمام مجازاتها یعنی قصاص و تعزیرات را در بر می گیرد اما این عکس آن صادق نیست که تعزیرات را در معنای حدود بیاوریم . دوست عزیزی هم که بیان کردند مجازات حدود و تعزیر تفاوت شان در این است که حدود کامل اجرا میشود اما تعزیر نه این ملاک تمییز حد و تعزیر نیست . بلکه بر فرد نابالغ حد جاری نمی گردد و مداقه گردد که مطابق قاعده التعزیر دون الحد ، تعزیر همواره کمتر از حد است بنابراین که حداقل حد شلاق ۷۴ ضربه است ، تعزیر به صورت شلاق حداکثر ۷۴ تاست و بیشتر نمی شود .

فرید در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۴ ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۰


شیخ سعدی شیرازی بیشتر اشعار نغز خود رو مبتنی بر آیات قران و احادیث رسول الله می نوشتند و شاگرد مکتب امام شافعی هستند و بهمین دلیل اگر اشعار ایشان را بدون تعصب شیعه گری واکاوی کنند تاثیرات اشعار امام شافعی و احادیث در جای جای ابیات مشاهده می گردد
مثل این غزل :
ساربان آهسته ران کآرام جان در محملست
چارپایان بار بر پشتند و ما را بر دلست
که از حدیث در کتاب امام بخاری می باشد که می فرماید:
غلام ساهی داست بنام انجشه که در سفری همراه پیامبر بود برای شترها آواز می خواند و به سرعت حرکت میکرد، رسول الله فرمود:
هوشیار لاش ای نجشه باید با ( زنانی که مانند) شیشه ( زود شکسته می شوند) به آرامی حرکت کرد
بخاری و مسلم

سلمان جان پرور در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۴ ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ غزل ۷۳


باسلام
در بیت چهاردهم “چون خدا خواهد نگفتند از بطر” صحیح است

حمید در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۲۱ دربارهٔ بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او


بسم الله الرحمن الرحیم
منظور از دوشاخه در گردن آیا شبو روز بوده یا شاه رگ های گردن؟
میوه شان نفس و طبع را توبیخ یعنی چه
کرسی لا ؟
شاید منظور نفی تثلیث باشد.
کنج منظور زاویه است هرکه رو از وجود محدث تافت ؟
به نظر وجود همه را جز خدا انکار کردن است
ارتباط باده با مثلث توضیح لازمه
بقیه رو متوجه نشدم

مهرداد در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ بخش ۱۱ - باقی سخن در توحید


گر نبازم سر خود در قدمت بهر چه‌ام

در بیت ۸ نبازم صحیح است.

ناشناس در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۹۲


با سلام و درود فراوان…مطابق نسخه تصحیح نیکلسون ـ بدیع الزمان فروزانفر

زآنکه مشغولم باحوال درون…

سراج در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ بخش ۲۸ - جواب گفتن وزیر کی خلوت را نمی‌شکنم


دکتر فرید دادور
‏ژانویه ۸‏، ساعت ‏۱۷:۱۳‏ ·

تفسیر غزل ۱۱۴ حافظ مرغ استخوان گیر کرده در گلوی ایران و ایرانی =هما

همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
شبی که ماه مراد از افق شود طالع
بود که پرتو نوری به بام ما افتد
به بارگاه تو چون باد را نباشد بار
کی اتفاق مجال سلام ما افتد
چو جان فدای لبش شد خیال می‌بستم
که قطره‌ای ز زلالش به کام ما افتد
خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز
کز این شکار فراوان به دام ما افتد
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد
ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ
نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

همای اوج =هما =مرغ استخوان خوار که سایه اش بر سر هرکسی بیفتد باعث سعادتش می شود -مظهر فر و شکوه –اوج نیکبختی ملت ایران و بشر موقعی رخ می دهد و فر اهوراییش بر می گردد و این مرغ اسخوان در گلو =با وجودی که گیر کرده در فرهنگ منحط ولی مثل هما صدایش در نمیاید ازاد شده و به فرهنگ خرد خود بر می گردد که—تو =بیر مغان =تو فرهنگ اصیل ایران خرد گرایی گذری =فقط یک یار دوباره به ملت ایران فرصت دهی و بر مقام ما ایرانیان =محل ایستادن به قیام ایرانیان بگذری =توجهی کنی –مقام=محل قیام و ایستادن =سنگی که حضرت ابراهیم روی ان در شروع ساخت بیت ایستاد -سنگ حجر ال اسود که به ان نماز برند —حضرت رسول ازبین ان و زمزم به معراج رفت –کنار در یای مناطق گرمسیر که بیشرین ان در مناطق عرب نشین است -magam=جا و مکان –mogam=اقامت کردن -محل قیام ===یکبار راهنمایی تو ایرانی را به قیام برای اوج نیکبختی می برد

حباب وار =-حباب=دوستی کردن-ما -شیطان-یکی از صحابه-گنبد اب-غنچه-محبوب-اب سوار-کاسه و حباب چراغ-گندم فروش-=حباب از جوشش اب روی ان می اید و باره می شود یا در خروش امواج دریا روی اب ظاهر می شود -یا در ریزش باران روی اب ایجاد می شود —ملت ایران در جوشش و خروش و ریزش رحمت از جوشیدن اب دلش وخروشیدن دریا وارش و دوباره باریدن باران نیکبختی اش ان موقع این حباب ها را از روی شادی به هوا برت می کند و دیگر کسی نمی تواند سرش کلاه گنده خرافه بگذارد و کلاه را نه به اجبار بلکه شادی مثل حباب براندازم =نه اینکه کلاه هم برت شود و سالم بماند بلکه مثل هر دانه حباب برای همیشه نابودش می کنیم –
اگر زروی تو=به جام ما=به تن و اندیشه ما عکسی =عین ایده مغانیت در اندیشه ایرانی بروز کند =عین تو اهورا شویم=وحدت وجود

شبی که ماه =در ظلمتی که بشر بخصوص ایرانی زمان تیموری و ا ستبداد ان گیر کرده وقتی ماه مراد =نور هدایت راه و عبور دهنده از تاریکی به مراد =ارزو و روشنایی از افق شود طالع=-افق=کران-کنار اسمان -نیم دایره ای که در امتداد ان چشم بشر زمین ببیند -بس دایره ای گرداگرد انسان و حیوان و گیاه و جماد که برای انسان قابل رویت است =هر چیز اشکار –=افق حسی که بشر می بیند ولی افق حقیقی یک افق علمیست –هر کوکبی که در اید ممکن است مرکز ان در سمت شرق یا غرب افق اسمان باشد یا درست روی نصف النهار باشد که یکی از خطوط نصف النهار خط استواست–

بس مسعله مشکل شد منظور حافظ از ماه مراد -در افق -طالع شود =براینده-طلوع کننده-سرنوشت -اقبال -چیست –به همین سادگی و تصادفی این لغات را انتخاب کرده —تا چند نفر جواب ندهند تفسیر را متوقف می کنم تا بعد–کسی جواب نداد-بس خودم می گویم
شبی که ماه مراد=در جهانی که کل بشر در ظلمت سرگردان است وقتی ماه مراد از افق شود طالع=یعنی نور و اتش هدایتی که کل وجود قابل رویت را هدایت و در بر بگیرد و نیز افق حقیقی را که بشر تا جهان هست کشف خواهد کرد ولی فعلا نمی بیند =تا فرشکرد نهایی =نور و اتش هدایت گر کل هستی به شروع برای بیچیدن به ابتدای زلف اهورا به طرف نرگس=چشم اهورا =منشا نور =شبی که در اوج تاریکی که ماه مراد بشر را را روشن کند –بود ایا =بود ایا که باریکه نوری به -بام ما=نه داخل اطاق بلکه بام ما=ملت ایران اریایی انقدر هو شیار است که نور از بشت را هم درک میکند و راه می افتد –ای اهورای بخشنده مهربان فقط یک بار دیگر نور خود را به ما حتی غیر مستقیم نشان بده =به بام ما نه داخل اطاق ما–ترا گذری =فقط یک گذر =فقط یک بار نور به بشت سر ما -ما راه را خواهیم یافت ==مگر می شود زن کوروش و داریوش یک دفعه به ذلت بنشیند نه ملتی که اولین حکومت حقوق بشری را دایر کرده به این اسانی به دست تازی نوکر امریکا که زست دمکراسی می گیرد ولی از فاسد ترین حکومت دنیا صعودی حمایت می کند و دنیا را مسخره می کند با دوستی با مکانی بی هویت چون کویت و قطر و..باره شده از عثمانی که خود بی هویتی از اشغال لیدییه ما بوده بدست سلجوقی ترک شکست نمی خورد -فقط گذری و ماهی=ایده بیر مغانی لازم دارد تا از خاکستر سیمرغ بلند شود که شک نکنید خواهد شد

به بار گاه تو=دو تفسیر دارد -ساده اندیشی ان =باد به قصر تو نمی رسد ما که جای خود دارد که نتوانیم حتی سلام به تو بدهیم–
ولی حافظ=باد که هم اتش را خاموش می کند و هم شدید تر –اتش تو نه با ان بادهای تازی خاموش می شود و نه نیازی به کمک به دمیدن ان دارد چون اتش جاویدان است و این اتش با باد بوجود نیامد و با ان شدت نگرفت و با ان خاموش نمی شود =بیگ بنگ در خلع بود و از ان باد ایجاد شد نی اتش از باد=ایجاد تو فانها هم از تغییر حرارت است نه نه تغییر حرارت و اتش از باد –کی اتفاق =این بشر که مسعول کشف کل این بدیده هاست کی سلام کند =هر گز تسلیم در این روند تکامل بشر را ندارد

چون جان =اندیشه ایرانی و گرمایش ان فدای لبش شد=به حرفی که از دهان بیر مغان به خرد گرایی گوش داد و بذیرفت و ۳ دوره خرد هخامنشی و اشکانی و ساسانی را گذراند -خیال می بستم -=فکر می کردیم همین ۱۰۰۰ سال کافیست ولی نه نه نه نمی دانست ضحاک در راه هست برای ۱۰۰۰ سال دیگر که کتا بخانه های بیر مغانش را به اتش می کشند و دختر ایزدی را در قرن ۲۱ در جلو چشم امریکایی و فرانسوس و .. بقیه جنایتکاران مدعی حقوق بشر اجاره شبی ۳۰ دلار می دهند —که قطره ای ز زلالش =این هزار سال در مقابل ۴۰۰۰۰۰۰۰سال ظلم از قابیل به هابیل زلالی از =قطره ای =کل زلالش =بیر مغانی بودن کل زلال است ولی انچه در این ۱۰۰۰ سال شیرین چشیدیم حتی قطره ای از ان اقیانوس زلال انسانی نیست که فقط ایرانی چشیده —ان ۱۰۰۰ سال ۱۷۰۰ قبل در تاریخ هیچ کشوری حتی به اندازه قطره در هیچ ملتی بروز نکرده –
خیال زلف تو =من ایرانی که تازه بیرش مغانی و برترین خرد گرای اولیه هست که لباس باب از ایین او و شب کریسمسش شب چله اوست -تازه به ایرانی کوروشی اهرا می گوید عظمت این اتش بزرگ انقدر عظیم ولی کوچک شده در خیال=انیشه هر بشری =فروهر او نهاده شده-گفتا جان =اندیشه فردی تو کوچکتر از ان هست که راه را =زلف را =راه به نرگس را =نور کل را -انسان یک بمب اتم می سازد که ملیونها از ان به اندازه یک حرکت هیدروزن به هلیوم خورشیدی از ۴۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ خورشید شاخته شده از ۴۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ شناخته شده نیست —کزین شکار==حافظها و انیشتنها در این دام افتد =از ملیونها انسان عقل به کار نگرفته بالا خره چند جوینده در این دام =زلف گیرند و راه را به زحمت به اهورا =نور و اتش کل می گشایند =در اوج قدرت هیتلر چند افسر به اتمام فاشیزم فکر کرده و جان دادند ===اد نیشه اهورایی بشکل فروهر در وجود چند کس به کل بشر می تابد

بنا امیدی=حافظ با مطرح کردن این همه سختی و نا امیدی از رسیدن به نور کل -چون اگاه هست و می داند بشر خاست و خدا بشر و یکی نه بنده کسی لذا راحتی راه را هم نشان داده و می گوید =از این در که باد در ان ناتوان است و تو بشر توانا برنگرد و از هشدار ما نترس بشر و فالی =ماه مراد از افق شود طالع =از طلوع ستاره سعد از افق شرق =در زمان مورد نظر ایرانی فالی بزن =فرصت از دست مده به حرکت و امتحان در ای ==گوشت سرین =نشیمنگاه را سفت به تکیه گاه تکیه بده =اعتماد بنفس داشته باش =به جایی از فارس=استخر هخامنشی تکیه کن –به شوش خوزستان کاخ داریوش تکیه کن =خوش بین باش به فالی =به قسمتی که به ایرانی داده شده مثل هر فال گردو که فروشند که سهم ایرانی یک چارم جهان ان هم نیمروز است و ایرانشهر =بس افق اینجا استوا و نصف النهار هست –که تابش افتاب در زیر زمین ان هر ماده کانی را نهاده ولی به نا محرمان بعد ساسانی فقط شروع زلف را ان هم فقط به افرادی مثل بابکها نشان داده –بود که قرعه =ایرانی بدو شاید دوباره دولت بنام تو افتد =دوباره اردشیر بابکان ساسانس را باز اورد

ز خاک کوی تو =هروقط حافظ =ایرانی از کمترین تو =خاک تو دم زند =دوباره به کمترین خرد بر گردد –نسیم گلشن ==جان =اندیشه انسان ایرانی و بشری و شروع برگشت به خرد در مشام ما ==کمکم بو می کشیم که که بودیم و کی شدیم و طبیعی هست که هر جانداری با بو کشیدن به دنبال هر هدفی می رود و حتی بر می گردد –ایرانی بوی گذشته ات با بچش و بر گرد و در قرنها بیش بیدایش کن

اگر انسان قدرت رقص دارد چرا نرقصد؟؟؟اگر انسان قدرت اواز خواندن دارد چرا نخواند؟؟/ اگر او این قدرت را داده گفته داده ام و تو در خودت خفه اش کن من باور ندارم و الا مولانا و بیروان او ایزدی و کرد دایم دف و تمبور نزده و نمی رقصیدند ==مادر بزرگم می گفت زن در نماز باید در مقابل خدا زیباترین ارایشش را کرده و زیباترین لبا سش را ببوشد و زیبا ترین عطر را بکار ببرد — داعش چه می گوید ؟؟؟از هر خانه ای صدای موزیک بیاید انرا ویران می کند—–

در زمان مورد نظر
LikeCommentاشتراک‌گذاری
‏‎Saeed Ameranlo‎‏، ‏‎Marziyeh Parsa‎‏، ‏‎Abdul Mobin Islam‎‏ و ‏‏۷‏ نفر دیگر‏ این را می‌پسندند.
نظرها
دکتر فرید دادور
نظری بنویسید…

Anonymous در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱۴


دکتر فرید دادور
دیروز ساعت ‏۱۴:۰۷‏ ·
تفسیر غزل ۱۱۶ حافظ:
که دل شکسته اش بخاک رفت ولی خاک فارس جایی که اولین شاهنشاهی خرد گرا-ضد برده داری -بنیانگذار اولین حقوق بشر -در ان متولد شد –و با کوروش بزرگ هم خاک و هم روان شد –این هردو هنوز چون لاله داغ ملت ایران را در جگر دارند–ولی من قول می دهم ملت ایران اصلیت خود را باز خواهد یافت -چون قانون علم و تکامل است -امروز مردم ایران می بینند صعودی تازی چه ترک تازی می کند -واین ایرانی از کشمیر تا تاجیکستان و …بیدار می شود که مشکل بس دین نیست چون ما همه مسلمانیم –عراقی ذاتا عرب غیر شیعه ۸ سال با ما می جنگد ولی شیعه=(ایرانی) و کرد و ایزدی و بقیه عراقیان غیر تازی ایرانی ذات در کنار ما بودند–شرق عربستان-یمن-کشمیر -بحرین و..به ایرانیت زیر لوای شیعه بر می گردند -صعودی تازی و ترکیه سلجوقی و داعش جنایتکار باید این اعمال را بکنند تا ایرانی با هر زبانی و در هر مرزی بیدار شود =عمل و عکس العمل–حرکت جهان اهورا افریده با راستیست بس نا راستان میرا و اهریمنند و اندیشه حافظ و کوروش و فردوسی و…بدون شک دود مان هر انچه ناراست هست را به باد خواهد داد ==حرکت جهان با راستیست و بر اساس قوانین فلسفی جز تابع کل هست –بشر جز کوچکی از هستیست اگر لذا انگلیسی و امریکایی و…ناراست بروند دیر یا زود محکوم به فنا هستند-ایرانی برمی گردد به فرهنگ خود
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش –باز جوید روزگار وصل خویش—مگر نه؟؟ایران وایرانی به روزگار وصل خویش خواهد رسید و دنیا عقیده مغانی او را خواهد بذیرفت چون جهان با راستی در حرکت هست و بشر تابع جهان هست و جهان تابع خرد.
کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
محقق است که او حاصل بصر دارد
چو خامه در ره فرمان او سر طاعت
نهاده‌ایم مگر او به تیغ بردارد
کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه
که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد
به پای بوس تو دست کسی رسید که او
چو آستانه بدین در همیشه سر دارد
ز زهد خشک ملولم کجاست باده ناب
که بوی باده مدامم دماغ تر دارد
ز باده هیچت اگر نیست این نه بس که تو را
دمی ز وسوسه عقل بی‌خبر دارد
کسی که از ره تقوا قدم برون ننهاد
به عزم میکده اکنون ره سفر دارد
دل شکسته حافظ به خاک خواهد برد
چو لاله داغ هوایی که بر جگر دارد
کسی که=-خط =حوض غسل تعمید-ظرف اب مقدس-چشمه-رشته-فرمان -عریضه-منشور-دست نوشته-اثر قلم بر کاغذ -موی صورت که تازه روییده باشد -کم خوری-نبش قبر –محقق=نام خطی از ۶ خط ابن مقلد-قلمی- خط عراقی که دردوره عباسی تا زمان مامون کامل و زیباتر شد –خط عربی قدیم تر از حمله تازی به ایران فاقد فتحه-کسره-ضمه بوده لذا مثل زبان چینی مقطع بیان می شد و بسیار زشت بود و با رفتن اصوات به ان از فارسی اهنگین شد -احتمالا زمان حضرت علی رفته–انکه سخن را با دلیل اثبات کند—بصر=بریدن -کرانه هر چیزی -بوست-سنگ ستبر-دوختن دو لبه چرم با درز باز —بصره=سنگ سفید نرم -دیده -دانستن -اگاه شدن -نخستین کسانی که خط عربی را کشف کردند-منظره-الت نشانه روی -جلوه -قدرت دید -بازرسی
کسی که حسن و زیبایی و چشمه و منشور خرد گرایی را در خط دوست صورت زیبای نوجوان تازه مو روییده =اندیشه نو خرد را می بیند و فقط به این منشا خرد=مهر و نور و اتش فکر می کند –محققست=بدون شک گفته خود را با خرد و دلیل و برهان -حاصل بصر دارد =این نوع ادم اندیشه خود را بر تارک جهان خواهد نشاند =از بصر به نور نتیجه خواهد گرفت =بیر مغان و کوروش و حافظ و..
چو خامه=مثل قلم از نوشتن منشور بیر مغان خسته نشده و اطاعت می کنیم –مگر او به تیغ بردارد =در راه این ایده سرمان زیر تیغ برود که کم نرفته–حافظ جایی می گوید –دور دار دامن از خاک وخون چو بر ما بگذری–کا ندرین ره کشته بسیارند قربان شما–در غزل۱۲ در وصف یزدیان=یزد گردیان که بخاطر عدم ترک ایده مغانی خود به کویر رانده شدند
کسی به وصل =ان ایرانی ان یزدی و یزدگردی می تواند به وصال تو برسد =به بله اخر عشق =خود اهورا و با او یکی شود =به اوج نور و اتش و علم برسد =بروانه =اینجا معنی حکم و اجازه نامه و فرمان بادشاهی (به فر ایزدی اهورایی رسیده)-دلیل و رهبر می دهد -نه حشره بروانه -که زیر تیغ تو =در راه رسیدن به تو =به خرد بیر مغانی =به اهورا =به اخر نور و علم که مثل شمع که هر بار برای روشن کردن و شدنش با مقراض سرش را می برند ولی سر جدید می اورد و دباره روشنایی راه بشر می شود=جای هر جانباخته ای را جوان دیگری در راه ایده مغانی بگیرد و بی گیر باشند –کاندرین ره کشته بسیارند قربان شما–
ببای بوس =کسی می تواند به دست بوسی تو بیر مغان برسد که مثل استانه درها همیشه سرش استانه این در است =لحظه ای از فرمان و منشور خرد تو دور نباشد
ز زهد =از زاهد ریایی تیموری داعشی بیزارم کجاست باده ناب=می=نور و علم و خرد مطلق–که بوی این باده خرد انسان را دایم دماغ تر =با ذوق و هوشمند و خوشحالی و دماغ چاقی و ماده مغزش را صیقل می دهد تا بدنبال نور و اتش و خرد برود
ز باده =اگر از خرد هیچی هم گیرت نیاید همین بس که انسان را از وسوسه عقل =اینجا معنی خرد نمی دهد چون انسان بر اساس دین =دعنا =در انتخاب خوب و یا بد ازاد است ولی عواقبش را باید ببذیرد =بس وسوه عقل اینجا یعنی مثل زاهد ریایی حقیقت و ازادی انسان را بخاطر منافع زودگذر زیر با گذارد -بس باده خرد حد اقل لحظه ای انسان را از منافع خود به منافع جمع فکر کردن می کشاند که همان تنها راه یعنی خرد گراییست
کسی که =این باده خرد کسی را که لحظه ای از تقوی =اینجا همان بر هیز کار ریایی را می گوید که وقتی مردم گرسنه و بدبخت و غرق خرافه اند او در اندرون راحت خود و دور از مردم و در انزوا فقط عبادت کند و نداند که –عبادت به جز خدمت خلق نیست –بس دمی با این باده خرد بودن این ادم با تقوی ظاهری را به میکده=نور و اتشکده عشق و علم می کشاند
دل شکسته=اندیشه غمگین حافظ از بد بختی ملت ایران زیر فرمان تیموری داعشی و خرافاتی شده به خاک باک فارس خواهد رفت مثل لاله که داغ=نشانه - هوایی =اندیشه اسمانی و لطیف و دلکنده از نفع شخصی بخاطر مردم ولی هوایی =انتقال بذیر =نمی میرد بلکه مثل لاله بیراهن خونین این داغ و نشان بر جگرش =بر دل و مغز و اندیشه اش خواهد ماند و بهار بعد در بهار ملت ایران دوباره لاله ها خواهند رویید
حافظ گفته =بر تربت ما چون گذری همت خواه –که زیارتگه رندان جهان خواهد شد ==که دل شکسته حافظ مثل لاله =جانباخته بیراهن خونین با داغ ونشان هوایی =اسمانی ملکوتی خرد گرایی در ان ارمیده است —-در حالی که دارم این تفسیر را می نویسم رهبر یک گروه از تلوزیون خارجی دارد تبین جهان خود را در سال ۵۸ بیان می کند ایا این افراد ملت ایران را اینقدر نادان می دانند ؟؟؟؟در حالی که می داند دروغ می گوید با کمال بی بروایی مردم را گول می زند—ولی برادر مردم ایران راه خود را دانسته اند وان برگشت به ایرانیت است نه دفاع از ترکیه و صعودی و داعش در سوریه و غلتیدن به دامن غرب -راه در جهان یکیست و ان راه راستی و اشاع و خرد بیر مغان است -ان دوران گذشت -هر دینی =انتخاب راهی مشخص دارد و کسی نمی تواند انرا عوض کند
LikeCommentاشتراک‌گذاری
‏‎Abdul Mobin Islam‎‏، ‏سید محسن هاشمی‏، ‏‎Marziyeh Parsa‎‏ و ‏‏۳‏ نفر دیگر‏ این را می‌پسندند.
نظرها
Hafiz Masoomi
Hafiz Masoomi درود بر خواجه ما حافظ علیه رحمه
Like · پاسخ · دیروز ساعت ‏۱۴:۱۵‏
دکتر فرید دادور

نظری بنویسید…
Choose File

فرید دادور در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱۶


مصرع دوم کلمه‌ی (رز) اشتباه است و باید (زر) جایگزینش شود

حمید زارعی مرودشت در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۶۹


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]