گنجور

حاشیه‌ها

 

چه فرخنده است دیدار دو یار دلپذیر در خم این کوچه…

روفیا در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ غزل ۴۵


درود
البته من نمی دانم سعدی تا چه حد متاثر از اندیشه های بودایی و یا باورهای یوگیان بوده است،
ولی این باور که نکوست انسان پس از اندیشیدن حقیقی و پی بردن به راز های هستی دست از اندیشه بردارد و خود را به دست امواج بسپارد و به گونه ای تسلیم و رضا نایل آید در یوگای امروز نیز توصیه می شود،
در گونه ای از تمرین های meditation سعی بر آن است که کارآموزان یاد بگیرند برای لحظاتی اندیشیدن را رها کنند و ذهن خود را از هر موضوعی خالی کنند و احساس رهایی در اقیانوس هستی و یگانگی با آن را تجربه کنند.
گرچه کم نیستند افرادی چون احمد کسروی که این باورها را بس انفعالی و سرچشمه رخوت و ناپویایی در مشرق زمین میدانند.
از آنجایی که بنده برای خود این حق را قایل هستم که از هر تفکری قسمت های سودمند آن را بر چیده و قسمتهای دیگر را رها کنم، باید بگویم در رویارویی با مشکلات پس از آنکه تلاش خود را به تمامی به کار میگیرم تا در جهت بهبود اوضاع گام بردارم (maximum effort)، آن جا که خود را از حل مساله عاجز می یابم با تمامی خضوع و خشوع و با آغوش باز مساله را می پذیرم و تلاش میکنم هیچ گونه اعتراض و عنادی با شرایط تحمیلی قدرتمند حاکم نداشته باشم.
چنین به نظر می رسد که طراح جهان هستی اپیزود مرگ را از این جهت طراحی کرده است که آنان که در طی این بازی و گیم پر فراز و نشیب در نیافتند که با وجود همه دانایی ها و توانایی ها باید قلب و روح و جسمشان در برابر آن طراح بزرگ تسلیم باشد، با گذر از تونل مرگ جبرا و قهرا تسلیم شوند.

روفیا در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ غزل ۳۴۵


در متن یک اشتباه وجود دارد در شعر
——-
و گفت عجبست با وجوت که وجود من بماند
تو بگفتن اندر آیی و مرا سخن بماند
——-
یک دال جا افتاده است و صحیح آن است
——
و گفت عجبست با وجودت که وجود من بماند
تو بگفتن اندر آیی و مرا سخن بماند

مقداد در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۴


در بیت هشتم “تننم” واژه ای است که حتی در واژه نامۀ علامۀ فقید دهخدا، مترادف یا معنایی برای آن یا حتی “تنن”(با فرض شناسه بودن یا ضمیر متصل بودن”م”) نیافتم.
با توجه به استفادۀ مولانا از مصدر “تنیدن” در ابیاتی مانند:
این تن اگر کم تندی، راه دلم کم زندی راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا
می توان چنین استنباط کرد که این واژه نه “تننم” که “نتنم” و فعل مضارع منفی اول شخص مفرد باشد و معنی آن هم مشابه بیت مذکور در فوق، چنین است که “من چون چنگ(ساز چنگ) تو هستم و اگر زخمه زنی یا نزنی، از جای نمی جنبم”

علی در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۵۰


با سلام
اصل دیوان اینجاست :
https://archive.org/stream/DivanShahNematollahSangi1813/Divan-Shah-Nematollah-sangi%201813#page/n143/mode/2up

ایمان در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱


به نظر من سینه ها یعنی ضمیر و نفس های سالکان و عارفان که خودشونو پاک کردند.مولوی هم همین توصیه رو میکنه میگه : رو سینه را چون سینه ها هفت آب شوی از کینه ها.یعنی برو خودتو مثل پاکان،پاک کن

محمد در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱۳۱


و اما بعد، جناب بابک،
نوشته اید مصرع چهارم پرسشی است. تعجب میکنم که شما از یک سو ادعای منطق میکنید و از سوی دیگر چنین ادعای سست بنیادی (از نظر منطقی) مینمایید!
در مصرع سوم شاعر میگوید “می نوش …” و در مصرع چهارم (به گفته شما) مستی را زیر سوال میبرد؟! مستی که حالت منتجه از می نوشیدن است. این تناقض را چگونه حل میکنید؟ با عذر بدتر از گناه؟ (با متضاد دانستن مستی و خواب؟!) کدام انسان دانا و غیر متعصبی چنین ادعایی میکند که مستی و خواب متضاد هم هستند؟! مبنای این ادعا را مصرع دوم گرفتید و تضاد هستی و نیستی. آخر بابک گرامی، مگر نمیبینید هستی و نیستی با “و” مربوط شده اند، ولی خواب و مستی با “یا”؟ چگونه این دو عبارت را هم ارز گرفتید که تضاد مستی و خواب را از آن استنتاج میکنید؟! … مقدمات منطق را ندیده (یا ندانسته) کجا میدوید با این عجله؟
بهتر نبود بجای این ادعا ها و این تفاسیر نادرست و آبکی اندکی تفکر چاشنی آن میکردید، پرده تعصب توجیه کردن را کنار میزدید و به مفهوم شعر خیام آزادانه می اندیشیدید؟ آگر مفهوم این شعر به مذاق شما خوش نمیاید، آن را رها کنید جناب بابک. تمرین کنید، خواهید دید کار سختی نیست :)
—-
فرمودید در مورد حافظ خدمت اینجانب خواهید رسید. باعث امتنان است … از خجالتتان در خواهم آمد اگر ببینم. فقط لطف بفرمایید اگر استدلالی مینویسید محکم و از نظر منطقی استوار باشد که در غیر این صورت ارزش پاسخ دادن نخواهد داشت.
با احترام مجدد

فرهاد در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۸۱


اجرای ساز و آواز این شعر با صدای استاد قوامی در برنامه شماره ۴۹۷ گلهای رنگارنگ

کسرا در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ سرگشته


سلام. در مورد تفسیر گلشن راز، دکتر حسن امین لو کتابی به نام هزار گنج دارن که خیلی زیبا تفسیر گلشن راز را انجام داده است. من نتوانستم کتاب را بیابم ولی خود آقای امین لو در سایت زیر کل کتاب را آورده اند. برای من که بسیار بسیار سایت مفیدی بود. خداموند ایشان را لطف مزید عطا نماید:
http://golshanraz-hezarganj.persianblog.ir/

لیلا در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۹:۵۰ دربارهٔ بخش ۵۱ - اشارت به چشم و لب


جناب بابک، سپاس از اینکه معانی گسترده تری از خودپرستی و نیستی و هستی یادآوری کردید. باعث تاسف است که لحن رسمی من را در حاشیه هایی که نوشته ام پرخاشجویانه میبینید! رسمی بودن با پرخاشجویانه بودن متفاوت است. راستش را بخواهید روا نمیدارم در محضر اربابان سخن خودمانی بنویسم. اگرچه این قاعده را نیز همیشه رعایت نکرده ام … که کوتاهی از اینجانب است.
تصور میکنم اگر حواشی “دایم” و “بلا انقطاع” اینجانب به نظر شما پرخاشجویانه مینمایند از این بابت است که شما از خواندن نظرات متفاوت من خشمگین میشوید. وگر نه من که خود آنها را نوشته ام میدانم که پرخاشی در کار نبوده است و نیست. به هرحال من که خود را پیرو و شاگرد خیام و حافظ میدانم غم دنیا نمیمخورم، چه رسد به حواشی گنجور :) “غم دنیای دنی چند خوری، باده بخور، حیف باشد دل دانا که مشوش باشد” …
این مقدمه را نوشتم تا پاسخ بعدی من درباره تفسیر و معنی شعر را با روی خوش و آسودگی بخوانید و بدانید که پرخاشی در کار نیست.

بیا بابک و دیده نیک بین
به خدمت بگیر و تو معنا ببین
بزن پرده های تعصب کنار
که کس را تعصب نشد راهدار
بخوان شعر خیام با روی باز
ببین تا چه گفت آن حکیمت فراز
مکن قلب معنی گرش ناپسند
بیابی به گفتار و معنا و پند
سبک بگذر و روی درهم مکن
حواشی تبه از سیاهی مکن!

فرهاد در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۹:۴۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۸۱


ensafan in sher ha ro ke mikhoonam, mifahmam ke hich estedadi too sher nadaram. albate to dorane rahnamaei kheyli sher hefz kardam(moallema to shiraz mikhastan dige!) va bad az ye moddat khodam 20 taei sher goftam, ama in koja o aaaaannnnn koja

Amir Arsalan DHN در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۹:۳۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳


این شعر واقعا بی نظیره….
همایون عزیز در آلبوم مستور و مست این غزل رو به زیبایی تمام اجرا کرده.
واقعا دست کسانی که این غزلیات زیبا رو پیدا می کنند و آهنگ سازی می کنند و میخوانند درد نکنه…

پیام در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۸:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۷۱


جناب محمد طهماسبی عزیز هر چند در زمره اساتید نیستم اما فکر می کنم منظور از آن بیت چرایی خلقت باشد.یعنی اینکه خالق به مخلوقات نیازی ندارد منتها این صفات خالق باید نمود پیدا کند. سلطان نماد پروردگار است و ایاز نماد مخلوقات.در خصوص من اظهار نظر جناب عیسی با توجه به اینکه معمولا در غزل هر بیت معنای مستقلی دارد آری این اتفاق ممکن است افتاده باشد چنانکه مرحوم شاملو با میل شخصی خودش جای بسیاری از ابیات را عوض می کردند.

طاهری در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۸:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۵۸


روح رهی معیری عزیز شاد … او واقعا یک هنرمند به تمام معنا بود… نه تنها شاعر که ترانه سرا و مدتی هم مدیر جاوید برنامه گلها در رادبو بود .

کسرا در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۷:۳۲ دربارهٔ نغمهٔ حسرت


روش درست ریختن می در لیوان یا خم، باید آنرا چنان به آرامی در میان جام ریخت که حباب ها و صدای حباب ها را دید و شنید (جوش و خروش)، و سپس با گردش خم (حالت مستی)، می را در داخل چرخاند تا بیشترین تماس آن با هوا ایجاد شود.
گفته میشود این کارها گاز الکل را کم کرده و عطر میوه در می پدیدار میشود.

حمید رضا در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۷:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۰


آقای بابک گرامی،

نخست به خانم روفیا مژده میدهم که بابک معقول و منقول مورد علاقه شما که که استاد ادبیات هم می باشند و متاسفانه خلقی به ایشان حسد میورزند ، به گنجور بازگشته اند.
و اما به دلیل فوریت درخواست شما آقای بابک، از آنجا که فرهاد ممکن است به گنجور دسترسی فوری نداشته باشد، استدعا دارم معنی این جمله فلسفی - عرفانی را روشن فرمایید باشد که کسی در زیر گنبد کبود توانایی یافتن جواب شما را داشته باشد.
” آن می که خمهاازو در جوش وخروشند ز مستی می باید که از روی حقیقت باشد و نه مجاز….. ”
با تشکرات فراوان.

ایران نژاد در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۵:۴۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۰


آقا فرهاد گرامى،
آن مى که خمها ازو در جوش و خروشند زمستى مى باید که از روى حقیقت باشد و نه مجاز…
لطف مى فرمایید نمونه زمینى آنرا معرفى کنید که شدیداً و فوراً مورد احتیاج است، احتیاج…

بابک در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱:۴۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۰


۷۷۰۸

کمال در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۰:۱۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۴۵


جناب شجریان که عمرش دراز باد ، این شعر رو در آلبوم زیبای “انتظار” با زیبایی زایدالوصفی اجرا کرده اند . ذوفمندان گوش بسپارند.

میثم در تاریخ ۷ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۵۹


یکی از ابیات جالب این غزل همون بیت ز عقل اندیشه ها زاید…. که البته این مفهوم در ادبیات ما که ریشه عرفانی هم داره بسیار دیده شده تا حدی که بسیاری از مردم امروز باب نقد در این خصوص گشودند که همین فرهنگ و دیدگاه باعث عقب ماندگی ما شده! اما به نظر من اینچنین نیست زیرا میشه به این صورت تعبیر کرد که انسان در کنار تکیه بر عقل جهت انجام امور رندگی برای حل بهرانهای روحی و رسیدن به آرامش درونی بهتره همیشه به عقل متکی نباشه و یک جاهایی عاشق عشق حقیقی باشه

محسن در تاریخ ۷ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ غزل ۳۴۵


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]