گنجور

حاشیه‌ها

 

دراین رباعی،کنایه از شمع چِگل،یار زیباروی است.چِگل منسوب به قبایل چِگلیان از ترکان قراخانی است و زنان بسیار زیبارویی داشته است و خواجه بدرستی در این رباعی بین شمع چِگل و سوخته دل تناسب ایجاد نموده است.(واژه جو گل که علی آقا نوشته اند در این رباعی درست نیست).

امیرشهبازی در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۰


درجواب آیدین: مظهر العجایب به هیچ عنوان نمی تواند کتاب شیخ عطار باشد تحقیقات فنی، و علمی و سبک شناسی نشاندداده این کتاب را قرنها پس از عطار به نام ایشان نوشته اند تا از محبوبیت عطار برای مذهب شیعه استفاده کنند
اما کامنتهای بسیاری از ادب دوستان را خواندم که حاوی مطالب وحدت و صلح فرق اسلامی بود و بسیار پسندیدم
اینکه شاعران و عارفان بزرگ ایران زمین چه مذهبی داشته اند به وضوح در تاریخ می توان جویای این مطلب شده و البته از اشعارشان می توان فهمید همه شاعران در نعت بزرگان اهل سنت وصحابیکان رسول ص اشعاری دارند که این خود بر سنی بودنشان دلالت دارد و این حرف که آنها با تعریف از اهل بیت شیعه شده اند کاملا نادرست است زیرا تعریف از اهل بیت و دوستی اولاد علی از شعائر اهل سنت و جماعت می باشد
اما تعریف از خلفای راشدین را هیچ شیعه ای هر چند بی تعصب عمرا انجام نمی دهد
آنها عارف بودند و از تعصب به قول عطار رسته بودند و می دانستند تمام اختلافات هفتادوملت بی خود و مسخره هست بنابراین وقت و علم خود را بر سراین اختلافات هدر ندادند
نمیخواستم اینها را عنوان کنم اصل حرفم اینه که ضرورت جهان اسلام اکنون در درجه اول وحدت و در درجه دوم کسب علم و دانش روز می باشد
اگر ما ساعتها روزها و سالها در باره اختلافات صحبت کنیم در نهایت به هیچ نتیجه ای نمیرسیم و درنهایت اختلافات نه تنها حل نمی شود که بدتر نیز می شود اما اگر ما همین وقت را برای پیشرفت و کسب علوم روز صرف کنیم از جهانیان پیشی گرفته و سربلند می شویم
یهود و نصارا قرنهاست مارا در این اختلافات گذاشته و خود از هر لحاظ بهره کافی را برده و بر ریش مسلمانان بی خرد که برادر برادر را دشمن می دارد می خندند و از اختلاف ما لذت می برند
آیا خدا کجای قرآن گفته سنی شیعه را کافر بداند و شیعه سنی را؟
بخدا قسم آنقدر که ما مشترکات داریم اختلافات نداریم
شیعه برادر سنی و سنی برادر شیعه هست هم از لحاظ دبنی هم ازلحاظ میهنی هم از این لحاظ که همه فرزندان آدم ابوالبشر هستیم
پس بیاییم بخاطر خدا همدیگر را دوست داشته باشیم و از اختلافات دوری کنیم

عبی در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲


بیت آخر

دوستان من در نسخه ای خوندم به اینصورت بود:

“اگر به سائلی حافظ دری زند بگشای”

یعنی بجای “سالی”، “سائلی” رو اورده بود که فکر میکنم به آهنگ شعر هم بیشتر میاد، گرچه شاید دوستان عنوان کنند که در مصرع بعدی “سال هاست” رو داریم و بنابراین “سال” گزینۀ مناسبتریه

هر چی باشه میپذیریم
ممنون
^_^

آمیز در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۳


سلام دوستان

چندی پیش پرسشی داشتم در رابطه با معنیِ “ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان”

همین الآن کشفی کردم میخواستم نظر شما رو بدونم که درسته یا نه
از اونجا که حافظ، در اشعارش، مو (گیسو) رو به “سلسلۀ مُشکین” هم تشبیه کرده
میشه این مصرع رو اینطور ترزبان کرد:

ای که بر مه (صورت زیبای یار رو به مه تشبیه کرده) کشی از عنبر سارا (همون سلسلۀ مُشکین، گیسویت) چوگان (صورت یار به مه تشبیه شده، مه هم همچون گویی ست میان آسمان، که با گیسویش که همانند چوگان است بر آن کشیده و آن را مستور کرده)

ممنون
^_^

آمیز در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹


متاسفانه مجبور شدم تا این هزلیات را در جواب شاعر ناشناس بدهم.
گر شعر ردیف و کلم و قافیه باشد
خوش باش به این شعر و به هرگوشه دوان باش
نازی تو بر این گفته بی معنی و بی مغز؟
در کف زدنت منتظربیخبران باش
شعر از سر شاعر که برون شد همه فهم است
فواره نباشد که بگویی فوران باش
گر جای صله کشمش و خربزه ستاندی
انگشت تعجب ز تحیر به دهان باش
تا دیر نگردیده هنوز مکتب هندی
برخیز و پی فیل شکم باره دوان یاش

ناشناس در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۷۲


به نظر بنده نیز ترتیب اشعار صحیح و با معنی است. برداشت آقای میثم از شعر صحیح تر به نظر می رسد.

علی در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۸۷


بیت ۷مصرع۲
بپرواز درا

محمود خیبری در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۹:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۱


بیت هفتم مرع دوم
به پرواز درا

محمود خیبری در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۹:۰۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۵


هر کسی از ظن خود شد یار من …
درود دوستان
از عراقی هایی که این روزها یک سوم کشورشان به اشغال تکفیری های داعشی درآمده بپرسید که :

خفته بودستید تا اکنون شما*که کنون جامه دریدیت از عزا

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان*زانک بد مرگیست این خواب گران

ور نه‌ای آگه برو بر خود گری*زانک در انکار نقل و محشری

بر دل و دین خرابت نوحه کن*که نمی‌بیند جز این خاک کهن

ور همی‌بیند چرا نبود دلیر*پشتدار و جانسپار و چشم‌سیر

و از آن جماعت ره به معنی نبرده قمه زن در کربلا بپرسید که چرا بر سر خود می کوبید ای جماعت کوفی که آن سوتر ناموس مسلمانان و انسانیت به قربانی و مسلخ می رود ؟!؟! قمه زنان قیمه خور تقبل الله از این همه کوری برای ندیدن قیامتی که قیام داعشی بی دانش به پا کرده است … بیهوده از بزرگان خرده مگیرید و در پس پستوی ناآگاهی خویش تندروی ها و کینه پراکنی های خویش را پراکنده مکنید..
درود خدا بر مولانای ایرانی فراجهانی
یا حق یا هو …

safaa در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۸:۱۹ دربارهٔ بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب


با سلام
در بیت:
چند بینی گردش دولاب را
سر برون کن هم ببین تیز آب را
بجای “تیزآب” احتمالا باید “میراب” باشد، چون تیزآب برای گرداندن چرخ سنگ آسیاب است ولی میراب مسئول پخش آب است که با “دولاب” هماهنگی دارد.

احسان در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۸:۰۸ دربارهٔ بخش ۱۲۷ - حکایت آن راهب که روز با چراغ می‌گشت در میان بازار از سر حالتی کی او را بود


درنسخه اهتمام تیموربرهان لیمودهی ازانتشارات کتابخانه سنائی چاپ ششم مردادماه۱۳۶۲دوبیت شعربه بترتیب دربیت۷و۹چنین آمده است:
ذوقی چنان نداردبیدوست زندگانی****بی دوست زندگانی ذوقی چنان ندارد
آنرا که خواندی استادگربنگری بتحقیق ***صنتعتگریست اماطبع روان ندارد

یداله اسدی ازدهزیرجهرم در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۷:۵۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۶


سلام. لطفا برای بعضی از ابیات که خواندنشان مشکل است ازحرکه گذاری وعلایم دستوری استفاده نمایید.

نازیلا در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۷:۱۴ دربارهٔ مخاطبه شمع و پروانه


لسان الغیب :
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت. 
با سلام و عرض ادب و نیز عرض تسلیت بخاطر ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان عالم حضرت امام حسین (ع) و ضمن ادب خاضعانه نسبت به استادان اهل ادب و فرهیختگان گرانقدر که سالیان سال شاگردی ی عارفانه به اساتید داشتم و دارم ، در آغاز می خواهم نسبت به اظهار نظر برخی از دوستان و یکجانبه نگریستن آنان از این غزل بسیار زیبا و جاودانه و با شهامت حضرت لسان الغیب - حافظ شیراز - و منسوب کردن این شعر به سرور شهیدان عالم ، که جانم فدایش ، جسارتاً چند مطلبی کوتاه جهت مخالفت با نظرات این استادان به عرض رسانیده و نظر خویش را نیز در پیرامون این مبحث به حضور تقدیم دارم. 
جسارتاً با بسیاری از نظرات استادان و اهل قلم بزرگواری که این شعر را صرفاً “عاشورایی” قلمداد کرده اند ، مخالف بوده و بسیار  بسیار مخالفم ، به جهت آنکه برای نظر دادن به یک موضوعی ابتدا باید شرایط زمان و مکان وقوع آن موضوع دقیقا” بررسی گردد و بنا به حساسیت موضوع از منظر انسان های همان دوران و با همان شدت و حدت و میزان عقلانی مربوط به آن دوران و حتی فضای حاکم سیاسی و فرهنگی و اجتماعی همان دوران به موضوع بپردازیم. نه آنکه با عقل قرن حاضری بخواهیم به فرایند اتفاق افتاده قرن یا قرون پیشتر اظهار نظر نماییم. که متاسفانه و در اغلب مواردی از این برطه یا سایر برطه ها دچار این مشکل فاحش می گردیم و گاهاً در تجزیه و تحلیل نظرات سیاسی خود نیز با عقل امروزی به قضاوت اتفاقات دهه های پیش می رویم.  درست مانند پیر مردی که بگوید چرا من در کلاس اول ابتدایی حاصل جمع ۲ بعلاوه ۲ برابر است با ۴ را نمی دانستم! که این خود غلطی فاحش است.

بررسی عمیق دوران لسان الغیب نیز به جهت این موضوع حائز اهمیت است که در دورانی که خلافت شدید و خودبینانه معتصب آن زمان وجود داشته بوده که هرگونه تعریف و تمجیدی - گاه حتی شدت آن کم بود یا زیاد - به شدت محکوم میگردیده است ، چگونه حافظ شیراز می توانست کوچکترین هدفی هرچند پنهان از سرودن این غزل به امام حسین (ع) می داشت؟ که خود این نظر این سئوال را در پیش دارد.

دوم - حضرت حافظ شیراز اصلاً چی هدفی می توانسته از این حادثه و بیان آن داشته باشد؟ بعبارتی ساده چه امتیازی از این غزل به دست می آورد؟

به دوستان محترم عرض نمایم که جو اکنون اجتماع و این شیعه صفوی رایج عصر حاضر و دههٔ حال حاضر موجود نمی بود و حتی شیعه ی علوی دویست سال پیش نیز وجود نداشته است  که ایشان بتوانند از این راه صله ای بدست آورده و نانِ شب خویش کنند و حتی انسانی نبود که گردن خویش را با زبانی سرخ بر باد دهد ! خوب می دانست چگونه بسراید و سخنوری دو پهلو نویس و سفسطه گر و شاعری چیره دست و با شهامت بود که نظرات خویش را برای عمر جاودانه بشریت بیان می نمود - و نه برای اتفاقی خاص و در زمانی خاص - و کلی و عارفانه سخنوری می کرد و غزل می سرایید و در زمان عصر خویش غزلهای وی دهان به دهان بازگو می شد و نقل هر محفل و هر کوی و برزنی بود و ” در جامعه ای که سواد برای یک درصد مردم بود ” استاد میبایست درس زندگی و تجربه ی زیستن و زیبا زیستن به مردم عموما” بی سواد و دهن بین و تابع زور حکومتی و جبر زمانه آن دوران، می آموخت و به مثابه آن مثل معروف ” آنچه شیران را کند روباه مزاج ، احتیاج است ، احتیاج است ، احتیاج ” شیخ را به انسانی کلی گوی و بزرگ سخن تبدیل ساخت. (البته به نظر بنده ی حقیر  به همین دلیل حافظِ شعر سرای خیابانی و کوچه بازاری به عارفی اندیشمند تبدبل شد که امروزه او را بدرستی لسان الغیب می خوانیم. ایضا” از این منظر همانگونه که بر هر مسلمانی قرآن مجید واجب است ، بر هر ایرانی طالب فیضی نیز کتاب حافظ واجب است که داشته باشد).

سوم - چه دلیلی می داشت که برای یک فرجه ی تاریخی ی خاصی بخواهد سخن بگوید ؟ البته نگارنده بر این باور است که لسان الغیب از این حادثه تاریخی استفاده نموده است اما تمام هدف ایشان این حادثه نبوده است.  همانند حضرت امام حسین که فرمودند:اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.

آیا حضراتِ عالی که فقط برای “به به کردن دیگران” و نیز “از آنِ خود ساختن حافظ شیرازی به قصد ارتزاق خود” چنین تفصیرها و تعبیرهایی ناقص و محدود ارائه می دهند ، می دانند که چه اشتباه بزرگی مرتکب شده اند یا می شوند؟ از طرفی دیگر برای جاودانه شدن چرا به هدف قیام امام حسین (ع) نگاهی نمی اندازند و اشارتی به آن نمی کنند؟
برادران، کعبه آن است که ره گم نشود! 
کعبه هدف نیست ، فقط یک تلنگری ساده است!
همانگونه که عاشورا هدف نیست ، غرض آزادگی و رستگاری انسانهاست و اینجاست که زیبایی حضرت حافظ عیان می گردد ، غزلی برای تمام اعصار به مانندِ قرآنی برای تمامی اعصار (البته بلاتشبیه). و همانگونه که مولایم حضرت علی (ع) می فرمایند:
فزت و رب الکعبه ! قسم به پروردگار کعبه که رستگار شدم.

ای برادران ، اینقدر در پیِ ابن ملجنِ ملعون نباشید!  که خدای ناکرده رستگاری از خاطرتان برود!

به قول حضرت شاملوی بزرگ:
(گفتند “کلام مقدس” را به شما خواهیم آموخت
ولیکن عقوبتی دو صد طاقت تان باید…
و عقوبتی دو صد چندان را تاب آوردیم…
و باری
“کلام مقدس”
آری ، از خاطرمان گریخت.)

امید که هدف گم نکنیم و دیگران راه گمراه نسازیم!
یاعلی یاعلی یاعلی

مجتبی قاسم زاده مقدم
(تقدیم به مهربان همسرم)

مجتبی قاسم زاده مقدم در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۶:۴۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۴


تقدیر را ناصر خسرو بُوِش و باشش نوشته است فردوسی بودنی را برگزیده است . امروز ما تقدیر را سرنوشت می گوییم ولی به گمانم منظور رسته از تقدیر خود سرنوشت نبوده بلکه روزی سرنوشته ی هر کسی بوده است . به این ترتیب آبخور هر کس روزی هر کسی است .
اما تقدیر به معنای اندازه کردن در عربی هم هست به فارسی این لغت می شود کویزیدن زیرا کویز پیمانه بوده است پیمودن امروز بیشتر طی کردن شده است و معنای اندازه کردن را کمتر می رساند .

امین کیخا در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱:۴۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷


با درود به تو آمیز مهربانم

آبخور و آخور یکی به نظرم می رسد ولی به گمانم شعر می گوید چنانکه سرچشمه ی خوشی و کام راندن بهشتی برای آدم پاینده نبود برای شما هم نمی ماند پس به کامرانی هر روزانه ات بپرداز و روزگار به آرزومندی نگذران !

ولی آ گاهی واژگان را وارون میکند مانند بردن ( وردن ) که آ گرفته است شده آوردن ! ولی آ گاهی تنها کاروازه ( فعل ) می سازد و حالت تاکید را می رساند مانند آترمیدن که به تازگی ساخته شده است برای تعیین کردن .
بسیار فروتنی کرده ای ببخشید اگر پرگویی ای شده است . فروتنی شما چیزی است که استادان ادبوری باید بیاموزند هر چند که به شما نمره ی ناخوبی داده باشند .

امین کیخا در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱:۳۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷


معنی برخی واژگان دشوار:

اَبلوج: معرب از فارسی آبلوچ . قند سفید یا شکر سفید

سَتیرِه: پوشیده

اِعتداد: بس و کافی شدن

ناشِکِفت: بی ملاحظه

به نظر می رسد در مصرع «ترس ترسان که “نباید” ناگهان» به جای کلمۀ “نباید” ، “نیاید” باشد.

هُلک: مردن و نیست شدن. هلاک شدن

محسن خادمی در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۱۱ دربارهٔ بخش ۲۵ - قصهٔ عطاری کی سنگ ترازوی او گل سرشوی بود و دزدیدن مشتری گل خوار از آن گل هنگام سنجیدن شکر دزدیده و پنهان


آقای امین کیخای باعشق

خوشا واژه بازیا که تو آغاز میکنی…

آقا من خواهش دارم، استدعا دارم، تو هر شعری، کلمه هایی دیدین که قابل شکافتن هستن، بشکافینشون همینطور که الآن. نمیدونین من چه لذتی میبرم ^_^

اون کتابی هم که گفتین الآن قابل تهیه باشه ایشالا ^_^

پی نوشت: ما یه استاد ادبیاتی داشتیم، به ما نهایتاً ده داد از بیست. چرا که سر “جامد” و “مشتق” و “ساده” و “مرکب” بودن کلمات، آبمون در یک جوی نمیرفت :)) :D
خواستم بگم ریشۀ تاریخی داره این شرب مدام ما ^_^

آمیز در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹


ممنون از آقای رسته، و آقای کیخای باحال

آقای کیخا، ممنونم از توضیحاتتون، یکی از عشقای من اینه که ببینم واژه ها رو حلاجی میکنین. از تفریحات خودمم هست این رفتن به پشت واژه ها.

حالا میتونم بپرسم چرا آبخور بمعنای “تقدیر”ه؟
یعنی چطور شد که آبخور (که فکر میکنم همون آخور توی طویله باشه، چون ما بچه که بودیم، گاو و طویله داشتیم، اینطور بوده که اول آبخور بوده به مرور شده آخور، درسته؟)، کسوت ِ تقدیر رو به تنش کرد

ممنون

آمیز در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷


آغاز سخن مولانا از عشق است پس بخاطر بیاوریم این قول را که ” اوّل ماخَلَقَ الله الهَوی ” و ” هوی ” در لسان عرب به معنای عشق است.

مهسا رضایی در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ بخش ۱ - سر آغاز


در بیت هفتم ،قافیه به ضرورت khwash تلفظ می شود. تلفظی که در زبان کردی برای این کلمه رایج است و کردزبان ها راحت تر از پس تلفظ آن بر می آیند. یعنی تلفظ فارسی میانه ی این کلمه

مهسا رضایی در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ حکایت زلیخا با یوسف (ع)


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]