گنجور

حاشیه‌ها

 

دل پیش تو و دیده به جای دگرستم
تا خلق نبینند ترا می نگرستم.
نیز ثبت إشده است.

دکتر ترابی در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۵:۲۲ دربارهٔ غزل ۳۶۸


با سلام. خواستم بگم که الان خمسه امیر خسرو دهلوی کنار دست من موجود است و بنده در حال شرح یکی از قسمت های مجنون و لیلی هستم، اما تعداد ابیات کتاب۲۷ تا است ،در حالی که در گنجور ۱۵ بیت بیشتر یافت نمی شود.مورد بعدی عنوان های شعر هاست، آقا والا عنوانی که برا این قسمت هستش هیچ ربطی با متن شعر داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟. عزیز من بعد از هر شعر عنوان آن ذکر شده ،یه نگاه به کتاب بندازید متوجه می شید. شما باید کاری کنید که آثارتون معتبر باشه، حیفه بابا این سایت خوب این همه ناقص باشه. با تشکر

رضا در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۵:۱۳ دربارهٔ بخش ۱۷ - شنیدن لیلی، آوازهای دف تزویج مجنون، و ازان حرارت سوخته شدن


الهام گرامی!
سلام.شاعر در حالت های زیادی قلم به دست می گیره .”رهی معیری” اشعار بسیار زیبای دیگه ای هم داره .حالا شما این یکیو به دل نگیرین بزرگوار.
منم مثل شما با فحوای کلامش مخالفم اما جدا”زیبا سروده.
با احترام

شروین پاداش پور در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۲:۵۵ دربارهٔ خلقت زن


رو این بیت خیلی فکر کردم ولی درست متوجه نمیشم به چه معناست.

برداشت من:
به شوق وصال اگر این راه را به پایان رسانیدی ای حافظ/هیچ کس عنان و افسار فراق را به دست جدایی ها نسپرده است ای حافظ

مهرزاد در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۹۷


استاد محمدرضا لطفی ابیاتی از این غزل را با تار در دستگاه همایون به آواز خوانده اند که اجرای بسیار عجیبی است.
این اجرا را میتوانید در وبسایت dorrab.com بشنوید.

گوش شنوا در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۴۳۶


درودبر خوانندگان ودرودی بی حساب برجناب مولانا که بیش از سی هزار بیت شعرگفته و امروز خوانندگانی چون ما برسر یک کلمه از آن,منظورم شککی است, بحث میکنیم و آخرسر نمیفهمیم.براستی چرا ما انسان ها بجای فهمیدن این ابیات وبکارگیری آن در زندگی روزمره برسر یک کلمه ای که درستی آن مبرم است,وقت خودرا ضایع میکنیم؟
بیایید خودرا تغییر دهیم.
باتشکرازگنجور.

امید در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۹۳


ظاهرا حرف آخر مصرع (ت) از قلم افتاده
جهد کن تا جان مخلد گرددت
تا به روز مرگ برگی باشدت

داود پوراکبریان در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ بخش ۱۲۱ - غالب شدن مکر روبه بر استعصام خر


جهد کن تا جان مخلد گرددت
ظاهرا حرف آخر (ت) از قلم افتاده

داود پوراکبریان در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ بخش ۱۲۱ - غالب شدن مکر روبه بر استعصام خر


من با آقای مرتضی مخالفم چون حافظ درسته عارف بوده ولی از سیاست جدا نبوده وخیلی از شعر هایش را در رابطه با فضای سیاسی زمان خودش گفته چرا چنین حالاتی را کودکانه می نامید؟

نرگس در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۶


خیال شاعردرشعراست

امیرخان صبوری در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۹۳


خیلی زیبا بود به شخصه خیلی لذت بردم

زهرا در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۲ - سیل روزگار


چوخ چوخ اوریه یاتان شعردیر
الاه اتا اناسین رحمت السین

امیر حسین رسولی در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ تورکون دیلی


این بیت:
سوسن کافور بوی، گلبن گوهر فروش
وز مه اردیبهشت کرده بهشت برین

بدین صورت هم آورده شده:
سوسن کافوربوی گلبن گوهرفروش/ زمی ز اردیبهشت گشته بهشت برین

حالا کدوم درسته؟

خاوری در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ در وصف صبوحی


زد نفس سر به مهر، صبح ملمع نقاب.

صبح کاذب مانند یک نفس زدن کوتاه و دوباره در پشت نقاب رفتن است. مصرع اول توصیف این پدیده است. بعد از آن توصیف‌های تو درتو، گهر در گهر، و زیبایی از دمیدن صبح را داده است تا آن که ( بعد از ده مصرع) در بیت ششم اشعهٔ خورشید عیان می‌شود: نیزه کشید آفتاب …
خاقانی پدیده‌های پیش رو را توصیف هنرمندانه می‌کند، و از آن شور و هیجان می‌افریند:
دنبال ربظ قضایا نیست. این ها توصیف‌های هنرمندانه و شورآفرین هستند.
اگر ما بخواهیم دبنال قرینه و ربط مصرع اول به اشعهٔ خورشید برویم، باید ربط ۹ مصرع بعدی را همچنین روشن بکنیم.
اشعهٔ خورشید یک نیزه در این نگرش هنری است. سهم آن همانقدر است نه بیشتر. نه قرینه ای است برای چیز دیگر و نه ربطی را التزام می‌کند. ما در نگرش مهندسی و فیزیکی امروزی که بر فهم و فکرما غالب شده است شعر خاقانی را جور دیگری در می‌یابیم، نتیجه آن می‌شود که نگاه هنری را قربانی می‌کنیم و یا کاهش می‌دهیم.

خاقانی عاشق صبح است، بیش از صد مورد گوناگون از توصیف صبح را در دیوان خاقانی می‌توانید بیابید.

Anonymous در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ شمارهٔ ۱۷ - این قصیدهٔ را منطق الطیر گویند مطلع اول در وصف صبح و مدح کعبه و مطلع ثانی در وصف بهار و مدح پیامبر بزرگوار


بیت «کین سه را خصم است بسیار و عدو / در کمینت ایستد چون داند او» به این معنی است:
سفر و مال و مذهب دشمنان بسیار دارد که اگر از آن آگاه شوند در گمینت خواهند ایستاد.

گلی اشرف مدرس در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ بخش ۵۸ - منع کردن خرگوش از راز ایشان را


در مصراع دوم این بیت واژه ی کمین درست است: کین سه را خصم است بسبار و عدو / در کمینت ایستد چون داند او یعنی ااین سه(سفر و مال و مذهب) دشمنان بسیار دارند و اگر این دشمنان از این سه راز تو آگاه شوند برای آسیب رساندن به تو در کمینت می ایستند.

Anonymous در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ بخش ۵۸ - منع کردن خرگوش از راز ایشان را


در این مصرع: “این قصه مرا کشت که هنگام وداع”
به نظر من “قصه” باید در اصل “غصه” بوده باشد، زیرا چیزی که شاعر را می کشد قصه نیست بلکه غصه است و محروم شدن از دیدار دوست قصه نیست!

آرش در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۶۷


تو سریال وضعیت سفید از این شعر بصورت استادانه استفاده شده…
عالییییییییییییه

امیرحسین در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۹:۴۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۲


من دلستانم داره برای همیشه از پیشم میره و وقتی این شعر رو میخونم نزدیکه که قلبم وایسه اگر جوون نبودم وقلبم کمی مشکل داشت حتما وای میساد

مرتضی در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۹:۴۱ دربارهٔ غزل ۲۶۸


زندگی اجبار است لاجرم باید زیست

محسن بورعطا در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۹:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸ - در راه زندگانی


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]