گنجور

حاشیه‌ها

 

دستان مخفف داستان هست.

همچون این بیت از خود حافظ
راز سربسته ی ما بین که به دستان گفتند
هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر

جواد در تاریخ ۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۳۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۶۳


با سلام خدمت استاد…
بنده این جسارت را به خاطر شعری که در اختیارم بود کردم…بنده دیوان شیخ را ندارم اما پدر بزرگم که این شعر را به من داده است در آن گم کردی نوشته است ومن به دلیل اعتمادی که به ایشان در باب ادبیات داشتم این سخن را فرمودم که اگر اشتباه است پوزش میخواهم اما باز میگویم که گم کردی بهتر از میجویی است…با تشکر از راهنمایی های دلسوزانه ی شما…

شهاب حسن نژاد در تاریخ ۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۶


ای نسیم منزل لیلی یا سلمی؟! کسی می داند در نسخه های مختلف چگونه ثبت شده؟

آناهیتا در تاریخ ۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۴۹


سلام عرض میکنم خدمت همۀ علاقمندان به شعر و ادب فارسی
به نظر این حقیر عزیزان در خواندن بیت
با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش
بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی
باید دقت نمایند در کلمۀ تندرستی حرف ” د “مکسور و
حرف “ر” مفتوح خوانده شود
یعنی با این اعراب ” تَندِرَستی ” خواهش میکنم من رو راهنمایی بفرمایید.

مهران قبادی در تاریخ ۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۱۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۳۴


شیخ اجل سعدی نه تنها استاد غزل است که استاد عشق هم هست. انصافا با خواندن این غزل به قول خود شاعر گویی از این جهان به جهان دیگری که سرشار از حظ و بهره ی معنوی است ارتقا پیدا می کنی.

کاظم دهقانی در تاریخ ۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۴۰ دربارهٔ غزل ۳۷۴


An excerpt from the Safar-nama of Nasir Khusraw:

“It was the eight of Safar 444 [June 9, 1052] when we reached Isfahan. It is one hundred and eight leagues from Basra to Isfahan, a city situated on a flat plain and with a delightful climate. Wherever one sinks a well ten ells into the ground, refreshing cold water comes out. The city has a high, strong wall with gates, embrasures, and battlements all around. Inside the city are courses for running water, fine tall buildings, and a beautiful and large Friday mosque. The city wall is said to be three and a half leagues long, and everything inside is in a flourishing state, as I saw nothing in ruins.

There were many markets. One that I saw was only for moneychangers and contained two hundred stalls. Every market has doors and gates, as do all quarters and lanes. The caravanserais are exceptionally clean. And in one lane, called Ku-Taraz, there were fifty fine caravanserais, in each of which were retail merchants and shopkeepers. The caravan we entered with had 1,300 kharvars [donkey-loads] of goods, yet there was no difficulty in finding space since there seemed to be no lack of room or fodder.

When Sultan Toghril Beg Abu-Talib Muhammad ibn Mi-Kal ibn Seljuq took the city, he appointed as governor a young Nishapuri, a good administrator with a fine hand, composed, well met, a patron of learning, well spoken, and generous, called Khwaja Amid.The sultan ordered him not to levy taxes on the people for three years and, as he followed this order, the peasantry that had fled returned home. He had been one of the bureaucrats serving under Suri.

Before our arrival there had been a great famine, but by the time we came they were harvesting barley, and one and a half maunds of wheat bread were selling for one dirhem, as were three muands of barely bread. The people, however, were still complaining that never in this city had less than eight maunds of bread been more than one dirhem. Of all Persian-speaking cities, I never saw a finer, more commodious, or more floursishing city than Isfahan. They claimed that wheat, barley and other grains could be left for twenty years without spoiling, although some said before the walls had been built the air was even better than now and that it had changed with the construction of the wall so that some things would spoil. The villages, however, were said to be as good as ever.

As the caravan was not going to leave for some time, I remained in Isfahan for twenty days. On the twenty-eight of Safar [June 29,1052] we departed and came to the village of Haythamabad…”

Source: Source: W. Wheeler McIntosh Thackston, ed. tr. (2010). Nasir- i Khusraw’s Book of Travels. Mazda Publishers, Costa Mesa, CA; pp. 125–۱۲۷/

Anonymous در تاریخ ۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ بخش ۹۴ - اصفهان


و اندیشید که « این زمین پریانست و جادوان. زودتر باز باید رفت.» و با خود گفت! گزارۀ و با خود گفت بر میگردد به گزارۀ قبلی که عبارت است از؛ زودتر باز باید رفت. اگر کسی در توضیح دستوری و ادبی آن آگاهی دارد لطفاً قید کند. سپاس!

بهمن بهرامی در تاریخ ۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ بخش ۱۹ - به دام افتادن آهو


اجرای جدید این شعر توسط همایون شجریان به همراه انمیشین فوق العاده زیبا و معنا دارش آدم رو چنان از این دنیای مادی جدا میکنه و با خودش میبره که تا ساعتها مات و مبهوت میمونی..

مرتضی خمسه در تاریخ ۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۹۵


جناب کیخا عزیز
کلمه ی مَسْجِد مشتق اسم مکان از ریشه ی “س ج د” است و پذیرفته نیست که آن را مستعرب واژه مزگت گویش کردی دانست چرا که مشتق است و کلمات مشتق در زبان عربی ساخته ی قواعد صرف زبان عربی می باشند این کلام شما در صورت جامد بودن کلمه ی مسجد میتوانست قابل بررسی باشد مثلا کلمه ی “نظر” که مصدر می باشد را میتوان مستعرب واژه ی “نگر ” فارسی دانست اما درباره کلمه ی مسجد این سخن چندان نیکو به نظر نمی رسد
در باره ی کلمه ی محراب هم این استدلال وارد است که محراب لغتی عربی و از ریشه ی “حرب” است که در قرآن کریم در آیات متعدد محراب را بدین شکل و با حرف “ح” آورده است و مستعرب بودن این کلمه نیز به همان علت فوق الذکر صحیح به نظر نمی آید

احمدرضا آب روشن در تاریخ ۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۸:۱۶ دربارهٔ غزل ۲۴


درود بیکران بر تمامی همراهان این صفحه مجازی دلپذیر
در ارتباط با این سروده زیبا باید بگم که یک بیت از ان حذف گردیده که سالها پیش استاد سعید نفیسی بصورت دست نوشته این بیت را بر کتابی نگارش نموده اند که بدین ترتیب میباشد:
امید بهایی به وفور کرم توست
نه از عمل خویش و نه از اهل زمانه
و همچنین در سالهای ۱۳۳۲ اوازی از حسن گلنراقی منتشر گردید که شعر اواز ان این سروده زیبا بود و در ان این بیت گمگشته نیز توسط ایشان اجرا میشود که در صورت نیاز همراهان سایت میتوانم لینک انرا در اختیار دوستان قرار دهم
برقرار و پیروز باشید

محمد رفیعی در تاریخ ۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۷:۱۸ دربارهٔ مخمس


در سطر اول ….من طعمۀ تام و هرگز باید باشد .

بهمن بهرامی در تاریخ ۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۴:۵۰ دربارهٔ بخش ۵


سلام برشما شک دارین؟؟؟

Anonymous در تاریخ ۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۴:۱۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱۴ - جلوه جواله


سلام برشما شک دارین؟؟؟

هما در تاریخ ۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۴:۱۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱۴ - جلوه جواله


شعر جالبی است که نشان میدهد قبل از انقلاب هم مردم اما در یران مسلمان بودند! و از کلمه شهید باخبر!

کامران کسرایی در تاریخ ۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۰:۳۷ دربارهٔ شمارهٔ ۸۸


باسلام
هرگز کفر امیز نیست زیرا …
از دوجهت میتوان به انسان نگاه کرد یکی جنبه خلقت و ماهوی انسان که همه انسان هستند و این شامل پیامبر نیز میشود همچنانکه درایات قران بدان اشاره شده است که پیامبری از جنس خود شما برایتان فرستادیم …. این ایه فقط ناظر به جنبه خلقت میباشد یعنی اشتراک فقط در اصل انسانیت و الا معلوم است که پیامبر خدا کجا و ان جماعت کجا…!
ودیگری بعد معنوی انسان وصفات و کمالات وی…
که دراین جهت هیچ کسی با حضرات معصومین علیهم السلام قابل قیاس نیست و در بیتی که اشاره فرمودید ظاهرا مراد این جهت قضیه میباشد
یعنی از کمالات نفسانی و فضایل و معجزات فوق بشر عادی میباشد… تاکید میکنم بشر مراد بشر عادی است واصلا قصد مقایسه با پیامبر مراد متکلم نبوده و این معنی واضح تر از انست که نیاز به توضیح داشته باشد
تعبیر مشابه دیگری که نزد علما مرسوم است :
کلامه علیه السلام فوق کلام مخلوق دون کلام خالق

حامد در تاریخ ۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۰:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲ - مناجات


مصرع آخر “چه غم ار زر نبود”

آرمان در تاریخ ۷ دی ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۶۷۸


واقعا ۱۰۸ بیت حذف شده ، ؟چرا

اىراهىم در تاریخ ۷ دی ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۴۲ دربارهٔ فی التوحید باری تعالی جل و علا


نام تو نام همه شاهان بسترد و ببرد
شاهنامه پس از این هیچ ندارد مقدار
فرخی سیستانی و فردوسی طوسی ، معاصر هم بودند و اکنون تاریخ قضاوت می کند که شاهنامه بی مقدار است یا دیوان فرخی که باید محمودنامه اش خواند!

مهدی پژوهنده در تاریخ ۷ دی ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ شمارهٔ ۳۷ - در ذکر شکار جرگه سلطان محمود پس از بازگشت از جنگ


با عرض سلام،
به نظر می رسد مصرع دوم در بیت هشتم از آخر،
“ز طرزی کان نگردد شهره بگذر ” باشد، نه ” ز طرزی کن…”.
یعنی از راه و روشی که پسندیده نیست بگذر.

با سپاس
امیر

امیر در تاریخ ۷ دی ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۲۱ دربارهٔ مثنوی (الا ای آهوی وحشی)


سلام بر شما خداجویان و خدا پرستان
از این شاعر بزرگ کلی مطلب میشه درس گرفت اما برخی از شما کور دلان که خودتون رو محصور مذهب و فرقه خود کردید نمیتونید
خداوند متعال مردن را با قومیت های مختلف آفرید تا هرکسی هر راهی را که میخواهد پیگیرد و به الله برسد و ملاک تقوا است
خدا پرست باشید نه معاذ الله بنده پرست
تمامی یاران پیامبر خدا را در دین یاری کردند و نیازی ندارند که شما از آنها حمایت کنید
خاندان رسول الله هم همینطور
آنها تمام به سوی الله بودند و شما … درگیر برتری جستن
از چه عرضه میداری ای بی گوهر حاجت خود را به محتاج دگر
تنها دل در عشق و بندگی برای الله ببندید و بس که خالق همه ما میباشد

آدم در تاریخ ۷ دی ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]