گنجور

حاشیه‌ها

 

سرهاست در این سودا چون حلقه زنان بر در
تا بخت بلند این در بر روی که بگشاید

حلقه=کوبه در سودا=خیال
چه سرها که در خیال رسیدن به یار چون کوبه بر در کوبیده شد و در گشوده نشد باید دید بخت با که یار است و در به روی که گشوده میشود.(تا یار که را خواهد و میلش به که باشد).

7 در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ غزل ۲۷۸


*من آن قیاس نکردم که زور بازوی عشق
عنان عقل ز دست حکیم برباید
روایت دیگر:
*من این قیاس نکردم که زور پنجه عشق
عنان عقل ز دست حکیم برباید

نگفتمت که به ترکان نظر مکن سعدی
چو ترک ترک نگفتی تحملت باید
سعدیا مگر نگفته بودم که مهرویان را منگر زیرا اگر ترک مهرویان نکردی رنج خواهی کشید.

7 در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ غزل ۲۷۶


با سپاس، لطفا مصرع «صبح شد ای صبح را صبح و پناه» را به «صبح شد ای صبح را پشت و پناه» اصلاح نمایید.

سیاوش مرتضوی در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ بخش ۹۱ - تفسیر قول حکیم بهرچ از راه و امانی چه کفر آن حرف و چه ایمان بهرچ از دوست دورافتی چه زشت آن نقش و چه زیبا در معنی قوله علیه‌السلام ان سعدا لغیور و انا اغیر من سعد و الله اغیر منی و من غیر ته حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن


سلام
این غزل بوی افسردگی وناامیدی دارد
در این اینگونه غزلها همیشه صحبت از ناپایداری وبی وفایی دنیا وخوش بودن ومستی وبازگوی نصیبه و قسمت ازلی است که حافظ بدان می اندیشد.
در بیت چارم میگه :
به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب
جهان و کار جهان بی‌ثبات و بی‌محل است
درپیش چشم عاقل و در مسیرعمر ودر این دوره پرآشوب ، دنیاومشغولیات آن ناپایداروبی اعتبار به نظر میرسد.

میرذبیح الله تاتار در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۵


در سرای در این شهر اگر کسی خواهد
که روی خوب نبیند به گل برانداید
برانداید=برانداییدن=براندودن=گل گرفتن
اگر کسی در شهر هست که میخواهد چشمش به مهرویان نیفتد باید در خانه خود را گل بمالد(بیرون نیاید)

7 در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ غزل ۲۷۶


نیارد=نیاورد
سخن به درازا کشید اما داستان عشق دوست همچنان پابرجاست زیرا یاد یارهرگز دلسردی و اندوه نیاورد

7 در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ غزل ۳۴۷


هیچ بزرگوارى میدونه معناى “نیارد” در بیت پیش از پایان چیه؟ بسیار دور میدونم که به معنى “نمى آورد” باشه

مصطفى در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ غزل ۳۴۷


بزرگوارى میدونه معناى “برانداید” در بیت پایانى چیه؟

مصطفى در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ غزل ۲۷۶


سلام
دراین غزل حافظ از یک شاعروهمکارومدعی خودنیزگله مند است که او پی به ارزش واقعی اشعار حافظ نبرده ودر حق اوقضاوت غلط کرده است چنین استنباط میشود در کدام مجلس شعروادب شاعری رسمی گونه اشعار شعرا را نقدونظرمی کرده وبه علت تنگ نظری وحسادت به حافظ کم لطفی نشان داده است. این مجلس ادبی شاید زمان شاه شجاع ویا امیر مبارزالدین بوده باشد.
دربیت ششم :
حدیث مدعیان و خیال همکاران
همان حکایت زردوز و بوریاباف است
ادعای مدعیان شعروبلاغت وخیال پردازی های همکار شاعر عینا به حکایت ادعای همکاری حصیرباف است که باخیاط زردوز دارد.
در بیت مقطع میفرماید
خموش حافظ و این نکته‌های چون زر سرخ
نگاه دار که قلاب شهر صراف است
حافظ ! از مقوله بگذرواین سخنان موجه چون طلای ناب خودرا باکس در میان مگذار که جاعل ودغل بازشهر، جای صراف را گرفته است .

میرذبیح الله تاتار در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۴


سلام
این غزل پس از کشته شدن ابواسحق سروده شده است گفته میشود دل بستگیی که حافظ با ابواسحق داشت از این رویداد کاملا افسرده حال شده برای رهای از اندوه غم به می و گردهمای بادوستان یگرنک روی می آورد
دربیت سوم میگه
این گل هنوز نشکفته بود که پژمرده شدوزمانش فرارسید.ای بلبل بنال که ناله پریشان حالان ، حال و هوایی دارد.

میرذبیح الله تاتار در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۳


سلام بر مریدان حضرت
سپاس بسیارازتوضیحات مبسوط جنابان شمس الحق وکورش إیرانی و نظرسرکار خانم عاطفه ،

آذرمیدخت در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۹۵


مصرع اول اشتباه نوشته شده و وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن نقض شده
غلط:مهرگان آمد و دشت و دمن در خطر است
صحیح:مهرگان آمده و دشت و دمن در خطر است

شاهین داوری در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ وطن در خطر است


از مرادت بگذر تا به مرادت برسی
که ز مقصود گذشت آن که به مقصود رسید

خیلی بیت شگفت آوریه
که اشاره به یک قانون هستی داره

کسی تجربه ای در این زمینه داره ؟؟

من در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۹


در خوانش آقای آقاجری اشکالاتی هست ؛ سواء باید با تنوین رفع خوانده شود ؛ سواءٌ ، عین الحیات نیز نایب فاعل و مرفوع است ؛ عینُ الحیاتِ ، یَرضی’ درست است ، در مصراع ” جواب تلخ بدیع است از آن دهان نباتی ” همزه در اوّل واژه ی ” از ” باید در خواندن حذف شود.

محسن حیدرزاده در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۸:۳۷ دربارهٔ غزل ۵۲۱


“مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست ” هم از نظر معنی درست است هم از نظر وزن فقط باید این گونه خوانده شود :
فایده دُج هانی نیست =doj hani nist

محسن حیدرزاده در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۸:۰۶ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت


نک بپرانیده‌ای مرغ مرا
در چراگاه ستم کم کن چرا

حالا دیگه ای زبان با کلامت پرنده روح و جان مرا پرانده ای و باعث زیان من شدی ای زبان در چراگاه ستم و ظلم کمتر جولان بده و شادمانی کن …

یا جواب من بگو یا داد ده
یا مرا ز اسباب شادی یاد ده

یراهی نشونم بده خودت یا که عدل و انصافی بخرج بده و یا راه شادی رو نشونم بده تا از اندوه زیان تو ای زبان در بیام

ای دریغا نور ظلمت‌سوز من
ای دریغا صبح روز افروز من

بازرگان میگه : افسوس که تو ای طوطی مانند نوری تاریکی مرا روشنایی میبخشیدی ….افسوس که مانند صبح اغازی برای روز من بودی

ای دریغا مرغ خوش‌پرواز من
ز انتها پریده تا آغاز من

افسوس که این مرغ بلند پرواز من از انتهای افرینش تا اغاز انرا پریده و طی کرده (اشاره مرغ به روح است که از عالم ملکوت به عالم ماده تنزل کرده و در جسم وتن هبوط یافته و مستولی گشته)

عاشق رنجست نادان تا ابد
خیز لا اقسم بخوان تا فی کبد

ادم نادان از رنج کشیدن خودش لذت میبره و هرچه بیشتر درون غرق میشه بیشتر عاشق دنیای فانی با تمام رنج هاش میشه …دلیل این حرفم رو در قران بخوان ..:: از سوگند بدین شهر ..تا انجا که …:: ما ادمی را در رنج افریدیم
از کبد فارغ بدم با روی تو
وز زبد صافی بدم در جوی تو

ای محبوب حقیقی تا وقتی که با جمال تو دمساز بودم از رنج اسوده بودم و در جویبار عشق و محبتت از ناخالصی پاک بودم

این دریغاها خیال دیدنست
وز وجود نقد خود ببریدنست

این همه افسوس گفتن های من برای دیدن روی محبوب است و ازین تن و گرفتاریهای این عالم بریدن است …

غیرت حق بود و با حق چاره نیست
کو دلی کز عشق حق صد پاره نیست…..

غیرت حضرت حق است این مرگ و فنا و با این غیرت راه چاره اندیشی نیست ….کجاست دلی که از عشق به حق شرحه شرحه نیست …واما غیرت چیست ::

غیرت آن باشد که او غیر همه‌ست
آنک افزون از بیان و دمدمه‌ست

غیرت اونییست که با همه فرق دارد غیرتی که او بر خلق دارد تا بجز او بر غیر مشغول نباشد از محبتی که به ادمی و به عشاق دارد و …او غیور است… اوییکه نمیشود با حرف و کلام اورا بیان کرد ونشان داد… عشق و عرفان اسلامی ما از انجایی اغاز میشود که :::خداوند متعال در یک جاى قرآن از کسانى یاد میکند که «یُحِبُّهُم وَ یُحِبّونَه»:هم آنها خدا را دوست میدارند، هم خدا آنها را دوست میدارد ..همانند فلسفه می و میخوارگی در عرفان ما که در جایی فرموده است از دست خدایشان شراب مینوشند ….۹۲۱۶۵۵۷۴۷۱

مهدی کاظمی در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۰:۴۰ دربارهٔ بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی


نخل ترت در پیرهن چون (نیشکر) شد پرشکن

سید احمد مجاب در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۰:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۰۱


احمد کسروی به نظر من نظرات اشتباهی درباره

حافظ وسعدی داشت اما احمد کسروی انسان ماتریالیستی نبود

کتاب ورجاوند بنیاد وی در نقد ماتریالیسم بسیار زیبا است

البته در کتاب ورجاوند بنیاد هم اشتباهات بسیاری دارد

اما در کل نقد جالبی بر ماتریالیسم نوشته است

منصف در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۰:۱۱ دربارهٔ شمارهٔ ۲۵۸ - در هجو سید احمد کسروی


ممکنه در حاشیه ها دوستان بجای این همه ایراد گیری از ظاهر کلمات و اشعار درباره معانی اظهار نظر کنید

خواهش میکنم در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۳۹


۶۳۳۰

کمال در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۷۴


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]