گنجور

حاشیه‌ها

 

درست می گویی مریم بانو
شاید باشد:
دل عرفی نه یکی قطره ی خون، فولاد است
از ستم سیر مشو {گر }دگر آزاری هست

حسین ۱ در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۹


چو دوزخ بدانست و راه بهشت عزیز و مسیح و ره زردهشت
در مصرع دوم کلمه “عزیز ” صحیح نیست . عُزَیر صحیح است.
بیت ۱۱ - عزیر: کاهن ورهبر عبرانیان در قرن پنجم ق .م . که نزد مسلمانان بعنوان پیغمبر مشهور است و نام اصلی او عِزْرا میباشد.(از فرهنگ فارسی معین ).
———————————–
بیت ۱۹ - چنان شد ز سستی که از تن بماند ز ناتندرستی باردن بماند
مصرع دوم کلمه “باردن” به اردن صحیح است
———————————–
بیت ۲۴ - برین داستان زد یکی مرد پیر که گر شادی از مرگ هرگز ممیر
این بیت جمله معترضه است و ضرب المثلی را از زبان پیری بیان می کند و می گوید وقتی به مرگ کسی شادمان می شوی اگر می توانی تو خودت از مرگ فرار کن و نمیر چون مرگ از فرار برای کسی مقدور نیست پس روزی مرگ خودت فرا می رسد و دیگران هم از مرگ تو خوشحال خواهند شد.
—————————-
بیت ۲۷ - چرا گشت باید همی زان سرشت که پالیزبانش ز اول بکشت
این بیت نیز به صورت پند است و می گوید چرا باید انسان سرشتش مثل علف هرزی باشد که باغبان از همان اول آن را از مزرعه بیرون بکشد (یکی از کارهای باغبان بیرون کشیدن علف های هرز است) در واقع در این بیت نوش زاد را به علف هرز تشبیه نموده است
————————————-
بیت ۵۷ - چو گشت آن سخن بر دلش جای گیر بفمود تا نزد او شد دبیر
در مصرع دوم بفمود صحیح نیست و بفرمود صحیح است
——————————

حسن امین لو در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ بخش ۲ - داستان نوش‌زاد با کسری


صنما تو همچو شیری من اسیر تو چو آهو
به جهان کی دید صیدی که بترسد از رهایی

منظور مولانا از این بیت اینه که
من صید تو هستم مثل آهویی که اسیر شیر هست.
و در جهان چه کسی و چه زمانی دیده است که صید از این که صیاد رهایش کند بترسد (پاسخش روشن است. هیچ کس و هیچ زمانی) اما من (شاعر) از اینکه صیادی چون تو(صنم) رهایم کنی می ترسم!
و این مطابقت دارد با “من از اون روز که در بند توام آزادم”

سجاد در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸۳۹


ممنون از پاسخ شما، حسین عزیز. الان متوجه شدم. باز ممنون.

کوروش در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱۰۳


نادر جان
سلام
از لطف شما سپاس گزارم و بسیار خوشحال خواهم شد که نظر/گله شما را دریافت کنم. از گنجور عزیز خواهشمندم که نوشته شما را در صورت امکان نمایش دهد. یا اینکه ایمیل تان را بفرمایید تا خدمت تان تماس بگیرم.
پیروز باشید.

حامد کهن دل در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۹:۱۷ دربارهٔ بخش ۳۴ - منازعت امرا در ولی عهدی


مصرع آخر ایراد وزنی دارد!

مریم در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۸:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۹


مدامش به روی آب چشم سبل
دویدی ز بوی پیاز بغل
معادل امروی سبل: تراخم فرانسوی که درفارسی توته گفته میشد.
تورم،سرخ گشتن و چرکین شدن چشم
از بوی گند بغل و چشمان سرخ و چرکینش همیشه به رویش آب روان بود.
شادی و فرح بخشد دل را که دژم باشد
تیزی نظر بخشد گر چشم سبل دارد
هر سرمه و هر دارو کز خاک درت نبود
در دیده دل آرد درد و سبلی دیگر
حیات خویش در آن لقمه گر چه پنداری
ضمیر را سبل است آن و دیده را پرده
مولوی
…………………………………………
زلف تو تن را نوشت سورهٔ نون بر ورق
قد تو دل را نهاد لوح الف در بغل
چشم مرا از لبت نیست گزیری که هست
لعل لبت را شکر، چشم سرم را سبل
ذکر بیفکر علم بی‌عملست
دل بیعشق چشم پر سبلست
اوحدی
سلام بر چنین غلام

7 در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۷:۴۰ دربارهٔ حکایت خواجه نیکوکار و بنده نافرمان


کوروش جان
کز صفا دُرّی شوی تو شاهوار
اشتباه نیست
یعنی : در صفا مانند یک مروارید غلتان شوی
زنده باشی

حسین ۱ در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۷:۳۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱۰۳


به به چه مستی، عجب حال و هوایی خوش به سعادت عارفان. خدایا ظرفیتمون زیاد کن

hadi در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۷:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۲۲


بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از ۹۱۰۶

khayatikamal@ در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۴:۰۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۷۸


با عرض سلام و احترام خدمت همه عزیزان، به نظر بنده حقیر در مصرع زیر اشتباه تایپی، وجود دارد:
کز صفا دری شوی تو شاهوار

شاید اینگونه باشد: کز صفای در شوی تو شاهوار

ممنون میشم که بزرگواران و دوستان گنجور، در این مورد پاسخ دهند.
موید و پیروز باشید.
کوروش

کوروش در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۳:۲۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱۰۳


در بیت آخر «لب معشوق» درست به نظر می رسد. نخست این که در بیشترنسخه ها «معشوق» آمده است. دو دیگر این که وزن شعر با معشوق جاافتاده تر است. سوم این که «لب ساقی» ممکن است شایسته ی بوسیدن نباشد مگر این که ساقی در سن و سال خاصی و از جنس خاصی باشد.

محمد باقر عطاری در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۴۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۹۳


بوی خوش ربیع بر ایشان محرم است
با توجه به اینکه در روزگار سعدی اکثریت ایرانیان سنی مذهب بوده اند و ماه محرم به عنوان ماه عزا در آندوره وجود نداشته است پس منظور استاد سخن از محرم به معنای ماه عزا نیست بلکه با توجه به اینکه محرم یکی از چهار ماه حرام میباشد سعدی از آن به عنوان حرام بودن استفاده کرده .

احمد در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۱۲ دربارهٔ غزل ۷۶


ای صاحب فتوی، ز تو پُرکارتریم
با این‌ همه مستی، از تو هُشیارتریم

تو خونِ کسان خوری و ما خونِ رَزان،
انصاف بده: کدام خونخوارتریم؟

خیام

مهرداد پارسا در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۰۸ دربارهٔ شمارهٔ ۳


گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت
در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست
خدا { قافیه } درین بیت و بیت آخر:
ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ
فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست
تکرار شده که در غزل معمول نیست

حسین ۲ در تاریخ ۱۱ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۹


https://www.ted.com/talks/garrett_lisi_on_his_theory_of_everything

behrouz ghanbari در تاریخ ۱۱ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۷۶


شنیدنی بود
سپاس از دوست عزیز جناب هفت

علی در تاریخ ۱۱ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ غزل ۶۰


دراین غزل شاعر باین امراشاره دارد که در بزم عرفان که مستی از می معرفت حاصل میشود القاب وعناوین که ظاهری هستند بکنار میرود وهمه به امر محبوب برسرکاری هستند.

منصورقربانی در تاریخ ۱۱ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۲


فارغ از اینکه این رباعی از خیام است یا نه به معنای این بیت از حافظ نزدیک است :
بیا که رونق این کارخانه کم نشود
به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی

روفیا در تاریخ ۱۱ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۶۲


کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
در رهگذری نیست که دامی ز بلا نیست
به کار بردن واژه افتادن از سوی حافظ برایم جالب بود.انگلیسی ها هم همین واژه افتادن را برای عاشق شدن به کار می برند:
To fall in love
!
گویی عشق دامی است که آدمی در آن می افتد!

روفیا در تاریخ ۱۱ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۹


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]