گنجور

حاشیه‌ها

 

این شعر با صدای احمد ظاهر در مقایسه با آهنگ عالی با صدای مختاباد شوخی سبکی بیش نیست. @نجیب

زهرا در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ مخمس


رضا جان دقیقاً درست فرمودید
به نظر بنده هم امساک درسته و مسواک اشتباه تایپی هست

جواد در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ سوگندنامه


ختا=ناحیه ای در ترکستان چین با زنان جشم بادامی

یغما= نام شهری در ترکستان که مردمان خوشگل و صاحب حسن دارد.(از فرهنگ جهانگیری )

نام شهری که خوبان بسیار از آنجا خیزند. شهری حسن خیز بود در ترکستان ، و مردم آن به تاراج و غارت همه چیز و از جمله خوان مشهور شده اند نزد شعرا: بت یغمایی . بتان یغما. خوبان یغما.

7 در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ غزل ۲۵۲


سپاس

سپهر در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۳۳


برآرند فریاد عشق از ختا
گر این شوخ چشمان به یغما روند

این جشم بادامی های لوند اگر رهسپار ختا شوند چه دلها غارت کنند و چه فریادها بلند شود
تا گل روی تو در باغ لطافت بشکفت
پردهٔ صبر من از دامن گل چاکترست

7 در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ غزل ۲۵۲


برآرند فریاد عشق از ختا
گر این شوخ چشمان به یغما روند
ختا=ناحیه ای در ترکستان چین با زنان جشم بادامی

یغما= نام شهری در ترکستان که مردمان خوشگل و صاحب حسن دارد.(از فرهنگ جهانگیری )

نام شهری که خوبان بسیار از آنجا خیزند. شهری حسن خیز بود در ترکستان ، و مردم آن به تاراج و غارت همه چیز و از جمله خوان مشهور شده اند نزد شعرا: بت یغمایی . بتان یغما. خوبان یغما. (یادداشت مؤلف ) : مشرق وی ناحیت تغزغز و جنوب وی رود خولندغون است که اندر رود کپی افتد و مغرب وی حدود خلخ است . و این ناحیتی است که در وی کشت و برز نیست مگر اندک و از وی مویهای بسیار خیزد و اندر او صیدهای بسیار است و خواسته های ایشان اسب است و گوسپند و اندر او دههاست اندکی ، چون برتوج و خیر مکی . و کاشغر برسرحد است میان یغما و تبت و خرخیز و چین و کوه اغراج ارت اندر میان ناحیت یغما برود. (از حدودالعالم ).

این جشم بادامی های لوند اگر رهسپار ختا شوند چه دلها غارت کنند و چه فریادها بلند شود
تا گل روی تو در باغ لطافت بشکفت
پردهٔ صبر من از دامن گل چاکترست

7 در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ غزل ۲۵۲


دوستان سلام.
اول اینکه فردوسی هیچ جای شاهنامه از ایرانیان به عنوان عجم یاد نکرده .
دوم اینکه قدیمی ترین و اصیل ترین شاهنامه چاپ فلورانس هست سال ۶۱۳.
اون دو بیت معروف در نسخه های اصل کمتر دیده شده و به نوعی یه جور بیت های عوامانه هستش که همه شنیدن ولی نمیشه بهشون استناد کرد وقتی در اکثر نسخه های معتبر وجود ندارن ولی در این دوران اخیر به شدت پر رنگ شده

مشتبا در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ بخش ۳


سپهر خان
هر کسی از ظن خود شد یار حافظ .
این غزل ربطی به آنچه دوستان شما گفته اند ندارد
می گوید : هوای منزل یار آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
نگفته ز خاک کربلا
شاعر دلتنگ شیراز بوده و غزلی سروده
مانا باشی

مهناز ، س در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۳۳


بامداد خان
گویا شما مانای ردالقافیه را اشتباه متوجه شدید
اگر قافیه ی مصراع اول فقط یکبار در آخر بیت دیگر تکرار شود آنرا ردالقافیه گویند ، در غزل معمول آنست که این عمل یکبار انجام شود ، درین غزل ، کلمه ی ” بر افروخته “ سه بار تکرار شده ، و معمول نیست.
مانا باشید

مهناز ، س در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱۱


خدمت ادب دوستان و حافظ دوستان سئوالی دارم.
چندی پیش از دوستان نزدیکم شنیدم این شعر را حضرت حافظ در رسای بازمندگان شهدای کربلا سروده است.
از دوستان خواهشمندم در مورد این نکته اندکی همراه با رفرنش بحثی ارائه شود.
با تشکر

سپهر در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۳۳


در پاسخ خانم مرسده باید عرض شود که حضرت حافظ از صنعت ردالقافیه استفاده نموده اند و شاعر آنجا که می خواهد توانش را به رخ بکشد از این صنعت استفاده می کند

بامداد در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱۱


دقیقن چهار روزه از معشوقم جدا شدمـ… از دور نگاش میکنم و باخوندن این ابیات اشک میریزم…چرا بی وفا بود؟

طاراد در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۸:۱۵ دربارهٔ شرح پریشانی


و گجنوریان دست کم در این حد حافظ را می شناسند.

و البته داستان کمر زر کش معشوق ، حکایتی است که هر کس از پس گفتن آن بر نمی آتید، مگر پیک خلوت راز که راوی حدیث عشق است.

رنگارنگ در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۵:۱۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۷۶


جناب قاسمی
شما تنها بخوانید با همه مکث های نا مناسب و …..
باقی توضیح واضحات است و گنجورایان دست کم در این حد فارسی و حأظ می شناسند

رنگارنگ در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۳:۳۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۷۶


ابراهیم،
” راستی نفرمودی که آن سخنرانی در خسوس تاثییر تغییراتت تعرفه یک واحد در صورت حساب های مالی!! داشتی به کجا رسید، و من از این که مرا به بازی نگرفتی حیرت کردم”
” که از سال ۴۷ تا ۵۶ در انستیتوی حساب داری انگلیس و ویلز بسر رفته است”
” که تنها با ام ای تی برابر است”
و آن روز سال ۴۵ که دانشجو بودم با فروغ فرخ زاد”
” این است که نبوغش را در راه کشف حقیقت وجود انسان ( عرفان) و رابطه اش رآ با جهان هستی به کار زده است.”
” روح انسانی از جنس نور است!!!و با سرعت نور و بسیار بیش از آن پهنه گیتی را هم چون سایر موجودات هوشمند در می نوردد و به قلب خورشید ها می زند”
و الباقی خود دانید.

رنگارنگ در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۳:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۹۰


غافل گرامی
چون نگاشتن شرح و تفسیر بر این غزل از حوصله من بیرون است ، “از شرح جلالی بر حافظ“ رونوشتی برایت می آورم
(۱) ( خطاب به خالق) در زمانی پیش از ابتدای زمان ، فروغ زیباییِ کمالِ ذاتِ تو ، برای شناسایی خود به جلوه گری و خود نمایی اراده کرد. در مرحله نخست تجلی ذاتی یافت و در مرحله دوم از عشق وجود غیبی به وجود عینی در آمد و به یکباره آتش عشق در تمام ذرات هستی زده شد .
(۲) پرتو حسن برای شناسایی به جلوه گری پرداخت و در نتیجه عشق بوجد آمد و چون مشاهده کرد که آتش این جلوه حسن در ملایک بک شایسته تحمل بار امانت عشق نبودند در نمی گیرد مشیت غیرت او براین قرار گرفت که آتش عشق ، سراپای وجود آدم را فرا گیرد .
(۳) اول ما خلق الله یعنی عقل که واجد سه صفت بود ( اول شناخت حق تعالی به کمک حسن جمال، دوم شناخت خود به کمک عشق ، سوم شناخت غم ( آنچه که نبود پس ببود ) چنین اراده کرد که از چراغ عشق و به کمک آن برای شناخت خود کسب روشنایی کرده در نتیجه شناخت خالق خود شریک شود. اما نامحرم تلقی شدو آذرخش غیرت ، مسیر عقل را در جهان بر هم زد واز ان پس مسیر سیر معرفت در جهان در مسیر عشق قرار گرفت.
(۴) عقل مدعی اراده کرد ه بود که در کارگاه آفرینش نخست به تماشای اسرار خلقت مشغول شود و سپس شخصیتی در برابر خالق یکتا در خود بیافریندکه دست غیب غیرت الهی بیرون آمده و بر سینة نامحرم زد.
(۵) ملائک ( دیگران ) همگی راه آسان عیش و آسودگی خیال را در پیش گرفتند و زیر بار سنگین امانت عشق نرفتند و این دل غمدیده ما ( آدمیان ) بود که آن را پذیرا شده و با غم عشق همدم شد.
(۶) روح آسمانی ( ما ) آرزوی رسیدن به نقطه عمیق جاذبه حسن تو داشت . بدین سبب و برای اینکه به عمق چاه زنخدان حسن و جمال تو برسد متوسل به ریسمان زلف خم اندر خم تو ( یعنی راه عشق و عرفان ) شد. (۷) حافظ زمانی موفق به سرودن غزلهای عرفانی خود که به منزله طرب نامه عشق تست ، شد ، که پشت پا به آسودگی خیال زده غم عشق تو را به جان خریداری کرد.
شرح ابیات غزل (۱۵۲)
وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
بحر غزل: رمل مثمن مخبون اصلم
*
از آنجایی که این غزل یکی از شاهکارهای عرفانی حافظ عارف شیرین کلام است ، به همین دلیل مفاد ابیات این غزل را از صورت تحت اللفظی خارج ساخته و به نحوی که در ملاحظه شد در قالب جملاتی گنجانیده شد که حتی الامکان مقصود و منظور شاعر را شامل باشد.
در بین عرفا موضوع ( عقل و (عشق ) و (نصیبه ازل) و(جمال)که در این غز ل هم صحبت به میان آمده است ارکان اربعه کرسی معرفت به حساب می آید و مشایخ صوفیه هر کدام درباره شناخت این عوامل و تعریف آنها چه بسیار داد سخن داده و از خود مضامین و تعاریف به جای گذاشته اند که حتّی ذکر مختصر آنها هم سبب تطویل کلام خواهد شد. لیکن در شرح این غزل عر فانی جای آن دارد که هر چند به طور اختصار ، درباره ریشه اختلاف زاهد متشرّع و عارف ربانی سخن گفته شود.
پس از ظهور اسلام ودر خلال شش قرن اولیه که حکومت اسلامی در دست خلفا یعنی اولو الامر قرار داشت ضوابط شریعت بوسیله فقها و اولوالامر زمان با اتکا به احادیث و سیره رسول اکرم ( ص) و خلفای اربعه و استنباط از قرآن مجید شکل گرفت و به صورت دستور العمل صادر و هر فرد مسلمان موظف به اجرای بدون چون و چرای آنها شد . آنانکه سر تسلیم در برابر قوانین وضوابط شریعت فرود می آوردند ، یعنی اکثریت مردم ،چه از روی ایمان و تقلید و یا به خاطر گذرانیدنِ روزگار بر حسب رویه اکثریت ، مؤمنان باطنی ویا سیاهی لشکری بودند که زبان چون و چرا نداشته و بیرون نهاده گام از جاده شریعت را ذنب لا یغفر و یا خلاف مصالح زندگانی خود دانسته و کلاً مقلد صرف فقیهان اعلم بودند . اما در میان مسلمین ، گاهگاه افراد باهوش و متفکری پیدا می شدند که راه اصلی را از راه فرعی تمیز داده و به حکمت دین مبین اسلام و محکمات ومتشابهات قرآن مجید وارد و برای خود در درجه اول کوشش در امر توحید و شناخت خالق متعال رادر صدر فریضه های دینی می دانستند . به این معنی که صِرِف اینکه خدایی هست اکتفا نکرده و وظیفه خود می دانستند که برای شناخت هر چه بهتر خالق متعال و بالابردن سطح معرفت خود تا آنجا که می توانند بکوشند.
راه ایندسته از افراد عارف همگی یکسان نبوده و عده یی را می توان زیر نام ِعارفِ عابد و عده یی دیگر را زیرا نام عارف عاشق دسته بندی کرد. آنها که عارف عابد بودند پیروی از دستورات شریعت را در هر حال بر خود فرض می دانستند و هر چه در جه معرفت آنها فزونی می گرفت ضابطة شریعت ، زبان گفتار آنها را کمتر به سخن باز می کرد و محتاطانه تر به گفتار وا می داشت اما آنها که عارف عاشق بودند در مسیر طریقت آنچه را که در می یافتند از بازگو کردن و افشای آن اِبا و پروایی نداشتند واین امر احتیاط و عدم احتیاط چه در زمان حیات آنها و چه درنوشته ها و گفته های آنها تنها عامل تشخیص آنها از هم است . باید دانست فاصله سطح معرفت و بینش در بین این اقلیت عارف چه عابد یا عاشق ، با اکثریت متشرّع زیاد است و آنچه که سبب می شود افرادی مسلمان به طرف عرفان گرایش حاصل کنند ضریب هوشی بالای آمنها ست که هرگز این افراد را به صورت مقلد و متعبد در نمی آورد .
حافظ شیرین کلام و عارف خوشنام از دسته عارفان عاشق وبد او متعبد نبود و هر چند از نتیجه افکار و عقاید دیگران بهر ه مند می شد. اما هرگز پا به جاده تقلید و مریدی هیچ فقیه و مرادی نگذاشت و هیچ شاعر دیگری در تاریخ ادبیات زبان فارسی چون او سراغ نداریم که برعقاید حقه خویش چون او پای استقامت فشرده و از معاصرین خود زیان دیده باشد.
مانا باشی

مهناز ، س در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۲:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۲


حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار :)

پویا در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱:۰۷ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار


با درود
این بنده حقیر درخواستی از بزرگواران دارم که اگر مقدور است ابیات را برای افرادی چون من، که دانش کافی برای درک اشعار حضرت را نداریم تفسیر و معنی کنید
با سپاس فراوان

غافل در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۰:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۲


من بیت آخرو خیلی دوست دارم .
فوق العادست

محمد در تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ رسوای دل


پس از مدتها یک عزیزی این را برایم نوشت

لیدا در تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۵۴


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]