گنجور

حاشیه‌ها

 

در برخی از نسخه ها، مصرع دوم از بیت چهارم چنین آمده است:
” سازگار اندر مزاج و تند و تیز اندر دهان “

بزرگمهر وزیری در تاریخ ۶ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۹:۵۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۳۵


ملــــــکت آل بنی آدم ندارد قیمتی
خاک ره باید شمردن دولت پرویز را

خیلی زیباست ..دورد به جناب سنایی

پرویز در تاریخ ۶ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۸:۵۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹


به باور من خیام در اینجا سعی در مقایسه نگرش مادی و نگرش مذهبی داشته که زندگی و نگرش ما انسانها با وجود قرنها تلاش های مذهبی همچنان نگرشی مادی است و گرچه گاه و بیگاه به سراغ مذهب می رویم ولی آنچه در زندگی هر روزه می گذرد همان نگرش مادی است که همواره با ماست

حامد در تاریخ ۶ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱:۲۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳


تصحیح : لفظ حمار به معنی سرنگونی حیوان چهارگوش

دکتر ف. ق در تاریخ ۶ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۰:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰


خرابات در لغت:«بر وزن کرامات، شراب خانه و بوزه خانه ] بوزه بر وزن کوزه، شرابی باشد که از آرد برنج و ارزن و جو سازند و در ماوراء النهر و هندوستان بسیار خورند[ و قمارخانه و امثال آن را گویند[۱].»

«درباره­ ی این واژه، ریشه و معنی آن سخن بسیار است اما اجمالا می ­توان گفت: چون میفروشی و میگساری در شرع اسلام از جمله محرمات است، میفروشان و سبوکشان در خارج از شهرها، در ویرانه­ها و خرابه­های متروک به این کار مشغول می­شده­اند و سپس به محل شاهدان شیرین کار و میگساران و ساقیان اطلاق شده است[۲][۳][۴].» زیرا کلمه­ ی خور را چنانکه در غیاث اللّغات اشاره شده است؛ در قدیم، بی واو می نوشتند. و متأخرین به جهت رفع اشتباه از لفظ «خر» که به معنی خمار است به «واو»می نویسند.
۱- برهان قاطع

۲- سجادی ،،سیدجعفر، فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص ۳۴۲

۳- همان کتاب، ص ۳۴۲

۴-  خرمشاهی،بهاءالدین، حافظ نامه، ج ۱، ص ۱۵۳

خرابات نزد عرفا، چه عرفای پیش از حافظ چون سنایی و عطار گرفته تا عرفای قریب العصر او نظیر؛ شیخ محمود شبستری (م ۷۲۰ ق) و ابوالمفاخر یحیی با خرزی (م نیمه­ی اول قرن هشتم) و یا عرفای معاصر او بویژه شاه نعمت الله ولی (م ۸۳۴ ق) معنای متعالی دارد، و درست است که گاه مترادف با میخانه است ولی آشکار است که عرفا می و میخانه را هم کنایی (سمبولیک) ساخته­اند.

دکتر ف. ق در تاریخ ۶ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۰:۴۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰


با سلام
باید در موزد این غزل نظری هم به داستان شیخ صنعان انداخت که رو به سویدیار قیصریه کرد که تمام اهل آن کافر بودند . در بیت اول اشاره دارد که شیخ ما به میان کفار آمد پس یتران طریقت بفرمایید حالا چاره ی کار ما چیست .بیت دوم نیز در ادامه یآن می آورد که ما مریدان بدون حضور شیخ خود چگونه می توانیم بسوی کعبه قدم برداریم و…در بیت سوم نیز واژه خرابات دقیقا به میخانه اشاره می کند و اینکه ما نیز در میخانه ی کافران با پیرمان هم منزل شویم زیرا در روز ازل تقدیر ما را چنین رقم زده اند .

دکتر ف.ق در تاریخ ۶ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۰:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰


بنده هم معتقدم لطف چاره گر ،باید عقل چاره گر باشد،باتوجه به مضمون و سابقه ی واژه عقل در غزلیات مولانا.

سودابه مهیجی در تاریخ ۵ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۷


من نمی دونم چرا ولی یه حس عاشقانه نسبت به پروین دارم.
بیت “من اینجا چون نگهبانم و تو چون گنج” درست تر است که به صورت “من اینجا چون نگهبانم تو چون گنج” اصلاح شود.

امیر در تاریخ ۵ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ آرزوی پرواز


فکر کنم وزن شعر اشتباهه

امیر شفیق در تاریخ ۵ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۰


سلام خدمت همه ی حافظ دوستان عزیز . بنده در اینجا با نظر دکتر ترابی و فرهاد کاملا موافقم و البته به نظر سایر دوستان نیز با دیده ی احترام می نگرم . شاید دوستان محترم با دستور زبان جدیدی که در دانشگاه های ما ( صرفا رشته های زبان و ادبیات فارسی ) تدریس می شود کمتر آشنا باشند . به هر حال نمی خواهم وارد بحث دستور شوم زیرا اشعار خواجه چنان انسان را مسحور می کند که وارد سایر شدن حکم بردن پای ملخ به پیشگاه سلیمان را دارد .
به هرجهت در بیت مورد بحث ( … کس نمی بینم ز خاص و عام را ) اگر ترجمه دکتر ستار زاده مطالعه شود پرده از راز درون راء کاملا برداشته می شود و صد البته بحث ها کوتاه که : راء مربوط به کس می باشد نه خاص و عام . به تقدیر کس را نمی بینم و لذا محصول بیت این می شود که : از خاص و عام کسی را محرم راز دل دیوانه خود نمی بینم ….

دکتر ف. ق در تاریخ ۵ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸


واژۀ “شمر” معنی “جوی آب” میدهد.

دوستدار بهار در تاریخ ۵ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ شمارهٔ ۳۲ - سرچشمهٔ فین


در مورد شیخ جام :
دکتر ستازاده در پاورقی آورده اند : شیخ الاسلام احمد نامقی جامی معروف به ژنده پیل که درسنه ۴۵۱ متولد شده و در ۵۳۶وفات یافته است . و جامی در نفحات الانس شرح حال مفصلی از او نگاشته که مجموع از خشکی و تعصب او حکایت می کند و ذوق لطیف و حال و وسعت مشربی که از یک نفر صوفی باید انتظار داشت فاقد است . و غالب اوقات او به امر معروف و نهی از منکر گذشته است و در رعایت ظواهر شرع مبالغت تام داشته و مخصوصاً مزاحم میخواران بوده و خم و خمخانه می شکسته است …

ف. ق در تاریخ ۵ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷


در بیت پنجم نیز هنری را بصورت یاء وحدت به معنی یک نوع هنر باید تلفظ کرد و مقصودش به بازی گرفتن نام و ننگ در پیری نیست . ( با عرض پوزش از شادان کیوان ) مقصود حافظ عزیز اینست که تو که در جوانی به وصال معشوق خود و جانانت نرسیدی حالا در زمان پیری و سپیدی موی و روی هنری از خود نشان بده تا بلکه یک نام و ننگ ( شهرت و آوازه ) عاشقانه به دست آوری . به اصطلاح گوشه چشمی از خود نشان بده خم ابرو و گیسوی کمندی را به کار بگیر تا به شهرت و نام و آوازه در عشق دست یازی .
با نگاهی بر شرح دکتر ستارزاده

ف. ق در تاریخ ۵ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۲۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷


بنام او
ای تو در بیگار خود را باخته
دیگران را تو ز خود نشناخته

تو به هر صورت که آیی بیستی
که منم این والله آن تو نیستی

یک زمان تنها بمانی تو ز خلق
در غم و اندیشه مانی تا به حلق

این تو کی باشی که تو آن اوحدی
که خوش و زیبا و سرمست خودی

مرغ خویشی صید خویشی دام خویش
صدر خویشی فرش خویشی بام خویش

ابیات بسیار جالبی است در باره اینکه هر کسی واحد ومنحصر به فرد است امااز نظر روانی بادیگران چنان آمیخته ایم که وجدت خودرا باخته ایم واز خود بیگانه گشته ایم ما در میان جمع گم شده ایم. طوریکه چه بسا خودرا از دیگران باز نمیشناسیم

گفته میشود ضلالت یعنی گم شدگی آیا میتوانیم توجه کنیم که اغلب ما طوری وابسته به خلق هستیم که استغنای ما و فردیت ما دراین وابستگی گم شده است بیگانگی از اصل خود بیگانگی از پروردگار را بدنبال دارد
توضیح بیشتررا میتوانید در این وبلاگ ملاحظه فرمائید
http://delagahi.blogfa.com/post-59.aspx

فضل الله شهیدی در تاریخ ۵ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ بخش ۳۲ - تهدید فرستادن سلیمان علیه‌السلام پیش بلقیس کی اصرار میندیش بر شرک و تاخیر مکن


در بیت پنجم نیز هنری را بصورت یاء وحدت به معنی یک نوع هنر باید تلفظ کرد و مقصودش به بازی گرفتن نام و ننگ در پیری نیست . ( با عرض پوزش از شادان کیوان ) مقصود حافظ عزیز اینست که تو که در جوانی به وصال معشوق خود و جانانت نرسیدی حالا در زمان پیری و سپیدی موی و روی هنری از خود نشان بده تا بلکه یک نام و ننگ ( شهرت و آوازه ) عاشقانه به دست آوری . به اصطلاح گوشه چشمی از خود نشان بده خم ابرو و گیسوی کمندی را به کار بگیر تا به شهرت و نام و آوازه در عشق دست یازی .

ف. ق در تاریخ ۵ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷


چو منصور از مراد آنان که بر دارند، بر دارند// بدین درگاه، حافظ را چو میخوانند، می رانند.

در برخی از متون عرفانی یا وقایع نگاری عرفان ( مثل مقالات شمس)، بسیاری از عرفا از چنین کاری که منصور انجام داده است، انتقاد کرده اند. برخی دیگر نیز چنین رفتارهایی مشابه منصور داشته اند. مثل جمله ای که بایزید بر زبان راند( منبع: مثنوی) که البته فرصت بازگشت داشت و به زیرکی مفری یافت. درمورد این بیت، بنده فکر می کنم بایستی چنین ترجمه ای کرد:

آنانی که مثل منصور دست از مقصد خود برمیدارند و به بیراهه می روند، بهای سنگینی خواهند پرداخت. بهمین جهت من حافظ باید مراقب باشم که مرز گمراهی و کمال بسیار باریک است و نباید تحت تاثیر تشویقات دیگران قرار بگیرم.

عیسی در تاریخ ۵ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۴


http://ketabnak.com/comment.php?dlid=4213

کتاب “حافظ چه می گوید” به قلم احمد کسروی.

در پاسخ به سرکار خانم اعتمادی و اون کتابی که فرمودید، بایستی عرض کنم که دفاع غلط از تخریب بدتر است. من اون کتاب رو مطالعه کرده ام. نوشتن کتاب و بیان یا القای عقیده بوسیله متن مثل مشافهه نیست که بتوان منکر بیان شد. متن کتاب سند تفکر و هویت نگارنده است. با کاسه داغتر از آش شدن و به قول شما تبرئه نگارنده به این خاطر که شاید نگارنده در موضوعات دیگری حرف های قابلی هم زده باشد و خوب البته هر انسانی حرف های قابلی برای زدن دارد، نمیتوان رنگ زشتی را که وی بر چهره غزلیات حافظ پاشیده، پاک کرد.

بزرگان به ما توصیه می کنند در حین عصبانیت و تشویش خاطر سعی نکنیم که تصمیم بگیریم، چه رسد به اینکه در اثر تمایلات شبه روشنفکری و به این خاطر که با حرف متفاوت زدن بخواهیم که دیده شویم، بر گونه های تاریخ سیلی زده و روحیه و شخصیت اثبات شده بزرگان فرهنگی خود را زیر سئوال ببریم و تمام این چیزها را مکتوب کنیم.

بدیهی است هرجا که ایهام هست، مغلطه نیز هست. بنا به فرمایش حضرت امیر، بجای اینکه ” طرفدار طرفدار حق” باشیم، ” طرفدار حق” باشیم. دراینصورت می توانیم با شجاعت سخن برانیم و نه با جسارت و توهین و طعنه پراکنی و از موضع بالا سخن گفتن و با عینک ” انا افهم و انت لایفهم” بر دیگران نگریستن.

عیسی در تاریخ ۵ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۴۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۴


درود بر شماها
به نظر حقیر در بیت اول درنگ میان واژه ای وجود دارد

تا به دام غمش آورد خدا، دادِ مرا

هرچه میخواستم از بخت، خدا داد مرا

به این نکته توجه کنیم که عبارت خدا داد در بیت اول
جدا نوشته شده است و باید در خوانش این بیت اندکی مکث بین خدا داد داشته باشیم

رسول شوفری در تاریخ ۵ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۹:۳۹ دربارهٔ غم آزادی


سلام در مورد ام الخبائث :
یعنی مادر و منشأ تباهی ها و صفت خمر است و اصل آن متخذ از حدیث نبوی است: الخمر ام الخبائث و من شربها لم یقبل الله منه صلاة اربعین یوما و ان مات و هی فی بطنه مات میتة جاهلیة. (ß مجمع الجوامع، الجامع الکبیر، سیوطی، صفحه ۴۱۰) یعنی خمر ام الخبائث است و هر که بنوشدش خداوند چهل روز نماز او را نخواهد پذیرفت و اگر مست بمیرد، همانا به مرگ جاهلیت مرده است.
بنابر این حدیث و ذکر کلمه ی ام الخبائث مقصود شاعر از بیان کلمه ی صوفی شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم می باشد . یعنی این بیان ایشان که شراب را ام الخبائث نام نهاده اند برای ما از بوسه فرزند دختر لذت بیشتری دارد یعنی هر قول و گفته رسول اکرم ص لذیذ است و این فرمایش هم لذیذ و شیرین است .

ف. ق در تاریخ ۵ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۹:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵


درود بر شماها
این غزل هم زیباست
استاد شجریان این غزل را همراه با محمد موسوی و جلال ذوالفنون در سی ام دی ماه ۱۳۵۷ در یک محفل خصوصی اجرا کرده اند.
حتماً بشنوید و لذت ببرید

رسول شوفری در تاریخ ۵ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۹:۲۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۹۶


[صفحهٔ اول] … [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] … [صفحهٔ آخر]