گنجور

رباعی شمارهٔ ۴۲

 
حافظ
حافظ » رباعیات
 

گر همچو من افتادهٔ این دام شوی

ای بس که خراب باده و جام شوی

ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم

با ما منشین اگر نه بدنام شوی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آرمین نوشته:

به نظر من خوب که ترجمه اینگلیسی ابیات را به کمک هم بنویسیم تا به این وسیله زبان شیرین مون گسترش پیدا بکن
من این دو بیتی رو ترجمه کردم لطفآ سعی کنید ترجمه رو بهتر کنید :

if you got into this trap like me,

and if you get wasted by wine,

we are the lover and knave and drunk and world destroyer

don’t be with us or you will become absurd

ناشناس نوشته:

oops; too late for Armin

امین کیخا نوشته:

دوستان اینجا شکر پارسی می فروشیم مثلا عاشق را می گوییم زهما و انرا اسدی توسی اورده است

میاحیان نوشته:

مطلع با اگر شروع شده است واین به معنای اختیار است . اختیار در دام افتادن بدین سان که عبد و گرفتار و بنده حق خدای تبارک و تعالی آزاد است . بندگی خدای معامله نیست تجارت نیست چرا که هم تاجر و هم خریدار الله است ما را به سبب اختیارم دوست می دارد و هم چون خود عزیز می خواهد . هر آن چه هست اوست . رندی و بد نامی عاریه و کرایه و نقش بر جام شراب ازلی است چون در افتد هیچ رنگی باقی نیست باشد که در کدو شراب حق بنوشم به زآن که در جام زرین و پر نقش و نگار سرکه نوشم . حافظ اسرا را دانستم که کشف عظیمی نموده است . دیوانش مغایر با دگر بزرگان می نماید دانستم که اعلا عارفان پس از بسم الله ارحمن الرحیم الم …آمدن و حافظ با بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین سخن آغاز کرد و رحمت و عفو و پوزش را با مردمان تقدیم الله تبارک و تعالی بدیهی نمود . چرا که هر آن درمانده ای جز الله ندارد و بدین گونه است که همگان فال از حافظ می گیرند و استغاثه از سوره حمد و الله دارند مابقی بماند برای دانایان و عالمان ما خواهانیم و درمانده الله . بجز از الله دادرسی ندارم . اوست شفیع همگان و ما مشفع.

گنجور را در توییتر دنبال کنید