گنجور

قطعه شمارهٔ ۲۷

 
حافظ
حافظ » قطعات
 

به گوش جان رهی منهی ای ندا در داد

ز حضرت احدی لا اله الا الله

که ای عزیز کسی را که خواریست نصیب

حقیقت آنکه نیابد به زور منصب و جاه

به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد

گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی نوشته:

سلام. کسی میتونه راجع به مصرع اول توضیحی بده؟ منظور از “رهی” و “منهی” چیه؟

حسین ۱ نوشته:

علی جان
رهی به مانای رهرو ، و کسی ست که در راهی قدم گداشته
منهی هم به مانای آگاهی دهنده است .
هاتفی به رهروی ندای غیبی داد .
ماندگار باشی

افسردگان سرا نوشته:

سلطان فردانیتک

سلام
و نیست خدای جز خدای یکتا، که برجان شما راهی را به الهام و آنچه باور می پندارید قرار داد و مانع نشود بدان مگر خود شما،
که امتحانات الهی را حکمتیست و هرگونه تلاشی از جانب شما جز به رضا و تسلیم، امریست خطا و بیراهه
مبادا به به منصب و جاه و غرور و … پیش روید
که حتی آب کوثر ” اشاره به چشمه و نهری در بهشت” آن پلیدی را و امتحانی که موجب شکست شده نتوان پاک کرد.

ای آنکه عزیز شمرده گشتی
بی عشق او بر چه تکیه کردی ?!

شب
ارادتمند؛ افسردگان سرا

کانال رسمی گنجور در تلگرام