گنجور

غزل شمارهٔ ۹۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح

صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح

سواد زلف سیاه تو جاعل الظلمات

بیاض روی چو ماه تو فالق الاصباح

ز چین زلف کمندت کسی نیافت خلاص

از آن کمانچه ابرو و تیر چشم نجاح

ز دیده‌ام شده یک چشمه در کنار روان

که آشنا نکند در میان آن ملاح

لب چو آب حیات تو هست قوت جان

وجود خاکی ما را از اوست ذکر رواح

بداد لعل لبت بوسه‌ای به صد زاری

گرفت کام دلم ز او به صد هزار الحاح

دعای جان تو ورد زبان مشتاقان

همیشه تا که بود متصل مسا و صباح

صلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ

ز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عیسی سجادی از شوشتر نوشته:

سلام این غزل اشکالات زیادی دارد برای مثال بیت دوم چنین است - سواد موی تو تفسیر جاعل الظلمات درست است در ضمن شما دو بیت از غزل را هم حذف کرده اید ان دو بیت این است - بیا که خون دل خویشتن بحل کردم / اگر بمذهب تو جان عاشقست مباح — پیاله چیست که بر یاد تو کشیم مدام / و نحن نشرب شربا” کذالک الاقداح — لطفا اصلح فرمایید


پاسخ: با تشکر، متن غزل مطابق تصحیح قزوینی/غنی همین است که در متن آمده و ابیات نقل شدهٔ شما را ندارد. نقل شما را در حاشیه نگه می‌داریم.

👆☹

عیسی سجادی از شوشتر نوشته:

باسلام دیوان حافظی که در اخیار بنده است حدود صد وبیست سال پیش در بمبئی چاپ شده و حافظ غزل دیگری با قافیه ح دارد که مطع انرا برای شما می نویسم ببین هلال محرم بخواه ساغر راح - که ماه امن و امان است و سال صلح و صلاح این غزل را شما ثبت نکرده اید شاید بدلیل اینکه ماه محرم اول سال هجری قمری است والله یعلم

پاسخ: با تشکر، لطف کنید متن کامل غزل منتسب را به همراه مشخصات نسخهٔ مورد استنادتان نقل کنید تا در فهرست اشعار منتسب به حافظ بگنجانیمش.

👆☹

حسین مامانی نوشته:

۱/ نجاح : پیروزی, به حاجت رسیدن . رواشدن حاجت .
۲/ ملاح: کشتیبان
۳/ ذکر رواح: ذکر شبانگاه

👆☹

زهرا نوشته:

سلام
میشه یک معنی کلی از این شعر را برایم بنویسد.
اخه فال روزمن.

👆☹

کمال نوشته:

باسلام ودعابرای پیروزی تیم والیبال ایران دربازی امشب درمقابل باتیم لهستان.
درمورداین غزل فالی رادرنظرگرفته ام که آنرادراینجامی آورم:

ای صاحب فال، برای رسیدن به هدفی
تلاش می کنیدودرذهن خودتصوراتی
دارید،نیت وخواستهء شمادرست،،،،،،،،
است ،اماگاهی درارزیابی شرایط،،،،،،،،،،
انسانهااشتباه می کنند،شماتلاش خود
راداشته باشیدونتیجه راهرچه بود،،،،،،،
بپذیریدوبدانیدکه سرنوشت راخداوند
هرطورکه بخواهدوصلاح بداندرقم،،،،،،،
می زند.

سربلندباشید

👆☹

مهرزاد نوشته:

حافظ رو به این فالهای بی ارزش نیالاییم

👆☹

یغما نوشته:

مقاسیه بیت دو با بیت زیر از حافظ خالی از لطف نیست :
بیاض روی تو روشن چو عارض رخ روز
سواد زلف سیاه تو هست ظلمت داج

👆☹

یغما نوشته:

 ١ -اگر در آیین تو ریختن خون عاشقان روا و حلال است و تو این کار را به خیر و صلاح مى‌دانى، صلاح ما نیز در همین است.

 ٢ -سیاهى گیسوى تو ظلمت‌زا و سپیدى روى تو شکافنده‌ى صبح و روشنایى است.

 ٣ -کسى از چین و شکن زلف تو رهایى نیافته است،بنابراین رهایى و رستگارى از تیر نگاه و

کمان ابروان تو چگونه ممکن است؟[به ترتیب زلف و ابرو و نگاه معشوق را به کمند،کمان و تیر تشبیه‌کرده که هیچ کس از گزند آن‌ها در امان نیست و اگر گرفتار شد رهایى نمى‌یابد!]

 ۴ -از چشمانم مانند چشمه،اشک روان است،آن چنان که حتى کشتیبان نیز نمى‌تواند در آن شنا کند!

۵-لب تو-که مانند آب چشمه‌ى حیات است-نیرو بخش جان ماست و وجود خاکى ما از آن لذت‌

و نشاط شراب را مى‌یابد.[در نسخه‌ى سودى به جاى ذکر رواح(-ذکر شبانگاهان)،لذت راح(-لذت‌شراب)آمده که به لحاظ معنى مناسب‌تر است و مصراع دوم با توجه به این نسخه،معنى شده است.]

 ۶ -با التماس زیاد از لب لعل تو بوسه‌اى گرفتم و دلم با اصرار زیاد به کام خود رسید.

۷-همیشه،تا زمانى که صبح و شام به دنبال هم مى‌آیند و به هم متصل مى‌شوند،ورد زبان‌ مشتاقان دعا کردن به جان توست.

 ٨ -اى حافظ!از ما صلاح و توبه و تقوا توقع نداشته باش؛زیرا کسى از رند و عاشق و دیوانه،خیر و صلاح نمى‌یابد!

👆☹

رضا نوشته:

اگر به مذهب ِ تو خونِ عاشق است مُباح
صَلاح ما همه آن است کان تو راست صَلاح
مذهب: روش،راه ورسم
مُباح: روا، جایز،حلال داشته شده
صلاح: مصلحت، شایسته
خطاب به معشوقی زمینیست. احتمالاً شاه شجاع که تحتِ فشارتندرویان ودلواپسانِ آن روزگاران، فرمان تبعید حافظ به یزد را صادرکرد.
چنانکه پیشترنیزگفته شده، رابطه ی حافظ با شاه شجاع بسیارفراترازرابطه ی شاه وشاعر بوده، زیرا به استنادِ غزلیّاتی که به دست مارسیده است حافظ نسبت به شاه شجاع ِ خوش سیمای سروقامت، یک احساس عاطفی عمیقی داشته وهرگزبه رغم اتّفاقاتِ زیادی که بین این دورُخ دادهرگزفروکش نکرد وتا آخرشعله ورباقی ماند. حافظ دراینجا به کنایه به معشوق می رساند که امضای فرمان تبعید یعنی امضای ریخته شدن خون من! اگرراه ورسم توچنین است من تابع فرمان توهستم.
معنی بیت: ای محبوب، اگردرمسلک ومَرام توریخته شدن ِخون ما حلال است وتو قصدِ گرفتنِ جان مارا کرده ای، تردیدبه دل راه مده وخاطرمبارک رامشوّش مکن صلاح ومصحلتِ مانیزدرهمین است که تودراندیشه ی آنی، آنچه که دردل داری همان را اجراکن که مصلحت ماهم برآورده شود.
توصاحبِ اصلی ِ دل وجان ومال ومنالِ ماهستی، تصمیم گیرنده تویی که معشوق هستی، عاشقان رابرسرخودهیچ حکم نیست.
درمَرام ومَسلکِ عاشقی این چنین است، عاشق پیرومذهبِ معشوق است معشوق هرچه حُکم کند اطاعت می کند.
عاشقان را برسرخودحُکم نیست
آنچه فرمانِ تو باشد آن کنند.
سوادِ زلفِ سیاهِ تو جاعل الظُّلمات
بَیاض ِ روی چو ماه تو فالق الاَصباح
سواد: شبح وسیاهی ِ شهرکه ازدوردیده می شود
جاعل: خَلق کننده
جاعل الظلمات: آفریننده ی ظلمت وگمراهی
بیاض: سپیدی
فالق: شکافنده
اصباح: درآمدن بامداد
فالق الاصباح: شکافنده ی صبح
معنی بیت: شبحی که اززلفِ سیاهِ تودرچشم عاشقانت نمایان می شود کُفر وگمراهی عاشقان رارقم می زند. سیاهی ِ زلف توآفریننده ی تاریکی وگمراهیست وسپیدی رویِ ماهِ توشکافنده ی بامدادان است.
دراینجاحافظ باهنرنمایی ازتضادِ بین تاریکی وگمراهی وروشنایی، حقیقتِ ماهِ رویِ معشوق رانمایان کرده است.
سیاهی زلف درادبیّاتِ ما نمادِ کفر وگمراهیست. لیکن چون نیک بنگریم حقیقت نیز دردرونِ همین کُفرنُهفته است.(حقیقت همان چهره ی روشنِ چون ماه ِ معشوق است که درزیرحجابِ زلف نهان است)
گفتم که بوی ِزلفت گمراهِ عالمم کرد
گفتا اگرببینی هم اوت رهبرآید.
ز چینِ زلفِ کمندت کسی نیافت خلاص
از آن کمانچه ی ابرو و تیر چشم نَجاح
نَجاح: رستگاری ونجات
معنی بیت: ازچین وشکنِ وخم اندرخم ِ زلفِ کمندسای توکسی نمی تواندخلاصی یابد وهمچنین کسی نمی تواند ازتیرمژگان وکمان ِ ابروی تو نجات یابد. هرکس گرفتاراین کمند شده ودرمعرض این تیرقرارگرفته باشد تاابدخلاص نخواهدشد.
ضمن آنکه “چین” علاوه براینکه رساننده ی معنیِ شکن هست راه ِ دور ودرازسفربه کشورچین که درآن روزگاران شهرتی داشته رانیزدرذهن تداعی می کند ودرازی کمندِزلف رافزونی می بخشد تاکسی نتواند ازآن نجات پیداکند.
تادل هرزه گردِ من رفت به چین ِ زلفِ او
زان سفر درازخود عزم وطن نمی کند.
ز دیده‌ام شده یک چشمه در کنار روان
که آشنا نکند در میان آن مَلّاح
آشنا: شنا،آب بازی
ملّاح: ناخدا وکشتی بان
معنی بیت:
ازغم فراق ودوری توازبس که گریه می کنم واشگ می ریزم درکنارچشمانم چشمه ای روان شده که ازبیم ِ گرفتارشدن درمیانِ موج های توفنده ی آن،هیچ ناخدایی جراتِ نمی کند دردرون آن شناکند!
سیل است آب دیده وهرکس که بگذرد
گرخود دلش زسنگ بودهم زجا رود!
لبِ چو آبِ حیاتِ تو هست قوّتِ جان
وجودِ خاکی ما را ازاوست ذکررواح
ذکررواح:ذکرشبانگاهان
آب حیات: آب زندگانی
معنی بیت:
لبِ سرخ وآبدار توکه مانندِ آبِ حیات گوارا وزندگی بخش است قوّتِ ونیروی جانِ ماست. معنویّتِ وجودِ خاکی ِ ما ووردهای شبانگاهی ِ ما نیزفقط به منظوردستیابی به این لبِ همچون آب حیات توست .
به کجابرم شکایت به گویم این حکایت
که لبت حیاتِ مابود و نداشتی دَوامی
بداد لَعل لبت بوسه‌ای به صد زاری
گرفت کام دلم ز او به صد هزار الحاح
الحاح: اصرار وپافشاری
معنی بیت:
سرانجام لبِ لعلگون وسرخ تو یک بوسه به صدگریه وزاری به ما داد ودلم پس ازهزاران باراصرار وپافشاری وتمنّا کام خودراگرفت.
چولَعل شَکّرینت بوسه بخشد
مَذاق جان من زوپُرشکرباد
دعای جانِ تو وردِ زبان مشتاقان
همیشه تا که بود متّصل مَسا و صباح
مَسا: شامگاهان
صباح: سحرگاهان
معنی بیت:
ای معشوق،دعابرای سلامتی وسعادتِ تووِرد زبانِ عاشقانت هست، همیشه،بی وقفه تا زمانی که شام وسحر به یکدیگرمی رسند (درتمام ساعاتِ شبانه روزی وتازمانی که چرخ فلک درحال چرخش خواهدبود)
ای گُل خوش نسیم من بلبل خویش رامسوز
کزسرصدق می کند شب همه شب دعای تو
صلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ
زرند وعاشق و مجنون کسی نیافت صلاح
اگرگمان ما مبنی براینکه این غزل پیش ازعزیمت به یزد سروده شده درست بوده باشد، چنانکه می بینیم حافظ درمقطع غزل ، باشجاعت وبی باکی تمام، ازعقاید وباورهای خویش دفاع کرده وانتظار متشرّعین مبنی برتوبه ازکردارهای خودرا انتظاری بیهوده می شمارد. بیت پایانی درحقیقت خطاب به متشرّعین تندرو ودلواپس است لیکن حافظ بارندی خودرا خطاب قرارداده تا به گوش آنها برسد.
معنی بیت: اى حافظ از ما انتظارمصلحت اندیشی ، توبه ،تقوا و پرهیزگاری نداشته باش!آخر از رند و عاشق و دیوانه که کسی خیر و صلاح نمى‌ جوید !چه توقّعی داری؟
چه نسبت است به رندی صلاح وتقوارا؟
سَماع وَعظ کجا نغمه ی رُباب کجا؟

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام