گنجور

غزل شمارهٔ ۸۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

کار چراغ خلوتیان باز درگرفت

آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت

وین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت

آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت

وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت

زنهار از آن عبارت شیرین دلفریب

گویی که پسته تو سخن در شکر گرفت

بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود

عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت

هر سروقد که بر مه و خور حسن می‌فروخت

چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت

زین قصه هفت گنبد افلاک پرصداست

کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت

حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت

تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای تازه » شمارهٔ ۸۵ » (شور) (۱۰:۳۰ - ۱۱:۲۲) نوازندگان: مجد، لطف‌ الله (‎تار) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۴۸۰ دیگر » (همایون) (۲۴:۱۶ - ۲۷:۰۷) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: محمودی خوانساری سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۴۸۳ » (همایون) (۰۸:۱۵ - ۰۹:۱۱) نوازندگان: فرهنگ شریف (‎تار) خواننده آواز: محمودی خوانساری سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۵۶۹ » (شور) (۱۳:۰۳ - ۱۵:۰۳) نوازندگان: فرهنگ شریف (‎تار) خواننده آواز: ‏ایرج سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ب۵۶۹ » (شور) (۲۸:۱۱ - ۲۹:۲۷) نوازندگان: فرهنگ شریف (‎تار) خواننده آواز: ‏ایرج سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بزرگمهر وزیری نوشته:

بیت پنجم به احتمال قوی اشاره به انجیل متی فصل ۱۱ آیۀ ۲۸ است که عیسی مسیح می گوید:
«بیائید ای همۀ زحمت کشان و گرانباران و من شما را آرامش خواهم داد.»

مهرزاد نوشته:

در برخی نسخه‌ها بیت ششم به جای (حسن) (جلوه) آمده است

مسکین عاشق نوشته:

سلام
منظور خواجه از بیت پنجم این غم عشق خدا و درد فراق و هجران او همانند باری سنگین ما عاشقان را خسته کرده بود که خداوند یکی از اولیاء خودش را که دم عیسی دارد را فرستاد و ما را نجانت داد .

فضل الله نوشته:

پرده بر گرفتن کنایه از شروع به کار کردن است که در اینجا شمع که کارش روشنگری و تنویر افکار است احتمالا می تواند پیر طریقت، استاد، آموزگار حتی پدر و مادر باشد که خود می سوزد و به دیگران روشنایی می بخشد.
باز درگرفتن یعنی دوباره شروع به نورافشانی کردن و گفتن سخنانی جهت آموختن به شاگردان باشد.
شمع سر گرفته در بیت دوم چهار معنی می تواند داشته باشد:
۱- بعضی وقتها شعله شمع را با انگشت شست و اشاره سریع می گرفنتد تا خاموش شود.
۲- شمعی که سر آن را با قیچی گرفته و تمیز کرده باشند که بهتر روشنایی ببخشد.
۳- احتمالا ابزاری قاشقکی ته گود مانند بوده که شعله شمع را با آن می پوشاندند تا اکسیژن به آن نرسد و خاموش شود.
۴- شمع سر گرفته به عنوان شمعی که سرش گر گرفته و روشن شده است.
از حقایقی که این استاد گفت حتی آن پیر سالخورده که نماد تعصب می باشد هم به فکر فرو رفت و به حقایقی پی برد و انگار جوان شد. آن چنان طرز بیان و شیوه گفتار او زیبا و دلکش بود که حتی روحانی مجلس هم تحت تاثیر قرار گرفت و کسانی که مخالف عقیده او بودند نیز نتوانستند عقیده ی او را کتمان کنند.
در بیت چهارم انقد تحت تاثیر قرار گرفته که میگوید کمکم کنید به دادم برسید نظیر اولین مصراع که از ساقی کمک میخواهد که شراب را برسان که من بر این هیجان خود غلبه کنم که ناشی از دانستن حقایقی بوده که قبلا نمی دانسته و استاد بر زبان رانده است.
دهان یار یا استاد را به تنگ شکر تشبیه کرده است که با گفتن این عبارات انگار از آن شکر می ریزد.
در بیت پنجم بار غم کنایه از نادانی و جهالت است که فکر و روح ما را رنجور داشته. آن استاد به سان عیسی که مردگان را زنده میکرد آمد و این ملال را از ما دور کرد و به ما زندگی بخشید.
هرکس که سخنی خلاف نظر استاد داشت وفتی که استاد شروع به گفتن حقایق کرد دکانش کساد شد و ناچار شد مار خود را عوض کند و پی کار دیگر برود.
هفتمین بیت میگوید همه جا صحبت از این استاد و گفتن حقایق اوست انگار در تمام هفت آسمان جن و انس و فرشتگان در این مورد صحبت می کنند.
مصراع بعد به دو صورت معنی می شود:
۱- حتی شخص کوته نظر نیز نتوانست این حقایق را نفی کند اشاره مختصری کرد و گذشت.
۲- با اینکه هفت گنبد افلاک پرصداست باز هم یک از صد هزاران را در این مورد صحبت نشده است.
در آخرین بیت حافظ خود را لو می دهد و میگوید این شمع و چراغ که باعث تنویر افکار است خود من هستم ولی مرا هم استادی بوده است که ازو آموخته ام. اگرچه به معلومات آن استاد من هم چیزهای زیادی اضافه نموده ام.

امین کیخا نوشته:

فضل الله جان فضل الله علیک ، شمع سر گرفته خیلی نوایین و بدیع بود سپاس

اشوان نوشته:

امیر آواز ایران، استاد شجریان این غزل خواجه را در دستگاه شور (گلهای شماره ۸۵) به غایت زیبا اجرا کرده اند…

روفیا نوشته:

بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و بر گرفت
داستانی در ادبیات مغرب زمین هست به نام pilgrim’s progress به معنای سیر و سلوک یک زائر مسیحی .که در ان مردی به نام Christian خبردار می شود که شهرش قرار است نابود شود و با بار سنگین اهنگ حرکت به بهشت می کند و در راه به فردی برخورد میکند بنام evangelist که در دیدار با او و سپس یافتن صلیب عیسی مسیح بارش به زمین می افتد .
ایا این داستان شما را به یاد این بیت حافظ نمی اندازد ؟
بار غمی که خاطر ما ….
شگفتا …
یا جان بانیان شعر حافظ را خوانده بود یا حافظ داستان جان بانیان …
یا اینکه هر دو شخصا این بار زدایی را در دیدار با مسیحی تجربه کرده بودند !!!

کمال نوشته:

سلام،دررابطه بااین غزل فالی رادرنظردارم که عیناان رادراینجانقل
میکنم:
زمان موءفقیت برای شمافرارسیده است
بایدجشنی برپاکنی بدون فکر،مقدمات ان
رااماده کن ،غمی بردلتان سایه افکنده بود
که اکنون برطرف شده است وزمان اندوه
شمابه سررسیده است ،سطحی نگرنباشید
وبه حقایق امورتوجه کنیدوبه اخلاق وعر
فان روی آوریدآدمی نباشیدکه زیادتبلیغ،،،،،،
کنید،بگذاریددیگران خودحقایق راببینند.
امیدبخدا

بی لب نوشته:

اجرای این غزل در برنامه گلهای تازه ۸۵ (شور)
با آواز محمدرضا شجریان ، ویلن پرویز یاحقی ، تار لطف الله مجد

بی لب نوشته:

اجرای این غزل در برنامه گلهای تازه ۸۵ (شور)
با آواز محمدرضا شجریان ، ویلن پرویز یاحقی ، تار لطف الله مجد و تنبک امیرناصر افتتاح

مهدی نوشته:

خدای آواز ، استاد ایرج ( حسین خواجه امیری ) این غزل را در برنامه گلهای رنگارنگ شماره ۵۶۹ ب (ابوعطا) همراه با فرنگ شریف و رضا ورزنده و جهانگیر ملک خیلی عالی اجرا کرده ….

مهدی نوشته:

با عرض معذرت : زنده یاد فرهنگ شریف

حسین نوشته:

منظور ازشمع محمدص است منظور از پیرسال خورده درخت توحیداست عبارت شیرین دل فریب قران است عیسی دم منظور اسلام است

گردوزاری نوشته:

سلام در بیت ششم به جای سرو قد (نازنین) آمده

نیکومنش نوشته:

درود بیکران بر دوستان جان
_ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
کار چراغ خلوتیان باز درگرفت
ساقی بیا بزم عشرت به پا کرده و سرمست و سر خوش شویم چرا که
یار نقاب از چهره برداشته وچراغ دلم را به نور رخش روشن کرد و دوباره بساط شب زنده داری وخلوت دل گزینی را محیّا کرد .
۲_آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت
وین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت
‌اتش دلم که چون شمع نیمه فروزان خاموش شده بود به دیدار روی محبوب دوباره شعله ور شد و خود نمایی کرد وجانِ فرسود و
خسته یِ پیرم به یمن روشنی دل جوانی از سر گرفته و بزم و خوشی
سر اغازید
۳_آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت
وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت
با سر اغازیدن جوانی عشق محبوب چنان دلفریبی و افسونگری در پیش گرفت که قاضی و حاکم شهر راه راستی را گم کرد ومحبوب چنان لطفی در حقم کرد که دشمن عشق (ابلیس)از من بر حذر شده و دوری در پیش گرفت
۴_زنهار از آن عبارت شیرین دلفریب
گویی که پسته تو سخن در شکر گرفت

۵_بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت
وهمه این حکایت ها که گفتم به یمن مدد بخشی ان مرد خدایی عیسوی دم بود که با عنایتش همه بار غمی که از دوست داشتم وبر سینه ام سنگینی میکرد و خاطرم را تنگ کرده بود را به یکباره از دوشم گرفت و سبکم کرد
۶_هر سروقد که بر مه و خور حسن می‌فروخت
چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت
در باغ وبوستان دنیا هر سرو قدی که از بالا بلندی بر ماه و خورشید رشک می فروخت چون محبوبم از در به درون درامد حساب کار دستش امده و
پی کار خویش گرفته متفرق شد.
۷_زین قصه هفت گنبد افلاک پرصداست
کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت
هیاهوی قصه عشق فضای هفت گنبد کیهان را پر کرده است حال انکه کوته نظران ،انانیکه فقط امروز و نزدیک و منافع خویش را در نظر دارند و از عاقبت کار و فردای روزگار غافل هستند از کنار داستان عشق به سادگی رد شده و به ان بی اعتنایی می کنند
_حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت
تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفت
حافظ تو این سخن عشق را از که اموختی (معشوق از عاشق اقرار می خواهد)که بلند اقبالی ان باعث شد که در دورانهای مختلف ان را با طلا نوشته وبه عنوان بلا گردان از سینه ها اویزان کنند.
سربه زیر و کامیاب

رضا نوشته:

ساقی بیا که یار ز رُخ پرده برگرفت
کار چراغ خلوتیان باز درگرفت
دانستن شان نزول غزل به ما در درک بهترزیبائیها ولطافت وظرایف شعری کمک می کند تا لذّتِ بیشتری بُرده وبا روح لطیف وملکوتی حافظ احساس نزدیکی بیشتری داشته باشیم. بعضی ازحافظ خوانان عزیز که ضرورت واهمیّتِ شانِ نزول غزل را نادیده گرفته ودوست دارندازتمام غزلیّات حافظ برداشتهای منطبق با میل وخواستِ خود داشته باشند مثل همیشه درمورد این غزل نیزبه بیراهه رفته ومعنی های حقیقتاًخنده داری برداشت نموده اند.
یکی ازهمین عزیزان این غزل را درمدح پیامبراسلام دانسته وبا شور واشتیاقی کودکانه ازاین کشف بزرگ ذوق ها نموده وفرموده اند:
“منظور ازشمع محمد(ص) است منظور از پیرسال خورده درخت توحیداست عبارت شیرین دل فریب قران است عیسی دم منظور اسلام است”!!
غافل ازاینکه موضوع غزل دررابطه با اتّفاقیست که درزمان حافظ رخ داده واودرحال بازگویی ِ یک اتّفاق زنده و مهّم اجتماعیست که خودنیز ناظرآن رویداد وبخشی ازآن است.!
یکی دیگرازبه اصطلاح شارحین‌ عزیز بااستنادبه “عیسی دَم” دربیت پنجم،قلمفرسایی نموده وبا یادآوری چندآیه ازکتاب انجییل، ناباورانه غزل را دررابطه با آمدنِ حضرت عیسی دانسته ومعانی نابجا ،غیرقابل فهم والبته خنده دارارایه داده است.!
یکی دیگرنیز افاضه ی فیض فرموده وغزل را دررابطه باظهوراستادی بادانش فوق بشری!! وانفجارحقیقتی بزرگ دانسته که همگان حتّا کوته نظران هرکس به فراخور فهم خویش ازعلم ودانش این استاد گمنام بهره مندشده وازاین حقیقت مستفیض گشته اند. درهفت آسمان به خاطرظهور این استاد غوغایی برپاشده است!!! این دوست عزیز بی آنکه کمترین آشنایی با زبان رمزآلود حافظ داشته باشد بی آنکه توضیح مشخصّی درمورد این حقیقتِ پرسروصدا ونام ونشانِ این استاد ِاعظم داده باشد سخن رابه پایان برده و سرانجام چنین نتیجه گیری کرده واعلام نظرفرموده که :
“در آخرین بیت حافظ خود را لو می دهد و میگوید این شمع و چراغ که باعث تنویر افکار است خود من هستم ولی مرا هم استادی بوده است که ازو آموخته ام. اگرچه به معلومات آن استاد من هم چیزهای زیادی اضافه نموده ام.!!!
آنانکه به خود زحمتی نمی دهند تا ازشان ِ نزول غزل آگاهی یابند و دانستنِ شان نزول غزلها را امری بیهوده می پندارند چنانکه ملاحظه می شود به بیراهه کشیده شده وباتصوّراتِ خودساخته ی خویش سبب سردرگمی وگمراهیِ دوستداران حافظ شده وظرایف شعری وادبی رانیزکمرنگ وپایمال می کنند.
درشان ِ نزول ِ این غزل زیبا وپُرشور، باید دانست که شاه شجاع همدم ِدل ومونس جان حافظ، آنگاه که پس ازحدود سه سال برکناری ازحکومت، دوباره شیرازرا فتح وبرادرش شاه محمود رابرکنارنمود سروده شده است. درمدّت غیبت او روشن است که حافظ شدیداً درمضیقه بوده وازسوی متشرّعین متعصّب ودشمنان شاه شجاع آزارها دیده ومرارت هاکشیده که اینسان بابازگشت ظفرمندانه ی او به وجد وشَعف آمده است. زیبایی وشیرینی زبان حافظ بیشتردراین نکته نهفته است که اوبه مددِ نبوغی که دارد مفاهیم ومضامین بلند عرفانی رادرتوصیف معشوق زمینی وبازگویی رخدادهایِ روزمرّه ی پیرامونی بکارمی گیرد. برای مثال شاه شجاع را که محبوب ومعشوقی زمینیست به عنوان عیسی دم معرفی می نماید. ازپیروزی اودرهفت گنبد افلاک هنگامه ای به پا می شود وباعشوه ی عشق مُفتیِ کینه توز ازرَه می رود ودشمن بالطف دوست عقب نشینی می کند. پیوندزدن مفاهیم عرفانی با وقایع روزمرّه هنریست که درانحصارحافظ است وتاکنون کسی نتوانسته ازعهده ی چنین کاری اینچنین سرافرازانه برآید. اوبااین شرینکاری ضمن آنکه به عشق زمینی جهت می دهد به مفاهیم عرفانی را نیزعینیّت می بخشد تا عرفان را ازانحصارخواص ِ خودشیفته درآورده وبه میان توده ی مردم بکشد.
حافظ آرایه های ادبی،تمثیلات،ایهام ،ابهام ومبالغه را بااستادی ومهارتِ بی نظیرخَلق می کند و آنچنان واژه ها وعباراتِ بکر وبدیع را به جا وهنرمندانه بکارمی گیرد که توانسته باشد مخاطبین اَش را در فضای یک سفرزمینی -آسمانی قراردهد. اوهرگز مخاطبین اَش را همانند عرفان زدگانِ خودپسند درآسمان لایتناهی تنهارها نمی کند تاسرازناکجاآباددربیاورند ونتوانند راه بازگشت را پیداکنند. اودست مخاطبین خودرا به مهربانی می گیرد تا ازمناظرخیال انگیز جاده ی سیروسلوک هایرعارفانه هرچه بیشترلذت برندوهرگزاین نکته رافراموش نکنند که راه رسیدن به عشقِ حقیقی، هماناعشق زمینیست.
برگردیم به شرح غزل:
پرده برگرفت: پرده را کنار زد، ازغیبت برون آمد.
خلوتیان: رندان ودوستداران شاه شجاع که درغیبت اوخلوت گزینی اختیارکرده بودند.
درگرفت: روشن شد
معنی بیت:ساقی بیا وجام شراب بیارکه یار(شاه شجاع) پرده ی غیبت کنار زد وچهره ی خودرانمایان کرد. باحضورخورشید رخسار یار،محفل خلوت نشینان(دوستداران شاه شجاع) نیز منوّرشده وچراغشان رونقی دوباره گرفته است.
آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت
وین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت
آن شمع سرگرفته: شمعی که سرخودراپوشانده وموقتاً خاموش شده بود. کنایه ازشاه شجاع که مدّتی توسط برادرش شاه محمود ازشیرازرانده شده بود.
چهره برفروخت: ظاهرشد وچهره ی خودرانشان داد
وین پیرسالخورده: کنایه ازخودشاعراست
معنی بیت: شاه شجاع که ناچاراً مدّتی درخارج ازشیرازبسربرد همچون شمعی سرگرفته خاموش شده بود دوباره به شیرازآمد وخودرانمایان ساخت. این پیرسالخورده(شاعر) با مشاهده ی او ودیدن فتح وظفر این پادشاه خوش قدوقامت، ازشوق وشعف دوباره جوانی آغازکرده است.
آن عشوه داد عشق که مُفتی ز ره برفت
وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت
دراین بیت حافظ به ماجرایی اشاره دارد که طی آن ازطرف علمای متعصّب فتوایی برعلیه اوصادر شده بود. فتوادهندگان براین باوربودند که حافظ ازشریعت خارج شده، کُفرورزی می کند وشراب می نوشد. درنهایت بااصرارتندروها وفشارهای دلواپسانِ آن دوران، شاه شجاع درمضیقه قرارگرفت وبا تبعیدِ حافظ موافقت کردتاحداقل جان حافظ به خطرنیافتاده باشد. حال که شاه شجاع دوباره برمسندِ حکومت تکیه زده، حافظ نیزجانی تازه گرفته وبی باکانه ، فتوادهندگان ومخالفینش رابه بادِ استهزاء می گیرد.
عشوه داد: ، ناز وغمزه کرد، فریب داد، جلوه گری کرد
مُفتی: مقام فتوی دهنده درشریعت
زره برفت: ازراه ومسیرخویش خارج شد.
حذرگرفت: دوری گزید
معنی بیت: سرانجام عشق آن جلوه ای کرد که آن عالِم فتوادهنده نیزازراه ومسیرقبلی خویش(توطئه چینی) خارج شد ودوست (شاه شجاع) مرا آنچنان مورد لطف وعنایت خویش قرارداد که دشمنان به هراس افتادند ودورشدند.
زنهار از آن عبارت شیرین دلفریب
گویی که پسته ی تو سخن در شکر گرفت
زنهار: پناه برخدا
پسته ی تو: دهان کوچک تو
معنی بیت: پناه بر خدا از آن شیرین سخنی و دلفریبی(منظورشاه شجاع که خودشاعر وشیرین سخن بود) گویی که دهان تو، سخن رابه شکر آمیخته است. (اشاره به اشعارشاه شجاع)
بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت
معنی بیت: بارسنگین غم واندوهی که خاطر مارا رنجیده وبه ستوه آورده بود، خداوند لطفی کرد وعیسی دمی(شاه شجاع) فرستاد و مارا ازاین رنج بی اَمان خلاصی بخشید.
هرسروقد که برمَه وخورحُسن می‌فروخت
چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت
معنی بیت: هردلبرخوش وقد وقامتی که برماه وخورشید ازروی غرور، ناز واِفاده می فروخت هنگامی که تو بازآمدی،بادیدن حُسن تو وقد وقامتِ رعنای توازشرمندگی دلبری وحُسن فروشی راکنارگذاشته ومشغول کاردیگری شدند.
زین قصّه هفت گنبدِ افلاک پرصداست
کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت
ازاین حکایت( بازگشت پیروزمندانه ی شاه شجاع) همه خوشحال ومسرورند. درهفت آسمان جشت وسرور برپاست، ملکوتیان نیزازپیروزی خرسند وشادمان هستند. تنگ نظران وپیش پابینان راببین که ازژرفای این حقیقت بی خبرند وموضوع راساده وبی اهمیّت گرفته اند. موضوع پیروزی تو ژرفای عمیقی دارد ونباید سهل وساده گرفت.
حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت
تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفت
تعویذ: دعاهایی برای دفع چشم زخم و بلاهای دیگر نوشته وبه بازومی بستند یا بصورت گردنبند برگردن می آویختند.
معنی بیت: ای حافظ تواینگونه سخن گفتنِ شیرین ونغز راازچه کسی آموخته ای که بخت واقبال اشعارتورا درلایه ای ازطلا پیچیده یا درقاب زرّین گرفته و به گردن خود حمایل کرده است.

روفیا نوشته:

بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت
خواندن داستان سنت کریستوفر خالی از لطف نیست. مرد پهلوان و درشت هیکلی که به دنبال قویترین مرد جهان بود تا به خدمتش درآید. نخست فرعون سپس پادشاه تاریکی ها را برگزید ولی خیلی زود از آنها مایوس شد و به رودخانه ای خروشان رسید که پل روی آن ویران شده بود. پس به توصیه درویشی بر آن شد تا مردم را از رودخانه عبور دهد. مردان و ارابه ها و بارهایشان را بسان زنبیل جابجا می کرد. تا اینکه شبی صدای کودکی را شنید که ازو میپرسید آیا می تواند او را از رودخانه عبور دهد.
پهلوان کودک را برداشت ولی همچنان که عرض رودخانه را طی می کرد کودک سنگین و سنگین تر می شد تا جایی که بیم آن داشت کمرش زیر وزن کودک که به سنگینی جهان می نمود خرد شود.
سرانجام عرض رودخانه طی شد و پهلوان کودک را آرام به ساحل نهاد.
ندایی به گوشش می رسد که آن کودک عیسی مسیح بود که بار سنگین همه ( گناهان )؟ بشریت را به دوش می کشید و چون بازگشت تا کودک را ببیند اثری از او نبود.

روفیا نوشته:

بار غم عشق او را گردون نیارد تحمل
چون می تواند کشیدن این پیکر لاغر من
***
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
این بار برداشتن ویژه آدمی ست. آدم است که بار آدم های دیگر را بر دوش می کشد. وگرنه هر … ی حمال بار خویشتن است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام