گنجور

غزل شمارهٔ ۸۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

درده قدح که موسم ناموس و نام رفت

وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم

عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی

در عرصه خیال که آمد کدام رفت

بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد

در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت

دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید

تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه

رند از ره نیاز به دارالسلام رفت

نقد دلی که بود مرا صرف باده شد

قلب سیاه بود از آن در حرام رفت

در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود

می ده که عمر در سر سودای خام رفت

دیگر مکن نصیحت حافظ که ره نیافت

گمگشته‌ای که باده نابش به کام رفت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی نوشته:

این شعر نهایت دلدادگی شاعر ونهایت جدایی از تعلقات دنیوی است ودر اوج به جدایی از ظاهر وتعصبات بی دلیل اشاره میکند مستی اش نزدیکی به معشوق شرابش عشق الهی است ودر مذمت ریا و خود پرستی و اسایش طلبی

علی نوروزیان نوشته:

این شعر بیانگر عدم تمایل شاعر به ظاهر پرستی بدون اخلاص و رهایی از قیود وابستگی ها است ودر جای به مذمت ریا وریاکاران میپردازد ونشان گر نهایت شیفتگی است

حمیدرضا نوشته:

نظر استاد محمدرضا ترکی در مورد یکی از ابیات این غزل:

«زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نیاز به دارالسلام رفت

در این بیت حافظ غرور زاهد با نیاز رند در برابر یکدیگر قرار گرفته اند. نکتۀ ظریف این است که در بیت برای زاهد کلمۀ “راه” و برای رند واژۀ “ره” -کوتاه شدۀ راه- به کار رفته است و این می تواند اشاره ای ظریف باشد به اینکه راه رند برای رسیدن به سلامت بلکه دارالسلام که قرارگاه سلامت و نجات است بسی کوتاه تر است از راه زاهد مغرور که هرگز به مقصد نمی رسد!»

اینجا را ببینید:
http://mr-torki.ganjoor.net/?p=985

شکوه نوشته:

وقت عزیز رفت هم اشاره دارد به اینکه ماه رمضان تمام شد و هم میشود گفت عمر عزیز تباه گشت

شکوه نوشته:

مصطبه سکوی میخانه است

شکوه نوشته:

معنی بیت میشود به امید جرعه ای از می بخشش تو هر بامداد و شام گاه بر سکوی میخانه دعایت میکنم باشد که به سلامتی برگردی

عالی نوشته:

تا بحال دوستان اندر معنی و مفهوم ابیات نظر داده اند ولی بنده کرامات شیخ را در دو فال دیدم که شرح آن را خدمتتان بیان می کنم. شب آخر ماه مبارک رمضان همه در گمان اینکه آیا فردا عید فطر است یا خیر بودیم که تفالی به دیوان حضرتش زدیم که این غزل آمد و همه را متحیر ساخت . بار دیگر همین امروز که بر حسب اتفاق با نیت اینکه شب قدر حقیقی امشب است یا خیر تفالی زدیم که غزل ” آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است” آمد که همه در شگفت شدند.
سپاس و درود

بوزکند نوشته:

عالی جان زیبا نوشته اید اما اولین کسی هستید خواجه را شیخ بر می خوانید !

نجفی نوشته:

باسلام. به عقیده ی این حقیر تفسیر این بیت این است: به امید آنکه از جام تو جرعه ای هم نصیب ما شود بر درگاه وآستان تو روز وشبهایم سپری شد ودر نهایت بدان آرزو دست نیافتم. در حقیقت مناجاتی است بامعبود که ما همواره در انتظار رحمت و گشایش از طرف خداهستیم وکمتر به نتیجه ی مثبت دعایمان نایل میشویم البته به زعم خودمان . چه بسا درهمان لحظه دعایمان مستجاب میشود لیکن ما غافلیم.چونکه سعادتی که ما طلب داریم شاید مطلوب حال مانباشد وچه کسی بهتر از معبود خیر وصلاح مارا خواهان است. باتشکر

امین کیخا نوشته:

جناب نجفی چه فروتنانه نوشتی درود پاکان به تو

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

حافظ و ماه رضان، (صیام)
حافظ به عنوان یک انسان آزاده و راد مرد و انسان کامل (با معیارنسبی) اهل مَستی و راستی در مقابل زاهد ریاکار و مکار جبهه گرفته است و از کلیه موارد وامکاناتی که اسباب ریاکاری برای این ظاهر پرستان و عیب جویانی که خود منشا فساد عظما هستند ،به دید انتقاد و طنز برخورد کرده است تا پرده از ریا و تز ویر این قوم مغرور و سالوس آنها بر دارد و همیشه سر سیتزبا این خود پرستان داشته است.
ماه صیام که دوره و فرصتی برای این گران جانان بی خبر از مشی راستی است
ودر این ماه بر هر مجلس وعظ دامی برای ساده دلان نهاده اند و مست از تزویر و ریای خود بدروغ میلافند وامر بمعروف و نهی از منکر میکنند.
حافظ میگوید :
*زان می ناب کزو پخته شود هر خامی…….گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
.
* مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد………که نهاده‌ست به هر مجلس وعظی دامی
.
* گر زمسجد بخرابات شدم خرده مگیر ……مجلس وعظ درازست و زمان خواهد شد.
.
* عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس ……که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن
.
و زمانی که ماه رمضان تمام میشود و هلال ماه شوال عید فطر را خبر میدهد
حافظ با خوشحالی چنین میسراید.
*روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست …..می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
* نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت……….وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
همچنین باز در غزلی دیگر همین مضمون را تکرار میکند و ظنز آمیز بر ریاکاران که در این دوره خودنمایی شایانی دارند میتازد.
* ساقی بیار باده که ماه صیام رفت…………درده قدح که موسم ناموس و نام رفت
* وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم…………..عمری که بی حضور صراحی و جام رفت
* مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی……….در عرصه خیال که آمد کدام رفت
* دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید…………تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت
زاهد خود پرست و مغرور خود را ایمن از هر چیز و گناهان و آتش دوزخ میداند بی خبر از اینکه رند گناهکار با مستی راستی خود اهل بهشت است.
* زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه………………….رند از ره نیاز به دارالسلام رفت
شرح بیت: **- زاهد به علت تکبر و غروری که داشت به سلامت و رستگاری راه نیافت ; رند از راه نیاز و فروتنی به بهشت خدا رفت ،دارالسلام : نام یکی از هشت خلد یا هشت بهشت است و به عنوان یکی از القاب بهشت در آیه ۱۲۷ از سوره الانعام (۶) لَهُم دارُالسَلام ِ عِندَ رَبَهِم وَ هُوَ وَلیُهُم بِما کانُوا یَعمَلُون َ نیز آمده است ، معنی لغوی دارالسلام سرای سلامت است ، که با سلامت نبرد راه در مصراع اول مناسبت و ارتباط معنی پیدا می کند،می گوید زاهد بر اثر غروری که به علت زهد و عبادت به او دست داده بود نتوانست از راه سلامت و بی خطر به بهشت راه پیدا کند، ولی رند بی پروا که به عبادت خود مغرور نبود از راه فروتنی و نیاز به بهشت راه یافت ،**
………….
در عزلی دیگر باز مژده میدهد که گردش روزگار مثل ترکان یغما گر سفره گسترده ماه رمضان را غارت کرده ودر این سفره اعم ازاعمال صحیح و اعمال ریاکارانه همه را جمع و با خود برده است . حلول هلال ماه شوال عید فطررا به ارمغان آورده و هلال ماه تازه به دور قدح اشاره میکند باید می خورد و تزویر و ریای یک ماهه ریاکاران گران جان که به هر مجلس وعظ دامی نهاده بودند را فراموش کرد.و باید دانست که اعمال صحیح واجبات زمانی درست و مقبول است که بی ریا و برای رضای حق و خلق باشد و آن زمانی امکاندارد که انسان عاشق و ضمیرش عاری از ریا و تزویر باشد.
* بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد…………هلال عید به دور قدح اشارت کرد
* ثواب روزه و حج قبول آن کس برد …………….که خاک میکده عشق را زیارت کرد
و ازین سبب است که میگوید آمدن ماه صیام هرجند موهبتی است برای تذهیب نفس و دوری از منکرات از طرفی دیگر رفتنش نعتمی است بدان سبب که بازار خود فروشان و خودپسندان دروغین از گرمی میافتد و خودنمایی آنان تمام میشود.
* روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل …………صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
تهیه و تدوین جاوید مدرس رافض

فرهاد نوشته:

آدم خندش میگیره از این تفسیرهای عرفانی که از این شعر سراسر غیر عرفانی حافظ میکنند. آقا حافظ شعر عرفانی هم داره ولی‌ این یکی‌ جزو آنها نیست. این مال موقعی هست که حافظ عاقل شده:

در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود
می ده که عمر در سر سودای خام رفت

منظور از دارلسلام میخانه هست و حافظ رندی هست که از روی نیاز به میخانه رفته و نجات یافته. شما هم بروید … باشد که همچو حافظ رستگار شوید.

کمال نوشته:

باسلام،ماه صیام بمعنی مه رمضان،ماه قران وخدا،انشاالله دراین بمهمانی خدارفته،ودرضیافت این برکت الهی نفس خودرادگرگون
سازیم ،انشاالله.

کمال نوشته:

باسلام، جالب اینجاست که اقاجاویدمدرس (رافض) این غزل راخوب
بقول معروف حلاجی وبررسی کرده ولی بنده یک تفأل درمورداین،،،،،
غزل دراینجامیآورم که:
مژده به شماکه اززحمت های وسختی ها
رهایی خواهیدیافت ودرمراسم شادی،،،،
شرکت خواهیدکرد،شرایطی برای شما،،
پیش می آیدکه شادی واقعی راتجربه،،،،
کنید،مشروط براینکه ازاشتباهات ،،،،،،،،،،،
گذشته عبرت گرفته ودرجبران آن،،،،،،،،،،
بکوشید،شمادارای دلی پاک هستیدسعی
کنیدازدورویی وظاهربازی بپرهیزید،،،،،
وبه تزکیه نفس اقدام کنید.
پیروزباشید.

بیژن نوشته:

در بیت ۴ بجای دعای تو “هوای تو ” و در بیت ۵ “حیاتی زنو ” رسید درست تر است.

... نوشته:

مستم کن آنچنان که ندانم که من منم…
(عراقی)

یغما نوشته:

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان:

کمال‌خجندی:
ساقی بیار باده که عید صیام شد
آن مه که بود مانع رندی تمام شد

نگاهی به سراپای این غزل توجه بیننده را به این نکته معطوف می‌دارد که شاعر در وصف باده غزلی ساخته و پرداخته است. پیش از این گفته شد که درمواردی که شاعری شعر شاعر دیگری را استقبال می‌کند یکی صورت ظاهر یعنی وزن و بحر و قافیه و ردیف را منظور می‌دارد و دیگری محتویات غزل شاعر اولی را برحسب اینکه با آن موافق یا مخالف باشد به صورت مضامین جدید می‌آفریند. حافظ غزل کمال خجندی را که در هلال شوال سروده پسندیده لیکن ردیف غزل یعنی کلمه (شد) که به معنای (رفت) می‌باشد را چندان مطابق سلیقه خود نیافته است به این سبب غزل خود را با ردیف (رفت) ساخته و پرداخته است.سبقت خافظ در این غزل از مضامین تازه و گفتار طنزآمیز او مشهود است.در بیت نخست، حافظ همان مضمون بیت مطلع کمال را بازگو می‌کند.
لیکن مضمون کمال را درمصراع دوم یعنی ماه روزه‌یی که مانع و سبب دلخوری رند و رندی‌گری بود چندان کلام فاخر و بکر نمی‌یابد لذا با زبان طنز می‌گوید آن ماه روزه‌یی که فصل تظاهر وریاکاری و خرید نیکنامی از راه عبادت بوسیله زاهد بود رفت. دربیت دوم طنز قضا کردن شرب شراب را چنان ساده و بی‌پیرایه به کارگرفته که گویی درباره قضای روزه فوت شده خود صحبت می‌کند. دربیت سوم در آتش توبه سوختن را به جای درآتش گناه سوختن مطرح می‌کند و طنزی می‌آفریند که با ایهامی که در مصراع دوم بیت به کار گرفته می‌توان به آن طنز دو جانبه نام نهاد چه می‌گوید شراب بده که در این ماه رمضان عمرم در سر سودای خام توبه و پرهیزکاری گذشت و هدر شد.
در بیت چهارم شاعر مضمون خود را از نظامی گرفته است. نظامی در لیلی و مجنون می‌فرماید:
از باده بیخودی چنان مست

کاگه نه که در جهان کسی هست

و در بیت هفتم در مقام مقایسه اهل شریعت وطریقت برآمده و همانند سعدی، زاهد را که به اتکای عمل عبادت خود مغرور و طلبکار ذات الهی می‌بیند به مانند شیطان تصور کرده که از بهشت برین رانده شد و (رند) را که در این بیت معنای انسان زرنگ و فهمیده را ایفا می‌کند به خاطر حس تواضع و فروتنی خود مشمول عنایات و عفو و بخشش پروردگار دانسته به بهشت هدایت می‌شود. سعدی در بوستان پس از ذکرداستان گنهکاری پشیمان و زاهدی مغرور چنین نتیجه می‌گیرد:
گنه کار اندیشناک از خدای

به از پارسای عبادت نمای

****

رضا نوشته:

ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت
درده قَدح که موسم ناموس ونام رفت
این غزل برخلاف نظر بعضی از متعصّبین ومتشرعیّن ،معناهای عرفانی ندارد ودر صورت برداشتِ عرفانی،لطایف وظرایف کلام وطنز وطعنه های حافظانه به متشرِّعین ریاکاران ازبین می رود. گرچه خود شیفتگانِ عرفان زده، آنقدرمهارت آسمان وریسمان به هم بافی پیداکرده اند که نه تنها ازغزلیّات واشعار بزرگان، بلکه ازهرچیزپیش پاافتاده وبی مصرفی نیزقدرت برداشت عرفانی دارند وبه لطایف وظرایف کلام توجّهی ندارند.
کسی چه می داند شایدآنها که به برداشتِ عرفانی ازچنین غزلیّاتِ طنزآمیز وطعنه دارپافشاری می کنند، چون خود نیک می دانند که آهها نیزبه همراهِ زاهدان وعابدان ریایی، در معرضِ طعنه وتیررسِ طنزقرار دارند، پیشاپیش معناهای عرفانی را مطرح می سازند تابرای خودحاشیه ی امنیّت درست کرده وباسنگرگرفتن، ازاصابت ترکشِ طنزوتیرطعنه درامان باشند! امّا باید این نیزبدانند که میدان دیدِ حافظ وبُردِ نهاییِ تیرهای توپخانه ی او، فراتراززمان ومکان است و هرگز کسی نمی تواند ازتیررس اوبگریزد.
ماه صیام: ماه رمضان
قدح: کاسه ی بزرگ کاسه ای که دونفر راسیراب کند.
موسم: فصل، هنگام.
ناموس : آبرو، نیک نامی . ۲ - قانون و شریعت الهی . ۳ - عصمت ، شرف
نام: کنایه ازشهرت
در دِه: بده، عطا کن، توزیع کن
معنی بیت: ای ساقی شراب بیاور وکاسه ای بزرگتر به اندازه ی دونفر! بگردان که ماه رمضان ومحدودیت شرابخواری ما سپری شد. باده بده که فصل شریعت، فصل تزویر وایّام کسب وکارریاکاران به پایان رسید. فصلی که زاهدان وعابدان بانمایش دادن پرهیزگاری به تبلیغ پرداخته وبه کسبِ آبرو ونام و شهرت مشغول بودند گذشت.
روزه یکسوشد وعیدآمد ودلها برخاست
می زخمخانه به جوش آمد ومی بایدخواست
وقتِ عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صُراحیّ و جام رفت
وقتِ عزیز رفت: وقتی راکه ازدست دادیم نتوانستیم شراب بنوشیم وحیف شد.
قضا کردن: درشریعت عملی به نام قضا کردن هست بدین معنی که اگرکسی نتوانست به موقع نماز وروزه یانذر وهرچیزی رابه جا آورد واجب است دراولیّن فرصتی که بدای او میسّرمی شود قضای آن کار راانجام و به اصطلاح بدهی خودرا بپردازد. حالا حافظ همین عمل را دستآویز خود قرار داده ومضمونی جالب و طنزآمیز خَلق کرده است.
صُراحی: ظرفِ شیشه‌ای یا بلوری شکم‌دار و دهان تنگ که در آن شراب می‌نوشیدند.
معنی بیت: ماه رمضان گذشت وما نتوانستیم شراب بنوشیم افسوس وقت عزیزی که بی حضورصراحی وشراب سپری شد بیاساقی شراب ده تاقضای آن رابه جاآوریم وجبران کنیم.
خاطربه دست تفرقه دادن نه زیرکیست
مجموعه ای بخواه وصراحی بیارهم
مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصه ی خیال که آمد کدام رفت
بیخودی ‌: بیخبری ازخویشتن
عرصه ی خیال: میدان، فضا وساحتِ خیال، ذهن که مرکزفکروخیال است.
معنی بیت: صراحی بیار وچنان مستم کن وازخودبخودم کن که ذهنم تخلیه شود وازرنجش افکارمنفی ومثبت آسوده گردم وندانم درعرصه ی فکر وخیال چه کسی آمد وچه کسی رفت.
چون زجام بیخودی رطلی کشی
کم زنی ازخویشتن لافِ منی
بربوی آنکه جُرعه ی جامت به مارسد
در مَصطبه ، دعای تو هر صبح و شام رفت
بربوی: به امید آن که.
مَصطبه: مکان مخصوصی که اندکی از سطح زمین یا کف اتاق بلندتر باشد و کسی بر آن بنشیند؛ سکو ، تخت. مصطبه یا مضطبه به معنای میکده،میخانه، اگردرداخل میکده باشد مکانی ویژه برای اشخاص مهم واگردربیرون میکده باشد محل نشستن گدایان وتهیدستان می باشد. دراینجا همان مکان نشستن گدایان است.
معنی بیت: به امید آنکه جُرعه ای ازته مانده ی شراب تو به ما برسد ما گدایان درمصطبه به انتظارنشسته وهر بامدادان وشامگاهان دست به دعا برداشته ایم.
به فیض جُرعه ی جام توتشنه ایم ولی
نمی کنیم دلیری نمی دهیم صداع
دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت
حیاتی به جان رسید: دوباره زنده شد
مشام: دماغ ،بینی
معنی بیت: دل که درمدّتِ ایّام ماه رمضان ازنخوردن شراب افسرده وپژمرده شده بود دوباره با پایان گرفتن این ماه ورسیدن نسیم بوی باده به مشامش زنده شد.
سرم خوشست وببانگ باندمی گویم
که من نسیم حیات ازپیاله می جویم
زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نیاز به دارالسّلام رفت
دارالسلام : خانه ای ازهشت خُلد، کنایه از بهشت است.
نیاز: نیازمندی، فروتنی ودرویشی نقطه مقابل غرور وخودپسندی
معنی بیت: زاهد به اعمال وعبادات خویش طلبکارانه مغرور شد وازراه مستقیم که منتهی به بهشت می شودمنحرف گشت،رستگارنشد. امّا رند که به بهشت رفتن نمی اندیشید وبافروتنی وازروی نیازمندی سعی می کرد درمسیرانسانیّت گام بردارد به بهشت رهنمون ورستگارشد.
منظورازنیازمندی دراینجا این است که رند صادقانه احساس نیازکرد که کامل نیست وبایستی سعی کند دراخلاقیّات وانسانیّت به کمال برسد. اوفروتنانه کوشید بی آنکه به بهشت رفتن بیاندیشد وسرانجام نیزبهشتی گشت.
غلام همّتِ آن رند عافیت سوزم
که درگداصفتی کیمیاگری داند
نقد دلی که بود مرا صرفِ باده شد
قلبِ سیاه بود از آن در حرام رفت
نقد: پول رایج.
نقد دل: نقدینگی وموجودی دل، دل به پول رایج تشبیه شده است. نقد دل کنایه ازهمه ی وجود آدمیست.
قلب سیاه: سکّه تقلّبی وبی ارزش
در حرام رفت: در راه حرام (شرابخواری) خرج شد.
معنی بیت: من که موجودی ِدل رابه شراب وعیش وعشرت سپردم تقصیری ندارم چون نقدینگیِ دل من تقلّبی بود درراهِ حرام نیزخرج شد.
حافظ دراینجا به زاهد وعابد ازروی طنز می فرماید: تواگرنقدِ دل را درراه حلال خرج کردی، سکّه ی تو سالم بود امّا برای من دل تقلّبی نصیب شده بود من هم ناچارشدم درراه حرام خرج کنم من بی گناهم! پول تقلّبی راکه نمی شود درراه حلال خرج کرد!
جزنقدجان به دست ندارم شراب کو
کاین نیزبرکرشمه ی ساقی کنم نثار
در تابِ توبه چند توان سوخت همچو عود
می ده که عمر در سرسودای خام رفت
درتاب توبه: درآتش توبه
“سودای خام” کنایه ازتوبه ایست که کسی ازشرابخواری توبه می کند تا درآن دنیا ازشراب کوثربهره مند گردد. حافظ این معامله راسودای خام می شمارد.
معنی بیت: تاکی درآتش توبه می شود بُردباروشکیبا بود؟ ای ساقی سوختیم شراب بیاور که عمرگرانبها ووقتِ عزیز برسراین معامله ی بیهوده تلف شد.
من همان ساعت که ازمِی خواستم شدتوبه کار
گفتم این شاخ اَردهدباری پشیمانی بود
دیگر مکن نصیحتِ حافظ که رَه نیافت
گمگشته‌ای که باده ی نابش بکام رفت
معنی بیت: ای ناصح دیگرلازم نیست نگران گمراه شدن ِحافظ باشی واورانصیحت کنی، حافظِ گم کرده راه، لطف وعنایت شامل حالش شد وازباده ی ناب کام گرفت وراه خودراپیدا کرد.
ساقی به نورباده برافروزجام ما
مطرب بگو که کارجهان شدبکام ما

کانال رسمی گنجور در تلگرام