گنجور

غزل شمارهٔ ۸۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی

هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل

ای بسا در که به نوک مژه‌ات باید سفت

تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد

هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت

در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا

زلف سنبل به نسیم سحری می‌آشفت

گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو

گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت

سخن عشق نه آن است که آید به زبان

ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت

اشک حافظ خرد و صبر به دریا انداخت

چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سعادتمند قمی » گزیده ای از صد سال آواز 1 » بیات اصفهان

ملک محمد مسعودی » خیال خوبان » آواز افشاری به همراهی کمانچه، سه تار و نی

ملک محمد مسعودی » خیال خوبان » ادامه ی آواز افشاری

گلهای تازه » شمارهٔ ۲۸ » (ماهور) (۰۸:۴۴ - ۰۹:۳۱) نوازندگان: پرویز یاحقی (‎ویولن) خواننده آواز: ‏ایرج سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

romina نوشته:

غزل شمارهٔ ۸۱
حافظ » غزلیات

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل
ای بسا در که به نوک مژه‌ات باید سفت
تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت
در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا
زلف سنبل به نسیم سحری می‌آشفت
گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو
گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت
سخن عشق نه آن است که آید به زبان
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت
اشک حافظ خرد و صبر به دریا انداخت
چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت

امین کیخا نوشته:

مسند جم یعنی باد چون سلیمان همان جمشید است و مسند او باد بوده است

سیدعلی کرامتی مقدم نوشته:

میان عاشق و معشوق فرق بسیارست
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

مسکین عاشق نوشته:

سلام
اقا امین خواهشا جمشید رو به حضرت سلیمان نچسبون.

امین کیخا نوشته:

من دانم که جمشید همان یاما ست که در یم یا جم خلاصه شده و او نیز در فسانه های اریاییها بویژه هندیان فرمانده جهان مردگان است و حاجی پیر وز به نوروز از این روی سیاه میکند که جهان مردگان به نزد یاما ی بزرگ دیده است سلیمان لغزشی کرد و یاما و جمشید نیز چنین کرد ولی چون صاحب دلی چو حافظ گوید بپذیر برادرم که اگر نپذیری سخنان فرشوشتر حکیم را از شهاب شهید چگونه توانی پذرفتن

امین کیخا نوشته:

ابد یعنی اپد و ان یعنی بی پایان بی پد و ازل از اسر بوده است یعنی بی سراغاز و هر دو پارسی هستند

امین کیخا نوشته:

از یارستن نام یارا را داریم که معنی توانا ، نترس ، می تواند نام کودکان بود .

چنگیز گهرویی نوشته:

بیت هفتم این غزل در اینجا و تمام تصحیحهای موجود بدین صورت امده .سخن عشق نه انست که اید به زبان ….ساقیا می ده و کوتاه *(کن )*این گفت و شنفت .که چنانچه فعل کن به همین صورت باشد در خوانش بیت سکته ایجاد شده و خوانایی و روانی در ان نیست به نظر این حقیر صورت امده در ذیل بهتر و روانتر خوانده میشود .قضاوت با خوانندگان ….سخن عشق نه انست که اید به زبان ..ساقیا می ده و کوتاه *( بکن )*این گفت و شنفت

چنگیز گهرویی نوشته:

اقای امین کیخا.در بیت ششم این غزل درست فر موده اند منظور از مسند جم بادمیباشد اگر در بیت پنجم دقت نمیید میبینید که شاعر در گلستان ارم وقتی میبیند نسیم سحری زلف سنبل را اشته کرده است میپرسد .ای مسند جم .خطاب باد یا همان نسیمک سحری میباشد اما اینکه جمشید همان سلیمان است قضاوتی ندارم

چنگیز گهرویی نوشته:

در رابطه با بیت ششم و منظور از مسند جم .البته مراد وخطاب مسند جم گلستان ارم نیز میتواند که در این صورت یکی بودن سلیمان و جم نیز ملغی و منتفی میباشد

شبرو نوشته:

سلام آقای گهرویی
به نظر بیت هفتم به همان شکل که در متن آمده است صحیح است.

جمشید پیمان نوشته:

ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت
آقای چنگیز گهروئیدرود بر شما..نخست این که همینطور سرخود نمی نوان به تغییر کلمات در یک شعر پرداخت. دوم این که این مصرع در همه ی نسخه های خوانده شده از حافظ به همین صورت که ملاحظه می فرمائید ، آمده است. سوم این که افزودن حرف ب بر سر فعل امر “کن” در این جا موجب تخریب وزن شعر می شود.چهارم این که اگر برفرض و از سر تفنن بخواهیم “کن “را به “بکن” تغییر دهیم ناچار باید با یک دستکاری دیگر واژه ” کوتاه” را هم بصورت ” کوته ” در آوریم تا در خوانش مصرع اشکالی پدید نیاید: ساقیا می ده و کـــــو تــــــه بــــــکـــن این گفت و شنفت. این کار هم هیچ ضرورتی ندارد، بنا بر این همان گونه که خود جناب حافظ فرموده است:
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت!

روفیا نوشته:

کلمه راست در لاتین rectus اطلاق میشد مثل عضله راست شکمی rectus abdominis و با right کنونی هم شباهت دارد .

کمال نوشته:

باسلام،ووقت بخیراینجالازم میدانم که یک فال مربوط به این غزل بنویسم که فال اورده است :
شمابیش ازحدمتعارف صراحت
لهجه دارید،هرچندکه دروغ،،،،،،،،،
نمیگویید،امامطابق این ضرب،،،
المثل «جزراست نبایدگفت ،هر،
راست نشایدگفت » هرسخن ،،،
راستی راصلاح نیست برزبان ،،
آوردرازدارباشیدوبادیگران ،،،،،،
درنهایت لطف ومحبت برخورد
کنید.
پیروزوموءیدباشید.

حمید نوشته:

با سلام
این شعر رو استاد ایرج در گلهای تازه شماره ۲۸ و در دستگاه ماهور خوانده و به فرموده‌ی خود استاد ( در مراسم بزرگداشت استاد پرویز یاحقی ) بهترین اثر او با استاد یاحقی بوده و حقیقتا هم همینطور بوده .. مخصوصا اجرای گوشه‌ی دلکش

آرش نوشته:

سلام
روفیا عزیز، اگر بنده اشتباه نکنم در مصرع سوم “راست” به همان معنی سخن حق است که گفتنش موجب آزردگی خاطر “گل” نمی شود. و بله معادل انگلیسی آن “right” است. اما بعید می دانم Rectus معادل مناسبی باشد.

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام و ارادت
این غزل زیبای لسان الغیب پس از فرار شیخ ابو اسحق وقبل از دستگیری وقتل او ودر اوایل تسلط امیرمبارزالدین شاه به شیراز می باشد . پیش از اینکه حاکم سختگیر تسلط کامل پیدا نماید این غزل سروده شده است
حافظ در بیت اول ودوم ایهامی به حاکم جدید وتسلط امیرمبارزالدین شاه بدین معنی دارد که از پیروزی خود مغرور مباش که چه بسیار چون تو گل تازه شکفته در این باغ پژمرده شده است.
صبحدم مرغ چمن باگل نوخاسته گفت ، نازکم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
بامدادان بلبل باگل نوشکفته گفت کمتر به خود ببال که در این باغ چه بسیار گل های همسان توشکفته است .
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی ، هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
گل باخنده خود چنین فهماند که ما از حرف راست نمی رنجیم اما هیچ عاشق با معشوق خود بالحن تند وخشن صحبت نداشته است.
شاعر خطاب به خود ودر کمال ناامیدی می گوید اگرهنوز ه در آرزوی دیدار ابواسحق ورجعت آن دوره طلای هستی باید مدت های مدید بانوک مژه ات مروارید اشک خویش را سوراخ کنی
گرطمع داری ازآن جام مرصع می لعل ، ای بسا دُر که بانوک مژه ات باید سفت

نادر.. نوشته:

تا “ابد” بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت ..
ناگزیر، راه یکی است .. و چه زیباست ..

خرداد نوشته:

شاعر در پی تسکین سوز عشق، پا پی میشود به گفتگو و تا از زبانی درمانی فراهم کند
گفت…نگفت….گفتم…گفت…زبان. و آخر میرسد که باید کوتاه کرد این گفت و شنفت ( درس عشق در دفتر نباشد) که سوز غم عشق را نه میتوان نهفت نه میتوان گفت

بهنام نوشته:

“گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو
گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت”
چه بیتِ عجیبیه… و تقزیبا بی ارتباط با یقیه شعر. فکز میکنم افسوس حافظ زو میرسونه از رفتن آن “دولتِ بیدارِ ایرانبان” در پیش از حمله اعراب.

کانال رسمی گنجور در تلگرام