گنجور

غزل شمارهٔ ۷۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت

بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت

یا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترم

افکند و کشت و عزت صید حرم نداشت

بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار

حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت

با این همه هر آن که نه خواری کشید از او

هر جا که رفت هیچ کسش محترم نداشت

ساقی بیار باده و با محتسب بگو

انکار ما مکن که چنین جام جم نداشت

هر راهرو که ره به حریم درش نبرد

مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت

حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی

هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین نوشته:

چند سال پیش که از طرف یکی از دوستان خود ضربه خورده بودم به فال حافظ مراجعه کردم تا نظرش بدانم قبل از آن با این غزل آشنایی نداشتم کتاب را باز کردم و این غزل جوابم آمد.

👆☹

بیژن نوشته:

بیت ۵ بجای محتسب ” مدعی ” درست است . محتسب یک عامی است اورا چه رسد که انکار جامی کند که جم نداشت !

👆☹

یغما نوشته:

تفسیر عرفانی
۱/ دیدی که معشوق، تصمیمی جز ظلم و ستم د رحق عاشقان نداشت و عهد و پیمانی را که با ما بسته بود، شکست و از غم و رنج ما غمی به دل خود راه نداد و ناراحت نشد. معشوق، به عهد و پیمان خود وفادار نیست.
۲/ خدایا! اگرچه معشوق، دلم را که مانند کبوتر حرم او بود، به خاک و خون کشید و حرمت صید حرم را نگه نداشت، ولی تو گرفتارش نکن و انتقام مرا از او مگیر. اگرچه او به من رحم نکرد، تو به او رحم کن.
۳/ آنچه از جور و جفا بر من رسیده، از بخت و سرنوشت من بوده، و گر نه دور است از معشوق ما که لطف نکند و با جوانمردی و کرامت بیگانه باشد؛ مهربانی او همیشگی است. دوری از معشوق، نتیجه سرنوشت بد من است نه بی وفایی معشوق.
۴/ هر کس که در راه عشق، سختی و بدنامی و بیچارگی را تحمل کند؛ هر کجا که برود، مورد احترام واقع می شود؛ هر کس از او خواری کشید. پیش همه عزیز می شود.
۵/ ای ساقی! شراب بیاور و به ما بنوشان و به داروغه ی شهر بگو که:عشق و مستی ما را منکر مشو و ما را اذیت و آزار نکن و بدان که جمشید نیز چنین جایی نداشته است؛ دل آگاه و راز دان عاشقان از جام جمشید -که همه ی اسرار جهان را می شد در آن دید -برتر است.
۶/ آن عارفی که راه به حریم کوی معشوق نبرد و به وصال او نرسید، همانند آن رونده ای است که بیابان ها را طی کرد ولی به حرم کعبه راه نیافت و بی نصیب ماند. عارف باید به آیین و راه و رسم سلوک آشنا باشد تا راهی به معرفت حق پیدا کند.
۷/ ای حافظ! در میدان فصاحت و سخنوری از همه پیشی بگیر و بهتر از همه شعر بگو؛ زیرا مدعی لاف زن نه تنها فضل و هنری ندارد، بلکه از بی هنری خویش نیز آگاهی ندارد.

منبع مقاله :
باقریان موحد، رضا؛ (۱۳۹۰)، شرح عرفانی دیوان حافظ بر اساس نسخه دکتر قاسم غنی و محمد قزوینی، قم: کومه، چاپ اول

منبع: راسخون ( http://rasekhoon.net/article/show/880420/ )

👆☹

رضا نوشته:

دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت؟
بشکست عَهد وز غم ما هیچ غم نداشت!
سرجوروستم داشتن: درسرقصدِ بیداد وجور کردن، تعمّداً ستمکاری نمودن
عهد: پیمان
ازغم ما هیچ غم نداشت: اندوه وغصّه ی ما برای او هیچ اهمیّتی نداشت.
معنی بیت: ای دل، دیدی یار چگونه درحقّ مابیداد کرد؟ او ازابتداهدفی جز ستمکاری درسرنداشت ازهمین رو عهد مان رانادیده گرفت وپیمانمان رابشکست اندوه وناراحتی ماهم برای اوهیچ اهمیّتی نداشت!
دلا مَنال زبیداد وجوریار که یار
تورانصیب همین کرده است واین داداست
یا رب مگیرش اَر چه دل چون کبوترم
افکند وکُشت و عزّتِ صیدِ حَرم نداشت
یارب مگیرش: خداوندا اورد نادیده بگیر، ازاوچشم پوشی کن
اَرچه: گرچه
دل چون کبوترم: دل به کبوتری تشبیه شده که به حرم وبارگاه یارپناه برده است.
عزّتِ صیدِ حَرم نداشت : حُرمت واحترام حرم را نگاه نداشت. وقتی که انسانی یا حیوانی به حرم پناهنده می شود او به حُرمتِ حرم دراَمان می ماند وکسی حق ندارد اورا بکُشد یا اذیت کند. امّا ظاهراً معشوقِ حافظ خیلی سنگین دل بوده که این حُرمت رانیززیرپا گذاشته است!
معنی بیت: خداوندا ازگناهِ معشوق من چشم پوشی کن، اوازسنگین دلی مرتکبِ بی حُرمتی به حَرم خود شد وکبوتردل مرا که به حَرم اوپناه بُرده بود صید کرد وباخشم اوراکُشت. امّا من راضی نیستم که این گناه را در کارنامه ی او ثبت کنی یااورابه مجازات برسانی.
حافظ عاشق تمام عیارووفاداراست به رغم آنکه معشوق ِ جفاکار عهدوپیمان شکسته وکبوتردل اورادرحرم کُشته، لیکن اوهمچنان پایبنداست وهیچ شکایتی ندارد.
دگربه صیدحرم تیغ برمَکش هشدار
وزآن که بادل ما کرده ای پشیمان باش
بر من جفا ز بختِ من آمد وگرنه یار
حاشاکه رسم ِلطف وطریقِ کرَم نداشت
حاشا: هرگز،ابداً
معنی بیت: جورجفایی که برسرمن آمد ازطرفِ بختِ نامساعد واقبال ِ ناسازگارم بود، معشوقِ من اهل جور وجفانیست، هرگز اورسم رفاقت ولطف وبزرگواری را زیرپا نمی نهد.
بخت حافظ گرازاین دست مدد خواهدکرد
زلفِ معشوقه به دست دگران خواهدبود
با این همه هر آن که نه خواری کشید از او
هرجاکه رفت هیچ کسش محترم نداشت
معنی بیت: با این همه جور وجفایی که من دیدم به رغم ِ سخت وتحمّل سوز بودنش، راضی هستم! برای اینکه هرکس درراهِ عشق، خواری وخفّت نکشد صاحب عزّت واحترام نمی شود، هرجا برود ازهمه بی حُرمتی می بیند. امّاهرکس که مثل من خواری بکشد درعوض هرجا برود مورد احترام قرارمی گیرد.
مکن زغصّه شکایت که درطریق طلب
به راحتی نرسیدآنکه زحمتی نکشید
ساقی بیار باده و با مُحتسب بگو
انکارما مکن که چنین جام، جَم نداشت
محتسب: مامورامربه معروف ونهی ازمنکر، ضمن آنکه لقبِ امیر مبارزالدّین (پدرشاه شجاع) نیز “مُحتسب” بود. بدان سبب که گویند او قبل ازبه حکومت رسیدن فردی شرابخوار وعیّاش بوده امّاپس ازبه حکومت رسیدن، ازروی مصلحت رنگ عوض کرده و نقاب ِ دینداری به صورت زده بود.
انکار: مخالفت، باور نداشتن، قبول نداشتن.
جام جم: گویند که جمشید جامی افسانه ای داشته وبانگریستن به آن ازوقایع روزگارآگاه می شد. حافظ می گوید جام شرابِ ما ارزشمند ترازجام افسانه ای جمشیداست.
معنی بیت: ای ساقی شراب بیاور وبا محتسب بگوکه باما بِه ازاین باشد، با مامخالفت نورزد با اوبگوتابداند که جامی شرابی که مادردست داریم جامی بسیارارزشمنداست چنان ارزشمند که حتّا جام جم نیز بدان نمی رسد.
محتسب نمی داند اینقَدَر که صوفی را
جنس ِخانگی باشد لَعل ِ رُمّانی
هر راهرو که رَه به حریم ِدرش نبُرد
مِسکین بُرید وادی ورَه درحرم نداشت
حریم : پیرامون، اطراف.
حَرم: جایگاه ویژه ی معشوق،خلوتگاه یار
بُرید وادی : بیابان را طی کرد.
معنی بیت: هرجوینده ی حقیقت (همچون من) که موفّق نشدبه حریم ِ حرم ِ یار راه پیداکند ووارد گردد، بیچاره به رغم آنکه رنج ومشقّاتِ راه راتحمّل کرد،باآنکه بیابانِ خطرات و مشکلات را پشت سرگذاشت لیکن ازناسازگاری ِ اقبال، نتوانست به سرمنزل مقصود ورودپیدا کند .
تکیه برتقواودانش درطریقت کافریست
راهرو گرصد هنردارد توکّل بایدش
حافظ بِبَرتوگوی فصاحت که مدّعی
هیچش هنرنبود وخبرنیزهم نداشت
مدّعی: کسی یاشاعری که به کرامت یا چیزی که ندارد ادّعامی کند.
فصاحت: بلاغت وروانیِ کلام
گوی: کنایه ازکاپ یاجامی که به برندگان مسابقات داده می شود.
معنی بیت: ای حافظ بااطمینان خاطر بدان که جام مسابقه ی بلاغت ،روانی وشیوایی کلام ازآن ِ توست ازهمین حالا توجام ِ فتح رابه خانه ببر، مدّعیان و حریفانِ توازهنرشاعری وسخنوری، نه تنهاهیچ نمی دانند بلکه خبری نیزازاین عرصه به گوششان نخورده است.
چوسِلک دُرّخوشاب است شعرتوحافظ
که گاه لطفِ سَبق می بردزنظم نظامی

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام