گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس

طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من

بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست

سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر

هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست

بس نگویم شمه‌ای از شرح شوق خود از آنک

دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست

گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا

خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست

میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق

ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست

حافظ اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز

زان که درمانی ندارد درد بی‌آرام دوست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

نفس باد سبا مشک فشان خواهد شد

سامان نوشته:

میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست…….
آه که چه بیت زیبا و پر مغزی فرمودند حضرت حافظ …
شب یلدای همگان خوش و نیکو باد … ۱۳۹۱ خورشیدی

امین کیخا نوشته:

توتیا در فرهنگ نامه های عربی فارسی دانسته شده است و ان از دوده ها گرفته شده است چون توتیا سنگی است که ماده ای دوده رنگ از ان بدست میاید

سهراب نوشته:

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد/صحیح است دوست عزیز (ناشناس)

ناشناس نوشته:

روی در اتاقم این شعر رو زده بودم تا یادم باشه که بیشترین دوست داشتن اینه که به میل یار رفتار کنم، حتی اگر بخواهد با فرد دیگه ای باشه
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست

محمد نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
بیت ۴ فوق العاده ست السلام علی عباد الله الصالحین

محسن حسین خانی نوشته:

که با این درد
اگر
در بند درمان اند
درمانند ….

ناشناس نوشته:

با این بیت کل دردای دیرینم به سر آمد این شد سرنوشت که من جدا فتانم از عشق دور مانم از ععشقم تا اون به خوشیش برسد ای خدا صبر خواهم از تو برای این دردام عشقم باکل بیوفاییاتعاشقت میمانمم

شمس الحق نوشته:

درود بر شما آقا محسن ! امیدوارم تیری که در تاریکی از چله کمان رها کردی به هدف اصابت کرده باشد .

behzad نوشته:

ﻣﯿﻞ ﻣﻦ ﺳﻮی وﺻﺎل و ﻗﺼﺪ او ﺳﻮی ﻓﺮاق .……ﺗﺮک ﮐﺎم ﺧﻮد ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺗﺎ ﺑﺮآﯾﺪ ﮐﺎم دوﺳﺖ
نهایت تواضع و خاکساری شاعر رو تو این بیت میشه دید
خدا رحمت کنه حافظ عاشق متواضع رو

محدث نوشته:

شاید صائب تبریزی که فرموده: «نیست زلف دلفریب یار را حاجت به خال/دام چون افتاد گیرا دانه ای در کار نیست» در رد این فرمایش آقا حافظ باشد: زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من/بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست… البته نقیضه ها و جواب ها اغلب هردوانه شان صحیح است. مثل شعر بهار درباره ی میخ و فروتنی و ایستادگی و رد شعر او توسط شیخ الرئیس قاجار در ذلت میخ. یا شاید هم بالعکس بود. امان از پیری و کندذهنی.

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

>>>>>>>>>>>>>>>>>
******************************************
******************************************
حافظ اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز!
زان که ………………….. درد بی‌آرام دوست

آرامی ندارد: ۱۵ نسخه (۸۰۱، ۸۰۷، ۸۱۸، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۶ نسخۀ متأخّر: ۸۴۹، ۸۵۵، ۸۵۸، ۸۶۲، ۸۷۴ و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ) عیوضی

درمانی ندارد: ۲۰ نسخه (۸۲۷، ۸۳۴، ۸۳۶ و ۱۷ نسخۀ متأخّر{یا بسیار متأخّر} یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، خانلری، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه، خرمشاهی- جاوید

پایانی ندارد: ۱ نسخۀ بسیار متأخّر (۸۹۴)
او را می‌نسازد: ۱ نسخه (۸۱۳) اشتباه کتابت

۳۸ نسخه غزل ۶۳ را دارند و از آن میان، نسخۀ مورخ ۸۱۹ بیت فوق (تخلص) را ندارد. از نسخ کاملِ کهنِ مورّخ، نسخۀ مورخ ۸۰۳ خود غزل را دارا نیست.
***************************************
***************************************

برهانی نوشته:

شاعیری کورد مامۆستا وەفایی ئەو بێیتی:
زلف او دام است و خالش دانە آن دام و من …
ئەوا جوان هۆنیوە:
هاتم بە بۆنەی خاڵت تووشی داوی زولفت بووم
تەیرێکی نا بەڵەد بـووم نەمزانـی دانـــــە و داوە

سهیل قاسمی نوشته:

بیت دوم: مثل آن بلبل که به عشق شکر و بادام که برایش می ریزند واله و شیدا می شود، طوطی طبع من هم به عشق لب و چشم ِ دوست، دائم واله و شیدا است. اینجا طبع را به طوطی تشبیه کرده و شکّر استعاره از لب و بادام استعاره از چشم است.

بیت پنجم: بس نگویم یعنی دیگه زیادی نمیگم. یعنی بسیار نمی گویم. دردسر باشد یعنی اسباب ناراحتی و «سردرد» معشوق خواهد بود این پافشاری کردن من. نمودن بیش از این ابرام دوست یعنی بیش از این {به} دوست ابرام (پافشاری) نمودن.

کانال رسمی گنجور در تلگرام