گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

آن پیک نامور که رسید از دیار دوست

آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست

خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار

خوش می‌کند حکایت عز و وقار دوست

دل دادمش به مژده و خجلت همی‌برم

زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست

شکر خدا که از مدد بخت کارساز

بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست

سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار

در گردشند بر حسب اختیار دوست

گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند

ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست

کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح

زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست

ماییم و آستانه عشق و سر نیاز

تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست

دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک

منت خدای را که نیم شرمسار دوست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجائی نوشته:

حرز = حمایل ، دعایی که به بازو و گردن بچه ها درقدیم می بستند.
حرزجان = حفظ جان ، نامه دوست
برحسب آرزو = به کام دل
باد فتنه = تند باد ، آشوب
کحل الجواهر = سرمه
پیک = نامه بر ، قاصد
عیار = سنجیدن ، وزن
دم زند = نفس زند
معنی بیت ۱: قاصد نامداری که از شهر محبوب آمده نامه ای به خط مشکین دوست به صورت حمایل و دعا با خود آورده است.
معنی بیت ۳ : دل را به عنوان هدیه و مژدگانی به آن قاصد دادم درحالیکه شرمنده ام از این نقد کم عیاری که نثار دوست کرده ام .
معنی بیت ۶: اگر تندباد رنج و آشوب هردو عالم را زیر و رو کند با شمع دیدگان چشم به راه دوست می مانم.
معنی بیت ۷: ای نسیم بامدادی سرمه جواهری از آن غبار سعادتمند که درگذرگاه دوست است برای روشنی دیده من بیاور.

فقیر نوشته:

منظور از حرز جان آیاتی ست که بر حضرت محمدمصطفی در قرآن (یا همان خط مشک بار دوست ) در رابطه با دیدار خداوند و بی ارزش بودن این قالب تن نازل شده است.
آیاتی از قبیل : أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ

روفیا نوشته:

حرز جان یعنی امان و پناه جان .
پادشاهان گاهی به کسانی انگشتر مهر خورده یا چیزی از این قبیل می دادند که اگر آن فرد آن را به ماموران دولت نشان می داد جانش در امان بود .
حال حافظ می گوید آن پیک نامور از سوی دوست این حرز را آورده تا پناه جان ما باشد . تا ما بدانیم در قلمرو فرماندهی او در امان هستیم .
از دست تو گر یابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

فقیر نوشته:

إینی که شما عرض میکنید خانم یا آقای روفیا البته به لحاظ کلامی صحیح است اما این تنها معنای ظاهری شعر است.
از این قبیل تمثیل ها در أدبیات فارسی به وفور دیده میشود،
مانند
ستاره ای بدرخشید و ماه منزل شد/دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت/به غمزه مسئله اموز صد مدرس شد

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

******************************************
******************************************
این ……….. که رسید از دیار دوست
وآورد حِرز جان ز خط مشکبار دوست

پیک نامه‌ور: ۲ نسخه (۸۰۱ و ۱ نسخۀ متأخر: ۸۵۸)
پیک خوش‌خبر: ۱ نسخه (۸۱۳)

پیک نامَور: ۱۴ نسخه (۸۱۶، ۸۲۲، ۸۲۷، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۹ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه {همۀ مصحّحان}

پیک نامه‌بر: ۲۰ نسخه (۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۴ و ۱۳ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ)

۳۷ نسخه غزل ۶۲ و بیت مطلع آن را دارند. نسخۀ مورخ ۸۰۳ غزل را ندارد. با توجه به رسم الخط نوین و اعتبار نسخۀ مورخ ۸۰۱، شاید مناسب‌تر باشد که ضبط «نامه‌ور» را بر «نامَور» ترجیح دهیم زیرا «نامور» به سکون “میم” و به معنی سرشناس، نام‌آور و ارجمند نیست بلکه صورتی دیگر از ترکیب «نامه‌بر» یا «نامه‌ور» است و اکثریت نسخ نیز صراحتاً به همین معنی آورده‌اند. پیک کسی بود که خبری را می‌رساند و آن که نامه یا نوشته‌ای نیز با خود می‌آورد، نامه‌ور خوانده می‌شد. پسوند «ور» واژه‌ای با معنی وسیعتر (و اینجا در قیاس با “نامه‌بر”) می‌سازد.

در بیت فوق دو دگرسانی دیگر نیز وجود دارد در آغاز مصرع نخست:

این پیک: ۲۹ نسخه (۸۱۳، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۴، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۱۹ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ{نسخۀ ۸۵۸: ای پیک}) خانلری، عیوضی، نیساری، سایه، جلالی نائینی- نورانی وصال

آن پیک: ۸ نسخه (۸۰۱، ۸۱۶، ۸۱۸، ۸۲۷ و ۴ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، خرمشاهی جاوید

در آغاز مصرع دوم:

و آورد: ۱۹ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۲، ۸۳۴، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۱۱ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، سایه، جلالی نائینی- نورانی وصال

آورد: ۱۷ نسخه (۸۱۶، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۲۷ و ۱۱ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

حرز: تعویذ، نوشته یا دعایی برای حفاظت از چشم زخم و خطر.
خط مشکبار: خطی که چون مشک، تیره و معطر است.
****************************************
****************************************

استادسیدعلی اصغرموسوی نوشته:

خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار
خوش می‌کند حکایت عز و وقار دوست
—————–
عجیب است!
یکی به اسم “ناشناس” از کسی روایت نقد بکند که حتی معانی و مفاهیم کلمات عرفانی را تشخیص نمی دهد و کل صفحه نقدو نظر حاشیه را با “خزعبلات” پرکند!!
از “لف و نشر ” : جلال و جمال / عز و وقار / کاملا معلوم است که منظور جناب خواجه (ره) ذات مقدس پروردگار است که صاحب و خالق “جمال و جلال ” هستی است! جمال نشان ” رحیم ” بودن و جلال ، نشان “رحمان” بودن پروردگار است ! درهرجا خطالب دوست آمده یا خود ذات حضرت پروردگار است و یا اولیای اعظم الهی که “تشخص مقدس دوست” دارند در مفاهیم ادبی - عرفانی خواجه (ره) ! جسارت شد ببخشید .یا حق !

سهیل قاسمی نوشته:

بیت سوم: به مژده و شاباش (بابت ِ آن حِرز ِ جان یا امان نامه ی امروزی که آن پیک ِ نامور برایم آورده بود) دل ِ خودم را به او دادم. و الآن شرمگینم که چیز ِ تقلبی (بی ارزش) نثار ِ دوست کرده ام. نقد ِ قلب. «نقد» چون چیزی بوده که در آن لحظه در دسترسش بوده و نثار کرده و «قلب» اینجا به دو معنی «دل» و «تقلبی یا بدلی» آمده است.

بیت ششم: تصویرسازی از کسی که در باد با چراغی در دست، چشم انتظار است و راه کسی را انتظار می کشد. می گوید اگر باد ِ فتنه هر دو جهان را به هم زند (حتا اگر باد چراغ های واقعی را خاموش کند) ما با چراغ ِ چشم مان راه ِ دوست را انتظار می کشیم.

بیت هفتم: ای نسیم صبح، از خاک ِ خوشبختی که خاک ِ راه ِ دوست شده است، برای من بیاور که مانند سرمه ی جواهرین بر چشم ِ خودم بکشم آن خاک را.

بیت هشتم: ماییم و آستانه ی عشق و سر ِ نیاز (دلشوره) که حالا چه کسی در کنار ِ دوست به خوشی خوابیده است؟

بیت آخر: اگر دشمن بخواهد بدگویی حافظ را بکند باکی نیست. خدا را شکر که نزد ِ دوست شرمسار نیستم.

گمنام-۱ نوشته:

جناب مدرس،
تبریک برای حاشیه های محققانه، عالمانه و فروتنانه
که گه گاه مینویسید واز برخی دگر سانی ها پرده بر می گیرید،
اما در باب دو بیت مطلع این غزل به گمانم می باید چنین بخوانیم:

” این پیک خوش خبر که رسید از دیار دوست
و آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست؛
خوش می دهد نشان جلال و جمال یار
خوش میکند حکایت عز و وقار دوست….”

پیک مانای نامه بر را در خویش دارد و نامور صفتی مناسب برای پیک نیست، پیک خوش خبر است یا (هرگز مباد!) حامل خبری ناخوشایند .
این ، و نه آن ازیرا که پیک گویا حاضر است و از جلال و جمال و عز و وقار یار سخن میگوید.
و سرانجام و آورد:
می فرماید:
این پیک پی خجسته که از خاک دوست رسیده است
و حرز جان باخود دارد، چه خوش از جاه و جلال دوست حکایت میکند
تندرست و شادکام بوید.

سولماز نوشته:

سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار
در گردشند برحسب اختیار دوست

نه خورشید را سزد که به ماه رسد و نه شب از روز پیشی جوید و همه در مداری در گردشند(یس ۲۰)

همانا خداوند آسمان ها و زمین را از منحرف شدن نگه میدارد و اگر منحرف شوند هیچکس بعد از او آن دو را نگه نمیدارد(فاطر ۲۱)

نیکومنش نوشته:

درود بی کران بر دوستان جام
آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست
خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار
خوش می‌کند حکایت عز و وقار دوست
ابیات بالا دارای واژه های کد دار و رمز دار می باشد که توجه به انها برای بیان مفهوم و معنی ابیات مهم است
پیک نامور ؟؟ حرز جان ؟؟خط مشگبار؟؟ در بیت دوم از محتوی پیام اورده شده پیک نامور نشانه هایی داده شده است؛جلال،جمال،عزت،وقار و عظمت با توجه به مصداق و تشبیه همانند ساز شده پیک نامور استعاره از فرشته وحی ،حرز جان به مفهوم نگهبانی و امنیت جان و خط مشگبار استعاره از صورت و وجه خداوندی است با در نظر گرفتن توضیحات بالا و تحقیق در محتوای تاریخی و کارکردی ایات کتاب وحی به نظرمی رسد دو بیت آغازین شعر تلویحا و تلمیحا به ایات پایانی سوره حشر ارجاع دارند
««هُوَ اللهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَیْبِ…»آیات۲۲،۲۳و۲۴
سربلند و پیروز باشید

نیکومنش نوشته:

درود بیکران بر دوستان جان
شکر خدا که از مدد بخت کارساز
بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست
معنی و مفهوم بیت :خداوند کار ساز را شاکرم که مرا با خوش یمنی افرید و من جزء افرادی هستم که ارزومند خوشی عزت جلال و عظمت دوست هستم
سربلند و پیروز

رضا نوشته:

آن پیک نامور که رسید از دیاردوست
آورد حَرز جان ز خطِ مُشکبار دوست
دربعضی ازنسخه های قدیم به جای “آن” این ثبت شده که بنظردرست ترمی باشد. چراکه صحبت ازپیکیست که به خدمت حافظ مشرّف شده است.
پیک: کسی که ماموررساندن چیزی یا پیامی باشد.قاصد
نامور: نامه بر، نامه ور،نامه رسان. بعضی نامور رابه معنای مشهور وسرشناس معنی کرده اند که بنظر درست نیست وهمین نامه ور درست می باشد.
حرز: حفاظت و نگهبانی کردن ، دعایی که نوشته وبه بازومی بندند، تعویذ، چشم زخم،دراینجا همان نامه ایست که ازدوستِ صمیمی (احتمالاً امیرجمال الدّین شیخ ابواسحاق) به دست حافظ رسیده است. او قبل ازشاه شجاع با این پادشاهِ فرهیخته رابطه ی عاطفی عمیقی داشت. حافظ درطول عمر پربارخویش با درباریان زیادی دوستی داشته لیکن با این دوسلطان که هردو اهل شعر وادب بودند رابطه ی بسیارعاطفی وعاشقانه ای برقرارکرده بود واغلب غزلیّات عاشقانه ازجمله همین غزل متاثّرازاین رابطه سروده شده است.
خطِ مُشکبار: خطی که بامرکّبِ آغشته به مُشک، نویسند تا معطّر باشد. امروزه خوشنویسان به جای مُشک، به مرکّب گلاب اضافه می کنند. ضمن آنکه که “خط مُشکبار” به معنای موهای لطیف گرداگِرد صورتِ دوست نیزهست.
بعضی ازمُغالطه کاران عزیز که خیلی تمایل دارند ازتمامی غزلیّات حافظ مفاهیم عرفانی برداشت نمایند، براین باورند که مقصود از”حرز” دراین غزل، آیات قرآن! “پیک” رسول اکرم(ص)! ومنظور از “دوست” خداوندمتعال است!!
درست است که حافظ دربسیاری ازغزلیّات ، ازمعشوق اَزلی وخداوندمنّان با واژه ی دوست یادکرده است، امّا این دلیل نمی شود که هرجا به این واژه برخوردیم،آن را معشوق ازلی تعبیر کنیم.!
بارها گفته شده که چنین برداشت های خودخواهانه وناآگاهانه، ضمن آنکه لطایف وظرایفِ شعری راازبین می برد، سببِ فسادِ معنوی نیز می گردد.
لطایف وظرایفِ شعر ازاین رو پایمال می گردد که ما خودخواهانه تعابیری را که خودمان دوست داریم ضمیمه ی معنا ومفهوم ِ مضامین شاعرانه می کنیم وآن رادرنظر مخاطبین شعربرجسته ترنشان می دهیم. درنتیجه حقیقتِ معنایی که مدّ نظرشاعربوده کمرنگ شده وازدیدِ مخاطبین محو می گردد ومنجربه پایمال شدن لطفِ کلام شاعرانه می شود. برای نمونه وقتی شاعری مثل حافظ باذوق شاعرانه واز روی اشتیاق وعلاقه، صحبت اززلفِ مجعّد ومعطّرشاه شجاع ولبِ لعل ونوشین اوصحبت می کند، خودشیفتگان ِمتعصّب وبه ظاهرمتشرّع که چنین مضامین شاعرانه را نوعی معصیت پنداشته وبرنمی تابند، سخن ازمفاهیم عرفانی، تعینات وکثرت وجلوه های معشوق اَزلی به میان می آورند تابه خیال باطل خویش، ازاشاعه ی بدآموزی پیشگیری کرده باشند!. آنها به مصداق کافرهمه رابه کیش خودپندارد، گمان می کنند که همگان مثل آنها بدنبال هوسرانی وشهوت هستند! آنها همه چیز را ازوَرای عینکِ بدبینی ، شهوت وفساداخلاقی می نگرند. غافل ازاینکه ازمنظرشعر و شاعری ودرفرهنگ وادبیّاتِ عاشقانه، خَلق مضامین اینچنینی هنر محسوب شده وبهره گیری ازاین مضامینِ عاشقانه نشانه ی اشتیاق وعلاقمندی وشیدائیست وارتباطی به جنسیّتِ مخاطب ندارد.
روانشاد استادشهریارمی گفت: اغلبِ غزلهای عاشقانه ای را من سروده ام هرکس که ازشان نزول غزل آگاهی نداشته باشد خیال می کند آنهارا برای یک دختر چهارده ساله ی شوخ وشنگ نوشته ام! درحالی که مخاطبِ بیشترغزلیّات من همکاران من دربانک کشاورزی واداره….هستند که روزگاری باآنها انس والفتی داشتم.
ویا دراین غزل موردِ بحث، هنگامی که حافظ نامه ای از رفیق شفیق خویش دریافت کرده وازآن با عنوانِ”حرزجان” یادمی کند، دلواپسانِ متشرّع که خودرامسئول پیشگیری ازبدآموزی می پندارند بی درنگ دست بکارشده وشرح مبسوطی بر”حرزجان” نوشته وآیاتی ازقرآن رانیز باذکرشماره آیه ونام سوره ضَم ِمطلب می کنند تاباتحریفِ موضوع غزل، معناهای عرفانی برداشت نمایند! بنظرمی رسد این دلواپسانِ خودپسند بیم آن دارند که اگر احیاناً خوانندگان شعرحافظ ازاین موضوع که اغلبِ غزلیّاتِ او معناهای عرفانی ندارند آگاه گردند، دُکان عرفان ازرونق افتاده وبازار عرفان روبه کسادی خواهدگذاشت! ازهمین روبا آسمان وریسمان به هم بافتن، سعی می کنند ازتمام غزلیّات برداشتهای عرفانی نمایند که نتیجه ی این خودخواهی پایمال شدن لطفِ کلام وظرایف شعری می شود.
ورُخ دادنِ “فسادِمعنوی” که اشاره شد بدین دلیل است که، کسی که جاهلانه وبدون آگاهی ازشان نزول غزل، شعری را که شاعر برای رفیق گرمابه وگلستان خویش سروده، به غلط، به خدا وپیامبر وقرآن نسبت می دهد درحقیت درحقّ یکایکِ آنها جفاوستم می نماید. چراکه خدا اصلاً ازچنین رفتار جاهلانه وای بسا پاچه خوارانه نه تنها خشنود نمی شود بلکه بیزاراست. خدا هرگز دوست ندارد کسی برای دلخوش کردن اوازدیگران مایه بگذارد وازروی چاپلوسی ،شعری ازیک شاعرراکه برای رفیق خویش سروده، به پیشگاهِ خداتقدیم نماید وبه اصطلاح پاچه خواری کند!
ماحق نداریم مطلبی را که شاعر برای شخص خاصّی نوشته، آن راتحریف کرده وبه خدا وپیامبر نسبت دهیم وچاپلوسانه با ادای احترام دست به سینه،تعظیم کرده وبه استحضارخدا برسانیم که خداوندا… قبله ی عالم بسلامت باد! شاعرشهرما ازآتش اشتیاق وعلاقه وعشقِ شما،غزل ناب ونغزیی سروده ومن باکمال افتخارتقدیم محضرانورشما می نمایم!!!
بگذریم که ازهرچه بگذریم سخن دوست خوشتراست.
معنی بیت: آن یااین قاصد و نامه رسان ِ عزیزو گرامی که ازکوی وسرزمین دوست آمده، نامه ای یادست خطّ معطّری آورده که درنظرگاهِ من، به ارزش همان دعائیست که برای محافظت ازجان می نویسند. این نامه اعتبار”تعویذ” را دارا می باشد بااین نامه که بسیارمقدّس ومعنویست ازبلایا وگرفتاریها دراَمان خواهم ماند.
حافظ پیش ازاین نیزنامه ی دوست را به عنوان تعویذ تعبیرنموده است.
کِلکِ توخوش نویسد درشان یار واغیار
تعویذ جان فزایی افسون عمرکاهی
خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار
خوش می‌کند حکایت عِزّووِقاردوست
دلواپسان با دستآویز قراردادنِ “جلال وجمال” که بیشتردررابطه با خصلت های خداوندی بکارمی برد سعی کرده اند که ازاین غزل معنای عرفانی برداشت نمایند. درصورتی که “جمال” نام شیخ ابواسحق و”جلال” نام برادر وی(جلال الدّین شاه مسعود) است وحافظ باهنرمندی اسم این دو را بصورت کُد درغزل جای داده است تاراهنمای جویندگان حقیقتِ شان ِغزل بوده باشد‌. ضمن آنکه جلال وجمال به معنی شکوه و زیبایی نیز می باشند.
عزّ: عزّت وبزرگواری
وقار: متانت، شکوه وجلال
معنی بیت: این نامه ای که به دست من رسیده، به روشنی بیانگرشکوه وعظمت وزیبایی دوست است. این نامه چه نیکو از بزرگواری ومتانتِ یار حکایت می ‌کند.
به رغم مدّعیانی که منع عشق کنند
جمالِ چهره ی توحجّت موجّهِ ماست
دل دادمش به مژده و خجلت همی‌برم
زین نقد قلب خویش که کردم نثاردوست
نقد: پول،سکّه
قلب:ایهام دارد: ۱-قُلّابی، تقلّبی، ۲- دل
نقدقلب: سکّه ی تقلّبی، حافظ ازشکسته نفسی، دل خود رامثل سکّه ی تقلّبی می داند.
معنی بیت: ازبابتِ دریافتِ این نامه ی لطف آمیز، دلم رابه مژدگانی دادم لیکن شرمسارم ازاینکه نتوانستم هدیه ای باارزش ترنثاردوست کنم. دل من دربرابردوست، همانندِ سکّه ی تقلّبیست.
جان نقدِ محقّراست حافظ
ازبهرنثارخوش نباشد
شُکر خدا که از مَدد بخت کارساز
برحَسبِ آرزوست همه کاروباردوست
برحسب: مطابق.
این بیت نیز دلیل روشنی براین ادّعاست که این غزل معنای عرفانی ندارد ومنظورازدوست، دوستی زمینی است نه خداوند. چراکه قطعاًهیچ عارفی به سببِ اینکه کاروبارخداوند بروفق ِمُراداست به درگاه خداوند اظهارشکروسپاس نمی کند! بنابراین اگر”دوست” را به معنای خداوند بگیریم این بیت معنای درستی نخواهد داشت. امّا اگرمنظوراز”دوست” همان شیخ ابواسحق بوده باشد معنای بیت نیز درست خواهدبود.
معنی بیت: سپاس وشکرخدا را که دوست ( شیخ ابواسحق) دارای اقبال نیکوئیست وچنانکه ازمحتویّاتِ این نامه برمی آید کاروبارش وفق مُراد است همانگونه که من آرزوی توفیق وسرافرازی وسعادت اوراداشتم، شکرخدا همانگونه رقم خورده است.
دیده نادیده به اقبال توایمان آورد
مرحبا ای به چنین لطف خدا ارزانی
سِیر سپهر و دورقمر راچه اختیار
در گردشند برحسب اختیار دوست
صحبتی که درموردِ ازبین رفتن ِ “لطفِ کلام ِ شاعر” درسطوربالا گردید دراین بیت بیشترملموس ومشهوداست.
وقتی که از اینچنین بیتی که کاملاً زمینیست،جاهلانه برداشتِ عرفانی می شود همه ی لطفِ کلام شاعرکمرنگ و حتّا به کلّی پایمال می گردد. چرا که گفتن اینکه : ستارگان وسیّارات به دست توانای خداوند می چرخد” هیچ نکته ی خاصّ وشاعرانه ای دردل خودندارد.! همه می دانند که چرخاننده ی چرخ فلک خداونداست! تکرارمکرّرات و چیزی که عام وخاص می دانند لطفی ندارد وهنرشاعرانه ای محسوب نمی شود!!!
لطفِ کلام وقتی برانگیزاننده ی احساساتِ آدمی می گردد که شاعر، به مددِ نبوغ خویش، گردش ِ سیّارات وچرخ روزگار را با این واژه ها وعباراتِ حس انگیز به یک سلطان ِ زمینی نسبت می دهد. دراینجاست که مخاطبین شعر درحال شنیدن چیزی نو وبدیع هستند که نمونه ی آن نیزتابحال به گوششان نخورده است. درچنین برداشتیست که هنر وقدرت مبالغه ی شاعر متجلّی و نمایان می شود وآدمی ازظرایف و زیبائیهای شعر به وَجدآمده ومَحظوظ می گردد.
بنابراین چنانکه ملاحظه می شود برداشت های غلط وجاهلانه، نه تنها تحریفِ معنا بلکه زایل کننده ی لطفِ کلام وزیبائیهای شعریست وقطعاً خیانت درامانت محسوب می گردد.
معنی بیت: گردش روزگار وماه وستارگان همه به فرمان واراده ی دوست(شاه ابواسحق) صورت می پذیرند. آنها ازخود اراده واختیاری ندارند.
شاه ِ عالم را بقا وعزّ و ناز
باد وهرچیزی که باشد زین قبیل
گر بادِ فتنه هردو جهان را به هم زند
ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست
احتمالاً شاه ابواسحاق درسفر بسرمی برده که حافظ دراین جوابیّه ای که برای اوفرستاده، بی صبرانه انتظاربازگشت دوست را می کشد.
فتنه: آشوب. امیرمبارزالدین رقیبِ سرسخت ِابواسحاق، همواره درپی سرنگونی اوبوده وهرازچندی سببِ فتنه وآشوب می شده است. درنهایت نیز ابواسحاق به توسط اوکشته شد. “فتنه” اشاره به همین موضوع دارد.
چراغ چشم: چشم به چراغ تشبیه شده است.
معنی بیت: اگرهردوجهان نیز روبه خرابی نهد ودراثرطوفان حوادث وآشوب ازمیان روند، ما چشم برراه در انتظاربازگشت دوست باقی خواهیم ماند. چراغ های چشمان ما که ازنیروی لازوال عشق تغذیه می کنند هرگزخاموش نخواهندشد ودرراهِ انتظاردوست خواهند سوخت.
درانتظار رویت ما وامیدواری
درعشوه ی وصالت ما وخیال وخوابی
کُحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح
زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست
کُحل ‌الجواهر: کنایه ازخاکی که دوست برآن قدم گذاشته است. سُرمه و داروی تقویت چشم که از سورمه و سائیده ی مروارید درست می‌شد.
معنی بیت: ای نسیم سحرگاهی، ازخاکی که دوست برروی ِ آن قدوم مبارکش راگذاشته برای من بیاور که به عنوان ِ سُرمه ی به چشمانم بگذارم. این خاک برای من همانندِ سرمه ایست که ازسائیده ی مروارید ساخته شده باشد. خاکی که دوست برروی آن قدم می گذارد بسیارخوش اقبال است که چنین سعادتی نصیبش شده است.
چوکُحل بینش ما خاک آستانه ی توست
کجا رویم بفرما ازاین جناب کجا؟
ماییم و آستانه ی عشق و سر ِنیاز
تا خواب خوش که رابّرد اندر کناردوست
معنی بیت: تازمانی که زنده هستیم ما سر برآستانه ی عشق خواهیم نهاد. مامحتاج این آستانه هستیم وازاینجاسربرنخواهیم برداشت. تاسرانجام ببینیم که سعادتِ همخوابگی بادوست(وصال) نصیبِ کدام خوش اقبال خواهدشد؟
به پای بوسِ تودستِ کسی رسید که او
چوآستانه بدین در همیشه سر دارد
دشمن به قصد حافظ اگردَم زند چه باک
منّت خدای را که نیم شرمسار دوست
معنی بیت: دشمن اگر ازروی ِ کینه توزی درپی ِ آزار واذیت ِحافظ بوده باشد(ودرپشت سرحافظ،بدگویی وسخن چینی کندتانظرشاه ابواسحاق رابرگرداند) هیچ باکی ندارم چراکه بشکرخدا ازخودم اطمینان دارم وکاری نکرده ام که شرمنده ی دوست باشم.
دوست گو یارشو وهردوجهان دشمن باش
بخت گو پشت مکن روی زمین لشکرباش

نیکومنش نوشته:

درود بیکران بر دوستان جان
بر مدعی مگویید اسرار عشق ومستی
تا بی خبر بمیرد در عین خود پرستی

ای بی خبر سوخته سوختنی
عشق امدنی بود نه اموختنی

درس عشق ماست اه اتشین
ای فسرده همچو یخ با ما نشین
درس عشق ماست خاص حق شدن
پشت پا بر عالم و ادم زدن
درس عشق ما همه خونریزی است
فتنه و اشوب و شور انگیزی است
از دوست عزیز خواهشمندم در تاویلات متخیلانه خویش شان
لسان الغیب راخوار و پست نکرده و او را به عنوان یک چاپلوس و متملق دربار معرفی نکنند که روح ان بزرگوار نیز در ناخشنودی خواهد بود و تنها به یک مصرع وفقط به یک مصرع از غزلیات حافظ به شعور و بینش نگریسته و با استعانت از روح ان بزرگوار حقایق ابیات ایشان را رمز گشایی کنند(شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است )
رسیدن به حقایق اشعار ان بزرگوار نیازمند عاشق بودن و عاشق شدن بوده و به غیر از چشمان عاشق با هیچ یک از مدارک اعم از مستندات تاریخی و غیره قابل فهم نمی باشد
(پرسید یکی که عاشقی چیست گفتم که مپرس از این معانی)
وتوجه به این موضوع ضروری است که مدح یک شخصیت درباری نیاز به ایجاد رمز و کد در شعر ندارد وچنین مضامینی در غالب مدحیات سروده می شود و تنها و فقط تنها در بینش ومعرفت حقیقت جویی است که واصلان حقیقت برای انکه هر بی سرو پایی در وادی عشق به پرسه زنی نپردازد مفاهیم و حقایق را در پشت کدها و رموز به صورت استعاره ای بیان میکنند که طالبان واقعی با مجاهدت به ان رسیده و قدر ان را بدانند
گفتگو ایین درویشی نبود
ور نه با تو ماجراها داشتیم

کانال رسمی گنجور در تلگرام