گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

آن پیک نامور که رسید از دیار دوست

آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست

خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار

خوش می‌کند حکایت عز و وقار دوست

دل دادمش به مژده و خجلت همی‌برم

زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست

شکر خدا که از مدد بخت کارساز

بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست

سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار

در گردشند بر حسب اختیار دوست

گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند

ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست

کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح

زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست

ماییم و آستانه عشق و سر نیاز

تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست

دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک

منت خدای را که نیم شرمسار دوست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجائی نوشته:

حرز = حمایل ، دعایی که به بازو و گردن بچه ها درقدیم می بستند.
حرزجان = حفظ جان ، نامه دوست
برحسب آرزو = به کام دل
باد فتنه = تند باد ، آشوب
کحل الجواهر = سرمه
پیک = نامه بر ، قاصد
عیار = سنجیدن ، وزن
دم زند = نفس زند
معنی بیت ۱: قاصد نامداری که از شهر محبوب آمده نامه ای به خط مشکین دوست به صورت حمایل و دعا با خود آورده است.
معنی بیت ۳ : دل را به عنوان هدیه و مژدگانی به آن قاصد دادم درحالیکه شرمنده ام از این نقد کم عیاری که نثار دوست کرده ام .
معنی بیت ۶: اگر تندباد رنج و آشوب هردو عالم را زیر و رو کند با شمع دیدگان چشم به راه دوست می مانم.
معنی بیت ۷: ای نسیم بامدادی سرمه جواهری از آن غبار سعادتمند که درگذرگاه دوست است برای روشنی دیده من بیاور.

فقیر نوشته:

منظور از حرز جان آیاتی ست که بر حضرت محمدمصطفی در قرآن (یا همان خط مشک بار دوست ) در رابطه با دیدار خداوند و بی ارزش بودن این قالب تن نازل شده است.
آیاتی از قبیل : أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ

روفیا نوشته:

حرز جان یعنی امان و پناه جان .
پادشاهان گاهی به کسانی انگشتر مهر خورده یا چیزی از این قبیل می دادند که اگر آن فرد آن را به ماموران دولت نشان می داد جانش در امان بود .
حال حافظ می گوید آن پیک نامور از سوی دوست این حرز را آورده تا پناه جان ما باشد . تا ما بدانیم در قلمرو فرماندهی او در امان هستیم .
از دست تو گر یابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

فقیر نوشته:

إینی که شما عرض میکنید خانم یا آقای روفیا البته به لحاظ کلامی صحیح است اما این تنها معنای ظاهری شعر است.
از این قبیل تمثیل ها در أدبیات فارسی به وفور دیده میشود،
مانند
ستاره ای بدرخشید و ماه منزل شد/دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت/به غمزه مسئله اموز صد مدرس شد

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

******************************************
******************************************
این ……….. که رسید از دیار دوست
وآورد حِرز جان ز خط مشکبار دوست

پیک نامه‌ور: ۲ نسخه (۸۰۱ و ۱ نسخۀ متأخر: ۸۵۸)
پیک خوش‌خبر: ۱ نسخه (۸۱۳)

پیک نامَور: ۱۴ نسخه (۸۱۶، ۸۲۲، ۸۲۷، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۹ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه {همۀ مصحّحان}

پیک نامه‌بر: ۲۰ نسخه (۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۴ و ۱۳ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ)

۳۷ نسخه غزل ۶۲ و بیت مطلع آن را دارند. نسخۀ مورخ ۸۰۳ غزل را ندارد. با توجه به رسم الخط نوین و اعتبار نسخۀ مورخ ۸۰۱، شاید مناسب‌تر باشد که ضبط «نامه‌ور» را بر «نامَور» ترجیح دهیم زیرا «نامور» به سکون “میم” و به معنی سرشناس، نام‌آور و ارجمند نیست بلکه صورتی دیگر از ترکیب «نامه‌بر» یا «نامه‌ور» است و اکثریت نسخ نیز صراحتاً به همین معنی آورده‌اند. پیک کسی بود که خبری را می‌رساند و آن که نامه یا نوشته‌ای نیز با خود می‌آورد، نامه‌ور خوانده می‌شد. پسوند «ور» واژه‌ای با معنی وسیعتر (و اینجا در قیاس با “نامه‌بر”) می‌سازد.

در بیت فوق دو دگرسانی دیگر نیز وجود دارد در آغاز مصرع نخست:

این پیک: ۲۹ نسخه (۸۱۳، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۴، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۱۹ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ{نسخۀ ۸۵۸: ای پیک}) خانلری، عیوضی، نیساری، سایه، جلالی نائینی- نورانی وصال

آن پیک: ۸ نسخه (۸۰۱، ۸۱۶، ۸۱۸، ۸۲۷ و ۴ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، خرمشاهی جاوید

در آغاز مصرع دوم:

و آورد: ۱۹ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۲، ۸۳۴، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۱۱ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، سایه، جلالی نائینی- نورانی وصال

آورد: ۱۷ نسخه (۸۱۶، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۲۷ و ۱۱ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

حرز: تعویذ، نوشته یا دعایی برای حفاظت از چشم زخم و خطر.
خط مشکبار: خطی که چون مشک، تیره و معطر است.
****************************************
****************************************

استادسیدعلی اصغرموسوی نوشته:

خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار
خوش می‌کند حکایت عز و وقار دوست
—————–
عجیب است!
یکی به اسم “ناشناس” از کسی روایت نقد بکند که حتی معانی و مفاهیم کلمات عرفانی را تشخیص نمی دهد و کل صفحه نقدو نظر حاشیه را با “خزعبلات” پرکند!!
از “لف و نشر ” : جلال و جمال / عز و وقار / کاملا معلوم است که منظور جناب خواجه (ره) ذات مقدس پروردگار است که صاحب و خالق “جمال و جلال ” هستی است! جمال نشان ” رحیم ” بودن و جلال ، نشان “رحمان” بودن پروردگار است ! درهرجا خطالب دوست آمده یا خود ذات حضرت پروردگار است و یا اولیای اعظم الهی که “تشخص مقدس دوست” دارند در مفاهیم ادبی - عرفانی خواجه (ره) ! جسارت شد ببخشید .یا حق !

سهیل قاسمی نوشته:

بیت سوم: به مژده و شاباش (بابت ِ آن حِرز ِ جان یا امان نامه ی امروزی که آن پیک ِ نامور برایم آورده بود) دل ِ خودم را به او دادم. و الآن شرمگینم که چیز ِ تقلبی (بی ارزش) نثار ِ دوست کرده ام. نقد ِ قلب. «نقد» چون چیزی بوده که در آن لحظه در دسترسش بوده و نثار کرده و «قلب» اینجا به دو معنی «دل» و «تقلبی یا بدلی» آمده است.

بیت ششم: تصویرسازی از کسی که در باد با چراغی در دست، چشم انتظار است و راه کسی را انتظار می کشد. می گوید اگر باد ِ فتنه هر دو جهان را به هم زند (حتا اگر باد چراغ های واقعی را خاموش کند) ما با چراغ ِ چشم مان راه ِ دوست را انتظار می کشیم.

بیت هفتم: ای نسیم صبح، از خاک ِ خوشبختی که خاک ِ راه ِ دوست شده است، برای من بیاور که مانند سرمه ی جواهرین بر چشم ِ خودم بکشم آن خاک را.

بیت هشتم: ماییم و آستانه ی عشق و سر ِ نیاز (دلشوره) که حالا چه کسی در کنار ِ دوست به خوشی خوابیده است؟

بیت آخر: اگر دشمن بخواهد بدگویی حافظ را بکند باکی نیست. خدا را شکر که نزد ِ دوست شرمسار نیستم.

گمنام-۱ نوشته:

جناب مدرس،
تبریک برای حاشیه های محققانه، عالمانه و فروتنانه
که گه گاه مینویسید واز برخی دگر سانی ها پرده بر می گیرید،
اما در باب دو بیت مطلع این غزل به گمانم می باید چنین بخوانیم:

” این پیک خوش خبر که رسید از دیار دوست
و آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست؛
خوش می دهد نشان جلال و جمال یار
خوش میکند حکایت عز و وقار دوست….”

پیک مانای نامه بر را در خویش دارد و نامور صفتی مناسب برای پیک نیست، پیک خوش خبر است یا (هرگز مباد!) حامل خبری ناخوشایند .
این ، و نه آن ازیرا که پیک گویا حاضر است و از جلال و جمال و عز و وقار یار سخن میگوید.
و سرانجام و آورد:
می فرماید:
این پیک پی خجسته که از خاک دوست رسیده است
و حرز جان باخود دارد، چه خوش از جاه و جلال دوست حکایت میکند
تندرست و شادکام بوید.

سولماز نوشته:

سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار
در گردشند برحسب اختیار دوست

نه خورشید را سزد که به ماه رسد و نه شب از روز پیشی جوید و همه در مداری در گردشند(یس ۲۰)

همانا خداوند آسمان ها و زمین را از منحرف شدن نگه میدارد و اگر منحرف شوند هیچکس بعد از او آن دو را نگه نمیدارد(فاطر ۲۱)

کانال رسمی گنجور در تلگرام