گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دارم امید عاطفتی از جناب دوست

کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او

گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست

چندان گریستیم که هر کس که برگذشت

در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست

هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان

موی است آن میان و ندانم که آن چه موست

دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت

از دیده‌ام که دم به دمش کار شست و شوست

بی گفت و گوی زلف تو دل را همی‌کشد

با زلف دلکش تو که را روی گفت و گوست

عمریست تا ز زلف تو بویی شنیده‌ام

زان بوی در مشام دل من هنوز بوست

حافظ بد است حال پریشان تو ولی

بر بوی زلف یار پریشانیت نکوست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمود خیبری نوشته:

دارم امید عاتفتی از (جناب ) دوست که جانب دوست نوشته شدهاست

محمود خیبری نوشته:

دارم امید عاطفتی از (جناب ) دوست

امید نوشته:

معنی شعر را بنویسید

حمید معینی نوشته:

سلام
چرا اصلاح نمیفرمایید؟؟
دارم امید عاطفتی از (جناب ) دوست

حمیدرضا نوشته:

@محمود خیبری:
@ حمید معینی:
با تشکر از دقت نظر دوستان و عذرخواهی بابت تأخیر طولانی؛ تصحیح به این ترتیب انجام شد که جانب در مصرع اول با جناب جایگزین شد.

امین کیخا نوشته:

نیت به فارسی رای است برای نمونه
چون شب تیره شد رای خواب امدش. از اندیشه دل شتاب امدش
اما معنی فکر و اندیشه هم میدهد و راییدن مشاوره کردن است و انرا در رایانه و رایزنی داریم

دکتر ترابی نوشته:

مصراع اول از بیت سوم گریستیم درست است چه مشکل وزنی را حل می کند . شاهد مدعا مصرع بعدی است چندان گریستیم که هر کس که برگذشت
بر اشک ما………..و نه من.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

آوا نوشته:

این بیت چقد زیبا بود: دارم عجب ز نقش خیالش ک چون نرفت/از دیده ام ک دم ب دمش کار شست و شوست (یعنی تعجب میکنم ک چطوری نقش خیالت هنوز از دیده ام نرفته درحالیکه چشمم دائما در حال شست و شوإ.،یعنی اشک و خیسی چشم)

محدث نوشته:

جناب “آوا”یی که “که” و “به” را به صورت “ک” و “ّب” می نویسید خواهش می کنم دیگر اینطور ننویسید:)))))))) چشم من رنگ شفق یافت ز …

شمس الحق نوشته:

از جناب محدث بسیار ممنونم که به این موضوع مهم نادرست نویسی فارسی توجه کردند و اجازه می خواهم به چند مورد دیگر هم که زیاد دیده میشود اشاره کنم :
اول همان که ایشان فرمودند ، بجای [به] و [که] می نویسند [ب] و [ک]
دیگر موارد مشاهده شده اینهاست :
بجای [تعدادی] یا [مقداری] یا [چندین] یا [بعضی] یا [برخی] یا [مجموعه] یا [دسته] یا [دوره] نوشته میشود [یک سری] که غلط فاحش است و کلمه [سری serie] اصلاً فارسی نیست .
بجای [فکر] نوشته میشود [فک]
بجای [راجع به] نوشته میشود [راجب]
وموارد بسیار دیگر که کلمات را همانطور که در مکالمه ادا میشود می نویسند ، مثل خونه بجای خانه یا گفتن بجای گفتند و دیدن بجای دیدند و رفتن بجای رفتند و غیره که اخیراً باب شده است و سابقاً نبود ، بنظر حقیر منبع این بد آموزی ها فیسبوک و مشابهات آن و نیز زیرنویس فیلم های خارجی است که در خارج از ایران ترجمه میشود . از توجه شما متشکرم .

سهیل قاسمی نوشته:

بیت سوم: به قدری گریه کردیم که هر کس بر اشک ِ ما برگذشت و آن را روان (جاری) دید گفت این دیگر کدام جوی است!

بیت پنجم: در تعجبم که با این که چشم ِ من دم به دم در حال ِ شست و شو است و اشک از آن روان است، چطور است که نقش ِ خیال ِ او از دیده ی من پاک نشده است!

بیت ششم: هنوز هیچی نشده (و هنوز من حرفی نزده) زلف ِ تو دل ِ آدم را می شکند. چه کسی جرئت دارد با زلف ِ دلکش ِ تو حرف هم بزند!

بیت آخر: حافظ! می دانم که حال ِ پریشان ِ تو بد است (حالت خوب نیست!) اما این که بر زلف ِ یار پریشان باشی برایت خوب است! (طعنه ای که امروزی ها هم به کار می برند! «یه ذره راه بری تا فلان جا» «یه ذره سختی بکشی» «یه ذره به هنّ و هن بیفتی» برات خوبه!)

یاسان نوشته:

بیت:
بی گفت و گوی زلف تو دل را همی‌کشد
با زلف دلکش تو که را روی گفت و گوست
یادآور این آیه قرآن میتواند باشد که:
من ذالذی یشفع عنده الا باذنه
با توجه به اشارات عرفانی حافظ به قرآن چنانکه خود نیز می گوید:
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

نادر.. نوشته:

بر بوی زلف یار، پریشانیت نکوست..

نیکومنش نوشته:

درود بیکران بر دوستان جان
دارم امید عاطفتی از جناب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
۲-دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست
دو بیت اغازین برای رسیدن به مفهوم باید با هم در نظر گرفته شود
معنی و مفهوم بیت؛ از نا آگاهی دل در گرو پری چهره ای داده ام نه تنها که کامم بر اورده نخواهد شد بلکه به دست خویش خون خود را خواهم ریخت ولی چون می دانم که او فرشته خلق و مهربان است یقین دارم این ظلم به نفس خودم را با نگاه زیبایش به من تلافی خواهد کرد
(تلویح زیبایی است به آیه مبارکه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ﴿۷۲﴾. »)
۳-چندان گریستیم که هر کس که برگذشت
در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست
گریستم صحیح می باشد و گریستیم مفهوم نداردچون عاشق وصف حال خویش را میکند در مصرع دوم چون حافظ با اشک همراه شده به خاطر همین از «ما»استفاده کرده
معنی:آنقدر گریه کردم که هرکسی که اشک روان مرا دید گفت این چه سیل اشکی است که به راه انداخته ای
۴-هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان
موی است آن میان و ندانم که آن چه موست
حافظ در مورد غیر تصور بودن معشوق نهانی صحبت می کند
معنی و مفهوم ؛آنچه که بر من از سیمای معشوق جلوه کرده است این گویم که میان او همانند مویی است ولی مویی که به تصور نمی اید و دهان او انگونه است گویی که دهان نداردو هیچ است
۵-دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت
از دیده‌ام که دم به دمش کار شست و شوست
معنی؛از اینکه چشمانم همیشه غرق در اشک است تعجب می کنم که چرا عکس خیالش از دیده ام پاک نمی شود .
۶-بی گفت و گوی زلف تو دل را همی‌کشد
با زلف دلکش تو که را روی گفت و گوست
معنی:با زلف زیبای تو چه کسی جرات صحبت کردن دارد چرا که هرکه چشمش به زلف تو بیافتد دلش را فداکرده واز دست می دهد.
۷-عمریست تا ز زلف تو بویی شنیده‌ام
زان بوی در مشام دل من هنوز بوست
معنی :روزگار زیادی است که از گرفتارشدن به بوی زلف تو می گذرد ولی هنوز همان بو در مشام من خاطره می انگیزد.
۸-حافظ بد است حال پریشان تو ولی
بر بوی زلف یار پریشانیت نکوست
معشوق در پاسخ به نیازمندی حافظ :
حافظ می دانم حال پریشان وسختی داری ولی انچه برای تو نیکو و ماندگار است همین پریشانی به زلف یار می باشد
سربلند و پیروز باشید

رضا نوشته:

دارم امید عاطفتی از جناب دوست
کردم جنایتی وامیدم به عفواوست
برداشتِ عارفانه ازاین غزل بنظر درست نیست. زیرا باتوجّه به فحوای کلام ، گویا شاعر مرتکبِ خطایی شده که باعثِ رنجش خاطرنازکِ دوست شده است. حافظ ازروی شدّتِ ارادت واحترام به دوست، وازروی شکسته نفسی وکمی رندی، ازاین خطا به عنوان جنایت یاد کرده تاهرچه زودترموردعفو وبخشش قرارگیرد. بعضی براین باورند که حافظ پس ازکشته شدنِ شیخ ابواسحق، یار صمیمی ودوستِ جانی و رفیق ِشفیق خویش، دل به شاه شجاع جوان وخوش سیما باخت وبدینوسیله جای خالی اورا پُرکرد. لیکن دیری نکشیدکه ازاین بابت دچارعذاب وجدان شدودست به سُرایش این غزل زد تااندکی وجدان خودرا آرام سازد.
بعضی دیگرنیزبراین باورند حافظ پیش ازتبعید شدن به یزد این غزل راسروده وصحبت ازپریشانی وتشویش ِ خاطر خویش کرده است. براساس این باور منظوراز”کردم جنایتی” نیزهمین می تواندبوده باشد که چون حافظ باشدّت بخشیدن به حملاتِ خودعلیهِ جبهه ی زاهدان ومتشرّعین، شرایط را برای شاه شجاع سخت کرده واوراتحت فشارمتشرعیّن قرارداده بوده، بااین عبارت وبااین ادبیّات ازاوپوزش طلبیده است.
به هرحال ازآنجاکه اطلّاعات دقیقی ازشان نزول غزلیّات وجود ندارد هرنظریه ای دراین مورد،حدس وگمانی بیش نبوده ونمی توان قاطعانه اظهار نظرکرد. هرچه بوده اتّفاقی بین حافظ ودوستِ عزیزترازجانش احتمالاً شاه شجاع ِ خوش صورت ونیک سیرت رُخ داده وما ازکم وکیفِ آن بی خبریم.
عاطفتی: عنایتی، توجّهی، مهربانی ای.
معنی بیت: خطایی مرتکب شده ام که درحدّ جنایت است، دوست را ازخود رنجیده خاطر ومُکدّرساخته ام. امید فراوان دارم که با بذل عنایتی مرا موردِ عفو وبخشش قراردهد.
خسروا پیرانه سرحافظ جوانی می کند
برامیدِ عفو جانبخش گنه فرسای تو
دانم که بگذرد ز سر جُرم من که او
گرچه پَریوش است ولیکن فرشته خوست
پریوش : پری مانند،هم ازلحاظ زیبایی هم بی اعتنایی به آدمیان
فرشته خو: مهربان ونیکورفتار
معنی بیت: می دانم که سرانجام ازسر تقصیرات وخطاهای من خواهد گذشت، چون دوست، اگرچه همانندِ پریان ِ قصّه ها ازغرورخویش بی اعتنایی می کند لیکن دارای خوی وخصالِ فرشته هاست ونیکورفتاراست.
شیوه ی حوروپری گرچه لطیف است ولی
خوبی آن است ولطافت که فلانی دارد
چندان گریستیم که هر کس که بَرگذشت
دراشکِ ماچودید روان گفت کاین چه جوست
برگذشت: عبورکرد
دراشک ما چو دید: هنگامی که دراشک ما نگاه کرد.
معنی بیت:درپشیمانی ازخطایی که مرتکب شده ام بدانسان گریه کردم که هرکس که ازمقابل من عبورکرد وسیلاب اشگ مرا مشاهده نمود به حیرت افتاد وگفت که این چه جور جویباری هست؟
صدجویی بسته ام ازدیده درکنار
بربوی مِهر که دردل بکارمت
هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان
موی است آن میان و ندانم که آن چه موست
“هیچ است آن دهان”: کنایه ازکوچکی دهان دوست
موی است آن میان: کنایه ازباریکی کمر
معنی بیت: دهان دوست آنقدر کوچک است که هیچ نشانی ازاودیده نمی شود! کمریارنیزآنقدرباریک است که بسان یک تارموهست وآن تارمونیز به چشم نمی آید،نمی دانم این چه جورتارموی نامرئیست!
میان او که خدا آفریده است ازهیچ
دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشادست
دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت
از دیده‌ام که دَم به دَمش کار شست و شوست
معنی بیت: ازاین سیلاب اشگی که ازدیدگان من بی وقفه جاریست درشگفتم که چگونه تصویررخساردوست ازبین نمی رود وهرلحظه درمقابل چشمان من است! مگرممکن است درمحلّی که دم به دم کارشستشو انجام می گیرد عکسی همچنان سالم مانده وازقابِ خیال مَحو نمی شود؟!
سرشک من که زطوفان نوح دست برد
ازلوح سینه نیارست نقش مهرتوشُست
بی گفت وگوی، زلفِ تو دل را همی‌کِشد
با زلفِ دلکش توکه راروی گفت وگوست
همی کِشد: بسوی خودنی کشاند ،جذب می کند. بعضی کُشد می خوانند گرچه اشکالی ندارد امّا باتوجّه به”دلکِش” درمصراع بعدی بهترآنست که کِشد خوانده شود تا موسیقی وریتم شعرحفظ گردد.
جاذبه ی زلفِ تو دلها را بی چون چرا به سمتِ خود می کشاند،به کسی مَجالِ انتخاب نمی دهد وهمه راشیفته وشیدای خودمی کند. هیچکس نمی تواند دربرابرجلوه های دلکشِ گیسوان تو مقاومت کند ویا ازدرگفتگو واردشود، همگان بلااستثنا اسیراسرارزلف تو هستند. کسی جرات بحث ومجادله بازلف توراندارد.
کس نیست که افتاده ی آن زلف دوتانیست
در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست
عمریست تا ززلف تو بویی شنیده‌ام
زان بوی درمشام دل من هنوزبوست
مشام: بینی، حس بینایی
هنوزبوست: ایهام دارد:۱- هنوزبویی هست. ۲- هنوز آرزومند است
درادامه ی بیت پیشین:
روزگارزیادی سپردی شد ازآن روزی که که اززلفِ توبویی به مشامم رسید امّاهمچنان مشام جانم ازآن بو معطّراست وآرزومندِ آن عطرروحبخش است.
هم گلستان خیالم زتوپرنقش ونگار
هم مشام دلم ازرلفِ سمن سای توخوش
حافظ بد است حال پریشان تو ولی
بربوی زلفِ یار پریشانیت نکوست
بربوی زلف یار: در آرزوی زلف یار.
ای حافظ درست است که حال پریشان توقابل تحمّل نیست و بسیاربد ودلگیرکننده است، امّا تونیک می دانی که پریشان خاطری که محصول ِآرزومندی زلف یار بوده باشد نه تنها آزارنده نیست،بلکه بسیارمطلوب و خوشآیند نیزهست.
درخلاف آمدِ عادت بطلب کام که من
کسبِ جمعیّت ازآن زلفِ پریشان کردم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام