گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

خم زلف تو دام کفر و دین است

ز کارستان او یک شمه این است

جمالت معجز حسن است لیکن

حدیث غمزه‌ات سحر مبین است

ز چشم شوخ تو جان کی توان برد

که دایم با کمان اندر کمین است

بر آن چشم سیه صد آفرین باد

که در عاشق کشی سحرآفرین است

عجب علمیست علم هیئت عشق

که چرخ هشتمش هفتم زمین است

تو پنداری که بدگو رفت و جان برد

حسابش با کرام الکاتبین است

مشو حافظ ز کید زلفش ایمن

که دل برد و کنون دربند دین است

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شکوه نوشته:

ز کارستان او یک شمه این است خیلی زیباست کارستان به معنی کار بزرگ و شگرف آمده و هنر نمایی شاید و یک شمه یک نمونه یا یک چشمه به قول امروزی ها و در کل یعنی شکار همه با دام گیسوی تو کمترین کار توست

شکوه نوشته:

تیر نگاه گستاخانه و و کمان ابرو و کمین و ناتوانی در بدر بردن جان سالم به به حقا که این بیت دیگر غزل نیست و بسا شعریست حماسی

دکتر ترابی نوشته:

علم غریبی است علم هیات عشق
آدمی را بی یاد استاد سخن می اندازد و بیت زیبای:

گفتی زخاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم.

پیام نوشته:

این شعر در آلبوم شوریده از گروه دستان آمده و بسیار زیبا اجرا شده توصیه می کنم حتما گوش کنید .

ناشناس نوشته:

دکتر فرید دادور
‏سپتامبر ۵‏، ساعت ‏۱۷:۲۲‏ · ویرایش شد ·
تفسیر غزل حافظ ۵۵:
خم زلف تو دام کفر و دین است
ز کارستان او یک شمه این است
جمالت معجز حسن است لیکن
حدیث غمزه‌ات سحر مبین است
ز چشم شوخ تو جان کی توان برد
که دایم با کمان اندر کمین است
بر آن چشم سیه صد آفرین باد
که در عاشق کشی سحرآفرین است
عجب علمیست علم هیئت عشق
که چرخ هشتمش هفتم زمین است
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد
حسابش با کرام الکاتبین است
مشو حافظ ز کید زلفش ایمن
که دل برد و کنون دربند دین است
خم زلف تو =راه بر بیچ و خم و ظلمانی به نور = نرگس = چشم اهورا = اخرین مرحله کشف علم و اوشدن = علم کل شدن -دام کفر =کمینگاه ادم نا اگاه است که او را به نور بکشاند ولی –دینست = دعنا در اوستا=اختیار ازادانه انتخاب بد یا خوب بدون جبر ولی با بذیرش مسعولیت است و باید باسخ گو باشی-در دنیا هر عملی را عکس العملی هست
از کار این زلف تازه یک شمه این است و کارهای زیاد دیگری هم دارد که باید در حلقه اول ببیچی =شهر اول عشق = بهمن = وهومن اوستا = اندشه عظیم حاکم بر جهان -تا شمه های دیگر را بشت سرهم بگشایی به بله ۷ = خود او =اهورا =نور و اتش کل
جمال تو اوج حسن است=ارزوی نهایی بشر است که اخرین نقطه علم را کشف کند -لیکن غمزه ات = راه مشکل به جمال تو =نرگس و نور -سحر مبین است = سحر و رازی بسیار مشکل است که به جوینده -مبین =روشن و اشکار است
زچشم شوخ تو =نرگس =اخر علم ونور کی جان توان برد =عاشق = رهرو ۷ شهر عشق می داند این را از زلف تو به نور جانها می گیرد و مر تجعان در کمین اتهام به ارتداد هستند–چرا که اینده بو نرگس =نور کل را دایم با کمان ابرو که با تیر تیز مزه تو به عاشق شلیک می کند تهدید می کنی = عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکلها -راه به علم اسان نیست و با دست بلند کردن به اسمان بدست نمی اید و فکر و کار می خواهد
بر ان چشم سیه -که در عاشق کشی = امثال حافظها با وجود نیاز به جانفشانی و کشته شدن عاشق راه علم و بر دار شدن حلاج بخاطر همین راه حافظ و سوزاندن دانشمندانی که گفتند کره زمین گرد است و می چرخد نه خورشید توسط کلیسا سوزانده شدند-بر این راه صد افرین می گویند نه به فرصت طلبی روشن فکر همفکر جماعت نادان شده
عجب علمیست علم درک هیات عشق =کشف درک رموز ۷ شهر عشق علم به اهورا =هیات عشق = شکل و شمایل این راه را درک کردن چقدر عظیم است -که چرخ هشتمش =زمان تبدیل انسان به ماده که در بله ۸ اتفاق افتاده و انسان با اندوه با اهورا دست داده و با به جهان ماده گذاشته تا با باز بروری علمی ان دوباره به نور کل تبدیلش کند و هر لحظه در هر جای جهان هستی بدون نیاز به زمان حاظر باشد -هفتم زمین = انسان طی کننده ۷ شهر عشق بعد طی ان به جای اول خود = بله ۸ جدایی = زمان تبدیل از مینو به ماده برگردد و دوباره قدرت مینو یابد -۷ -۷ است ولی ۸ نقطه عطف هست در تبدیل =از مینو به ماده و برعکس بس ۷ =۸ خواهد شد با طی ۷ شهر عشق
تو بنداری بد گو =کسی که جز این راه علم را برود و با زر وزور کیف گذرا کند به تمام یبروزی رسیده؟؟هرگز تازه رسیدن به حسا ب او =ملت های نادان خرافه رده که فکر کنند تقدیر مقدر است و با ورد گناهانشان شسته می شود -نه کرام الکاتب=دو فرشته روی دوش راست وچب هر انسان که اعمالش را برای روز حساب رسی می نویسند حسابشان را خواهند رسید =حرف رندانه برای بیان اینکه در همین دنیا هر عملی را عکس العملی هست -وملت زحمت علم نکشیده باید بدبختی را تحمل کند
مشو حافظ ز کید زلفش ایمن =دام کفر و دین بود دیگه مگه نه؟؟از کید =گول زننده به اتنخاب راه علم ونور -هیچ انسانی نیست که بعلت داشتن فروهر درون =نوز جز از کل علاقه به راه رسیدن به نور نباشد = از زلف نخواهد رد شود به نرگس
که دل برد =فروهرت از اوست و با اوست =درونت علاقه به راه زلف او دارد -بس بنمایه را از اختیار تو به نور گرایی از دست تو خارج کرده =دل برد –کنون در بند دین است که اصل مشکل اینجاست فروهر الوده نشده و به نور و راستی و اتش کل می کشاند ولی قدرت اتنخاب ازاد که به تو داده شده=دین انسان نا اگاه را بخاطر منافع شخصی به گ
مراهی و ظلمت می کشاند -بس در بند دین توست که انتخابت را هم به زلف هدایت کند-در قران =انسان بین اعلی عللیین و اسفلالصافلین از همین گرفته شده و اشاره به انتخاب خوب یا بد دارد
همه بطزف انتخاب دینمان =راه ازاد انتخابمان به نور کل =بشرفت نهایی بشر
Like Comment اشتراک‌گذاری
‏‎Naser Vafakhah‎‏، ‏خال محمد حقبین‏، ‏‎Elahe Fa‎‏ و ‏‏۴‏ نفر دیگر‏ این را می‌پسندند.
دکتر فرید دادور

نامدار نوشته:

این غزل زیبا را با صدای زیبای خانم پریسا با گوش جان بشنوید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام