گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

این گفت سحرگه گل بلبل تو چه می‌گویی

مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را

لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی

شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن

تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی

تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد

ای شاخ گل رعنا از بهر که می‌رویی

امروز که بازارت پرجوش خریدار است

دریاب و بنه گنجی از مایه نیکویی

چون شمع نکورویی در رهگذر باد است

طرف هنری بربند از شمع نکورویی

آن طره که هر جعدش صد نافه چین ارزد

خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوش خویی

هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد

بلبل به نواسازی حافظ به غزل گویی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهدوی نوشته:

سلام
ممنون از ابتکار بسیارخوب وارزشمندتون

علیرضا نوشته:

سلام
تبریک میگم بهتون به خاطر تلاشی که برای زنده نگاه داشتن فرهنگ ایران زمین انجام میدید.در این آشفته بازار اگه همچون فردوسی کسانی نباشند که با زنده نگاه داشتن هویت فرهنگی بقای فرهنگی این مرز و بوم رو تضمین کنند معلوم نیست در صد سال آینده اثری از این فرهنگ باقی بمونه.
مجددا” سپاسگزارم

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام