گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

می‌خواند دوش درس مقامات معنوی

یعنی بیا که آتش موسی نمود گل

تا از درخت نکته توحید بشنوی

مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی

تا خواجه می خورد به غزل‌های پهلوی

جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد

زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی

این قصه عجب شنو از بخت واژگون

ما را بکشت یار به انفاس عیسوی

خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن

کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی

چشمت به غمزه خانه مردم خراب کرد

مخموریت مباد که خوش مست می‌روی

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر

کای نور چشم من به جز از کشته ندروی

ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد

کاشفته گشت طره دستار مولوی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین جلالی نوشته:

در مقطع غزل “کاشفته گشت طره …” باید باشد

پاسخ: با تشکر از شما، در مصرع مورد اشاره «کشفته» با «کاشفته» جایگزین گردید.

شاهد وهابی نوشته:

بیت (۱) طبیعت مدرسه‌ی خداشناسی‌ست برای عارفی کو کند فهم زبان سوسن:
بلبل معلم درس معنوی این مدرسته‌ است،
بیت (۲) درختی که آتش گرفت و با موسی صحبت کرد (سوره‌ی نمل آیه ۷ و آیه ۹) گفت: «من خدای عزیز و حکیم هستم» حالا گل کرده و با عارف صحبت می‌کند و می‌گوید من خدا هستم. این نظیر اناالحق، کمال نکته‌ی توحید (شنیدنی، زیرا که اشکال ناشنیدنی توحید نیز وجود دارد) است.
بیت (۳) این همان بهشتی است که خدا به متقین وعده داده و در آن شراب با غزل پهلوی بلبل می‌نوشانند.
بیت (۴) پادشاهی دنیوی ارزشی ندارد، زیرا فقط اطلاعات (حکایت جام) را می‌توان همراه خود به دنیای پس از مرگ آورد.
ابیات (۵) و (۷) کسی که عارفانه و از روی شناخت عاشق خدا شود، باید که منتظر بلایای الهی باشد (آیه ۲ سوره‌ی عنکبوت). تنشهایی که در صورت سازگاری با آنها، او را به کمال خواهد رسانید. این بلایا از جنس از دست دادن اسباب دنیوی (خرابی خانه‌ی مردم) است. اما اگرچه این اتفاقات دنیای ما را ویران کند، همچون دم عیسی ما را در دنیای معنا زنده خواهد کرد.
بیت (۶) آسایش گیتی به آنکه بر تخت خسرو پرویز تکیه زده نمی‌رسد.
بیت (۸) بجای تخت خسرو پرویز، باید سودای عمل صالحی در سر داشت که پاداشش را دهقان سالخورده به پسرش سفارش می‌کند. یعنی که دنیا مزرعه‌ی آخرت است (حدیث نبوی).
بیت (۹) مولوی کلافه است که چرا ساقی حقایقی چنین شگرف را به حافظ گفته، اما به خودش نگفته‌است.

حامد نوشته:

بیت ۶ : “خوش فرش بوریا … ” صحیح است

مرتضی نوشته:

طبق نسخه قزوینی در مصرع دوم بیت اول “درین مقامات معنوی”صحیح است.نه درس مقامات.
با سپاس

ر غلامی نوشته:

با سلام. در بیت هشتم منظور حافظ از دهقان سالخورده، پدر حکیم نزاری قهستانی است چنانکه در ص ۵۶ جلد دوم دیوان این شاعر فرزانه آمده استک
پرسیدم از پدر نکتی وان لطیفه را در خواب بر صحیفه خاطر نگاشتم
گفتم بگوی تا به چه حالی چگونه ای گفت ای پسر من آن بدرودم که کاشتم

محیا نوشته:

«یک وقتی این کتاب عرفان و اصول مادی دکتر ارانی را می‏خواندم، در آنجا کسانی را که این حرفها را می‏زنند مسخره کرده بود، و نقل کرده بود که یک آقایی گفته که این شعر حافظ که می‏گوید:بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی‏/می‏خواند دوش درس مقامات معنوی‏.
چون کلمه «پهلوی» اشاره به زبان پهلوی در ایران قبل از اسلام است، دارد علاقه‏اش را به زردشتی‏گری نشان می‏دهد و این نشانه احساسات ملی شاعر است.
دکتر ارانی نوشته بود اگر این‏طور است پس شعر بعدش هم که می‏گوید:یعنی بیا که آتش موسی نمود گل‏/تا از درخت نکته توحید بشنوی‏.
این هم تمایل یهودی‏گری شاعر است! و شعر بعدش که می‏گوید:
این قصه عجب شنو از بخت واژگون‏/ما را بکشت یار به انفاس عیسوی‏. این هم علامت مسیحی‏گری شاعر است!! این مزخرفات یعنی چه؟! یک حرفهایی‏ که استعمار قرن نوزدهم در مغز ملتهای اسلامی فرو کرده برای جدا کردن اینها از یکدیگر، اینها حالا می‏خواهند این حرفها را تا هزارسال پیش هم ببرند. اینها دروغ محض است. هزار دلیل تاریخی بر رد اینهاست و من در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران در این قضیه هم بحث کرده ‏ام.
پس قضیه چیست؟ قضیه را از خود عرفا باید بپرسیم.»
استاد مطهری، عرفان حافظ، ص۶۱/

حسین نوشته:

سرو =نماد ازادگی(در بندهش گفته شده خداوند به ایرانیان فر ازادگی داد)
سرو= کشش به سمت اسمان(خدا)=نماد زرتشتی
گلبانگ پهلوی=زبان متون باستانی و متون زرتشتی
اتش=پاکیزه ای که هر چیز را پاک میکند،منشا نور،جلوه خداوند به صورت نور=نوالانوار حکمت اشراق حضرت سهروردی بر پایه حکمت خسروانی ایران باستان
غزلهای پهلوی= شعرواره هایی به زبان پهلوی=گاتهای حضرت زرتشت
جمشید=صاحب فر شاهی
اورنگ=تخت، فر
اورنگ خسروی=فر شاهی = خوره کیانی
دهقان سالخورده=دعوت زرتشت به یکجا نشینی و کشت و زرع بجای هرزگی دروزان کرپانها
جز از کشته ندروی=بدی جزای بدی و نیکی پاداش نیکی است(از اموزه های حضرت زرتشت)
این همه اشارات که پشت هر کدام از انها تربیت و حکمت ایران باستان و زرتشتی جلوه گری میکند کافی نیست
پیام شعر هم بماند که انگار حضرت حافظ گاتهای حضرت زرتشت را بازنویسی کرده
بهتر بود به جای این اتهامات و اوهام جناب مطهری از خود میپرسد نکند بهود و نصارا را هم تحت تاثیر زرتشت بوده اند و پی به عظمت سرزمینی برد که منادی یکتا پرستی از هزاران سال پیش بوده است
تعجب میکنم چگونه میتوان خداپرست بود و به زرتشت(زرتشت اصیل و نه زرتشت درباری شده ی ساسانی و امیخته با زروانیت) دهن کجی کرد
پاینده سرزمین مقدس ایران

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

چشمت به غمزه خانۀ مردم ……………
مخموریت مباد که خوش مست می‌روی

سیاه کرد : ۲۸ نسخه (۷۹۲{ضبط نخست}، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۱۶ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) جلالی نائینی- نورانی وصال

خراب کرد : ۱۴ نسخه (۷۹۲{ضبط دوم}، ۸۱۱، ۸۲۴، ۸۲۷، ۸۳۴ و ۹ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، خانلری، عیوضی، نیساری، سایه، خرمشاهی- جاوید

«خانه‌سیاه» ترکیبی‌ست کهن به همان معنی «خانه‌خراب» که در شعر کمال خجندی شاعر هم عصر و آشنای حافظ نیز به کار رفته است :

کمال هست قرین با رقیب خانه‌سیاه
چو بلبلی که به زاغش کنند اسیرِ قفس

واز دیگر معاصر حافظ، سلمان ساوجی:

این چه آتش بود و دود دل که از تاثیر آن
چون سواد دیدگان شد خانۀ مردم سیاه …
قصۀ ما شد دراز در غم آن قد و موی
خانۀ دل شد سیاه در غم آن زلف و خال …
بدان دو چشم مُکحَّل نظر در آیینه کن
ببین که خانۀ مردم چرا شده است سیاه …
دل مرا سر زلف تو کرده، خانه‌سیاه
غم تو از دل تنگم شدست، خانه‌خراب

و از اوحدی:
روی مردان به راه باید، راه
چیست؟ این خانهٔ کبود و سیاه …
خانه چون تیره و سیاه شود
نقش بر وی کنی، تباه شود

از خاقانی:
سیاه‌خانه وعیدان سرخ بر دل من
حریف رضوان بود و حدائق اعناب …
گیتی سیاه‌خانه شد از ظلمت وجود
گردون کبود‌جامه شد از ماتم وفا

و بابا فغانی شیرازی شاعر قرن دهم می‌گوید :

بهر تو در متاع خود آتش زدیم و هیچ
رحمی به حالِ خانه‌سیاهی نمی‌کنی

هلالی جغتایی:
این همه ناله که من می‌کنم از درد فراق
هیچ ماتم‌زدهٔ خانه‌سیاهی نکند

بیدل دهلوی:

جزسازِ نفس غفلت دل را سببی نیست
این خانه چو داغ از اثر دود سیاه است …
ز حال مردم چشمم توان معاینه کردن
که در محیط غمت خانهٔ حباب سیاه است

غزل ۴۷۷ در ۴۱ نسخه با ۴۲ ضبط آمده است. در آغاز مصرع دوم فقط یک نسخه مورخ ۷۹۲ در ضبط نخست از دو ضبط خود از این غزل به جای «مخموری‌ات»، «مستوری‌ات» آورده که با توجه به تناسب با «مست» قابل توجه است. حافظ گفته است:

مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
ورنه مستوری و مستی همه کس نتواند …
کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
به که نفروشند مستوری به مستان شما

و از سعدی‌ست:
سحر چشمان تو باطل نکند چشم آویز
مست چندان که بپوشند نباشد مستور

مطلب فوق عمدتاً وامی‌ست از یادداشتهای محسن صبا
***********************************
***********************************

فرید دادور نوشته:

دکتر فرید دادور
‏آوریل ۲۹‏، ساعت ‏۲۰:۵۴‏ ·
تفسیر غزل ۴۸۶ حافظ:
برای تفسیر این غزل یا در واقع تمام غزلهای حافظ باید دیدی خلاصه ولی عمیق از حکمت خسروانی-یا مبانی حکمت و عرفان داشت -از گاتهای زرتشت در این مورد می توان بنیادی راستین شناسایی کرد و با برسی ایینهای زروانی و مهری مبانی حکمت و عرفان اسلامی-ایرانی گسترده می شود با برسی این دو بنیادهای فلسفی را در ایران باستان می توان علمی کاوش کرد.این انسان اندیشه ساز به روشنی می گوید انچه می گویم نو و تازه است و با نو اندیشی می خواهم جهانی نو بسازم-او حاکم حکیم(جام جم)-مدینه فاضله-فلسفه نور -صدور کثرت از وحدت و بنیاد اشراق رابنا نهاد ودر اصلاح ایین زروانی و بر اساس گاتها قلمرو ایینهای زروانی -مزدایی زرتشتی-مزدیسنای مغانی و ایین میترایی انچه بالنده می شود بر اساس همان گاتهاست–این فلسفه با فلسفه تثلیت-ثنویت-و توحید های سامی مثل یهودی فرقهایی دارد .سرود ۳۰ بندهای ۲ -۳-بشنوید با گوشها انچه بهتر است -بیندیشد با اندیشه روشن جدایی میان دوراه مزد یسنا و دیویسنا -هر یک از برای خویش پیش از انجام بزرگ دریافتن که ان به سود ماست در اغاز ان دو گوهر همزاد در پندار-گفتار-کردار -بهتر و بدتر در اندیشه اشکار شدند که نیک اندیشان راه درست را برگزیدند-انها دو امر متضاد هستند که باهم جمع نمی شوند -این دو ضد همند -عنصر روحانی انسان حاکم بر بدن بوده ولی خود بسیط و مستقل بوده و ضروری شور و اشتیاق و عشق است -پس جوهر ادم خالی و ساده افریده شده و تا به فعل نیامده مخفیست -وقتی به فعل امد اگر صفات نیک پذیرد فرسته ای به قوت است واگر صفات بد پذیرد دیوی به قوت -منشا این اعتقادات بر می گردد به جهان مثالی–مادی–یا همان ایرانی مینوی–گیتایی-مثل ترجمه جمله اوستایی گیه مر تن=gaiiamaretan=شریف ترین حیوان انسان زنده سخنگوی میرنده است -که منشا حکمت خسروانی دارد -در مثنوی در نقل قول از زرتشت -گاتها:
چون مراد و حکم یزدان غفور—بود در قدمت تجلی و ظهور
بی ز ضدی ضد را نتوان نمود –و ان شه بی مثل را ضدی نبود
پس خلیفه ساخت صاحب سینه ای –تا بود شاهیش را ایینه ای
پس صفای بی حدودش داد او —و انکه از ظلمت ضدش بنهاد او
دو عالم بر خواست اسپید وسیاه –ان یکی ادم دگر ابلیس راه
در سرود ۳۰ بند های ۶-۷-۸-۹ بنیان حکمت اشراق بیان شده و صدور کثرت از وحدت و مرد پارسا =خلیفه الاه بوضوح بوده و در نوشته های عرفای بعدی بر گرفته می شود
تفسیر مثنوی -نیکلسن-ص ۳۶۶-اوانسیان و دفتر اول مثنوی
پس به ضد نور دانستی تو نور –ضد-ضد را می نماید در صدور
رنج و غم را حق از پی ان افرید –تا بدین ضد خوش دلی اید پدید
پس نهانیها به ضد پیدا شود —چون که حق را نیست ضد پنهان شود
ایرانی بجای گشت در تاریخ فلسفه خود دنبال مارکس و دیالکتیک می رود که خود درک کوچکی از این فلسفه ایرانیست-در عقاید ملا صدرا در رساله شایست نا شایست بخش ۱۵ بند ۷-۸ رمز ان الحق روشن می شود که از سرود ۳۱ -بند ۹-۱۰ گاتها که انسان در اوج دریافت و اشویی خداوند می شود -در گاتها امشاسپندان انواری از نور مطلق هستند که روحانی نمایان زرتشتی یا بنوعی زاهدان ریایی این پیام زرتشت را بجایش شاه را اهورا مزدا و سپندار مذ را شهبانو و بقیه را بقیه دستیاران شاه دانستند و زدند ضربه ای که نباید می زدند تا حافظ ها ۸۰۰ سال فریاد ان الحق سر بدهند و گریه خونین کنند -این روحانیان باعث انحطاط دین زرتشت شدند -در زمانی که حافظ -شهر زوری-دقیقی و فردوسی کاملا به موضوع اشنا بودند متولیان اتشکده ها به اوهام باز و غسل ناپاکان و برشنوم مشغول بودند و از اساس گاتها بیخبر لذا حافظ فریاد بر می اورد
سینه گو شعله اتشکده پارس بکش–دیده گو اب رخ دجله بغداد ببر
سعی ناکرده در این راه به جایی نرسی –مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر–این سینه زرتشتی واقعی را می گوید که باید شعله اتشکده پارس را در خود کشد –زرتشت می خواهد با کوشش(طی ۷ شهر عشق )به نور الانوار برسد (دانای مطلق) و راه ان پیروی از اردیبهشت که نوری از انوار خداست و پیر راه است امکان دارد –چنانکه شیخ اشراق سهروردی زبان به اعتراض بلند می کند که این ها دین زرتشت را به خرافه و اوهام و شرک و کفر الوده کردند -پس حافظ به همه هشدار می دهد که
به باغ تازه کن ایین دین زرتشتی –کنون که لاله بر افروخت اتش نمرود
هم انتقاد از موبدان است و هم هشدار به ایرانی -
بلبل ز شاخ سرو به گل بانگ پهلوی –می خواند دوش درس مقامات پهلوی
اشاره به دستگاههای موسیقی ساسانیست -حافظ با با موبدان اصیل زرتشتی بدون شک همنشین بوده و از انها درسها اموخته همان رندان و قلندران و شاد کامان خوش نشین فرزندان طبیعت بودند و نگهدارنده فلسفه اشراق -برای همین در حافظ خر ابات تحریف شده از خور اباد و اتشکده که خانه نور و معرفت و شناخت است که نور تجلی ذات خداوند است می باشد و اتش نماد نور که میانجی رسیدن به معرفت و وحدت وجود است
در خور ابات مغان نور خدا می بینم -وین عجب بین که چه نوری زکجا می بینم
پس حافظ با فلسفه پهلوی ویا همان خسروانی و دین واقعی زرتشت ارتباط داشته و نور اتشکده واقعی را همان فره ایزدی می دانسته مثلا وقتی حافظ می گوید
تا از درخت نکته توحید بشنوی -در باز گشت به سخن دقیقی در شاهنامه
چو یک چند گاهی بر امد بر این–در ختی پدید امد اندر زمین
از ایوان گشتاسپ تا پیش کاخ–درختی گشن بیخ و بسیار شاخ
همه برگ او پند و بارش خرد—کسی کو چنان برخورد کی مرد
خجسته پی و نام او زردهشت –که اهر من بد کنش با بکشت
پدید امد ان فره ایزدی –برفت از دل بد سگالن بدی
می بینید یدسگال را نمی کشد و زندانی هم نمی کند بلکه دل و اندیشه بدش را پاک هم می کند -درخت گشن بیخ همان شجره پاک است که همه شاخ و برگش خرد است و خورنده ان جودانه می شود و وارد امرداد می گردد –زرتشت در یسنا ۴۳-۸ خواستار زندگی جاوید است -زرتشت ان درخت گشن بیخ است که بارش خرد است و خورنده ان جاودا نه می شود -درختی که از ان فره ایزدی =کیان خره و اتش و نور معرفت و دانش ساطع می شود –در قران کریم امده –
الذی جعل لکم من الشجر ال اخضر نارا =سوره ۳۶ ایه ۸۰ =همان که برای شما از درخت سبز اتشی پدید اورد که از ان می افروزید =معرفت و دانش می گیرید
سهروردی در الواح عمادی لوح ۴ می گوید فکر همان شجر است وسبزی ان اطلاع یافتن بر طریق نظر است و بازگشت به عالم قدسیست
باز جوید روزگار وصل خویش به نور کل و وحدت –سوره ۲۰ ایه ۱۰ موسی گفت من اتشی می بینم بر جای بمانید تا شاید شعله ای از ان برای شما بیاورم –
نور واتش نشانه خدا و دانش است وهومنیا بهمن =جبراییل هنگام نزول وحی بشکل نورانی ترین موجود فرود می امد و زرتشت از اهورا می خواهد که با اردیبهشت که نماد اتش است به دانش برسد –لذا مجمری از اتش از بهشت که توسط اردیبهشت بدان رسیده دعوت خود را اشکار می کند که اتش نماد رسالت او به نور و دانش است لذا همان درخت همه دانش و خرد است که از ان خره یا فره ایزدی متجلی می شود در قران کریم امده
اللاه نور السموات و الا رض …خدا نور اسمان و زمین است و نور ان محفظه ای در چراغیست و چراغ در شیشه و شیشه گویی ستاره ای درخشان است که از درخت پر برکت زیتون افروخته شود
او که همیشه از سرو مرو که از بهشت به همراه مجمر اتش امده گلبانگ پهلوی خواند -گاتها را تکرار کرد -و می خورد به غزلهای پهلوی و دستار ریای دراویش خرافاتی انسان پرست بی معنی را طره اشفته کرد -واز ساقی دهنده نور و اتش بر جان درخت اندازنده مسعولیت و لذا مستمری بیشتری دریافت کردو حسادت در ویش دستاربند (مولوی=منصوب به مولی و دستار بند و خود را موالی انگارنده ) را در اورد..
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
می‌خواند دوش درس مقامات معنوی
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل
تا از درخت نکته توحید بشنوی
مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی
تا خواجه می خورد به غزل‌های پهلوی
جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد
زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی
این قصه عجب شنو از بخت واژگون
ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن
کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی
چشمت به غمزه خانه مردم خراب کرد
مخموریت مباد که خوش مست می‌روی
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
کای نور چشم من به جز از کشته ندروی
ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد
کاشفته گشت طره دستار مولوی
بلبل =
با توجه به توضیح دربالا نوشته شده کاملا مشخص است -پهلوی=فهلوی-پارتی-خراسانی-پهلوانی-پهلوی کیش=زرتشتی-دیندار زرتشتی -زبان پادشاهان ساسانی در مجالس خود فارسی میانه یا همان پهلوی بوده -پس کلام شاهانه -کلام قهرمانی و اهنگی از موسیقی ایرانی -گلبانگ=اواز بلند –مقامات =قواید مراتب-کار بزرگ –کتاب حاوی مقالات -چون معنویست پس مینوی و از گاتها صحبت می کند
چرا دوش؟؟یا منظور حافظ ایرانی خرافه زده در تاریکی را خواندن به بیداریست -یا دیروز ایران را می گوید و ایین قبلی اورا —بلبل =اگاهی به نور دانش دهنده از شاخ سرو مرو که زرتشت از بهشت همراه مجمر اورد به اواز بلند پهلوی که معانی انرا نوشتم انسانها را با صدای رسا به نور دانش و خرد فرا می خوان و دوری از خرافات -درس مقامات معنوی=درس حقیقت هستی و افرینش دور از خرافه-در واقع با توجه به درخت از نوع سرو و پهلوی و معنوی -منظور سرایش گاتها توسط زرتشت را می گوید
یعنی بیا =
ای انسان بیا ای ایرانی بیا دوباره که همه درختان سبزی که از ان اتش افروخته می شود و خدا را نور اسمانها و زمین می داند تا تو از شاخه های ان دانش و معرفت اندوخته کنی از ریشه خودت است =چون دوش بلبل از شاخ سرو قبل از اینها گلبانگ پهلوی را خوانده است -پس ندا از درخت به موسی بشکل اتش گل کرد و ..بر می گردد به سرو و مجمر اتش =دانش و خرد و درخت همان سرو مرو زرتشت است-گل نشان اتش بر موسی هست
چنانکه شیخ شبستری با تایید قدیم بودن اتش و منشا ایرانی ان و جدید نبودن بلکه کسب از زرتشت می گوید
روا باشد انا الحق از درختی —چرا نبود روا از بیکبختی
مرغان باغ=
ایرانیان مثل حافظ هم قافیه سنجند =هم اگاهند که اتش را نشانع معرفت خدا دانستن قبل از اینها بوده و هم بذله گوی =یعنی به مدعیان جدید کمی نیشخند هم می زنند و خواجه حافظ می خورد =به معرفت کل می رسد با اتش ایرانی یعنی غزلهای پهلوی =شعری از زباهای قدیمی یا اوزان عروضی یا هجایی که گاهی دوبیتی هستند و هدف سروده های گاتهاست -که از درخت گشن بیخ ناشی شده
جمشید =
جام جم =انسان کامل=ایده طی ۷ شهر عشق علم به نور کل =رسیدن شعاع اندیشه بشر به خدا و با او وحدت یافتن =به اخر نور و علم رسیدن و با او یکی شدن —جمشید از دنیا مال نبرد بلکه جاودنه شد چون ایده ایرانی طی علم را بنیان نهاد —پس تو به ایباب بی ارزش دنیا =عدم استفاده به طرز صحیح—نه فروش نفت بشکه ای ۴۰ دلار و غربی انرا به ۱۵۰۰ دلار جنس تبدیل کند با علم -منظور حافظ از بریدن از دنیا رد گیتا نیست بلکه کشف بهینه ان هست چون دنیا اگر بی ارزش بود که اهورا انرا نمی افرید و نظم نمی داد پس می گوید مثل جمشید راه را برای ایندگان با نور علم روشن کن و به فکر جیبت نباش
این قصه=
از بخت برگشته ایرانی انسان تعجب باید بکند که درخت دانش گشن بیخ از اوست که زندگی جاوید را برای بشر می خواست =ایده زرتشت -ولی این ادم که مثل عیسی به کمک خدا با نفس خود مرده زنده نمی کرد بلکه با توصیه به علم وخرد انرا جستجو می کرد و دیگران انرا به گونه درخت موسی و دم عیسی تعبیر کرده اند ایرانی را کشت =یا ایرانی بیخبر از ریشه اندیشه درخت گشن بیخش خود می میرد و دیگران زنده می شوند–یا عشق به انفاس جاودانگی بخش پیر مغان خودش تا حد مرگ اورا می کشاند
خوش وقت=
ایا توصیه به بریدن از دنیا -زهد ریایی -و روی حصیر اسوده خوابیدن و خزانه را از مال ملل به غرت رفته درست است؟؟؟نه–این نوع عیش با اموال و زنان و کودکان ملل مغلوب در خور اورنگ خسروی نیست =
خوشان بسر بر پراکند خاک—همه جامه خسروی کرده چاک —با تخت خسروان پهلوی خرد گرا که گلبانگ پهلوی می خوانند گدایی سازگار نیست –پیر مغان ایران خود شادکام است و نیکبخت و عین انرا برای ملل دیگر می خواهد
چشمت به=
چشم مست تو پیر مغان که با هر غمزه و باز و بسته شدن نور به راه بشر به طرف درخت خرد می پراکند هر گز خمار نشود و از بین نرود که نور غمزه ان خانه انسان را خور اب کرد و پر از نور و مهرابه کرد =زندگی بشر را خورشیدی و نورانی کرد=khorab=
دهقان =
=ده +گان =صاحب منصب و لیاقت اصیل ایرانی ساکن ده یا شهر -خود تازیان به ایرانیان بعلت عدم کوچ و شهرنشینی دهقان می گفتند که ضد و نقطه مقابل تازیست که چادر نشین و بیابان گرد است —-دهقان ایرانی با الهام از خرد درخت گشن بیخ مرو به نسلهای بعدی یاد داد که دنیا دنیای عمل و عکس العمل است و و دم عیسی و اتش موسی را از فرهنگ تو اقتباس کرده اند و بدون کار وتلاش چیزی حاصل نمی شود و از غیب کمکت نمی کنند و بهشت را به بها می دهند نه ورد و دعا
ساقی مگر =
اهورا مگر کار و مقرری حافظ را زیاده لطف کرده –ایا او نکند فهمیده که اوهام کشورش را گرفته و درک او بیشتر است و پی به ریشه درخت گشن بیخ برده که باعث دلخوری زاهدان دروغ گوی مردم فریب شده که طره =جین و پیچش دستار ادمهایی که از ادمهای دیگر درحد خدا بت می سازند و انها را پرستش می کنند پریشان شده =
در نمازم خم ابروی تو با یاد امد –حالتی رفت که محراب به فریاد امد
انسان از خرافات بریده و ابروی خدا را دیده و از اوهام دست کشیده لذا کوشه سنگی محراب ناراحت شده
ز ایران و از ترک و از تازیان –نزادی پدید اید انر میان
نه دهقان (ایرانی متمدن نشیمن یافته فقط مدافع با ایده گاتها) نه ترک و نه تازی(صحرا گردو مهاجم)بود —سخنها به کردار بازی بود—-
در واقع خلاصه ای از حکمت خسروانی می باشد که روشنگر شاید باشد
پسندیدنShow more reactionsCommentاشتراک‌گذاری
۱۷‏‎Omid Ka‎‏، ‏‎Ehsan Namvar‎‏ و ‏‏۱۵‏ نفر دیگر‏
نظرها
دکتر فرید دادور

نظری بنویسید…
Choose File

درخت سرو در تخت جمشید نماد چیست؟ – ایران جوان | دانلود آهنگ,دانلود فیلم,مطالب تفریحی,اخبار نوشته:

[…] گنجور » حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶ ganjoor.net › حافظ › غزلیات پس قضیه چیست؟ … سرو =نماد ازادگی(در بندهش گفته شده خداوند به ایرانیان فر ازادگی داد) …. بر می گردد به سرو و مجمر اتش =دانش و خرد و درخت همان سرو مرو زرتشت است-گل … دوبیتی هستند و هدف سروده های گاتهاست -که از درخت گشن بیخ ناشی شده جمشید = … خوشان بسر بر پراکند خاک—همه جامه خسروی کرده چاک —با تخت خسروان پهلوی خرد … […]

کانال رسمی گنجور در تلگرام