گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

می‌خواند دوش درس مقامات معنوی

یعنی بیا که آتش موسی نمود گل

تا از درخت نکته توحید بشنوی

مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی

تا خواجه می خورد به غزل‌های پهلوی

جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد

زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی

این قصه عجب شنو از بخت واژگون

ما را بکشت یار به انفاس عیسوی

خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن

کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی

چشمت به غمزه خانه مردم خراب کرد

مخموریت مباد که خوش مست می‌روی

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر

کای نور چشم من به جز از کشته ندروی

ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد

کاشفته گشت طره دستار مولوی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین جلالی نوشته:

در مقطع غزل “کاشفته گشت طره …” باید باشد

پاسخ: با تشکر از شما، در مصرع مورد اشاره «کشفته» با «کاشفته» جایگزین گردید.

شاهد وهابی نوشته:

بیت (۱) طبیعت مدرسه‌ی خداشناسی‌ست برای عارفی کو کند فهم زبان سوسن:
بلبل معلم درس معنوی این مدرسته‌ است،
بیت (۲) درختی که آتش گرفت و با موسی صحبت کرد (سوره‌ی نمل آیه ۷ و آیه ۹) گفت: «من خدای عزیز و حکیم هستم» حالا گل کرده و با عارف صحبت می‌کند و می‌گوید من خدا هستم. این نظیر اناالحق، کمال نکته‌ی توحید (شنیدنی، زیرا که اشکال ناشنیدنی توحید نیز وجود دارد) است.
بیت (۳) این همان بهشتی است که خدا به متقین وعده داده و در آن شراب با غزل پهلوی بلبل می‌نوشانند.
بیت (۴) پادشاهی دنیوی ارزشی ندارد، زیرا فقط اطلاعات (حکایت جام) را می‌توان همراه خود به دنیای پس از مرگ آورد.
ابیات (۵) و (۷) کسی که عارفانه و از روی شناخت عاشق خدا شود، باید که منتظر بلایای الهی باشد (آیه ۲ سوره‌ی عنکبوت). تنشهایی که در صورت سازگاری با آنها، او را به کمال خواهد رسانید. این بلایا از جنس از دست دادن اسباب دنیوی (خرابی خانه‌ی مردم) است. اما اگرچه این اتفاقات دنیای ما را ویران کند، همچون دم عیسی ما را در دنیای معنا زنده خواهد کرد.
بیت (۶) آسایش گیتی به آنکه بر تخت خسرو پرویز تکیه زده نمی‌رسد.
بیت (۸) بجای تخت خسرو پرویز، باید سودای عمل صالحی در سر داشت که پاداشش را دهقان سالخورده به پسرش سفارش می‌کند. یعنی که دنیا مزرعه‌ی آخرت است (حدیث نبوی).
بیت (۹) مولوی کلافه است که چرا ساقی حقایقی چنین شگرف را به حافظ گفته، اما به خودش نگفته‌است.

حامد نوشته:

بیت ۶ : “خوش فرش بوریا … ” صحیح است

مرتضی نوشته:

طبق نسخه قزوینی در مصرع دوم بیت اول “درین مقامات معنوی”صحیح است.نه درس مقامات.
با سپاس

ر غلامی نوشته:

با سلام. در بیت هشتم منظور حافظ از دهقان سالخورده، پدر حکیم نزاری قهستانی است چنانکه در ص ۵۶ جلد دوم دیوان این شاعر فرزانه آمده استک
پرسیدم از پدر نکتی وان لطیفه را در خواب بر صحیفه خاطر نگاشتم
گفتم بگوی تا به چه حالی چگونه ای گفت ای پسر من آن بدرودم که کاشتم

محیا نوشته:

«یک وقتی این کتاب عرفان و اصول مادی دکتر ارانی را می‏خواندم، در آنجا کسانی را که این حرفها را می‏زنند مسخره کرده بود، و نقل کرده بود که یک آقایی گفته که این شعر حافظ که می‏گوید:بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی‏/می‏خواند دوش درس مقامات معنوی‏.
چون کلمه «پهلوی» اشاره به زبان پهلوی در ایران قبل از اسلام است، دارد علاقه‏اش را به زردشتی‏گری نشان می‏دهد و این نشانه احساسات ملی شاعر است.
دکتر ارانی نوشته بود اگر این‏طور است پس شعر بعدش هم که می‏گوید:یعنی بیا که آتش موسی نمود گل‏/تا از درخت نکته توحید بشنوی‏.
این هم تمایل یهودی‏گری شاعر است! و شعر بعدش که می‏گوید:
این قصه عجب شنو از بخت واژگون‏/ما را بکشت یار به انفاس عیسوی‏. این هم علامت مسیحی‏گری شاعر است!! این مزخرفات یعنی چه؟! یک حرفهایی‏ که استعمار قرن نوزدهم در مغز ملتهای اسلامی فرو کرده برای جدا کردن اینها از یکدیگر، اینها حالا می‏خواهند این حرفها را تا هزارسال پیش هم ببرند. اینها دروغ محض است. هزار دلیل تاریخی بر رد اینهاست و من در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران در این قضیه هم بحث کرده ‏ام.
پس قضیه چیست؟ قضیه را از خود عرفا باید بپرسیم.»
استاد مطهری، عرفان حافظ، ص۶۱/

حسین نوشته:

سرو =نماد ازادگی(در بندهش گفته شده خداوند به ایرانیان فر ازادگی داد)
سرو= کشش به سمت اسمان(خدا)=نماد زرتشتی
گلبانگ پهلوی=زبان متون باستانی و متون زرتشتی
اتش=پاکیزه ای که هر چیز را پاک میکند،منشا نور،جلوه خداوند به صورت نور=نوالانوار حکمت اشراق حضرت سهروردی بر پایه حکمت خسروانی ایران باستان
غزلهای پهلوی= شعرواره هایی به زبان پهلوی=گاتهای حضرت زرتشت
جمشید=صاحب فر شاهی
اورنگ=تخت، فر
اورنگ خسروی=فر شاهی = خوره کیانی
دهقان سالخورده=دعوت زرتشت به یکجا نشینی و کشت و زرع بجای هرزگی دروزان کرپانها
جز از کشته ندروی=بدی جزای بدی و نیکی پاداش نیکی است(از اموزه های حضرت زرتشت)
این همه اشارات که پشت هر کدام از انها تربیت و حکمت ایران باستان و زرتشتی جلوه گری میکند کافی نیست
پیام شعر هم بماند که انگار حضرت حافظ گاتهای حضرت زرتشت را بازنویسی کرده
بهتر بود به جای این اتهامات و اوهام جناب مطهری از خود میپرسد نکند بهود و نصارا را هم تحت تاثیر زرتشت بوده اند و پی به عظمت سرزمینی برد که منادی یکتا پرستی از هزاران سال پیش بوده است
تعجب میکنم چگونه میتوان خداپرست بود و به زرتشت(زرتشت اصیل و نه زرتشت درباری شده ی ساسانی و امیخته با زروانیت) دهن کجی کرد
پاینده سرزمین مقدس ایران

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

چشمت به غمزه خانۀ مردم ……………
مخموریت مباد که خوش مست می‌روی

سیاه کرد : ۲۸ نسخه (۷۹۲{ضبط نخست}، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۱۶ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) جلالی نائینی- نورانی وصال

خراب کرد : ۱۴ نسخه (۷۹۲{ضبط دوم}، ۸۱۱، ۸۲۴، ۸۲۷، ۸۳۴ و ۹ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، خانلری، عیوضی، نیساری، سایه، خرمشاهی- جاوید

«خانه‌سیاه» ترکیبی‌ست کهن به همان معنی «خانه‌خراب» که در شعر کمال خجندی شاعر هم عصر و آشنای حافظ نیز به کار رفته است :

کمال هست قرین با رقیب خانه‌سیاه
چو بلبلی که به زاغش کنند اسیرِ قفس

واز دیگر معاصر حافظ، سلمان ساوجی:

این چه آتش بود و دود دل که از تاثیر آن
چون سواد دیدگان شد خانۀ مردم سیاه …
قصۀ ما شد دراز در غم آن قد و موی
خانۀ دل شد سیاه در غم آن زلف و خال …
بدان دو چشم مُکحَّل نظر در آیینه کن
ببین که خانۀ مردم چرا شده است سیاه …
دل مرا سر زلف تو کرده، خانه‌سیاه
غم تو از دل تنگم شدست، خانه‌خراب

و از اوحدی:
روی مردان به راه باید، راه
چیست؟ این خانهٔ کبود و سیاه …
خانه چون تیره و سیاه شود
نقش بر وی کنی، تباه شود

از خاقانی:
سیاه‌خانه وعیدان سرخ بر دل من
حریف رضوان بود و حدائق اعناب …
گیتی سیاه‌خانه شد از ظلمت وجود
گردون کبود‌جامه شد از ماتم وفا

و بابا فغانی شیرازی شاعر قرن دهم می‌گوید :

بهر تو در متاع خود آتش زدیم و هیچ
رحمی به حالِ خانه‌سیاهی نمی‌کنی

هلالی جغتایی:
این همه ناله که من می‌کنم از درد فراق
هیچ ماتم‌زدهٔ خانه‌سیاهی نکند

بیدل دهلوی:

جزسازِ نفس غفلت دل را سببی نیست
این خانه چو داغ از اثر دود سیاه است …
ز حال مردم چشمم توان معاینه کردن
که در محیط غمت خانهٔ حباب سیاه است

غزل ۴۷۷ در ۴۱ نسخه با ۴۲ ضبط آمده است. در آغاز مصرع دوم فقط یک نسخه مورخ ۷۹۲ در ضبط نخست از دو ضبط خود از این غزل به جای «مخموری‌ات»، «مستوری‌ات» آورده که با توجه به تناسب با «مست» قابل توجه است. حافظ گفته است:

مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
ورنه مستوری و مستی همه کس نتواند …
کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
به که نفروشند مستوری به مستان شما

و از سعدی‌ست:
سحر چشمان تو باطل نکند چشم آویز
مست چندان که بپوشند نباشد مستور

مطلب فوق عمدتاً وامی‌ست از یادداشتهای محسن صبا
***********************************
***********************************

درخت سرو در تخت جمشید نماد چیست؟ – ایران جوان | دانلود آهنگ,دانلود فیلم,مطالب تفریحی,اخبار نوشته:

[…] گنجور » حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶ ganjoor.net › حافظ › غزلیات پس قضیه چیست؟ … سرو =نماد ازادگی(در بندهش گفته شده خداوند به ایرانیان فر ازادگی داد) …. بر می گردد به سرو و مجمر اتش =دانش و خرد و درخت همان سرو مرو زرتشت است-گل … دوبیتی هستند و هدف سروده های گاتهاست -که از درخت گشن بیخ ناشی شده جمشید = … خوشان بسر بر پراکند خاک—همه جامه خسروی کرده چاک —با تخت خسروان پهلوی خرد … […]

عماد نوری نوشته:

من بیت ۶ مصرع اول را در نسخه های دیگر بجای خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن خوش فرش بوریا دیده ام که صحیح فرش بوریا میباشد زیرا وقت بوریا بی معنی میباشد

کانال رسمی گنجور در تلگرام